معرفی سعیده پهلوان کندر شریفی


سعیده پهلوان کندر شریفی
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 29 آذر 1351
کشور: ايران شهر: تهران
نوشتن رادوست دارم پس می نویسم!


آخرین داستان ها ارسالی

همیشه عاشق تنهاست

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی با نگرانی به ساعت نگاه کرد. ساعت یک بعدازظهر بود. فکر کرد کم‌کم از راه می‌رسد! حتی این فکر هم باعث شد ضربان قلبش بالا برود. نگاهی به دور و برش کرد. همه‌چیز مرتب بود. میز ناهار باسلیقه خاصی چیده شده بود، عطر چند غذا در خانه پیچیده بود. جلوی آینه ایستاد و به چهره خودش خیره شد. فکر کرد شاید این لباس را دوست نداشته باشد

پنالتی در دقیقه 94

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی ایستاده‌ام و به روبه‌رو خیره شده‌ام! نقطه سرنوشت‌ساز زندگی من! قلبم به‌شدت می‌تپد! همه سرنوشت من به این چند لحظه بستگی دارد. فقط به آن نقطه نگاه می‌کنم! نقطه عطف زندگی‌ام! فکر می‌کنم تابه‌حال چند نفر توانسته‌اند نقطه عطف زندگی‌شان را به چشم ببینند! ولی سریع این فکر را ازسرم بیرون می‌کنم

آخرین شب از هزار و یک‌شب

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی خانه پر از گل است. مامان هرچه گلدان و پارچ و سطل داشته آورده و گل‌ها را توی آن‌ها می‌گذارد. حتی چند تا قابلمه هم پر از گل شده است. بی‌حوصله نشسته‌ام و به رفت‌وآمدهای مامان نگاه می‌کنم. یک‌ساعتی هست که با گل‌ها سرگرم است. حرفی نمی‌زنم. می‌دانم عاشق گل و گیاه است. مامان مشغول مرتب کردن دسته رزهای صورتی است

یک پروژه به‌دردنخور!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی اینجا خیلی تاریکه، تاریک و ساکت و نمناک! البته اگر کمی کش‌وقوس بیام و خودم را اینطرف و اونطرف بکشم می تونم کمی از نور خورشید را ببینم. فقط یه کم و من اصلاً این مقدار کم را دوست ندارم. دلم می خواد کاملاً زیر نور خورشید باشم. اصلاً دلم می خواد یه جای دیگه باشم، یه جای شلوغ و پر سروصدا و پرنور

یک اتفاق ساده

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی چه اتفاقی افتاده؟ چرا این‌طوری شدم؟ چرا همه من را یک‌جوری نگاه می‌کنند؟ مثلاً این آقا تا چشمش افتاد به من زیر لب چیزی زمزمه کرد! انگار من جن هستم! یا این خانم تا من را دید چشم بچه‌اش را گرفت و بغلش کرد و تند رفت. خوب منم یکی هستم مثل شما! فقط یک‌کم حالم بده! جذام که نگرفتم! ولی جدی

این یک داستان نیست

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی دلم می‌خواهد فریاد بزنم. دلم می‌خواهد تمام شهر را بدوم و هرکس سر راهم قرار گرفت دستش را بگیرم و بگویم که موفق شدم. ولی می‌دانم که نمی‌شود! پس خیلی متین و موقر لبخند می‌زنم و تشکر می‌کنم و بعد مثل همیشه که خیلی ناراحت هستم یا خیلی خوشحال هستم، جلوی کامپیوتر می‌نشینم تا همه انرژی که در بدنم جمع شده را از راه انگشتانم به کیبورد منتقل کنم و بنویسم

نقاب

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی - با توجه به این آمار و ارقام و مجموع گزارش‌هایی که در پوشه‌هایی که در اختیارتون گذاشتم هست، به این نتیجه می‌رسیم که شرکت ما با توجه به سابقه کاری و امکاناتی که در اختیار داره بهترین گزینه برای شماست تا این پروژه را با بهترین کیفیت و در کمترین زمان آماده کنه! هشت مردی که دور میز

خیلی نزدیک

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی برای آخرین مرتبه پول‌های توی کیفش را شمرد و در ذهنش با موجودی کارتش جمع زد. بعد با اطمینان دست همسرش را گرفت و به سمت مغازه رفت. فروشنده وقتی مشتری‌ها را دید، ریموت را زد و درباز شد. زن و مرد وارد مغازه شدند. فروشنده به گرمی به آنان خوش‌آمد گفت. زن با اشتیاق به ویترین‌ها نگاه می‌کرد

دیگر به او فکر نمی کنم!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی امروز اولین روز از فصل جدید زندگی منه! چون تصمیم گرفتم دیگه به کسری فکر نکنم. سه ماه تموم نشستم و غصه خوردم چی شد؟ خوبه برم استخر! مشاورم گفت ورزش خیلی خوبه! ولی نه! کسری استخر دوست نداشت! هر وقت می‌رفتم استخر می‌گفت همه خونه بوی کلر گرفته! شوخی می‌کرد! ولی ورزش که فقط شنا و استخر

زندگی واقعی واقعی واقعی

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی در را باز کرد و وارد خانه شد. طبق عادت همیشگی اول ساعت را نگاه کرد. ساعت شش و نیم بود. فکر کرد فقط چهار ساعت طول کشید! دوباره از ذهنش گذشت چقدر در این چهار ساعت تغییر کردم. به اتاق رفت تا لباسش را عوض کند. چشمش به آینه که افتاد ناخودآگاه زیر لب زمزمه کرد: من چه‌کار کردم؟! روی تخت نشست و به قلبش رجوع کرد