ورق پاره هاي طلايي آقابزرگ

نوشته شده در 23/6/1391 - 20:52 توسط نادر نینوایی در موضوع نقد

آقا بزرگ علوي نويسنده اي است كه ادبيات زندان و ادبيات مهاجرت با او در ادبيات داستاني ايران آغاز مي شود.
ورق پاره هاي زندان كه مجموعه اي متشكل از چند داستان كوتاه است حاصل دست نوشته هاي بزرگ علوي در زندان قصر طي سال هاي 1316 تا 1320 است.
اگرچه استفاده از كاغذ و قلم مي توانست به قيمت زندگي زنداني در زندان رضاخاني تمام شود اما "علوي" حرف هايي داشت كه در برابر آنها زندگي را بي قيمت مي ديد.
حرف هايي كه بايد نوشته مي شد و تاريخ و وضعيتي كه بايد در قالب اثري ادبي براي هميشه در تاريخ ايران جاودانه مي گرديد.
از همين جهت او در زندان بيكار ننشست،مي نوشت. گاهي روي كاغذ سيگار و گاهي روي پاكت هاي ميوه و شيريني و نوشته ها را از طريق رابطين به خارج از زندان مي فرستاد.
علوي "عفو عمومي" را كه يكي از داستانهاي تاثيرگذار ادبيات داستاني ايراني است به شكل مجموعه نامه هاي يك زنداني دربند به همسرش نوشته است.
يك زنداني كه نمي تواند باور كند كه فقط به خاطر افكار آزادي خواهانه به 10 سال زندان محكوم شده، همسرش به سبب اين آزادي خواهي او از كار بيكار شده و خودش بايد با زندانبان هايي كه او را دشمن كشور و شاهنشاه مي دانند و مي خواهند كه سر به تنش نباشند؛سروكله بزند.
داستان به بهترين شكل در قالب چند نامه دغدغه هاي زنداني را از اميد واهي عفو كه براي زنداني سياسي هيچگاه محقق نمي شود تا دغدغه همسر و نزديكان و خيال دور آزادي به زيبايي به تصوير مي كشد.
درعفو عمومي راوي داستان در نامه اي به همسرش مي نويسد: "هيچ كس فكر نمي كرد كه واقعا مستحق اين حبس هاي شديد بوده است؛مقصرترين عده ما آنهايي هستند كه كتاب خوانده اند در اين كتاب ها افكاري گفته شده كه با منافع طبقه حاكم ايران تباين دارد؛در اين كتاب ها از آزادي در مقابل استبداد صحبت شده از آزادي فرد،از آزادي اجتماع و بالاخره از آزادي طبقه اي در مقابل طبقه ديگر به اين جرم من بايد 10 سال در زندان بمانم و بالاخره هم بميرم.
بايد زنم دربه در شود، بايد كسانم جرات نكنند به ديدن من بيايند بايد مخالفان ما پولدار و متمول شوند و بچاپند و بعد روز مبادا فرار كنند."
هر داستان براي آنكه تبديل به روايتي ماندگار شود،بايد روي چهارپايه استوار بشود.
طرف نقل،دليل نقل،زمان نقل و مكان نقل. چهار ركني كه نويسنده بايد ‌آن را شناخته و در طول اثر رعايت كند؛ يكي از اين 4 ركن اصلي طرف نقل است كه بسياري از نويسندگان جوان ايراني به آن بي توجهي مي كنند.
"بزرگ علوي" در عفو عمومي با نوشتن داستاني از زبان راوي براي همسرش؛ببولي اين مشكل را براي خود حل كرده است.
داستان از چندين تكه مجزا تشكيل شده كه در بالاي هر قسمت تاريخ روزي كه راوي (زنداني) نامه را به همسرش "ببولي"نوشته،آورده است.
با اين تكنيك "بزرگ علوي" مشكل زمان نقل را به سادگي پشت سر مي گذارد.
مكان نقل هم كه مشخص است "زندان قصر "با آن ديوارهاي سيماني؛در جريان اين داستان زنداني كه راوي داستان است مرتب از بابت همسرش نگران است. گاه تمام تلاش خود را مي كند كه او را از دست ندهد و گاه با خودش مي گويد نه او نبايد به پاي من بسوزد و از او مي خواهد كه طلاق بگيرد.
