معرفی وحید عامری


وحید عامری
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 10 ارديبهشت 1374
کشور: ايران شهر: شيراز


آخرین داستان ها ارسالی

شمالِ من باش

نمایش مشخصات وحید عامری آخرین پُک را که به سیگار نزدم سازش را برداشت و آرام شروع به نواختن کرد.موهای بلند و لَختش حالا با هر نُت موسیقی به رقص درامدن.چیزی شبیه یک رویای دست نیافتنی؛که حالا درست در مقابل چشمهایم رنگ میگرفت. اینکه روزی درست، روبرویم بشیند و بزند و بخواند همیشه جزو محالاتم بوده و هست. با خودم فکر میکنم: حتما خواب زده شدم

سین هشتم

نمایش مشخصات وحید عامری تقریبا همه چیزو آماده کردم.سیر،سرکه،سبزه،سیب؛ حتی چند تا از سکه های کف حوض رو هم آوردم. و لاشه چند سکه رنگ و رو رفته را نشانم می دهد. ـ ببین چقدر خوشگلن!. منتظر تاییدم نمی شود.دوربین را به سمت دیگر اتاق می چرخاند و می گوید: ـ بفرمایید امیر خان. اینم از سفره هفت سین ما. تو عمرت همچین سفره ای دیده بودی؟ نه؛ خداییش؟

"نبش قلب"

نمایش مشخصات وحید عامری مادرم زیر سقف نم گرفته غسالخانه و در ملحفه ای که روی موها،چشم ها و بدن عریان او ریخته شده بود،در خودش فرو می رفت. باد،با صدای خش خش برگ و ناله سرو ها آنقدر خودش را به پنجره کوبید تا از حال رفت. سوز سردی که از سوراخ سمبه های غسالخانه به داخل آمده بود،با بوی کافور قاطی شد و ملحفه را از روی مادرم کنار زد

مرگ اورژانسی

نمایش مشخصات وحید عامری s-حضرت عزرائیل؟ +بفرمایید. -یه مرگ اورژانسی می خواستم؛لطفا +مشکلی پیش اومده؟ -نه فقط یه کمی حالم بهم خورده. . . . از زندگی...

تا رهایی ...

نمایش مشخصات وحید عامری لب پرتگاهی می ایستم و بی هیچ ترسی از ارتفاع،خودم را در آغوش مرگ می اندازم. باد موهایم را نوازش می دهد و من به حرف های تو فکر می کنم: « - می دونی رها؛ وقتی موهاتو میریزی روی صورتت، خیلی خواستنی تر میشی. خیلی.» تمام زندگیم مثل یک فیلم کوتاه از مقابل چشمانم رژه می رود و با سرعت سرسام آوری به انتهایش نزدیک می شود

بن بست

نمایش مشخصات وحید عامری آن قدر خسته بودم که بعد از آخرین پک خودم را هم ، همراه سیگار پایین انداختم. باد موهایم را نوازش می کرد و من به حرف های تو فکر می کردم. –«هیچ می دونی وقتی موهاتو میریزی روی صورتت چقد خواستنی تر میشی؟» تمام زندگیم مثل یک فیلم کوتاه از جلوی چشمام رژه می رفت و حالا من مانده بودم و سکانس آخر

هم نفس ـ قسمت اول

نمایش مشخصات وحید عامری نفس هايم به شماره مي افتد باز.رگ هايم از خون تهي مي شود و باز با تپشي جان تازه اي مي گيرم. از سرفه هاي زخمي خبري نيست اما قرص ها باز گريبان مرا فرا گرفته اند. سرم درد مي گيرد و سوي چشمانم از دست مي گريزد و به گمانم باز مبهوت كار خدا مي شوم. هنوز چند ساعتي از روشن شدن ماجرا نمي گذرد كه

نيمه گمشده من (قسمت اول)

نمایش مشخصات وحید عامری نيمه گمشده من اندر احوالات بوي دهان جوانان جوياي عشق همين بس كه اين رايحه ي نچندان لطيف همواره با عطر دل انگيز شير عجين بوده است و نوگلان مذكور در اكثر مواقعي كه در حال جست و جوي نيمه گمشده خود بوده اند با هشدار جدي اطرافيان مبني بر اينكه:« هنوز دهنت بوي شير ميده بچه جون؛بشين سرجات

من و گوشیم...

نمایش مشخصات وحید عامری سينه سوختگان در وادي كسب علم و دانش نيك مي دانند كه در عصر حاضر تلفن همراه عضو لاينفك ملزومات آموزشي قرار گرفته و براي يك محصل جوياي علم از حساس ترين و تعيين كننده ترين وسايل به حساب مي آيد كه به نظر بنده حقير، حتي از دفتر و قلم هم ضروري تر است؛ هرچند كه گاهي برخي از مديران به دنبال

‍‍‍پارتي

نمایش مشخصات وحید عامری اهميت وجود يك يا چند عدد پارتي جنتلمن ، آشنا به راه هاي مخفي و ميانبر اداري،داراي سابقه كار و نيز عدم سوءپيشينه بر هيچ كس پوشيده نيست و از آنجايي كه اين اهميت براي جوانان جوياي كار دو چندان محاسبه مي گردد همواره، همراه داشتن چند عدد پارتي واجد شرايط، براي اين عزيزان پيشنهاد مي گردد