معرفی آسیه مهرابی


آسیه مهرابی
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 7 مهر 1320
کشور: ايران شهر:
من عاشق زبان انگلیسی و نقاشی یه چیزی میگم به اسم شعر یه چیزی مینویسم به اسم داستان یه تلاشی میکنم به اسم زندگی یه توهمی دارم به اسم امید .عاشق حیوانات غیر ناطق و فراری از حیوانات ناطق .


آخرین داستان ها ارسالی

پنهان از نگاه دیگران

نمایش مشخصات آسیه مهرابی لطفا زیر18 سال نخونند . بیست دقیقه ای بود که سرش را به دیوار دستشویی تکیه داده بود و با وحشت ناخن هایش را میجوید ....صدای چکه کردن اب با ریتم منظمش ,هربار مثل پتک روی مغزش فرود می امد ... -پس یه ساعت توی توالت داری چی کارمیکنی ؟ صدای پشت در باعث شد که دست و پایش را گم کند. درحالی که لرزان

رنگهای مادرم

نمایش مشخصات آسیه مهرابی تقدیم به انهایی که مادرشان را از دست داده اند من رنگها را از مادرم اموختم ... سبز را ازسبزی چشمانش سفیدرا از سپیدی صورتش قهوه ای را ازبلندی موهای قهوه ایش قرمز را از لبهای همیشه خندانش زرد را گوشواره های زردرنگش ابی را ... اما سیاه را تنها از پدرم اموختم روزی که ارام توی گوشم گفت : برای مادرت سیاه بپوش

خودفروش ها

نمایش مشخصات آسیه مهرابی "نه این طور نمیشه .....این داستان ها به در چاپ نمی خوره ...." ناشر برگه های کاغذ را روی میز پرتاب کرد و ادامه داد :....مردم گوشهاشون پر از درد و ناله است باید یه چیزی بنویسی که همه را بخندونه این مرثیه نگاری به درد سر قبر مرده ها میخوره تا به زور دو تا قطره اشک در بیاره ...تو چی کار داری که موضوع بی محتواست یا با محتوا

به همین تلخی

نمایش مشخصات آسیه مهرابی دکتر رضا که یکی از بزرگترین دکترها ی ایران بود و چندین مقاله در رابطه با بیماریهای بدخیم,چندین پژوهش در رابطه با رشد سلولهای سرطانی ,پیوند اعضا و جراحی تومور داشت و توی چندین همایش خارجی لوح تقدیر گرفته بود و به عنوان استاد پروازی در تمام دانشگاه های برتر ایران استاد یار بود و چندین دعوت نامه از کشورهای خارجی دریافت کرده بود

چکمه مانده در برف

نمایش مشخصات آسیه مهرابی چله زمستون بود ,برف تا بالای زانو میرسید . اقاجون که هنوز نشئه ی تریاکش بود ,منگ و خمار سرش را از زیر لحاف کرسی بیرون اورد و با فحش گفت : اه.......چه زمستونیییی....سگ رو با هفت جونش میکشه ,چه برسه به ادم .تف تف ....تف به این سقف که از اون ور یه قطره اب میخوره ,از این ور یه تشت شره میکنه ......و با صدای بلندی اب بینی اش را بالا کشید

اینه های دروغگو

نمایش مشخصات آسیه مهرابی ساعت از کار افتاده که به اتهام دروغگویی ,به گوشه یکی از کشو های کمد تبعید شده بود ...ارام خودش را از درون کشوی نیمه باز بالا کشید ...و رو به روی اینه غبار گرفته نشست . آینه با ترحمی تلخ نگاهی به زنجیر بسته شده به پای ساعت کرد وبعد با غرور گفت : حال دروغگوترین دنیا امروز چگونه است ؟ ساعت سرش را بلند کرد و گفت : رفیق

یک توهم کارتونی

نمایش مشخصات آسیه مهرابی میگن :چقدر دروغ میگی ..................شدی مثل پینوکیو میگن :این رفیق ها چیه داری ........ شدی مثل یوگی و دوستان میگن :یه خورده به خودت برس ......شدی پرنده اعجاب انگیز واتو واتو میگن :نه با............با ..... زرنگ شدی..........زبل خان ؟؟ میگن :فکر کردی خیلی باهوشی .........ای کی یوسان ؟؟؟ میگن :نگاه اخه این قده تو داری

تفاله های عشق

نمایش مشخصات آسیه مهرابی زن سینی چای را ارام روی میز رو به روی مرد گذاشت ....مرد در حالی که با ساعت مچی اش بازی میکرد گفت:می دانی ...نسبت به گذشته منطقی تر شدی .... زن سرش را پایین انداخت و لبه دامنش را که بالا رفته بود ارام پایین کشید تا ساق پاهایش را بپوشاند .....ارام زیر لب جمله مرد را با خودش تکرار کرد :...منطقی تر شدم !!

سوزنهای خیاطی حسود

نمایش مشخصات آسیه مهرابی sبیچاره قرقره نخ ........در اتش خشم سوزنهای خیاطی از کار افتاده قربانی شد ...اعدامش کردند ...ان هم با تکه ای از نخ خودش ....

سکوت

نمایش مشخصات آسیه مهرابی sدریا درحالی که رویش را به ساحل کرده بود ,فریاد بر اورد : اهاااااااای ....نگاااااااااااااااااااااااااااه کن ....ببین .....از بس که نام تورا از دور خوانده ام و تو تنها در سکوت نگاهم کرده ای ....کف کرده ام .....کف..