معرفی محمد مهدی روحی طواف


محمد مهدی روحی طواف
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 23 اسفند 1368
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

دانشگاه

نمایش مشخصات محمد مهدی روحی طواف به نام خدا نمی دونم چرا برای رفتن به دانشگاه هایی که دانشجوی اونجا نیستی انقدر اذیت می کنن. از نگهبان دم در گرفته تا نگاههای ممتد داشجوهاش . گناه اینه که کتابخانه دانشگاه خودمان کتابی که می خواستم را نداشت و من مجبور بودم برای گرفتن کتاب به این دانشگاه بیایم . و البته موفق به اخذ نامه برای ورود هم نشدم

داستان رشوه

نمایش مشخصات محمد مهدی روحی طواف به نام خدا قسمتی از سفرنامه من در آمل.همسفر محسن شاه حسینی . شهریور 91. به قلم محمد مهدی روحی طواف این داستان واقعیست! البته با کمی نمک اضافه ... دستم رو محکم گرفته بودم به صندلی ماشین جوری که محسن نبینه بگه ترسیده. قبقبم از ترس شده بود اندازه پلیکان. ولی اصلا به روی خودم نمی اوردم

یک خواستگاری خنده دار ( قسمت سوم)

نمایش مشخصات محمد مهدی روحی طواف لطفا دو قسمت قبل رو حتما بخونید که داستان براتون جالب تر باشه ... معذرت خواهی فراوان به خاطر تاخیر در قسمت سوم. ماجرای یک خواستگاری خنده دار( من و زیبا تو اتاق) انگار که چایی رو خیلی وقت پیش ریخته بود. تا باباش گفت دخترم چایی رو بیار از آشپزخونه اومد بیرون. یه چادر سفید گلدار پوشیده بود و اصلا هم آرایش نکرده بود

یک خواستگاری خنده دار(قبل از رفتن تو اتاق )

نمایش مشخصات محمد مهدی روحی طواف لطفا قسمت قبل رو بخونید که داستان رو از وسط گاز نزده باشید... خواستگاری تو خونشون!(قبل از رفتن تو اتاق ) رفتیم بالا. همون اول بابام یه نگاهی داشت به پله ها می کرد که من تعجب کردم. گفتم بابا چیزی گم کردی . گفت نه می خوام ببینم تمیزه یا نه. (!)) یه وقتایی حضرت پدر یه کارایی میکنه که من هر

یک خواستگاری خنده دار ( ماجرای قبل از خواستگاری)

نمایش مشخصات محمد مهدی روحی طواف قبل از روز خواستگاری و بدبختیاش نمی دونم چرا ولی بهش گفتم. هرچی تو دلم بود رو یهو از توش خالی کردم و وسط دانشگاه جلو چشم همه بهش گفتم دوسش دارم. تو اون لحظه دو تا چیز داشت می زد بیرون! یکی چشمای زیبا که داشت از تو حلقه در می اومد. (که فکر کنم متعجب این نوع از خواستگاری من بود) یکی هم قلب من که جدا داشت قفسه سینم رو سوراخ می کرد

فصل دوم

نمایش مشخصات محمد مهدی روحی طواف فصل دوم : 9ونیم صبح امروز تا 12 ظهر امروز نگاه چهارم ابراهیم با نگار رفتیم نشتیم یه گوشه دانشگاه تا اومدم بگم شرمنده دیشب نتونستم جواب بدم گفت محمد رضا چش بود چرا انقد فکر می کرد؟ گفتم هیچی بنده خدا حتما مونده شب به مریم چی بگه؟ گفت: فکر نکنم ، آخه مگه فکر می خواد

فصل اول

نمایش مشخصات محمد مهدی روحی طواف فصل اول: 12 شب دیروز تا 9ونیم صبح امروز نگاه یک ابراهیم باز صدای پاشوهای محمد رضا تمام بدنم رو تو خواب لرزوند. من نمی دونم چرا این بچه اینجوریه ! وقتی می افته رو تکرار یه چیز، هیچ کس نمی تونه اون رو از تکرار بندازه . من همیشه سعی می کنم در همه چیز اول باشم . در هر چیز که شد فرقی نمیکنه ولی نمی دونم چرا همیشه از محمد رضا دیرتر بیدار میشم