معرفی نادر ال علی


نادر ال علی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 9 مهر 1371
کشور: ايران شهر:
دوم راه نمایی بودم که کتاب ارزوهای بزرگو خوندم و عاشق داستان شدم از اون موقع خیلی کتاب خوندم
عاشق کتابای جورج ارولم البته نه فقط 1984
مزرعه حیوانات
به نظرم اس وپاسها در لندشن بی نظیر
پائولو کوئیلو رم دوست دارم به نظرم عرفانی که تو کارشه بی نظیر 11 دقیقش یکی از بهترین رمانای جهانه به نظرم
جبران خلیل جبران و الیسون ویرو ....
خیلی دوس دارم
خودم از همون دوم راهنمایی شروع کردم به نوشتن
به نظرم نوشتن مقدس ترین کار دنیاست


آخرین داستان ها ارسالی

کافه

بازهم تو همون کافه بعد 20 سال حالا موهای سفید خیلی بیشتری داشت ، دیگه مثل قدیم سخرانیم نمی کرد نه انقدر می خندید نه بچه بازی در میاورد نه دیگه از شازده کوچلو حرف می زد کارش شده بود لعنت فرستادن به خودش حالا ته کارش طرح برداشتن از منظره هایی بود که خوشش می ومد دیگه سخت شروع به نوشتن

تجربه جدید

همه چیو یه جور دیگه می دید حس می کرد انگار وارد یه دنیای بهتر شده ،همه از دیدنش خوشحال بودن ولی خب اون براش عجیب بود دوست داشت تجربه جدیدی کنه ولی با همه اینا بازم می ترسید ادمای اینجا مشکل دارن اخه با دیدن اون ذوق کرده بودن انگار چه خبر بود ولی ازشون یه جورایی می ترسید فقط اون زن

فرشته

-اقا میشه یه ادامس بخرید تورو خدا دیدن اون بچه بردش به خیلی وقت پیش دقیقا همون موقعی شیشه ماشینا رو می زدو با التماس خواهش می کرد ازش یه گل بخرن دقیقا اون روزا که هنوز یه اقا دکتر نشده بود ااون روزا که ین ماشین 100 ملیونیم زیر پاش نبود اره همون موقعی که حتی دست گلایی که می فروخت مال

پرواز

هیچکدوم از شما حال منو نمی فهمه اخه کدومتون جرئت جای من بودنودارین؟ حتی جرئت اینم ندارید اینجا وایستید، چه برسه پایینو نگاه کنین. پس چطور جرئت می کنید اون پایین وایستید ودر باره ای من قضاوت کنید خیلی حس گندیه یه سری ادم از اون پایین نگات کنن و تو چشم همشونم یه ادم ضعیف باشی چیه

بازیگر 2

حالا که نمایش تموم شده بود می تونست یکم خودش باشه البته یه مشکال وجود داشت اگه می رفت بیرون همه مردم می ریختن سرش اونم چاره داشت یه کلاه، یه جوری که قیافش معلوم نشه بلند شد تنها چیزی که می خواست این بود که به یه بار بره شروع کنه به مشروب خردن انگار هرچی ادم بزرگ تر میشه بیشتر می خواد

روز نوشته های یک دیونه 2

ای داد ای بیداد از دست این عاقلا ببخشید به شما بر نخوره من ادمای تو دیونه خونمونو می گم روانی می کنن ادمو بابا این عاقلا چی فکر می کنن فکر کردن چه خبر دنیا دستشونه هر کاری می تونن بکنن اصلا هیچی بلد نیستن نه بحث کردن بلدن نه چیز دیگه ای واییی ادمو از اینکه هست دیونه تر می کنن ببخشید

هدیه الهی

- اون در لعنتیو باز می کنی یا بشکنمش - دخترم عزیزم حرف مامانو گوش کن این درو باز کن هرچی بابات می گه به خاطر خودته - زن همه اینا تقصیر توئه تو چرا به من نگفتی تو می دونستی ،دختره گیس بریده درو باز کن - دخترم با ابرومون بازی نکن، اگه حرف باباتو گوش کنی قول می ده کاریت نداشته باشه - اره

روز نوشته های یک دیونه

سلام من دیونم ااااا ببخشید کدوم ادم عاقلی خودشو اینطوری معرفی می کنه بازم حواسم نیست خب من دیونم هرچی دلم بخواد می تونم بگم والا خب داشتم خودم معرفی می کردم می دونید انقدر اینجا بودم که خوددمم اسممو یادم نیست ولی اینجا دیونه ها هم به من می گن دیونه،من نفهمیدم اینا دیگه چرا به

احضار روح

- به نظر من که اشتباس - نه بابا باز تو شروع کردی ترس نداره که یکم می خوایم روح احضار کنیم هههههه - بچه ها مسخره نکنید بزارید ببینم تو کتاب چی نوشته خب دستتونو بیارید جلو خونتونو می خوام - برو بابا اینه همش مسخره بازیه - بگو می ترسی خودتو راحت کن - نه ظرفتو بیار - من گفتم این کار اشتباس

عشق بازی

نشسته بود کنار اتیش با یه دفتر تو دستش هر وقت که دلش می گرفت شروع می کرد به نوشتن ولی اون شب با بقیه شبا خیلی فرق داشت نم نم بارون شروع شد رو به اسمون نگاه کرد و گفت:نترس از حرف مردم ببار این مردم خیلی وقته به هوای بارونی می گن خراب خیره به اتیش رو به روش نگاه می کرد نمی دونست کاری