معرفی عبدی


عبدی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 21 آبان 1368
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

لبخند (داستان طبقه ها)

نمایش مشخصات عبدی از پنجره ی آپارتمان به خانه ای که همسایه های جدیدمان به آن نقل مکان کرده اند نگاه می کنم درست روبروی حیاط ما که مثل پارچه ای یک تکه رو به آسمان پهن شده، کوچه ی بن بستی قرار دارد و آپارتمانی شبیه خانه ی ما با پنجره ای خاموش و تنها. این پنجره احساسی عجیب به انسان می دهد، احساسی درست مثل

مشکل

نمایش مشخصات عبدی خوب من چه بگویم؟ مادرجان اول از همه شروع کرد، پشت چشم نازک کرد و با نگاهی به من گفت:« امان از این جوون ها مشکل بیکاری و بیعاریشونه دیگه. پول به پاشون می ریزی، درس بخونن واسه خودشون کسی بشن، یهو... چیزی میشن که بیا و ببین، رشته ی چی خوندن؟ آبیاری گل باقالی! تریج قباشون که تا صد متر اون طرفتر

جهان بهار

نمایش مشخصات عبدی در آرام باز شد. نور، باریکه ای سحرناک بر زمین ریخت، صدای چکاوک، ملودی وار امنیت پشت در را نوید می داد. بوی شیرین گل هم کم کم وارد شد و سپاه تلخ تاریکی از کنار کلون های قدیمی در کنار رفت. عطر بهار، تپش های سرد و غمناک قلبم را تسکین داد. نفس ها آرام شدند و گرمای مطبوعی در سینه ام حس کردم،

نامه ای به فضا

نمایش مشخصات عبدی نامه ای به فضا اولین روزی که این اتفاق افتاد من داشتم کارهای روزانه ام را با خودم مرور می کردم روز آرامی از روزهای پاییز بود، درختان در فضای آرام باغچه نفس می کشیدند و باد گاهی دستی به موهایشان می کشید، پرنده ها به جوجه هایشان می رسیدند و بوی خوب ناهار مادرم تمام اتاق را پر کرده بود، گربه ای روی دیوار برای دیگری میومیو می کرد