معرفی لیلا فام (رها نفس)


لیلا فام (رها نفس)
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 29 خرداد 1360
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

فاصله ها..

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) مرد دستاشو بین موهای جوگندمیش فرو میبره.. درد کمرش اجازه ی درک خستگی رو ازش میگیره.. یه نگاه به دستای پینه بسته ش میکنه..از صبح خروس خون تا افتاب دم غروب کار میکنه.. لقمه نونی از سفره برمیداره و خدا رو شگر میکنه بخاطر نون حلالی که سر سفره ش میزاره.. صدای زنش مدام از آشپزخونه میاد.

تو یه لحظه...

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) نورافکن های کنار جاده مثل شهاب سنگ از کنارمون رد میشن چراغای روشن تو دل تاریکی جاده.. انگار دارم تو اسمونا پرواز میکنم..بین ستاره های رنگی .. سکوت فضا رو پر کرده..برمیگردم و نگاش میکنم..مثل فرشته ها خوابیده.. آرامش عزیزانت بهت آرامش میده..غم دنیا رو فراموش میکنی.. و یه ملودی ملایم آرامشتو بیشتر میکنه

عشقی در دل..

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) کنار ساحل دریا ایستادم..شنهای نرم و خیس با رقص موجها زیر پام میلغزه.. آسمون و دریای آبی و خورشید گرم هیچکدوم بدون وجود زیبای الهه برام معنی نداره.. فقط نگاه میکنم و نگاه..تو افکار و خاطراتم غرقم.. چه روزهای قشنگی که با الهه داشتم..چقدر خاطره ازش مونده ولی از خودش خبری نیست.. من موندم و یه مشت قرص های رنگارنگ آرامش بخش

زخم خورده...پایان

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) دلم از آرش شکسته بود...حتی نمیتونستم یه کلمه هم باهاش حرف بزنم تا میخواستم دهن باز کنم و چیزی بگم بغض میشست تو گلوم و خفه ام میکرد.. چند روز گذشت...هیچ حرفی بینمون زده نمیشد..آرش اونقدر کور شده بود که وجودمو نمی دید انگار نبودم...نه حالمو می دید نه بغض تو گلومو... باید کار رو یه سره میکردم

زخم خورده...4

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) به روی خودم نمی اوردم ولی میدیدم رفتارش عوض شده.. بی حوصله و کم حرف..بیشتر وقتا می خوابید. بهم اهمیت نمیداد.. شبا رختخوابشو جمع میکرد و میرفت تو بالکن میخوابید.. آرش هوا سرده..بیا خونه بخواب... نه ..میخوام کمی هوا بخورم...هوای خونه سنگینه... حس میکردم دلش باهام نیست..دیگه باهام احساس آرامش نمیکنه

زخم خورده..3

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) رفتم کلاسشون و بین دخترا نشستم...رو کردم طرف دختره... ببخشین ..خانوم فلانی کجا میشینن...میشه نشونم بدید؟ از حرفم تعجب کرد...مگه شما قبلا همو دیدید؟ اره..یه طورائی باهم آشنائیم... صندلیشو نشونم داد..از شانسم صندلی کناریش خالی بود رفتم و کنارش نشستم...میتونم بشینم کنارتون... نگام کرد

زخم خورده..2

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) نمیدونستم باید چیکار کنم...باهاش حرف بزنم؟ میدونستم حاشا میکنه هیچوقت دلم نمیخواست شک وارد زندگیم شه..ولی حالا که بود باید مطمئن میشدم... میدونستم چه ساعتائی کلاس داره..همیشه بعد شرکت میرفت دانشگاه...حتی ناهارشم اونجا میخورد... بچه رو سپردم دست مامانم.. مامان اگه میشه چند ساعتی مواظب بچه باش

زخم خورده..1

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) نگاهش به کتابه...ولی میدونم افکارش محو خیالاتشه... آرش..میخوای برات چای بیارم؟ نه الهام ..ممنون.. چند سالیه ازدواج کردیم...عاشقانه...طوری که لیلی و مجنونم به گرد پامون نمیرسن... دیپلمو که گرفتم ازدواج کردم...دلم میخواست ادامه تحصیل بدم... آرش فوق دیپلم بود...کارمند یه اداره... الهام نمیتونیم هر دو با هم درسمونو ادامه بدیم

تهمت

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) مثل هر شب کابوس...این چند وقته دفعه ی چندمیه که با کابوس و وحشت از خواب بیدار میشم عذاب وجدان دارم و نمیدونم چطور از شرش راحت شم..نمیتونم اشتباهمو جبران کنم.. رعنا چند وقت تو کما بود و هفته ی پیش به هوش اومد.. ولی مثل یه مجسمه..نه حرف میزنه و نه تکون میخوره.. میدونم بد کردم..ازش دلخور بودم

به همین سادگی

نمایش مشخصات لیلا فام (رها نفس) صدای زنگ پیامک گوشیم اومد.. سلام..تا یه ساعت دیگه میریم ملاقات الناز..تو هم بیا..بیمارستان امام. خشکم زد..صبح با الناز حرف زده بودم..حالش خوب بود..یعنی چی شده؟ هول برم داشته بود..نمیدونم تو اون شلوغی خیابونا چطورخودمو به بیمارستان رسوندم.. پرسون پرسون به اتاق الناز رسیدم..با دیدنش حالم بدتر شد