معرفی سام امیری


سام امیری
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 1 فروردين 1368
کشور: ايران شهر: ارومیه-کرج


آخرین داستان ها ارسالی

نیمه شب

نمایش مشخصات سام امیری sامشب باز همسرم نصفه شب بیدارم کرد و با وحشت پرسید: چرا پسرمون گریه میکنه؟ و من ترسیدم بهش بگویم پارسال هم پسرمان هم خودش توی تصادف کشته شدند!

والنتاین در آرژانتین

نمایش مشخصات سام امیری صدای پوتینهای کاوه سکوت سالن دانشگاه را شکست. به در اتاق مدیر که رسید چند ضربه با پشت دست به در زد و وارد اتاق رئیس شد. رئیس تا کاوه رو دید لبخندی زد و گفت: تموم شد؟ کاوه لبخندی بر لبهای خشکش نشاند و گفت: یه امضا هم شما بکنید تمومه. رئیس در حالی که برگه را امضا و مهر می کرد پرسید: حالا قراره چکار کنی؟ کاوه با صدای بمش گفت: مقصد بعدیم که آرژانتینه

کنسرت

نمایش مشخصات سام امیری موهایم را آنقدر برس کشیدم که مثل آبشاری سیاه شد. زود شلوار جین و مانتوی خاکستریم را پوشیدم و کتانیهای ادیداسی که عمویم از دوبی برایم آورده بود پایم کردم و از پله ها به پذیرایی سرازیر شدم. به پشت داداشم زدم و با خنده ای از شوق گفتم: زود باش تا سالن پر نشده. صدای مادرم خنده را بر روی لبانم خشکاند

اوقات فراغت

نمایش مشخصات سام امیری امین با فریاد گفت: صبر کن دمار از روزگارت در میارم. پسری که دست دختر را گرفته بود و انگار دوست پسرش بود با دیدن حال و اوضاع فرار را بر قرار ترجیح داد. دختر با فریاد گفت: دیوانه زنجیری تو دیگه کی هستی؟ امین دست دختر را گرفت و در حالی که به دنبال خود می کشید گفت: وقتی رسیدم خونه حالیت می کنم کی هستم

تلنگر

نمایش مشخصات سام امیری فاطمه از ترس قالب تهی کرده بود. یقین داشت امشب از زیر مشت و لگدهای پدرش جان سالم بدر نخواهد برد. از الان می توانست درد ضربه های کمربند را روی بدنش حس کند. حتی جای برای حاشا نمانده بود چون دشمن درجه یکش شاهد بود که چگونه فاطمه با یک بی احتیاطی ساعتی که به جان پدرش بسته بود را از روی میز انداخت و شیشه اش را خرد کرد

زلزله

نمایش مشخصات سام امیری بی توجه به چراغ قرمز در حال عبور از خیابان بودم که صدای جیغ ترمزی من را از فکر بیرون کشید، پشتبندش خیر و دعاهای راننده بود که مثل مسلسل نثارم شد. بی اعتنا سیگاری آتیش زدم و به طرف خانه روان شدم. کلید را در قفل چرخاندم و قدم در حیاط بزرگ خانه گذاشتم. رویا زیر درخت گردو، روی تخت چوبی مشغول خواندن کتاب بود

منجی

نمایش مشخصات سام امیری سوار مزدای شرابی رنگم شدم و به طرف پل میانگذر حرکت کردم. باز همان صدا تو سرم پیچید " تمومش کن! " گاز ماشین را گرفتم و با نور بالا مثل دیوانه ها شروع به سبقت گرفتن و لایی کشیدن شدم، انگار حتی صبر نداشتم به پل برسم. ولی نه، باید به پل می رسیدم و پرواز را احساس می کردم. یک ربع از ورودم به

کمی خدا می خواهم!

نمایش مشخصات سام امیری دل و جیگرهای که برای مریم کباب می کردم روی اجاق جلز و ولز می کردند که فریادهای توام با درد مریم که من را می خواند بند بند بدنم را گسست. در یک چشم به هم زدن به بالای سرش رسیدم، احتیاجی به توضیح اضافی نبود وقتش رسیده بود، در حالی که به شدت دست و پایم را گم کرده بودم با ضطراب و دستپاچگی

بغض و لبخند

نمایش مشخصات سام امیری کش و قوسی به خودم دادم و بلند شدم، لبه تخت نشستم و نگاهی یه آیسا که در خواب ناز بود انداختم. با دیدنش باز این بغض یکساله گلویم را فشرد. آرام اتاق خواب را ترک کردم و به آشپزخانه رفتم، بساط صبحانه را چیدم و منتظر آیسا شدم. دقایقی گذشت بلاخره قامت زیبای آیسا در چهارچوب در پدیدار شد. نگاهی

آخرین آرزو

نمایش مشخصات سام امیری مهدی بی توجه به حرفها و التماسهای مادر و خواهرش هچنان روی حرفش بود و نمی خواست کوچکترین قدمی به عقب بردارد. لیلا که تا آن لحظه تماشگر بود جلو آمد دست عشقش را به گرمی فشرد و با چشمانی پر از التماس گفت: مهدی جان عزیزم سال دیگه ، سالهای دیگه الان تو وضعت خوب نیست خواهش...مهدی حرفش را برید