معرفی ح شریفی


ح شریفی
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 1 فروردين 1366
کشور: ايران شهر:
1 فروردین بهانه ای بود تا عریضه ی ایام و ماه خالی نباشد ، اما 66 حقیقی ست ، آنجا که نوشته اند " تاریخ تولد: شنبه 1 فروردين 1366 "


آخرین داستان ها ارسالی

کارآفرین نمونه ( 187 کلمه )

نمایش مشخصات ح شریفی _ خدا بیامرز بعدِ اینکه سربازیش تموم شد تصمیم گرفت مهندس شه ... آره بابا دیپلم ردی بود ، ولی چی ، جنم داشت ! . خلاصه بعد 4 سال مهندسیش رو گرفت ... آره بابا ، قبل سربازی خنگ بود ! ، ولی بعد سربازی نخبه شد ! . خلاصه ، تو راسته ی همون حرفش بعد 5 سال دکترارو هم گرفت ... خاطرخواه زیاد داشت لامصب ! ، از این شهر به اون شهر از این استان به اون استان ، حتی خارج از کشور !

میم مثلِ ... ( 250 کلمه )

نمایش مشخصات ح شریفی زنِ جوان جلوتر از همسرش وآرد خانه شد . می خواست خبر باردار شدنش را پس از ده سال انتظار به پدر و مادرش بدهد ؛ اما وقتی فهمید مادرش هم باردار است با شادی که در آن تعجب آمیخته بود ، به صورتِ خود زد . مادر سرخ شده بود . زنِ جوان ، مادرِ خود را بوسید و به شوهرش خبر داد . مرد به کنایه گفت : دود از کنده بلند میشه !

نابرده رنج ( 33 کلمه )

نمایش مشخصات ح شریفی sاگر زندگی تخته نرد باشد . از مذکر و مونثِ « فرد » بپرسند : جفت می خواهید ؟ می گویند : آری ! ، بشرط اینکه شش باشد ! هر دو شاهزاده می خواهند برای خوشبختی ؛ حتی اگر گدا باشند .

کابوس در طلوع 2 ( قسمت پایانی )

نمایش مشخصات ح شریفی چهره ی ماتم زده ی مرد خبری نبود که زن را از ناراحتی خارج کند ؛ و چشم های گود افتاده ی زن ، برای مرد حکایت از این بود که فرزندش برنگشته است . زن بدون آنکه چیزی بگوید همسرش را کنار در تنها گذاشت . صادق : امیر محمد نگفت توپش رو خونه ی کدوم همسایه انداخت ؟ زن رو به شوهرش کرد ، گفت : نه چیزی نگفت

کابوس در طلوع

نمایش مشخصات ح شریفی با سلام . داستان « کابوس در طلوع » در 2 قسمت به پایان خواهد رسید و هر قسمت 2.5 صفحه word می باشد . ان شاءالله قسمت بعدی در 3 روز آینده ارسال خواهد شد . این داستان واقعی نیست ، ولی شاید حقیقت داشته باشد . ***************************************** با دستانِ کوچکش درِ هال را به آرامی بست و در حالی که زیر سرکشِ

وبلاگ

نمایش مشخصات ح شریفی به صورت خود پنکیک زد و سپس سرمه کشید ؛ مژه های نحیفش با ریمل پرپشت شدند ، نگاهی به رژگونه انداخت ، پس از اینکه کارش با آن تمام شد به سراغ رژ لب رفت ؛ کمی از آینه فاصله گرفت ، با خنده ی موذیانه گفت : چی ساختم ! ... از صورت خود فیلم گرفت ، گفت : سلام محبوبه جون ! ، ماندانا هستم ! ، خوبی ؟ ، اگه میشه یه کلیپ رقص از خودت برام بذار ، دوستت دارم بای !

دست پخت انگلیسی

نمایش مشخصات ح شریفی نخست وزیر انگلستان به همتای روسی خود گفت : آیا میتوانی کاری بکنی که این گربه روغن خَردل را بخورد ؟ نخست وزیر روسیه با اقتدار گفت : بله ، چرا که نه ! ... گربه را به زور گرفت و با قاشق سعی کرد روغن خَردل را در دهان گربه بگذارد ، اما گربه با چنگ زدن دست نخست وزیر روسیه ، گریخت . نخست وزیر روسیه عاجزانه به همتای انگلیسی خود گفت : این کار غیر ممکنه !

جُرج و الیزابت

نمایش مشخصات ح شریفی مرد قد کوتاهی که دور تا دور طاسی سرش را موهای حنایی احاطه کرده بود ، به جوان خوش سیمایی نزدیک شد و با صدای رسا که شادی در آن موج می زد ، گفت : سلام آقای نیکلاس فورستر ! ... نیکلاس فورستر با دیدن آن مرد ذوق زده شد و با تعجب گفت : اقای جفرسون !! ... سپس او را در آغوش گرفت ، گفت : چقدر خوشحالم که شما را میبینم !

تاوان خنده

نمایش مشخصات ح شریفی به خانه ی یکی از دوستانم رفتم ، پسر 10 ساله اش کمی دورتر از من کله معلق میزد . با دلسوزی به او گفتم : عموجون به خودت آسیب می رسونی ! ... گوشش اصلاً بدهکار نبود ، با خودم گفتم : اصلاً به من چه ! ... بالشت را به طرف خودم کشیدم و به آن تکیه دادم ؛ ناگهان بخت برگشته بر روی شکم فرود آمد و صدای ناهنجاری از مقعد او خارج شد