معرفی حمید محسنی


حمید محسنی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 19 دي 1370
کشور: ايران شهر:
morynasab@yahoo.com mortezanasab@gmail.com


آخرین داستان ها ارسالی

به سوی مریخ وفراتر از آن(سرگذشت یک بی مصرف)!

نمایش مشخصات حمید محسنی اتفاقات گذشته:مرتضی پسر22ساله این روزها با پدرو مادرش به خاطر بیکاری اش مدام دعوایش می شود، او در درس های دانشگاهی هم موفقیت چندانی ندارد و هیچ برنامه ای برای آینده ندارد،هنوز سربازی نرفته وپدر و مادرش نگران آینده ی او هستند که بعد از آن ها چطور می خواهد زندگی اش را بچرخاند و تاآخر عمر آنها نیستند که خرج او را بدهند

به سوی مریخ و فرتر از آن ! (قسمت دوم)

نمایش مشخصات حمید محسنی اتفاقات گذشته: مرتضی پسر جوانی است که انگیزه ی کافی برای زندگی ندارد،او کار ندارد و بیشتر روزش را پای اینترنت می گذراند و با پدر و مادرش همیشه بر سر بیکار بودنش مشکل دارد و دوست دارد یک اتفاق ویژه و جدید را تجربه کند تا زندگی اش از حالت یک نواخت خارج شود... او امروز صبح که از خواب بدار

به سوی مریخ و فراتر از آن !

نمایش مشخصات حمید محسنی (حدود 78000نفر برای ترک زمین ،ثبت نام کرده اند،از همه ی آن ها این سوال پرسیده شد:چرا می خواهید به این سفر بدون بازگشت بروید،آن ها جواب های متفاوتی دادند و هرکدام انگیزه و دلیلی برای این کارشان داشتند و این داستان من است - برداشتی داستانی و آزاد از یک ماجرای واقعی : ) اعصابم خورداست

دختر هوس باز

نمایش مشخصات حمید محسنی هر روز با یک نفر در حیاط دانشگاه بود.در کل دانشگاه بد نام بود و همه ازش بد می گفتند.نمی دونید وقتی در موردش حرف بدی می شنیدم چطور آتیش می گرفتم اما راستش حرف هایشان دروغ نبود.فقط خدا و دوستم مرتضی می دونستند من ازش خوشم میاد.البته نه مثل پسرای دیگه که از اون خوششون میومد،نمی دونم چطور براتون بگم که جنس دوست داشتنم فرق داشت

ماشین پول

نمایش مشخصات حمید محسنی هر روز از جلوی بانکی که در میان راه دانشگاهم بود رد می شدم.دقیقا ساعت 10:30 دقیقه و در همان زمان بود که ماشین پول بانک می آمد و یک سرباز با اسلحه می ایستاد و کیسه های پول را به بانک می بردند. بعضی روزها آنقدر بی پول هستم که پیاده به دانشگاه می روم .نگاه به سر و وضعم نکنيد خیلی خیلی بی پول هستم

قرص خوار

نمایش مشخصات حمید محسنی روی صورتم یک پارچه میکشم وارد داروخانه 22فروردین میشوم. -قرص دارید؟؟؟ (با تعجب)-چه قرصی؟؟؟ -قرص دیگه!!!سر درد،دل درد یا هرچی؟!؟!؟! -یا هرچی!!!! -آره بابا من همه مریضی ها رودارم...یه چی بده که حالم بهتر بشه... بعد از کمی بر میگرد :فکر کنم یه آسپرین برات خوبه...اینا نشانه های سرما خوردگی.