معرفی نرجس علیرضایی سروستانی


نرجس علیرضایی سروستانی
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 24 فروردين 1366
کشور: ايران شهر: سروستان فارس
sarvestani1123@yahoo.com
تا یه سنی تلاش می کنی همه چیزو بفهمی از یه سنی به بعد همون تلاش رو میکنی که یه چیزاییو نفهمی

از يه جاهائي به بعد ديگه بزرگ نميشي ، پير ميشي...
از يه جاهائي به بعد ديگه خسته نميشي، مي بُرّي...
از يه جاهائي به بعد ديگه تكراري نميشي، زيادي ميشي...
قبل از اينكه زيادي بشيم، خودمون میريم.....

کاش یکی با اومدنش غافلگیرمون می کرد

شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است
لب تشنه اگر اب نبیند سخت است
ما نوکر و ارباب تویی مهدی جان
نوکر رخ ارباب نبیند سخت است

آقا جون تا پیر نشدیم تا نبریدیم تا تکراری نشدیم بــیــا


sarvestani1123@yahoo.com


آخرین داستان ها ارسالی

پر باز

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف به به خانوم خانوما از این طرفا؟ راه گم کردی؟ میدونی؟ به دلم افتاده بودکه الان روی پشت بوم یه خبرهایی هست تندی اومدم. بالا اگه ننه ام بفهمه ها نمی دونی چه اوضاعی میشه. خونه جدید بهت خوش میگذره؟ باهات خوش رفتاری می کنن؟ ببین... هیشکی مثل من دوستت نداشت. میدونی؟ چند مدتیه ازوقتی رفتی دیگه حالو حوصله ی هیچ کاری رو ندارم

اصول فلسفه و روش نرجسیسم (من باب عشق)

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف شبی شیخ در عوالم خود سیر افاق و انفاس می کرد. مریدی که تازه به جمع مریدان اضافه بشده بود به دنبال موشی درافتاده بود .موش سر زده و بی هوا در پاچه شیخ وارد بشد. شیخ از خود بی خود شده و رقص کنان به حرکت در آمد. مرید به خنده همی در افتاد. شیخ تا این اوضاع را بدید چوب به دست به جان مرید بیفتاد

درد فروشی

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف ملافه رو از روی صورتم میزنم کنار. شکم اکبر آقا راه افتاده. تسبیح پیرزنی به صورت نا محسوسی دزدیده شده. یک ساعتی میشه یخچال توی فقر مطلقه. یکی ازتخت ها خالی شده و خانوم درد فروش رو با سر و صدای فراوان منتقل کردن به بخشی دیگه. تا صبح پلک هام از درد روی هم آروم و قرار ندارن ولی با این حال خیلی خوشحالم

تعویضی

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی مانسل ایستادگان منتظریم،توی صف دنیا به دنیا اومدیم و توی صف دنیا از دنیا میریم. مثل همه ی مردم با این تفاوت که، از زمانی که به دنیا اومدیم توی بغل مامان توی صف شیر خشک بودیم و درکنار پدر توی صف کوپن بازیگوشی کردیم. توی صف نون و کپسول گاز بزرگ شدیم و توی صف صبحگاه دبیرستان موقع ورود

چینی بر چهره ی آب

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی عنکبوت گوشه دیوار تارکوک می کرد و من در آینه چشمانت به دنبال خودم می گشتم. واژه هابا زبانم نامحرم بودند. تو برای اینکه سکوت احساس تنهایی نکند با خودت حرف می زدی. نور از لابه لای پرده ای که نسیم او را به رقص وادار می کرد در کنار خلوتمان، روی میز، صندلی، کتاب ها، تخت و موهای مشکی ات می نشست

در جریان باشید.

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف _ ای وااای! دوباره زن گرفت؟ + آره خاک به سر. مگه نمی دونستی الان دوتا زن داره؟ اجاقش کور بود فکر می کرد زن اولی مقصره رفت یه زن دیگه هم گرفت. بازم بچه دار نشد، حالا هر دوتا زنش با هم زندگی می کنن. خدا به داد اقدس خانم برسه نمی دونی چی می کشه از دست هووش؛ مهری رو میگم دختر سیروس

عبور موقت

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف هیچی بدتر از این نیست که یه صبح سرد ماشینت به ریپ ریپ بیفته و صندلی بغلیت یه خانوم پر حرف نشسته باشه که حین تعریف از اوضاع زندگیش دماغش کیپ شده باشه و فین فین کنه و مجبور بشی کناری نگه داری برای تعمیر کردن و حین ور رفتن با دلکو و کاربرات، سرما بزنه به کلیه ها و کمرت و بهت فشار

مطبخ

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف معمولا این طوریه که وقتی چیزی رو بلد نیستی یا از اهل فنش می پرسی یا تحقیق می کنی یا پیش استادی میری برای یادگیری و یا... ولی بعضی از علوم هست که نیازی به آموزش و یادگیری نداره یعنی داره ولی تو فکر می کنی که نداره و بدون آموزش و تمرین از پسش برمیای؛مثل آشپزی. فقط خیلی بهت فشار

به حباب نگران لب یک رود، قسم

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف روزی که به مغازه ات اومدم رو یادم نمیره. پشت میزی نشسته بودی و کتاب می خوندی. وارد مغازه شدم؛ سلام کردم. تا منو دیدی از روی صندلیت بلند شدی. با دست پاچگی گفتم:«بفرمائیدخواهش می کنم» لبخند زدی و گفتی:«شما بفرمائید» صورتت پر بود از حسی آشنا. گفتم:«به دنبال کتابی می گردم ... »

خــــرده روح

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی این روزها روحت خیلی بیشتر از روزهای قبل ناخوش شده. ازچندین سال پیش که شب رفته هنوز نتونسته بخوابه. تصمیم می گیری که امروز هر طور شده یه سر به کلینیک روانپزشکی بزنی. لباس می پوشی و نگاهی به آینه ی توی راهرو می اندازی. آروم به جوشی که روی لپت نشسته دست می زنی؛ درد داره. یه لحظه یادت میاد که روحت رو جا گذاشتی