معرفی مهدی علیزاده فخرآباد


مهدی علیزاده فخرآباد
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 28 مرداد 1360
کشور: ايران شهر: مشهد


آخرین داستان ها ارسالی

ستاره داود

نمایش مشخصات مهدی علیزاده فخرآباد مهدي عليزاده فخراباد «.... و آنگاه پسرک نيمه بالغي را لخت کني و او را زير پتو روي يک تشت آب باران بگذاري و از او بخواهي که اين ورد بخواند و آن جن که مي‌خواهي بانگ کند تا او بانگ تو بشنود و به سراغ تو آيد. پس زنهار وقتي که آمد نترسي و قالب تهي نکني که آن جن همين خواهد تا از ترس تو قدرت بگيرد و

طلسم وخشفناک

نمایش مشخصات مهدی علیزاده فخرآباد نويسنده مهدي عليزاده فخرابادي دفعه اولي که ميترا را ديدم يک حال عجيبي بهم دست داد.حالي که خودم هم نمي دانستم چرا آن طوري شدم.همه اش دلم مي خواست تماشايش کنم.ازش خيلي خوشم آمده بود.قيافه اش قشنگ بود.موهاي مشکي بلند داشت و دستهايش راجلوي خودش قلاب مي کرد وبه من نگاه ميکرد.يک کوله قهوه اي مشکي پشت خودش مينداخت وزل ميزد به آدم

من فقط مي‌خواستم فوتبال تماشا کنم

نمایش مشخصات مهدی علیزاده فخرآباد مهدي عليزاده فخرآبادي و من مي‌خواستم فوتبال تماشا کنم. فينال جام جهاني يعني فوتبالي که اکثر آقايان دوست دارند جلوي تلويزيون بنشينند و آن را تماشا کنند. يک ظرف تخمه، يک مبل جلوي تلويزيون، اگر شد جمع دوستان و اگر نشد من جلوي تلويزيون که چشمانم درشت شده باشد جيغ و داد بکشم. اما

پوست کن

نمایش مشخصات مهدی علیزاده فخرآباد مهدي عليزاده فخراباد دستم را روي آهن تخت گذاشتم و از آن بالا رفتم. تختم طبقه سوم بود. يعني تختها سه طبقه بودند. زندان شلوغ بود. اطاقها هر کدام بيشتر از 20 و چند تخت داشتند و تختها تا سقف سه طبقه ميشد. تخت اول پائيني بود. دومي وسطي بود و تخت سوم ميشد تخت بالايي. من تختم طبقه سوم تختها بود

کلاس آقاي قبرستان

نمایش مشخصات مهدی علیزاده فخرآباد نويسنده مهدي عليزاده فخرآباد سردبير فرياد کشيد:همين که گفتم.ميروي واين گزارش را تهيه مي کني.فقط تو بايد اينکار رابکني و تنها هم ميروي. -اما من از قبرستان ميترسم.آخر چه کسي نصف شبي تنها به قبرستان رفته است که من دوميش باشم؟ سردبير با عصبانيت جواب داد:يا اينکار را ميکني يا اخراجي!فهميميدي؟اخراج!حالم