معرفی بهزاد ساوانا


بهزاد ساوانا
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 15 ارديبهشت 1361
کشور: ايران شهر: بانه


آخرین داستان ها ارسالی

اتفاق نیفتاد

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا آخرین باری که در پیامی سرد خداحافظی کرد را به خاطر آوردم آن زمان نمیدانستم چه برسرش آمد اما خودم کم کم وضعم از روز قبل بدتر میشد ورشکست شدم و بیکار برای نان شبم مانده بودم آه نداشتم با ناله سودا کنم عزت نفسی برایم باقی نمانده بود از خانه استیجاری بیرونم کردن و شب در گوشه کنارهای

مسخ زرافه ای من

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا شب را به خواب میروم و صبح که از خواب بلند میشوم حس میکنم پاهایم کرخت شده اند انگشتانم را حس نمیکنم و کم کم احساس میکنم که از شکل طبیعی خودم که یک انسان نگون بخت است خارج شده ام و درون خانه کوچکم تک و تنها به زرافه ای بزرگ تبدیل شده ام از کجا فهمیدم که زرافه شدم را نمیدانم شاید برای

موجودات نیمه شب

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا - : پدر الان وقتشه ؟ -: شاید پسرم ، ولی هرشب این اتفاق نمی افته ! -: سالها قبل اینجا چطوری بود ؟ خونه ما الان کنار رودخانه است ولی همیشه شلوغه روی اون پل تازه که زدن پرچمهای بزرگ نصب کردند و ماشین های زیادی از اینجا رد میشن وبه جز اون مغازه های تعمیر ماشین وسروصدای زیادی که هست . -: سالها قبل اینجا یه جنگل بزرگ بود و رودخانه بزرگ تر وزیباتر

پنجره باز ، تاریکی ، سگ بی وفا

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا sپنجره باز ، تو ، گلدانی که میخندد. ...... تاریک بود . چشمانی افروخته مرا مینگریست . ...... سگی که دوستش داشت ، گلویش را درید .

بخواب لئو با آرامش

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا چشم ها باید نیمه باز باشند هر لحظه ممکنه یکی سر برسه ؛ به خاطر نرده ها از پنجره نمیتونن بیان داخل ، باید از پنجره ها به هر حال دور باشم پنجره ها آشیانه تک تیراندازها هستند . جلوی در ورودی با فاصله کنار دیوار روبه رویی طوری می نشینم که هر لحظه آمادگی مقابله را داشته باشم ؛ همیشه اینطور

خانه خونین عنکبوت

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا عنکبوت آرام آرام به من نزدیک شد پاهایم را دید که بی حرکت در راستای هم قرار گرفته بودند عنکبوت فکر کرد چه جای خوبی برای خانه ساختن شروع کرد و هنوز تمام نشده بود دستهایم خانه اش را ویران کرد روی دستهایم که حالا بی حرکت بودند قرار گرفت کمی در فکر فرو رفت و مشغول خانه ساختن شد تااینکه

جای خالی او کنار پنجره

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا sخانه متروکه ات ویران شده بود ، اما پشت پنجره به جای گیاهان هرز بوته گل سرخی روئیده بود که لبخند می زد به من

از کی احمد از خواب می پرید ؟

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا قبل از اینکه احمد به مدرسه برود از خواب می پرید ببه خاطر دیدن گربه ای سیاه در تاریکی یا توپ فوتبال باد آورده ای که یهو تو کوچه جلو پاش سبز میشد . (بخواب ... احمد کوچولو .... چیزی نیست عزیزم ) وقتی کلاس اول را تمام کرد هم از خواب می پرید برای اینکه بابا آب .... داد یا نداد را فراموش کرد بنویسد

تاثیر دوست داشتن

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا sاقیانوس را دوست داشت اما از پرواز متنفر بود. سوار هواپیما که شد پروازش را به خاطر سپردم آتش هواپیما را بلعید ودر اقیانوس جسدش تجزیه شد .

خواب نقاش

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا sدر شهر خاکستری نقاش کشته شد به جرم اینکه خوابی آبی برای شهر دیده بود .