معرفی فریبا فرامرزی


فریبا فرامرزی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 5 شهريور 1353
کشور: ايران شهر: میانه


آخرین داستان ها ارسالی

شب من

نمایش مشخصات فریبا فرامرزی بگذار بمانم من برای او و او برای من چشمانش را به قربانگاه عشق می برد از مژه های بلندش عشق می تراود و یاخته های تنش فریاد می زنند: عاشقت هستم ؛عاشقم بمان چشم در چشم معشوق می دوزد ؛چشمان تماشگر و نکوهش گر را نادیده می گیرد و زانو می زند در مقابلش لبها گزیده می شود و چشم ها از حدقه در

جامونده

نمایش مشخصات فریبا فرامرزی پیراهن چیت سفید با گلهای ریز قرمز و صورتی و بنفش و روسری سفیدش و صورت رنگ پریده و مهتابیش ,انوار مهر رو از وجودش پراکنده می کنه تو رختخوابش نیم خیز نشسته و چشمهای دور چین دارش رو تنگ تر می کنه می گم: خوبید؟ تو فکر فرو میره می خواد مطمئن بشه از جوابش : دستام درد می کنه پاهام تیر

بخت او

نمایش مشخصات فریبا فرامرزی زن هیکل گوشتی و نسبتا بزرگ خودش را روی تخت جا بجا می کنه صدای قیژ قیژ تخت بلند میشه تپه ی گوشتی سفید برای تخت زیادی سنگینه قطرات اشک قصد ترک کردن بستر قرمز شده ی گونه های زن را ندارند یک دستمال کاغذی از جعبه دستمال کاغذی بیرون می کشه و محکم فین می کنه دماغش سرختر میشه با صدای

دلخوشی کوچک

نمایش مشخصات فریبا فرامرزی :حسن برو دنبال بابات؛هواخیلی سرد شده دم غروب می چاد تو این سرما حسن شال و کلاه کرد و بی سر و صدا راه افتاد. پراید سفیدش دم در پارک بود,دونه های ریز برف روش نشسته بود ؛با چند بار استارت زدن بالاخره روشن شد:باید از امشب روی موتورش یه پتو بندازم یادم باشه موقع برگشتن با بابا حرف بزنم

آشناترین قصه

نمایش مشخصات فریبا فرامرزی تیک تاک !تیک تاک! نیمه های شب بلند زمستانی در سکوت وهم دار زمین این ریتم آهنگین چون چکشی بر ملاجم فرود می آید سکوت را می شکنم اول قصه یکی بود یکی نبود شنگول و منگول و حبه ی انگور سه تا بزغاله ی خانم بزی چشمشون به در بود و گوششون به غصه ی خانم بزی ... :مامان ؛مامان میشه گرگه پاش بشکنه