معرفی تکتم سراجی کرمانی


تکتم سراجی کرمانی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 14 آبان 1370
کشور: ايران شهر: مشهد
tsaraji70@yahoo.com
دانشجوی مهندسی علوم و صنایع غذایی


آخرین داستان ها ارسالی

شاخه گل و کادو

نمایش مشخصات تکتم سراجی کرمانی در را باز کردم. پچ پچ پسرها شروع شد. کلاس مثل همیشه نبود. مرموز به نظر می رسید. بعضی دخترها ریز ریز میخندیدند، بعضی ها هم با حسادت نگاهم می کردند. سوگند و نفیسه هم سعی می کردند با چشم و ابرو چیزهایی بگویند اما من همیشه در یافتن ایما و اشاره ضعیف بودم. بی تفاوت به اوضاع مبهم کلاس از میان جمعیت راه خود را باز کردم و به سمت تنها صندلی خالی رفتم

آخرین سقوط...

نمایش مشخصات تکتم سراجی کرمانی به محض اینکه در را باز کردم، با خشمی عجیب وارد شد و صدایی مهیب... سیلی اش چندان محکم نبود اما من نقش بر زمین شدم! کنارم نشست اما هنوز خشمگین بود. - چرا بیرون رفتی ؟ مگه بهت نگفتم حق نداری تنهایی بیرون بری! نمیدانم صدایش از خشم می لرزید یا از عشق! - من زندانی تو نیستم! سرش را میان دستهایش

پسر هوس باز

نمایش مشخصات تکتم سراجی کرمانی پسر هوس باز دخترک لباس ساده ای بر تن داشت اما زیبایی نگاهش و معصومیت چهره اش او را مجذوب کرده بود. چند خیابانی تعقیبش کرد. سرانجام دل به دریا زد، قدمهایش را تند کرد و خود را به او رساند. سربه زیربود و با "من کارت" ی که در دست داشت، خودش را مشغول ساخته بود. متوجه شد که مقصد دختر ایستگاه اتوبوس چند خیابان بالاتر است

داستان بلند : روزی که رفتی

نمایش مشخصات تکتم سراجی کرمانی روزي كه رفتي هيچ فكر نمي كردم كه اينگونه شود. روزي هيچ فكر نمي كردم كه نبودت، اين همه سرنوشتم را تغيير دهد. هيچ وقت احساس نمي كردم نداشتن سايه ي تو اين همه برايم گران تمام شود. هميشه با خودم فكر مي كنم آيا وقتي پدر ديگران هم مي ميرد زندگيشان اين همه دچار پريشاني مي گردد؟ اين همه

گل سرخ

نمایش مشخصات تکتم سراجی کرمانی گل سرخ گل سرخ به گلبرگهای لطیفش نگاه کرد. آنگاه به گل زرد و زشتی که در کنارش بود نگاه کرد و ناگهان سرش را به زیر اانداخت. به چیزی نگاه نمی کرد .هیچ چیز . غمگین بود . خورشید که از ناراحتی گل کوچک ناراحت شده بود ، گفت : خوشبو ترین رویای زندگی ! آیا به خاطر جفای خارهای زشت دوروبرت ناراحتی

گل سرخ

نمایش مشخصات تکتم سراجی کرمانی گل سرخ گل سرخ به گلبرگهای لطیفش نگاه کرد. آنگاه به گل زرد و زشتی که در کنارش بود نگاه کرد و ناگهان سرش را به زیر اانداخت. به چیزی نگاه نمی کرد .هیچ چیز . غمگین بود . خورشید که از ناراحتی گل کوچک ناراحت شده بود ، گفت : خوشبو ترین رویای زندگی ! آیا به خاطر جفای خارهای زشت دوروبرت ناراحتی