معرفی سعیده پهلوان کندر شریفی


سعیده پهلوان کندر شریفی
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 29 آذر 1351
کشور: ايران شهر: تهران
نوشتن رادوست دارم پس می نویسم!


آخرین داستان ها ارسالی

شیطان، ابلیس، فرشته

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی آخی! چقدر حالم خوبه! مدت‌ها بود آبگوشت نخورده بودم! دلم بادکرده! الآن می‌ترکم! چقدر خونه تمییز و قشنگ شده! چقدر پیرهنم خوشگله! اصلاً همه‌چیز امروز قشنگ تره! مینا هم خوشگل‌تر شده! طفلک مینا خسته شد این مدت از بس این‌طرف اونطرف رفتیم! دوساله! من که خیلی خوب یادم نیست! ولی مامان‌بزرگ

عشق خیابانی

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی ایستاده بود و با دقت به گل‌ها خیره شده بود. نمی‌دانست کدام را انتخاب کند. فکر کرد در فیلم‌ها همیشه برای آشنایی یک شاخه رز سرخ هدیه می‌دهند. از این فکر خنده‌اش گرفت. زیر لب گفت: کجای زندگی من مثل فیلم‌هاست! ناگهان چشمش به یک شاخه رز صورتی افتاد. گلی ظریف و نیمه‌باز که رنگ لطیفش او را به یاد رنگ زیبای گونه‌های دخترک انداخت

حسرت‌به‌دل!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی به‌به مامان رفت! حالا می‌توانم هرچه دوست دارم بپوشم! اصلاً نمی‌فهمم مامان چرا این لباس‌ها را برای من می‌خرد. من دوست دارم همان لباس‌هایی که دارم بپوشم. مثلاً عاشق این بلوز و شلوار قرمز و مشکی هستم! وای چقدر خوشگل شدم! مثل‌اینکه واقعاً چاق شدم! این لباس این‌قدر تنگ نبود! چقدر

سراب

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی پنجره را باز کرد و آرام وارد ایوان شد. آفتاب تازه طلوع کرده و هوا نیمه‌روشن بود. عصایش را به دیوار ایوان تکیه داد و روی صندلی نشست و مثل هرروز به ساختمان قدیمی که دو کوچه با خانه‌اش فاصله داشت خیره شد. دوست داشت روز را با خیره شدن به خانه و ایوان و ستون‌های بلند و گچ‌بری‌های زیبایش شروع کند

عمونوروز

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی پیرزن تنها، در خانه کوچک و اساطیری‌اش در رفت‌وآمد بود. از صبح زود مشغول خانه‌تکانی بود. تشک‌ها و متکاهایش را به ایوان آورده بود تا هوا بخورند. فرش‌ها را جارو کرده بود. گردوغبار شیشه‌ها را زدوده بود. پرده‌ها را شسته بود. حیاط را جارو کرده بود و حوض را شسته بود. خاک گلدان‌ها را عوض کرده بود و گل‌های تازه در آن‌ها کاشته بود

زیر باران

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی بلند شو! ببین چه باران قشنگی میاد! تنبلی نکن! خودت همیشه میگی عاشق باران هستی! بلند شو بریم زیر باران باهم قدم بزنیم! آفرین! من که حاضرم! نگاه کن چتر هم برنداشتم! مگه نمی گی که عاشق خیس شدن زیر باران هستی! پس بیا بریم تا حسابی خیس بشیم! وای عالیه! بیا از این‌طرف بریم! باران از این‌طرف

عکسی پس از بیست‌وچهار سال!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی - یا الله! بچه‌ها اجاره هست؟ قلبم فروریخت. همه آرزوهایم نقش بر آب شد. بابا آمد! دلم می‌خواست از خجالت آب شوم و به زمین بروم! دوستانم سریع از جا بلند شدند. پژمان خود را به در اتاق رساند و با لبخند گفت: بفرمایید! بفرمایید! چقدر خوشحالم که شمارا می‌بینم! جرئت نداشتم به بابا نگاه کنم

زشت، بد، خوب!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی خسته ام! گشنه ام! داغونم! اینم شد زندگی؟ صبح ساعت شش از خونه رفتم بیرون الان ساعت ده شبه برگشتم! از صبح یک سره کار کردم! از این آموزشگاه به اون آموزشگاه! از این خونه به اون خونه! هی با این آدم های خنگ سرو کله بزن شاید دو کلمه انگلیسی یاد بگیرن! الانم باید تا صبح بشینم و مزخرفاتی که یکی

نگاهی به مهم ترین رویدادهای جهان

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی نگاهی به مهم‌ترین رویدادهای جهان - بفرما خانم! این هم تلویزیونی که بهت قول داده بودم! محبوبه با خوشحالی به تلویزیون کوچک قرمزرنگی که روی طاقچه بود نگاه کرد. دلش می‌خواست دست در گردن شوهرش می‌انداخت و صورتش را غرق بوسه می‌کرد ولی خجالت کشید. یا عجله به آَشپزخانه رفت و ظرف فلزی

فقط یازده ماه

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی استیک نیمه آماده! چه جالب باید خوشمزه باشه! این شرکت‌ها هرروز یک‌چیز جدید می‌سازند! خوبه دیگه! زود و سریع آماده میشه! دو تا بسته سوپ و ژله! این‌طوری بهتره! حالا شد یک سفره کامل! این چیه؟ چه خوشگله! وای جای دستمال کاغذیه! شکل گل آفتابگردان! خدایا! دلم ضعف رفت! فکر کن! این را بذارم روی