معرفی فاطمه سادات حيدري


فاطمه سادات حيدري
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 23 تير 1365
کشور: ايران شهر: اراك
fat8686611@gmail fffgf.blogfa.com fffgf.blogfa.com
من یک دختر تیرماهیم


آخرین داستان ها ارسالی

صبح خیلی زود

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري صبح خیلی زود به امید اینکه یکی ازین بدهکارهایی که براشان مثل سگ کار کردم از پول خودم به من بدهند زدم بیرون ، هر چه فکر میکنم‌ میبینم آخر پول دستی که نمیخواستم ، کار کردم جان کندم ، از پول خودم هم که میخواستند بدهند ، انگار جانشان را میگرفتی ، با بی میلی تمام لباس کارم را تن کردم و

دل نوشته سردار سلیسمانی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري اگر دستت را کردن از تن جدا ملالی نیست آنکه دست داده است بال می نهد تو را . چه طلوعی داشتی همگان شیفته تو نه جهان غرق ابهت تو! و چه غروب عاشقانه ی بود وداع مردم با سردار دلها هایشان! سرداری که فقط سر نه؛ بلکه دست و جان داد. برای مردمش. دستی که با عطوفت سر یتیمان را نوازش می کرد اکنون فتاده در خاک

پسرک

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري "قبل از اینکه کنار این بزرگراه شلوغ جلوی پای کسی ترمز کنی، اول یک دست به جیبت بزن. اگه پول مولی توش بود بعدترمز کن" "پول مولم داریم زیبا. حالا سوارشو بعددرموردش حرف میزنیم." زن باصدایی گرفته گفت:"بعدحرف میزنیم نداریم.اگه روی پول حرفی نیست سوارشم. وگرنه خدافظ" ماشین عقبی چراغ داد وبوق زد

بالاخره عاشقش شدم

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري sبارون کم کم میامد پسرک دست فروش بارش را جمع میکرد سرما وجودش را گرفته بود صورتش قرمز اما من شیفته سادگیش شدم

دل نوشته سردار سلیمانی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري چشمانم را باز میکنم و به آسمان مینگردم سلام شهید من! چند روز گذشت از پرکشیدنت و امروز چه قدرآسمان دل تنگ بودن توست این را آسمان طلاییه به من گفت او که آفتاب سوزانش صورتت را نوازش میداد همان طلاییه ای که روزها در دل خاکش عشق را جستجو میکردی و فریاد یا حسین سر میدادی این فراق را چگونه

17 دقیقه بد

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري 17 دقیقه بد دو سال بود که تو دانشگاه همو میشناختم به طوری که همه ما رو عروس داماد خوشبخت میدند بالاخره احمد به خواستگاریم امد هیجان زده بودم همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد و روز عقدمون شد من احمد چند دقیقه بعد عقد از پدر مادرامون خداحفظی و تعصیم گرفتم بریم قم زیارات درست 17 دقیقه گذشت

با من حرف بزن

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري sدخترک تنها گوشی از خانه نشسته بود و مدام با خودش خاطرات دوران که پدر و مادرش با هم بودن زمزمه میکرد نگاهی به عقرب های ساعت کرد سالها بود چنین حس تنهایی را تجربه نکرده بود صدای تیک یک عقربه های ساعت روحش را ازرده تر میکرد حس رفتن عزیزانش تلخ ترین تجربه او بود ...

بیدار شو لعنتی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري sاز خواب پا شود نگاهی به دور برش کرد بلند شود و گوشه گوشه خانه چرخی زد یادش امد که دیگر رها نیست دختری که قربانی بوی مواد پدرش شود و بغض تمام وجودش را گرفت و ارام با خود گفت...

سماور طلایی

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري پیرزن کنار سماور طلایی رنگ خود نشسته بودو به باغچه کوچک حیاط که تنها مشتی خاک در ان باقی مانده بود خیره شده بود. زیر لب ذکر می گفت وتسبیح دستش را تکان می داد ... تسبیح را کنار گذاشت و یک استکان چای برای خود ریخت دختری بامانتوی بلند مشکی رنگش از در اتاق داخل شد چشمانش را به پیر زن دوخت

عشق و نفرت

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري چنین شد که عشق و نفرت پیوند مقدس را با هم خواند وخواستار زندگی ابدی شدند. سالها گذشت عشق ، عشقش ربه به نفرت هر ثانیه ابراز می کرد ومی دانست که نفرت تنفرش فراتر از عشقش است روزها امدند وعشق دو شادوش نفرت کار می کرد وبه درستی بذرهای ، مهربانی ، امید ، خوشحالی زندگی را در مزرعه قلب ها