معرفی ناهید خلیلیان


ناهید خلیلیان
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 24 آبان 1368
کشور: ايران شهر: شهرکرد



آخرین داستان ها ارسالی

پروانه های خشک شده

نمایش مشخصات ناهید خلیلیان پروانه را که دیدم ، بال هاش رنگ نارنجی خوشحال داشت . صاف و بدون حرکت . بال هاش را گرفته بودی و می گفتی : « به پاهاش نوار چسب بزن . » من هم زدم . چند دقیقه ی بعد پروانه ی خشک شده ، روی دیوار ، به کلکسیون پروانه های خشک شده پیوسته بود . می گفتی : « پروانه های خشک شده را بیشتر دوست داری . » من

هزار تومن

نمایش مشخصات ناهید خلیلیان این جاده ، این بیابان ، خط فاصله ی من و خانه ی پدری ام است . یک خط فاصله ی کشیده. مثل همیشه از اینجا که می گذریم ، در سکوت و صدای هوهوی باد حل می شوم . آرش مشغول حرف زدن با تلفن است . یک لحظه ماشین را کنار می زند. کیف پولش را روی فرمان نزدیک پنجره می گذارد.یک دستی زیرورو اش می کند . همین

.:: نارنجی پوش بیرحم ::.

نمایش مشخصات ناهید خلیلیان کودکی که هنوز اندر خم یادگیری اتل متل توتوله است و تمام روزش به خاله خاله با لیلی دختر مهری خانم صاحبخانه می گذرد ، چه می فهمد که نارنجی پوش بخاطر کوکو سبزی به او تجاوز نکرده ... یعنی گناهش فقط خوردن کوکوسبزی بود؟! یهدا فقط می دید مادرش مریم که تا چند روز پیش ایستاده غذا می پخت ، الان می نشیند و غذا می پزد

او روشن دل بود ...

نمایش مشخصات ناهید خلیلیان آنقدر در ایستگاه انتظار کشیده بودیم که وقتی اتوبوس آمد چنان ذوقش را کردیم که گویی عزیز سفر کرده ، آمده ... هم قطاری های من در ایستگاه در سبقت گرفتن از دیگری برای سوار شدن از هیچ کوششی دریغ نکرده و وقتی روی صندلی ها جلوس نمودند ، گویی دیگر راحت شدند . من هم که همیشه از غافله جا می مانم در آخر این صف وارد اتوبوس شدم

در حاشیه ی شهر ما

نمایش مشخصات ناهید خلیلیان در ازدحام و شلوغی گم شده بود ، چشم هایش نگران است ، ابروانش هم موجی از دلشوره را به چهره اش اضافه می کنند ، مقنعه اش کمی عقب کشیده شده و موهای مشکی اش که از فرق به دو طرف شانه کرده ، پیداست و چهره اش را معصومانه تر می کند . مادامی که از پنجره ی اتوبوس بیرون را می نگرد ، زیر لب هم چیزی