معرفی حسن ایمانی


حسن ایمانی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 1 فروردين 1353
کشور: ايران شهر: تهران
hasanimani
من حسن ایمانی هستم. نویسنده و عضو اهل قلم ایران. اولین داستان بلند خود را درباره جنگ آمریکا و متحدانش علیه عراق در سال 2003 ميلادي نوشتم به نام "جنگ و عشق" که یک روایت مستند اجتماعی است و می توانید از طریق سایت کتاب دات آی آر با آن آشنا شوید.
دیگر آثار بنده:
فقط سه دقیقه! _ سه خط قصه! - پازل _ عزم و رزم _ کلینیک مدیریت _عبور - جنگ و عشق -تق تق تق... كرونا هستم- 150 سال درخشش



آخرین داستان ها ارسالی

جواب "نه!"

نمایش مشخصات حسن ایمانی جواب "نه!" وقتي با يك جواب "نه!" دلش شكست با حالتي عصباني از پله ها بالا دويد. هنوز پا روي پله آخر نگذاشته بود كه زمين خورد و دستش شكست! از فرط فشارِ درد، سرش را به ديوار كوبيد سرش شكست! با تقلاي زياد از جا برخاست اما توي يك چشم بر هم زدن از روي پله ها سُر خورد پايين پاي راستش هم شكست!!

رنگ آميزي قو!

نمایش مشخصات حسن ایمانی رنگ آميزي قو! بين ده كودكِ مهد ده تا كاغذ پخش شد كه روي كاغذها طرحي از قو كشيده شده بود. مربي مهد گفت:_با مداد رنگي اين قوي سفيد رو رنگ كنيد! بچه ها همه مشغول شدند! بعد از ده دقيقه كاغذها كه جمع شد مربي از پدر و مادرها درباره هوش بچه هايشان پرسيد و همه يك جواب دادند: _بچه ما نابغه ست!

پيشنهاد به پادشاه

نمایش مشخصات حسن ایمانی پيشنهاد به پادشاه شاهزاده هجده ساله تاج پادشاهي بر سر گذاشت! يك روز وزير اعظم پرسيد:_مي دونيد چرا پدر شما گردن خيلي از آدم هارو زد؟... پادشاه جوان گفت:_واسه اينكه اونها بيشتر از پدر مي دونستند! وزير اعظم بعد از اين پاسخ به همه درباري ها دستور داد دست از هر نظر و پيشنهادي به پادشاه

اسكناس كهنه

نمایش مشخصات حسن ایمانی اسكناس كهنه يك اسكناس كهنه و بي ارزش در يك گوشه از پياده روي بانك مركزي شهر افتاده بود. رهگذرهاي زيادي از كنارش مي گذشتند بدون آنكه خم شوند و اسكناس را بردارند. چند لحظه بعد مردي از بانك خارج شد و با ديدن اسكناس، آن را برداشت و توي جيب گذاشت. او يكي از ميلياردرهاي معروف شهر بود!!

نقطه سياه

نمایش مشخصات حسن ایمانی نقطه سياه توي جلسه مديرها، رئيس شركت روي يك كاغذ سفيد نقطه اي سياه كشيد و از همه پرسيد:_ چه چيزي توي كاغذ مي بينيد؟ همه يكصدا گفتند:...نقطه سياه. رئيس گفت:_ متاسفم كه اين يك نقطه را ديديد اما ميليون ها نقطه سفيد داخل كاغذ را نديديد! خوب است بجاي ديدن نقطه ضعف يك آدم، نقطه قوت هايش

زيباترين مخلوق

نمایش مشخصات حسن ایمانی زيباترين مخلوق با همسر وارد نمايشگاه گل و گياه شد و به همه غرفه ها سر زد. توي يكي از غرفه ها دسته گلي خريد و به همسر هديه داد. وقتي از نمايشگاه برگشتند به همسر گفت:_چيزهايي كه ديديم زيباترين مخلوقات خدا بودند! همسر دسته گلش را بو كرد و گفت: _نه به زيبايي گل هايي كه بهم دادي!

قصه پادشاه

نمایش مشخصات حسن ایمانی قصه پادشاه (... توي يك سرزمين دور پادشاهي زندگي مي كرد كه دو پسر داشت. يك روز كه پادشاه براي جنگ با دشمن آماده مي شد دو پسر پادشاه سوار بر اسب ...) دختر كوچولو گفت:_قصه بسه! راستي بابابزرگ، شما چرا پادشاه نشديد؟!! بابابزرگ بعد از كمي مكث گفت:_واسه اينكه نه وقت داشتم نه حوصله و نه پسر!!

بخاطر فروش بالا

نمایش مشخصات حسن ایمانی بخاطر فروش بالا با انفجار در نيروگاه، شهر ساعت ها در خاموشي شبانه فرو رفت. توي نيم ساعت، شمع هاي تمام مغازه ها غارت شد. يك هفته بعد، در مراسم تجليل از صنعتگرها، مدير كارخانه شمع سازي به خاطر فروش بالا جايزه گرفت. مدير شمع سازي تا رفت پشت تريبون، گفت: _جايزه ام را تقديم مي كنم به

نصف ، نصف

نمایش مشخصات حسن ایمانی نصف ، نصف پشت شيشه آرايشگاه كاغذي نصب شده بود با اين جمله:"به يك شريك نيازمندم"... يك روز مرد كارتن خوابي وارد آرايشگاه شد و درخواست شراكت كرد! آرايشگر با عصبانيت فرياد زد:_واسه چي بايد با يه كارتن خواب شريك بشم؟ كارتن خواب گفت: _جلوي مغازه تو بشينم كفش واكس بزنم... نصف ف نصف!

توليد آشغال

نمایش مشخصات حسن ایمانی توليد آشغال توي مراسم شهر پاك، شهردار از حضار پرسيد:_براي داشتن شهر پاك از كجا شروع كنيم؟... مردي كيك و آبميوه اش را بالا گرفت و گفت:_ترجيح ميدم چيزي نخورم تا آشغالي توليد نشه!... شهردار فوري گفت:_بهتره شما هرگز از خونه خارج نشيد! ممكنه ماشين شما رو زير بگيره!! از كتاب "سه خط