معرفی اکرم حیدری


اکرم حیدری
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 13 مرداد 1362
کشور: ايران شهر: اراک
من همینم؛ زنی که پنج شنبه ها به دنبال درختانی می گردد که از آنها پدر، مادر و غزلی آویزان باشد. همین.


آخرین داستان ها ارسالی

رقص

نمایش مشخصات اکرم حیدری تولدش بود رفتم موهامو بلوند کردم آخه خیلی دوست داشت وقتی شیر می خورد و با چشای عسیلیش تو چشام زل بزنه رنگ موهامونو رو هم مثل هم بیبینه. عکسشو بردم واسه آرایشگرم گفتم می خوام مثل این فرشته کوچولو درستم کنی! نگاه عاقل اندر سفیهی انداخت و گفت: خوبی ؟ ی جوری نگاش کردم که فهمید خیلی وقتها ‍‍‍‍‍‍سوال و جواب مشتری رو عصبی می کنه

بغضی با روکش خنده

نمایش مشخصات اکرم حیدری جشن تولد چیز خوبیه مهمونی رفتن چیز خوبیه مهمونی دادن چیز خوبیه همه ی اینا ی حس خاص براش داشت. اما اون زن نمی دونست و یا شاید بلد نبود سالگرد دخترش باید چه حسی داشته باشه. چه طوری ‍جلوی همکاراش گریه نکنه حوصله شونو داشته باشه مجبوره بخنده تا کارشو ازش نگیرن مجبور بود تظاهر کنه با

جیغ

نمایش مشخصات اکرم حیدری چیز زیادی یادم نمی آد فقط یادم می آد روی سرامیکای سفید که آدمو یاد سنگ قبر مامان می اندازه دراز کشیده بود و ی بالش گذاشته بود رو ی رونای قشنگش و عروسکشو روش خوابونده بود من فقط می خواستم ببرمش تو اتاقش من فقط می خواستم سردش نشه آخه سرامیکایی که آدمو یاد سنگ قبر مامان می اندازه زیادی

تمام.

نمایش مشخصات اکرم حیدری چرخی تو خونه زد دلش می خواست دستمال دستش بگیره و تمام خاک های خونه رو تمیز کنه دلش می خواست خونه وش بزند مثل قدیما دلش می خواست در فریزر رو باز کنه و یک بسته سبزی خورشتی و گوشت برداره و با لوبیا قرمز معجزه کنه. دلش می خواست ... کبریتو علی الحساب گذاشت تو جیبش دلش خیلی چیزا می خواست

دخترک خوابید

نمایش مشخصات اکرم حیدری دخترک آرام و آسوده برای خودش خوابیده بود و انگار هوای سرد اتاق خیلی با ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍رنگدانه های صورتش همسانی نداشت و هاله ای کبود غزل را فرا گرفته بود. دخترک خوابیده بود و مادر به سمتش آمد تا سرامیک های سرد کف اتاق ـ همان جایی که غزل عروسکش خوابانده بودـ اذیت نکند

گاهی حوصله ام سر می رود

نمایش مشخصات اکرم حیدری حوصله ام سر رفته بودُ انگار دلم می خواست یک کار نو انجام دهم دلم می خواست کمی تحول در زندگی ام ایجاد کنم. همه مردم دنیا دست به یکی کرده اند که یک صدا بگویند تو دیوانه ای به خاطر اینکه من تمام آدم ها را دوست دارم قرص های رنگارنگی می خورم و گاهی هم دلم می خواهد در خیابان قهقهه بزنم یا

بلاخره کی بود؟

نمایش مشخصات اکرم حیدری یکی بود یکی نبود اونی که بود ی مادر بود که دختر کوچولوشو خیلی دوست داشت اونی که نبود دختری بود که مامانشو دوست نداشت و واسه همیشه زیر ی سنگ سیاه لا لا کرده بود اما واقعیت این نبود اونی که نبود ی مادر بود که دخترش دوسش نداشت و اونی که بود دختری بود که که هر ثانیه ذهن مادرشو چنگ می کشید

میوه های سبز نشده

نمایش مشخصات اکرم حیدری همه چیز از یک سرماخوردگی توی شانزده سالگی شروع شد از یک گلودرد ساده، آره توی اردیبهشت ماه بود که من سرما خوردم و این گلودرد تا حالا که در آستانه سی سالگی قرار دارم ادامه داره. یک روز بارونی بود که برای اولین بار تمام فامیل را کنار خودم می دیدم و همه با هم به یک پیک نیک یک روزه رفتیم