معرفی سعیده پهلوان کندر شریفی


سعیده پهلوان کندر شریفی
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 29 آذر 1351
کشور: ايران شهر: تهران
نوشتن رادوست دارم پس می نویسم!


آخرین داستان ها ارسالی

دو فنجان چای

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی نگاهی به کودکش کرد که آرام در رختخواب کوچکش خوابیده بود. گونه‌اش را بوسید و دستی به موهای فرفری‌اش کشید. در قابلمه را برداشت. غذایش را هم زد. دو فنجان برداشت و با وسواس خاصی صاف و مرتب در سینی گذاشت. قوری را از روی سماور برداشت و فنجان‌ها را پر کرد. روبه روی آینه ایستاد، موهایش را

هنوز شعر می خوانم!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سرم درد می‌کند. همیشه وقتی گریه می‌کنم، بی‌حوصله می‌شوم. ولی امروز با همیشه فرق دارد. گریه امروز، زندگی دوباره به من داده است! ماجرا از سه روز پیش شروع شد. یک روز خیلی معمولی برای انجام کار اداری مجبور بودم تا آن سر شهر بروم. کارم را انجام دادم موقع برگشتن میوه‌فروشی نظرم را جلب کرد که خرمالوهای درشت و خوبی داشت

نشست خبری

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی نشست خبری سکانس اول اشتباه کردم. نباید این‌قدر خرج می‌کردم. من اگر سالن بهترین هتل شهر را گرفتم، اگر این‌همه مهمان دعوت کردم، اگر بهترین منوی هتل را برای پذیرایی انتخاب کردم، هدف مهمی دارم. هدف من خبرنگارها هستند که اصلاً نیامدند. فکر کنم این بهترین روش برای شناخته شدن شرکت هست

یک خواستگاری مفید!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی حیران و سرگردان وسط اتاق ایستاده بود. اطرافش پر بود از بلوز و روسری و شال. انبوهی دستبند و گردن بند و گوشواره روی تخت بود ولی او هنوز نتوانسته بود تصمیم بگیرد برای مراسم خواستگاری بعدازظهر چه لباسی بپوشد. با اندوه فکر کرد کاش مادرش زنده بود یا خاله‌اش در تهران زندگی می‌کرد. یک خانم

چیزهایی که هست، چیزهایی که نیست

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی دکمه ریموت را که فشار داد، خانه غرق در نور شد. از خوشحالی فریاد کشید و بالا و پایین پرید. این چراغ‌های جدید خیلی زیبا بود و تصاویر بدیع و خلاقانه‌ای روی درودیوار می‌انداخت. چند قدم به عقب رفت و با لذت به درخت خیره شد. درخت کریسمس تنها چیزی بود که هیچ‌وقت جذابیتش را برای او از دست نمی‌داد

من عاشق سنت‌های کشورم هستم

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی این‌قدر سنت‌های ایرانی را دوست دارم! نوروز، سیزده‌بدر، چهارشنبه‌سوری، شب یلدا. خیلی قشنگ هستن. تازه چند سالیه که فهمیدم قدیم‌ترها کلی جشن و مراسم دیگه هم داشتیم و دلم می خواد اون روزها را هم جشن بگیرم. حالا جشن سراسری نباشه! می شه خودمون باشیم و خانواده و دوستان! به خاطر همین

توقف در طبقه سوم

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی تق...خش...دینگ تق...خش...دینگ خنده‌اش گرفته بود. فکر کرد هیچ موجودی در جهان وجود ندارد که صدای پایش این‌قدر مضحک باشد! ولی دست خودش نبود. پای راستش را محکم برمی‌داشت. تق. پای دومش کمی درد می‌کرد بی‌اراده روی زمین می‌کشید. خش! لاستیک ته عصایش از بین رفته بود و فلزش با کف زمین برخورد می‌کرد

بچه‌های من، بچه‌های مامان، بچه‌های بابا

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی درد دارم. درد، درد... درد امانم را بریده... این دفعه با دفعات قبل فرق دارد. این بچه نمی‌آید که نمی‌آید. سر می‌خورد، می‌گردد، می‌چرخد، ولی نمی‌آید. کلافه‌ام. درد در همه وجودم پیچیده، دلم، سرم، عضلاتم، اصلاً بندبند وجودم دارد از هم پاره می‌شود، ولی این بچه خیلی بدقلق است. خیال ندارد من را راحت کند

چسبی برای یک زندگی

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سوار مترو شدم. مسیرم طولانی بود. از این سر شهر تا آن سر شهر باید می‌رفتم. خوشبختانه جای خالی برای نشستن بود. نشستم و کتابم را از کیفم درآوردم و مشغول خواندن شدم. چون می‌دانستم مدت طولانی باید در مترو باشم، کتابم را با خودم آورده بودم. کتابی تاریخی که ماجرای جنگ ایرانیان و اعراب و

وقتی گل های توری غنچه می کنند

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سوزن و متر قیچی در دست آماده بود تا اگر نسرین خانم صدایش کرد به‌سرعت حاضر باشد ولی همه حواسش به عروس جوانی بود که لباس زیبا و باشکوهش را پوشیده بود و خود را در آینه برانداز می‌کرد. با تمام وجود آرزو کرد عروس جوان از تورهای پایین لباس خوشش نیاید! همراهان عروس روی مبل‌های مجلل مزون نشسته بودند و قهوه می‌نوشیدند