معرفی مرضیه دستگرد


مرضیه دستگرد
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 28 شهريور 1367
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

مسافر

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد رفتم و چمدونشو تحویل گرفتم؛چشمم که به چمدون افتاد بغضم ترکید؛چمدون رو گرفتم و همینجور که گریه میکردم بردم داخل ماشین گذاشتم و سوارشدم؛تنها بودم سرموگذاشتم روفرمان ماشین و یه دل سیر گریه کردم؛به لحظه آخری فکر میکردم که اومدپشت دراتاقم و در زد باهاش قهربودم تو اتاق نشسته بودم و

نامه

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد مامان جونمی سلام امروز که در خانه نبودید بابا قول داده بودمن را کتک نزد ولی زد؛ دیگرخسته شدم از خانه میروم و دیگر بر نمیگردم؛همه دوستانم از سیبیلهای بابا میترسن برو و برای من یک بابای نو که سیبیل نداشته باشد و بوی سیگار هم ندهد ومثل بابای بهمن مهربان باشد و ماشین داشته باشد پیدا

مادر

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد روی تختش غلت میزد یکساعتی بود که بیدار شده بود اما دلخوشی و توانی برای بلند شدن نداشت؛از زندگی خسته شده بود؛باخود فکر میکردکه در این یکماه چه شدکه همه زندگی اش همچون برجی که ساخته بود از بالا فرو ریخت و آبروی چندین ساله اش نابود شد؛دلتنگ بود و تنها. شغلش همه زندگی اش شده بود نه فرصت ازدواج به او داده بود نه زندگی

بی کسی

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد روی نیمکت ایستگاه اتوبوس روبروی بیمارستان نشسته بود؛دستش را از زیر چادر روی شکمش گذاشته بود و احساس باردار بودن میکرد؛شک داشت فرارکندیابرگردد.بعداز12سال با هزارجور دوا ودرمان باردارشده بود اما امروز دکتر گفته بود بچه اش مرده وباید هرچه سریعتر به اتاق عمل برود؛میدانست اگر شوهر

دروغ

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد بعد از 29سال امین تنها خاستگارش بود؛کارگر ساده یک کارخانه ؛دلش میخواست مثل بقیه دخترهای دیگر ازدواج کند و بچه دار شود؛میترسید اگرحقیقت را به امین بگوید،بایدهمه آرزوهایش را باخودش به گور ببرد؛فقط یک چیز در ذهنش میگذشت من هم دوست دارم مثل همه دخترها ازدواج و زندگی کنم؛مبتلا به ایدز

یادش بخیر قدیما

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد خواب دوران بچگی اش رامیدید؛درحیاط خانه قدیم پدرنداشتن اما همه باهم خواهروبرادربودن زندگی تکرار روزها نبود؛آفتاب ازپنجره طبقه 14 ام روی صورتش افتاد؛ بیدار شد؛بادلتنگی ازپنجره بیرون رانگاه کرد؛دیگرگنجشکی درآن حوالی نبودهمه چیزازوقتی شروع شد ک مادرش دیگربین آنهانبود درختهای

تنها همدم..

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد طبق قرارشان باتیشرت وشلوارمشکی کنار تنها مجسمه پارک روی نیمکت نشسته بود؛منتظر دختری با شال سفید و مانتو زرشکی بود دختری که بعد از 10ماه چت کردن با او تنهاهمدم زندگی اش شده بود؛ شبهای زیادی را تاصبح پشت کامپیوترش با اوگذرانده بود؛بعداز10ماه بالاخره آن دختر قبول کرده بود که همدیگر

قول

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد باهمسروپسرمعلولش سرخاکش رفته بود. برای هزارمین بار همه چیز را باخودش مرورمی کرد،که چطور آن تصادف همه زندگی اش را از اوگرفت.خانواده اش،قلبش،چشمانش .وچه شد که خداوند دوباره همه را به اوبخشید .زندگی جدید، خانواده جدید ،قلب جدید،چشم جدید،فاتحه ای خواند وبه او قول داد همانطور که از

مثل هر روز

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد مثل هر روز پیرزن صبح زود ازخواب بیدارشد،علی آقا ازپیاده روی که برمیگشت براش نون تازه می آورد.صبحانه اش رو خورد واومد روی صندلی همیشگیش توبالکن نشست وازاون بالا تو کوچه رو نگامیکرد.مثل هر روزبوی نون تازه از نانوایی می اومد،کارگرای کارخونه سرصبح سرکوچه منتظرسرویسشون بودن،بچه

آهنگ زندگی

نمایش مشخصات مرضیه دستگرد امیدتنها نداشته زندگی اش بود.همیشه سربرسینه اش که میگذاشت صدای قلبش مثل صدای قلب دیگرآدمهانبود،صدای قلب همسرش آهنگ زندگی اش بود هیچ قلبی نمیتوانست همچین آهنگی برایش بنوازد . امیدی برای ماندن درآن اتاق نداشت،برای آخرین بار نگاهی به جنازه بی جان امیدکرد و باچشمان اشکبار خارج شد