معرفی نرجس علیرضایی سروستانی


نرجس علیرضایی سروستانی
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 24 فروردين 1366
کشور: ايران شهر: سروستان فارس
sarvestani1123@yahoo.com
تا یه سنی تلاش می کنی همه چیزو بفهمی از یه سنی به بعد همون تلاش رو میکنی که یه چیزاییو نفهمی

از يه جاهائي به بعد ديگه بزرگ نميشي ، پير ميشي...
از يه جاهائي به بعد ديگه خسته نميشي، مي بُرّي...
از يه جاهائي به بعد ديگه تكراري نميشي، زيادي ميشي...
قبل از اينكه زيادي بشيم، خودمون میريم.....

کاش یکی با اومدنش غافلگیرمون می کرد

شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است
لب تشنه اگر اب نبیند سخت است
ما نوکر و ارباب تویی مهدی جان
نوکر رخ ارباب نبیند سخت است

آقا جون تا پیر نشدیم تا نبریدیم تا تکراری نشدیم بــیــا


sarvestani1123@yahoo.com


آخرین داستان ها ارسالی

باران که بند آمد.

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف برفکرش پتک می کوبید و روحش در کوره آتش می سوخت، جانش را آب دیده می کرد. چشمانش رنگ سرخ گداخته به خود گرفته بود و دستانش ستبر می کوبید... می کوبید... می کوبید... در دلش وطن داشت وقتی که شب پر پر شد، وقتی که نفسش با عطر گلها وزیدن گرفت، وقتی که دنیا به سخن آمد در زیر نورافکن ماه

روان درمانی اگزیستانسیال

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف شب بود و شیخ بر تاقچه احساس خود لمیده بود و به اندرون خویش خزیده و سر به گریبان در افکار خویش بودکه فردی هراسان درحجره شیخ را بکوفت و سراسیمه وارد بشد. چون به اندرون آمد شاعر شیرین سخن سعدی شیرازی بود و تا از راه برسید و داد سخن در داد که یا شیخ "دل دوستان آزردن، مراد دشمنان برآوردن است" مرا عجب است ازانجام این کار آن هم توسط تو که هم کیش منی

دست، هوا، پا

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف چشماش شبیه یوز پلنگ هایی هست که رفته روی درختی خوابیده و فقط به طعمه فرداش فکر می کنه. تندی از زیر نگاهش فرار می کنم و تا می خواد به خودش بجنبه میرم سمت کمدها. حسش می کنم که داره همراهم میاد. می پرسه: «ببخشیدخانم کجا؟» همین طوری که دارم مانتو رو بیرون میارم میگم: «قصابی سرکوچه»

من نه منم

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یالطیف شدم شبیه نقطه سرخط، دقیقا شبیه یه روز قبل از اون روزی که 100 تا کلمه گزایی رو نوشتم گذاشتم همین جا. اون روزی که فکر می کردم وز وز کردن چندتا مگس لامصب می تونه خیلی جذاب باشه. آخه یکیشون یه جوری دور سرم دور میزد انگار 10تا مدال جام جهانی و المپیک رو یه تنه صاحب شده و اصلا هم به پست تیم بعضی از کشورها نخورده

پر باز

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف به به خانوم خانوما از این طرفا؟ راه گم کردی؟ میدونی؟ به دلم افتاده بودکه الان روی پشت بوم یه خبرهایی هست تندی اومدم. بالا اگه ننه ام بفهمه ها نمی دونی چه اوضاعی میشه. خونه جدید بهت خوش میگذره؟ باهات خوش رفتاری می کنن؟ ببین... هیشکی مثل من دوستت نداشت. میدونی؟ چند مدتیه ازوقتی رفتی دیگه حالو حوصله ی هیچ کاری رو ندارم

اصول فلسفه و روش نرجسیسم (من باب عشق)

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف شبی شیخ در عوالم خود سیر افاق و انفاس می کرد. مریدی که تازه به جمع مریدان اضافه بشده بود به دنبال موشی درافتاده بود .موش سر زده و بی هوا در پاچه شیخ وارد بشد. شیخ از خود بی خود شده و رقص کنان به حرکت در آمد. مرید به خنده همی در افتاد. شیخ تا این اوضاع را بدید چوب به دست به جان مرید بیفتاد

درد فروشی

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف ملافه رو از روی صورتم میزنم کنار. شکم اکبر آقا راه افتاده. تسبیح پیرزنی به صورت نا محسوسی دزدیده شده. یک ساعتی میشه یخچال توی فقر مطلقه. یکی ازتخت ها خالی شده و خانوم درد فروش رو با سر و صدای فراوان منتقل کردن به بخشی دیگه. تا صبح پلک هام از درد روی هم آروم و قرار ندارن ولی با این حال خیلی خوشحالم

تعویضی

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی مانسل ایستادگان منتظریم،توی صف دنیا به دنیا اومدیم و توی صف دنیا از دنیا میریم. مثل همه ی مردم با این تفاوت که، از زمانی که به دنیا اومدیم توی بغل مامان توی صف شیر خشک بودیم و درکنار پدر توی صف کوپن بازیگوشی کردیم. توی صف نون و کپسول گاز بزرگ شدیم و توی صف صبحگاه دبیرستان موقع ورود

چینی بر چهره ی آب

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی عنکبوت گوشه دیوار تارکوک می کرد و من در آینه چشمانت به دنبال خودم می گشتم. واژه هابا زبانم نامحرم بودند. تو برای اینکه سکوت احساس تنهایی نکند با خودت حرف می زدی. نور از لابه لای پرده ای که نسیم او را به رقص وادار می کرد در کنار خلوتمان، روی میز، صندلی، کتاب ها، تخت و موهای مشکی ات می نشست

در جریان باشید.

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف _ ای وااای! دوباره زن گرفت؟ + آره خاک به سر. مگه نمی دونستی الان دوتا زن داره؟ اجاقش کور بود فکر می کرد زن اولی مقصره رفت یه زن دیگه هم گرفت. بازم بچه دار نشد، حالا هر دوتا زنش با هم زندگی می کنن. خدا به داد اقدس خانم برسه نمی دونی چی می کشه از دست هووش؛ مهری رو میگم دختر سیروس