معرفی پارسا ولي زاده


پارسا ولي زاده
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 10 دي 1376
کشور: ايران شهر: Tehran


آخرین داستان ها ارسالی

نامه اخر

نمایش مشخصات پارسا ولي زاده فردا روز عمليات ماست.مرگرو خيلي راحت ميتونيم حس كنيم.همه ي بچه ها ميدونن اين اخر خطه.اتيشي كه فردا توش پا ميذاريم اگه خدام بخواد گلستون نميشه.من كه مردم برام گريه نكني!من تحمل ديدن اشكاي تورو ندارم.من جونمو دادم تا تو گريه نكني.راستي تو اخرين نامت گفتي كه حامله اي! حالا كه حامله اي ديگه اصلا نبايد گريه كني

صندلي عشق (فصل اخر)

نمایش مشخصات پارسا ولي زاده سرو صدايي ازبچه هاي درحال بازي شايان روكه غرق در خاطراتش بود ازجا پراند.سعي كرد همه چيز را فراموش كند اما هنوز قسمتي ازذهنش درگير مرگ نازنين بود.شايان دوباره دست درجعبه كرد,اينبار دنبال چيزي ميگشت كه باهمه ي وسايل توي جعبه فرق ميكرد.فرق ميكرد چون اون تنها يادگار از نازنينبود.همون

صندلي عشق(فصل دوم)

نمایش مشخصات پارسا ولي زاده سه ماه گذشت و نازنين تو اين مدت تنها و تنها تر شدو شايان احساس خوشبختي ميكرد؛تا اينكه ستايش همون كاري رو با شايان كرد كه شايان با نازنين كرده بود,به خاطر يك عشق ديگه از شايان جدا شدو اونو تنها گذاشت.اينجا بود كه شايان فهميد اون عشق نبودو تنها هوس بود. چندروز بعد شايان تصميم گرفت

صندلي عشق(فصل اول)

نمایش مشخصات پارسا ولي زاده شايان توي پارك كوچيك محلشون,همون جايي كه همه چيز شروع شده بود,روي صندلي هميشگيش نشسته بود.عكس ها نامه ها يادگاري هايي رو كه از نازنين به جاي مونده بود رو از جعبه بيرون مياورد و نگاهشون ميكژد.با ديدن اونها و به ياد اوردن خاطرات شيرين ميخنديد و با خاطرات تلخ گريه ميكرد.سرنوشت تكرار شده بود

مشق هاي سارا

نمایش مشخصات پارسا ولي زاده سارا روي ميزش نشسته بودو مثل هميشه مشغول نقاشي كشيدن بود.معلم درحال ديدن مشق هاي بچه ها بود.وقتي به ميز سارا رسيد گفت:سارا مشق هاتو رو ميز بذار. سارا دست از نقاشي كشيد سرش را پايين انداخت و گفت:ننوشتم. معلم كه از تكليف نداشتن سارا عصباني شده بود از او خواست تا دفتر مشقش را روي ميز بگذارد