معرفی شایان غدیری


شایان غدیری
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 14 بهمن 1361
کشور: ايران شهر: کاشان
شایان هستم.کارشناس روانشناسی.
اهل كاشانم.نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند ، به سفالینه ای از خاك « سیلك » .واقعیتهای زندگی برایم اهمیت زیادی دارند.داستانها و نوشته هایم بر اساس رئالیسم و جلوه هایی از سبک سوررئالیسم شکل میگیرند.


آخرین داستان ها ارسالی

در جستجوی زمان...

نمایش مشخصات شایان غدیری غرق در افکار پراکنده و آشفته ی خودم بودم. نمیدونم چند ساعتی از وقتی که از خونه زده بودم بیرون میگذشت و به کجا و برای چه هدفی داشتم به مسیرم ادامه میدادم ! شناور در گذشته ی بیهوده و اضطرابی فراگیر از رویدادهای آینده ای مبهم چون تارهای عنکبوت سراسر وجودم رو فراگرفته بود. زمان به کندی

یک بعلاوه یک مساویست با سه !!

نمایش مشخصات شایان غدیری کلاس ساعت 8:30 صبح شروع میشد. خودمو واسه مطالبی که در جلسه قبلی , استاد تدریس کرده بود آماده میکردم. کم کم بچه ها داشتن وارد کلاس میشدن و منم کتابمو جمع و جور کردمو توی کیفم گذاشتمو با عجله خودمو به کلاس درس آمار که طبقه ی دوم دانشکده بود رسوندم. همیشه عادتمه که صندلی های ردیف جلو بشینم تا مطالبی رو که استاد بیان میکنه رو بهتر بفهمم

خلاقیت

نمایش مشخصات شایان غدیری بعضی مواقع به این فکر میکنم که تنها نقاش ها.شعرا و موسیقی دونها نیستن که خلاقیت دارن. یاد صحبت آبراهام مزلو روانشناس برجسته ی آمریکایی الان افتادم که معتقده : خلاقیت بیشتر در مردم عادی دیده میشه! - خانمی رو میشناسم که ظاهرا یکی از بهترین مادرای دنیاست! او برای پسر کوچیکش آواز میخونه

کما

نمایش مشخصات شایان غدیری یکی از روزهای سرد زمستان بود. روی نیمکت تک وتنها نشسته بود و با روشن کردن سیگارهایی که یکی پس از دیگری در دست داشت و نگاههای پر رمز و راز به حلقه های دود سیگارش پرده از خیلی از ناگفته های درونیش برمی داشت. توجهم رو به خودش جلب کرد. ظاهر فرسوده و پرطنش از اندامش میتونست حرفهای بیشماری رو برام حکایت کنه

تغییر

نمایش مشخصات شایان غدیری دنی سه ماهی قرمز کوچیک داشت.که پدر ومادرش برای نهمین سالگرد تولدش خریده بودن.او ن هرشب قبل از اینکه به رختخواب بره کنار تنگ ماهی وامیستاد و به چرخیدن ماهیهای قرمز و کوچیک نگاه میکرد.یه روز دنی دید که آب تنگ ماهی ها تیره و شیشه های تنگ کدر شدن.. مادر : دنی پسرم این یه امر عادیه و تنگ ماهی نیاز به تمیز کردن داره

تصور عشق در فضای مجازی

نمایش مشخصات شایان غدیری تابستون بود.اولین بار توی اینترنت باهم آَشنا شده بودن.ی بار.دوبار.یک روز.دو روز تا شد یکماه.خواب و خوراکشون شده بودن چت های عاشقانه شبانه روز.مامان: آرمان بیا پسرم نهار آمادست.آرمان: باشه مامان فعلا سیرم بذار بعدا میخورم. دیگه مامان و بابای آرمانم جدای از قبظهای نجومی تلفن بابت اینترنت از نشستن های پیاپی آرمان به ستوه اومده بودن