معرفی محمد علی ناصرالملکی


محمد علی ناصرالملکی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 10 مرداد 1357
کشور: ايران شهر: پردیس
محمد علی ناصرالملکی هستم. حرفه من نقاشی و طراحی است. و مدرک داستان نویسی از حوزه هنری دارم.


آخرین داستان ها ارسالی

رانده شده -22

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی کیمیا : میلر ، گیج شدم ، ارغوان از اون زن بخواد بیاد دیدن تو ؟! پس از اون ماجرا ، هیچ اتفاق تازه ایی برای ما نیافتاده ؛ نمی دونم هنوز ، اون زن دنبال ارغوان هست یا نه ؟! اما نمی خوام دوباره برامون درد سر بشه ! صدای زنگ بلند شد . ارغوان و نینا به همراه گربه ها وارد خانه شدند. ارغوان : گروهبان

رانده شده - 23

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی میلر به سمت کشوی میزش رفت و آنرا باز کرد ، اسلحه اش را برداشت ، نگاهی به کرکره و اسلحه کرد ، دوباره آنرا سرجایش برگرداند و گفت : کسی اینجاست ؟! تو باید همونی باشی که دنبال اون دو تا دختره ، خودت بهم نشون بده ! خودکار روی میز از جایش حرکت کرد و روی یکی از کاغذها شروع به نوشتن کرد . میلر

در میان آتش -48

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی شارلوت : ماریا رو هم نمی تونم به جایی بفرستم . نبود او هم شک برانگیز می شه. دنبال نفر سومی باید بگردیم که بتونه این کار رو انجام بده . نه در جنوب ، بلکه در اینجا ، کسی که بتونه وارد محل اسناد قدیمی بشه و معمای والرین رو حل کنه . ماریا : راه حل دیگه اینکه از مردم بپرسیم ، زمانی او در این

در میان آتش - 46

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی اورگها در سکوت جلو رفتند . از قسمتهایی که آتش فرو کش کرده بو د ، وارد شدند . به اجساد گرگها و افراد مهاجم نگاه کردند و سپس به سراغ جعبه های کنار گاریها رفتند . نمسیس به آنها ملحق شد . با دست چانه یکی از اعدامی ها را گرفت و صورتش را به چپ و راست برگرداند . گوی را بیرون آورد و گفت : سرورم ، فرنیک

در میان آتش -47

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی آنجلا به دفتر کار والرین رفت ، سپس دستش را به صورت دایره در هوا حرکت داد . در میان دایره تصویری پدیدار شد . والرین نگاهی به تصویر داخل دایره که جنگل را نشان می داد کرد . آنجلا : این استحکاماتی که در مرز بین شمال و میانه ساخته شده . سپس با حرکت دست تصویر زنده را به حرکت درآورد و ادامه

در میان آتش- 45

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی اشباح سفید رنگی در میان درختان ظاهر شدند ، ویلیام ، تِد و بقیه یک لحظه چشم از آنها برنمی داشتند . کاساندرا، نگاهی به آوکسیس ، افرادش و شبح ها کرد . آوکسیس ساکت بود . صدای زمزمه واری در جنگل پیچید . ناگهان اشباح متوقف شدند . آوکسیس : نیروهای مخفی هستن ! کاساندرا : نیروهای مخفی ؟! چطوری

رانده شده -19

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی تریش نگاهی به اتاقهای داخل خانه انداخت و منتظر آمدن پدر آنی شد . صدای در ورودی بلند شد . جیمز در حالیکه پلاستیکی در دستش بود ، داخل شد و به طرف آشپزخانه رفت . تریش هم به دنبالش به راه افتاد . جیمز شروع به چیدن چیزهایی که خریده بود به روی میز کرد . حضور کسی را در میان چهار چوب در حس کرد

رانده شده -20

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی جیمز به سمت اتاق آنی رفت . چراغ را روشن کرد ، کتابخانه ، میز تحریر ، میز کامپیوتر، تخت خواب و جای گردنبند روی دیوار ، اتاقی به ظاهر معمولی ، ولی با اسرار زیادی که در خودش داشت . این زن او را می شناخت ، یه شیطان و موجود مأمورایی ، واقعا دخترش چی بود ؟! رابطه او با آنها و رابطه آنها با او کی شروع شده بود

رانده شده -21

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی جونز : نمی دونم چه ا تفاقی داره می افته ، ولی این یه افتضاح و کابوس برای پلیسه ! مأمورای ما در برخورد با دسته های تبهکاری ، اتفاقاتی براشون می افته که غیر قابل باوره ! مجرم مورد نظر جلوی اونها راه می ره و حتی براشون دست تکون می ده و مامورین با او مثل یه آدم معمولی برخورد می کنن ؟! یا چندتا

در میان آتش - 44

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی کاساندرا از آوکسیس خواست تا با او ذهنی صحبت کند . آوکسیس : الان امنه ! نگران به نظر می یای؟ - اینها که توی این لیست هستن ، واقعا مخالف موردور هستن ؟! : در این مورد بایرون بهت دروغ نگفته ؛ بله از رهبران مخالف فرنیک هستن . - هیچوقت فکر نمی کردم ، مجبور به کاری بشم که دوست ندارم ! با این