معرفی فاطمه سادات حيدري


فاطمه سادات حيدري
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 23 تير 1365
کشور: ايران شهر: اراك
fat8686611@gmail fffgf.blogfa.com fffgf.blogfa.com
عكس مرحوم مادرم از خوانندگان محترم تقاضا دارم واسع شادي روح مامانم فاتحه صلوات بفرستيد عكس مادرمه

من فاطمه خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد


اينم ادرس وبلاگمم

://fffgf.blogfa.com/



آخرین داستان ها ارسالی

ذهن

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري پري‌خواب ذهن، آرام آرام در فضا معلق شد؛ گويي در گرداگردِ سبكيِ يك خوابِ سنگين مي‌گردد. آسمان با تمام وسعتش در نگاه پنهان درونم گم بود. دستانم سنگين‌ترين وزنه‌ي زمين را حمل مي‌كردند و تمام اندامم در آستانه‌ي سقوطي بي‌اختيار قرار داشت. چشمانم ناي بازشدن نداشتند و افكارم ناخودآگاه در پشت سنگيني پلك‌هاي افتاده‌ام، پنهان شده بود

صداي عجیب

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري خیلی معلوم نبود حالش خوب است یا بد. انگشتهای باریکش را که همیشه به شکل عجیبی روی کیبورد می گذاشت برداشت و بعد به تند تند خاریدن سرش مشغول شد. با خودش هم حرفی نمی زد. از جایش که بلند شد فهمید پایش به خواب عمیقی فرورفته. نشست. کمی فکر کرد. چند قدم راه رفت مثل این که سگی پایش را گاز گرفته باشد

همين

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري همين ديگر حرفي ندارم كه بزنم . مي گويد: كي برمي گردي ؟ نگا ه اش كه مي كنم متوجه مي شود نمي توانم جواب اش رابدهم . از پشت پنجره نگاه مي كند . توجهي به او نمي كنم . مي دانم كه هنوز آنجا ايستاده است وگوشه پرده مخملي رابه دهان گرفته است . هوا كمي گرم تر شده ومن به عادت شب هاي قبل هنوز لباس گرم پوشيده ام به خيابان كه مي رسم آهسته بر مي گردم

برو كار كن مگو چيشت كار 2

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجید بخواند. لباس پوشيد و راهي مسجید شد. در راه كار مرد به زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي كار تلاش شد. در راه كارش و در همان نقطه مجدداً به زمين خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و محل كارش برگشت

تا

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري تا منو می دید دنبالم میفتاد ، منم مجبور بودم از دستش فرار کنم . خیلی ازش میترسیدم ...قدبلند ، هیکل لاغر ، همیشه آب دهنش آویزون بود . دیگه کابوس زندگیم شده بود ... هر روز بعد از مدرسه تا سر چهارراه نزدیک خونه میرسیدم و اونو میدیدم ، پا به فرار میذاشتم . بخاطر اینکه خوب نمیتونست راه بره ، نمیتونست بهم برسه منم با سرعت تمام از دستش در میرفتم

يه تكيه قالب يخ بدون دستكش

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري عجب تابستان گرمي بود من عمو و دادشم تو راه شمال بودم نگهان ماشين خراب شده خوب تو گرما تا بخواد ماشين درست شه كلي زمان نياز بود يخ داخل كلمن اب تموم شد بود از دور صداي يخ فروش به گوش ميرسيد ميگفت يخ يخ دارام من يه هزار يرداشتم رفتم به سمتش اقاي يخ فروش يخ بمن داد اما من ظرفي با خودم

مي‌خواهي براي شهر كوچك‌ات كاري كني

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري مي‌خواهي براي شهر كوچك‌ات كاري كني، بارها شنيده اي كه بودجه هاي فرهنگي زيادي براي امور فرهنگي هزينه مي شود به اولين آشنايي كه در اداره داري مراجعه مي كني ساعت 10 صبح است آشنايت با دوستانش روي ميز بزرگ كنفرانس صبحانه مي خورند خجالت مي كشي مزاحم شوي ، كنار تابلوي ايستاده تكريم ارباب رجوع منتظر مي ماني

انشا ذهني در مورد رو دخانه به درخواست دوستاي كو چلو

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري سطح همه رودخانه پر بود از عروسك . ديشب همه عروسك ها راعمو نوروز با هواپيما از هوا انداخته بود. دخترها همه امده بودند كنار ساحل رودخانه و هر كدام يك عروسك توي دستشان بود . عمو ن.روز درست لحظه تحويل سال نو عروسك ها را انداخته بود . بابا بزرگ مي گفت عمو نوروز بيشتر دخترها را دوست دارد چون دخترها در اينده مادر مي شوند و بچه تربيت مي كنند

حرفای عجیب

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري حرفای عجیب زیاد میزد. معمولا بیشتر تایم کلاسهاش به گفتن خاطره هایی میگذشت که برای ما غیر قابل باور بود و همیشه با شنیدنشون پوزخند میزدیم و توی دلمون یه "خالی بند" نثارش میکردیم. مثلا یکبار برامون تعریف کرد که مادرش یه روز سرد زمستونی تو خونه ای توی آبادان که دور تا دورش رو بیابون

مردی مقابل گل فروشی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه میکرد. مرد نزدیک رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه میکنی؟ختر در حالی که گریه میکرد، گفت: میخواستم