معرفی طراوت چراغی


طراوت چراغی
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 5 مهر 1381
کشور: ايران شهر: کوهدشت
۱۳۸۱۸۱۸۱ ۱۳۸۱۸۱۸۱ azadbaghat99@com. ۱۳۸۱۸۱۸۱
خواب دیدم آسمان از چشم ماه افتاده بود ☻
خون من از گوشه چشم تو راه افتاده بود .


آخرین داستان ها ارسالی

پسرک دستفروش

نمایش مشخصات طراوت چراغی تابستان بود و هوا گرم گرم آن هم هوای جنوب، پسرک دستفروش با آستین لباسش عرق پیشانی اش را خشک کرد و نگاهی به عروسک های چوبی دست سازش انداخت ؛ عروسک هایی با شنل های رنگی : صورتی- آبی - بنفش چند روزی میشد که زیر نور تند آفتاب بساطش را پهن می کرد و گاهی هم با صدای بلند عروسک هایش را به شکل کودکانه ی خود توصیف میکرد

نامه ای به زیباترین راز آفرینش **

نمایش مشخصات طراوت چراغی (تو همان هرمی هستی که فرعون تخیل میتواند در ذهن بسازد) تو کیستی؟ بگویم آدمی !!! نه خیلی بالا تری ....... چند وقت پیش هراسان از عابری در میان در میان کوچه های غم زده ی پاییز پرسیدم ، او هم تو را نمی شناخت ، سرش را تکان داد و رفت . دیشب زیر نور مهتاب به آسمان خیره شدم ، ما اشرف مخلوقاتیم

پر پرواز ۵

نمایش مشخصات طراوت چراغی باز هم بهار حاضریش را روی دفتر سبز خلقت به صدا درآورد ، و سال جدید رسید ، سال جدید را به همه ی داستانکی های عزیز و همچنین نویسندگان در سایت تبریک عرض میکنم امیدوارم سالی پر از مهربانی ، وصال، موفقیت و.. برای همه باشد. امیدوارم گوشه ای دنج از قلبتان همیشه گرمای محبت را احساس کند.

ژرف ترین آرزو

نمایش مشخصات طراوت چراغی امروز باز هم بعد از چند وقت به سراغ دفتر قدیمی سبزرنگ کوچک خاطراتمان رفتم ، باز تمام وجودم رهسپار شد به آن لحظه یادت هست خیلی وقت است که گذشته است تو آدم فراموش کاری هستی ، و باز هم از تو پرسیدم یادت هست ولی دریغ از گفتن حتی یک کلمه.......... مهم نیست ، من آن را کاملا به یاد دارم آرزوهای آن شب مهتابی کنار آلاچیق کوچک

پر پرواز ۴

نمایش مشخصات طراوت چراغی به نام خدای تغییرات* آرالیا دستی آرام به صورت کیت کشید، و اورا سفت در بغل گرفت سرپرست نوانخانه رو به آرالیا کرد و گفت : لطفا عجله کنید ما وقتی برای خداحافظی طولانی نداریم. آرالیا به سختی کیت را از آغوش خود جدا کرد ، و به سرعت به طرف در خانه حرکت کرد و من هم خیره نگاهش کردم، خیلی سریع

پر پرواز(۳)

نمایش مشخصات طراوت چراغی در آیینه فردی دیگر مشاهده میشد، فردی با پوستی زرد رنگ ، موهایی ژولیده و شانه نکشیده، که هر کدام راه خودشان را پیدا کرده بودند. لباس هایی بر خلاف همیشه اتو نکشیده . که نا امیدی و استراب علاوه بر آن دغدغه های فکری آرالیا و کیت من را در خود فرو میبرد . تحمل دیدن خود را در آیینه نداشتم

دفتر عشق و رایت عقل

نمایش مشخصات طراوت چراغی *ماییم که از باده ی بی جان خوشیم هر صبح منور و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم * کلاه کاپشنم را سر گذاشتم، قصد داشتم که امشب به مناظره ی آن دو گوش بدهم، چه کسی عاقل بود؟ چه کس دیوانه؟ که از جدایی ها میگفت ؟ چه کس از وصال ها؟ تازگی ها فرشته ای آمد و دو بالش را جا گذاشت و رفت

پر پرواز(۲)

نمایش مشخصات طراوت چراغی بعد از رفتن دخترک خانه از هرگونه صدایی تهی شد ، انگار بعد از رفتن دخترک ما هم حرفی برای گفتن نداشتیم ، نگاهم را به چشمان آرالیا دوختم حلقه های اشک را به وضوح میتوانستی در چشمان رنگی او ببینی، با بلند شدن من از روی کاناپه و برخورد پاهایم به میز ،صدای لرزش شیشه های نوشیدنی بعد از

پر پرواز (۱)

نمایش مشخصات طراوت چراغی از نفرت میترسم ،یاد گرفتم بهر حال هر کسی نظری دارد . از درد میترسم، یاد گرفتم درد کشیدن برای رشد روح لازم است. از سرنوشت میترسم زیرا ،میدانم من توان تغییر دادن آن را دارم . و بالاخره از تغییر میترسم): تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم روزی قبل از پرواز کردن کرمی بیش نبودن

آیینه انسان نما

نمایش مشخصات طراوت چراغی میدانید چیه؟ تا حالا به این فکر کرده بودید که درون هر یک از ما انسانا یه آیینه نهفته شده!!!!! آیینه ها درست شبیه ما انسانها اند بعضی ها خوشبین و بعضیا بدبین، بعضی به ما انرژی مثبت میدن و بعضیا تمام انرژی ما رو تخلیه میکنن، بعضیا با اینکه میشکنن باز قوی تر از دیروز رو پاهای خودشون