معرفی مجتبی دانیالی


مجتبی دانیالی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 7 آذر 1374
کشور: ايران شهر: لردگان
من مجتبی دانیالی سال آخر رشته کامپیوتر هستم و پاره وقتیم آموزش گیتار میدم اگه بچه های داستانک بخوان در خدمتشونیم


آخرین داستان ها ارسالی

حال وهوای قبل از عملیات

نمایش مشخصات مجتبی دانیالی هر روز که به عملیات نزدیک می شود چهره های رزمند ها نورانی ونورانی تر می شد .اما دو سه روز قبل از عملیات همه در فکر فرومی رفتند .یکی وصیت نامه می نوشت یکی حلالیت می طلبید دیگردرحال نیایش بود بعضی هاهم شوخی می کردند. دعا های دسته جمعی بسیار شورانگیز بودمخصوصا شنیدن نام مقدس حضرت زهرا(س)چشم هارا پر ‍‍‍‍‍‍ از اشک می کرد

یا مرا راحت کن یا خروس را

نمایش مشخصات مجتبی دانیالی مردی خروسی خرید و به غلام خود داد وبه او گفت اگر بتوانی از عهده ی پختن این خروس برآیي تورا آزاد میکنم غلام بسیار خوش حال شود و سعی وتلاش خود را کرد تا از بندگی آزاد شود غذا را حاضر کرد ونزد مرد رفت مرد آب خروس را خورد وخروس را سر جایش گذاشت و گفت اگر بتوانی آش باهمین خروس درست کنی آزادت

نگاه تند

نمایش مشخصات مجتبی دانیالی روزی نیرو ها درسنگرفرماندهی نشسته بودند تعدادی نیروی تازه نفس به منطقه آمدند وبه نیروها پیوستندیکی از تازه وارد ها خودرا دکتر معرفی کرد سردار مشغول صبحت درباره ی وضعیت خط پدافند بودکه چندتا از خمپاره های ما به طرف دشمن شلیک شودباشنیدن صدای شلیک نیروهای تازه وارد روی زمین دراز

خیانت مادر به فرزند

نمایش مشخصات مجتبی دانیالی در زمان قدیم یک ایل به همراه دام های خود از ییلاق به قشلاق سفر می کردند برای چراندن گوسفندان یک سال میخواستن سفر کنن(زنی که باردار بود درسفر بچه هایش که دوقلو بودنند به دنیا آمدنند زن کمی بچه ها را باخود می برد وخسته میشود کسی به آن در نگهداری بچه ها کمک نمیکرده که زن مجبور شود یکی