معرفی حسن ایمانی


حسن ایمانی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 1 فروردين 1353
کشور: ايران شهر: تهران
hasanimani
من حسن ایمانی هستم. نویسنده و عضو اهل قلم ایران. اولین داستان بلند خود را درباره جنگ آمریکا و متحدانش علیه عراق در سال 2003 ميلادي نوشتم به نام "جنگ و عشق" که یک روایت مستند اجتماعی است و می توانید از طریق سایت کتاب دات آی آر با آن آشنا شوید.
دیگر آثار بنده:
فقط سه دقیقه! _ پازل _ عزم و رزم _ کلینیک مدیریت _ کلینیک توانمندی _ قیف _ الم و قلم



آخرین داستان ها ارسالی

ناهید

نمایش مشخصات حسن ایمانی ناهيد     شش تا آدم جورواجور برایش تصمیم می گرفتند. برای هیچ کدام از این شش تا آدم مهم نبود که این بچه بینوا دختر است. ده سال دارد و اسمش هم ناهيد است. چه بخواهد چه نخواهد بايد بزرگ شود. مهم انگار چیز دیگری بود.      یکی از این شش آدم اسمش مدینه بود. يك مادر همیشه داغون و تودار. آدمی که سه تا بچه قد و نیم قد غیر از ناهید هم داشت

خال

نمایش مشخصات حسن ایمانی "خال" دیگر به سنی رسیده بود که خیلی ها می گفتند سن کنجکاوی! یعنی درست سنی که دوست دارد از هر چیزی سر دربیاورد! مثل کارآگاه های ذره بین به دست! دوره پرسش و پاسخ و به قول بابا: دوره پدر درآری! از هر چه که می گذشت و به جواب می رسید یا نمی رسید ، از خال کمرش نمی توانست بگذرد. یک خال بیضی

راز نگهدار

نمایش مشخصات حسن ایمانی راز نگهدار می خواهند ریشه من را بزنند! می خواهند دستگيره و قفل و لولایم را دربیاورند و بیاندازند توی جعبه ابزار! با این کار وانمود می کنند که به فکر روز مبادا هستند. طوری نیست. همین که به فکر روز مبادا باشند خوب است. تمام گرفتاری ها حاصل نادیده گرفتن روز مباداست. اگر صدایی نداشتم که شنیده شوم ، بجایش دلی دارم که کلی راز و رمز با خود دارد

رهايي

نمایش مشخصات حسن ایمانی رهايي در اولين برخوردي كه با من داشت ، خيلي چيزها دستگيرم شد. اينكه بدجوري از درون داغون شده است. اينكه كنترل خيلي چيزها از دستش در رفته و اينكه يك وقت هايي به فكر خودكشي مي افتد! مچاله گي از سر و رويش پيدا بود. كوفتگي هم از يك طرف. كوفتگي نه آن كوفتگي اي كه همه فكرش را مي كنند

عبور

نمایش مشخصات حسن ایمانی "عبور" ترس را می فهمید. درست مثل ترس آدم هایی که یک جای کارشان می لنگد! تا پنجه های منحني اش به سنگریزه های حاشيه جاده خورد ، تن مچاله اش لرزید. حس نبود که به او فرمان ایست می داد ، غریزه بود. چه کارهایی که از دست غریزه بر می آید! كارش را خوب بلد است. نیشگونی از تو می گیرد که فریاد مخمورت به هوا بر می خیزد

نمی خوام خاطره بفروشم!

نمایش مشخصات حسن ایمانی "نمی خوام خاطره بفروشم!"        خورشید تا آنجا که جا داشت پشت ساختمان های کوچه پنهان شد. با سرعت جت خود را به خانه رساند. یک ربع دیر تر از ساعت مشخص! درست مثل سه روز پیش! کلاسورش را پرت کرد کنار پشتی قرمزی که رنگ پریده تر از جلد کلاسور بود. یک متر آن ورتر از کرسی. آدامسش را فرستاد ته

ملاقات در هفتادمین روز

نمایش مشخصات حسن ایمانی ملاقات در هفتادمين روز هنوز مهر عقدنامه اش خشك نشده بود كه هوايي شد زد توي كار ديپلم گرفتن! شنيده بود كه مي گفتن: _ بي سوادي خوب نيست. حتي اگه نو عروس خونه باشي. بعد دو سال دوندگي و اين ور آن ور رفتن ، ديپلمش را گرفت و قاب كرد گذاشت روي تاخچه تا مرادعلي گور به گور شده حال كند! يك سر

قرباني

نمایش مشخصات حسن ایمانی " قرباني " خيلي وقت ها پيش توي هر چيزي همه را خبر مي كرد. آن وقت ها كه خيلي كوچك تر بود. حتي توي لاك زدن ناخن هايش هم همه را خبردار مي كرد. چه رسد به خريدهاي شب عيدش! چند بار بايد خاله زهرا گوشش را مي پيچاند كه ... به هر كسي هر چيزي را نگو. همه چيز رو كه به همه نمي گن! اصلا چه معني داره

قرض عمدی!

نمایش مشخصات حسن ایمانی ۸_ قرض عمدي! آقاي شلخته آدمي نبود كه همه بتونن باهاش ارتباط برقرار كنن. اصلا يه موجود عجيبي بود. از زيرآبي رفتن گرفته تا غيبت اينو اون! از بدقولي هاش گرفته تا زبون نفهميش! بچه ها خدا خدا مي كردن يه روز نياد سر كار! آخه چرا بايد يه آدم اينقدر مشمئز كننده باشه؟ از سر و وضعش بگم! فكر كنم

كنكور جون! مجيد جون!

نمایش مشخصات حسن ایمانی " كنكور جون! مجيد جون! " با نگاه اول چیزی از سوال بيست و شش نفهمید. _در دنباله مثلثي ، مجموع هر دو جمله متوالي ، كدام دنباله را تشكيل مي دهند؟ مربعي ، حسابي ، هندسي ، فيبوناتچي بیشتر از قبل روي سوال زوم شد. مخش مثل لباس های توی لباسشویی مچاله شد! برای بار شصتم ته مداد را جوید!