يعني دليل نقل داستان نيز بودن يا نبودن راوي با همسرش است؛بودن يا نبودني كه وابسته به اين است كه عفو عمومي شامل حال او بشود يا نه.
اين اثر با رعايت كردن هرچهار وجهي كه يك داستان با تكيه بر آن استوار مي شود با صلابت خود را در ادبيات داستاني ايران ماندگار كرده است.
يكي از ايراداتي كه به داستان هاي "بزرگ علوي" وارد است؛رمانتيك بودن آثارش است. رمانتيسمي كه به تعبير هدايت به "سانتي مانتاليسم" كشيده مي شود.
خود "علوي" هم در مقاله "مي خواستم نويسنده شوم" كه شرح حالي از او و علاقه اش به نوشتن است به اين نقد اشاره كرده است.
شايد دليل اصلي اين لحن او در روايت هايش احساساتي بودنش باشد و اين كه نمي تواند ظلم را بپذيرد.
در داستان ميرزا شخصيت اصلي (ميرزا) مي گويد: "واقعيت خيلي زشت است با دروغ مي توان آن را بزك كرد."
داستان هاي" چمدان" و "ميرزا "هريك به نحوي به زندگي مهاجران اشاره دارند و سعي دارند تا تصويري روشن از مهاجر و شرايط زندگي او را به خواننده عرضه كنند.
مهاجرتي با رگه هايي از اجبار و تبعيد، مثل شخصيت "ميرزا" كه گوياي وضع خود علوي بعد از كودتاي 28 مرداد نيز هست.
يكي ديگر از ويژگي هاي برجسته آثار "علوي"فضاسازي او و توجه به هماهنگي فضاي داستان با جريان داستان است.
در "گيله مرد" كه سرباز بلوچ قصد كشتن "گيله مرد" را دارد و گيله مرد در فكر انتقام گرفتن است مرتب صداي شيون زني در جنگل هاي تاريك به گوش مي رسد.
صداي شيون زن لباس هاي نمناك "گيله مرد" و تاريكي جنگل هاي مازندران همگي در جريان داستان خواننده را به نقطه پاياني داستان هدايت كرده و او را براي كشته شدن گيله مرد با گلوله مرد بلوچ آماده مي كنند.
اين فضاسازي" بزرگ علوي" در رمان "چشم هايش" شاهكار او هم هنگامي كه آقاي ناظم مي خواهد تابلو را به خانه فرنگيس كسي كه استاد چشم هاي او را كشيده ،برده و از راز پرده "استاد ماكان" باخبر شود مشهود است.
"اتومبيلها بي حيا بوق مي زدند و شور و شر زندگاني را به رخ مي كشيدند."
گاه صداي بوق اتومبيل،گاه صداي عوعوي سگ و گاه متلك هاي پسرهاي فكلي در خيابان،فضاي استرس آميز لازم را براي نويسنده "چشم هايش" آماده مي كند تا آقاي ناظم را با زن ناشناس زن صاحب چشم هايش يا همان گره اصلي داستان روبرو كند.

در ابتداي رمان "چشم هايش" نويسنده با شرح مفصلي كه از وضعيت خفقان آور شهر تهران و توصيف ترس مردم از حكومت و مزدورانش مي كند و با بيان تاريخ و واقعيت هاي اجتماعي دوران رضاخان، سعي دارد با استفاده از تكنيك راست نمايي در داستان نويسي،واقعيت و خيال را با هم پيوند بدهد.
نويسنده سعي دارد با بيان اين حقايق اجتماعي و تاريخي دوران اثرش را براي خواننده باورپذيرتر كند،امري كه بزرگ علوي با شروع طوفاني داستان به خوبي از پس آن برآمده است.
مسير زندگي "علوي" هميشه بين فعاليت هاي سياسي و ادبي او سرگردان بوده است.
يك سر زندگي او تحت تاثير فعاليت هاي ادبي اش و ميل شديدش به ادبيات قرار داشت و سر ديگر آن تب و تاب مردم و اصلاح جامعه و حكومت را از طريق فعاليت هاي سياسي مي كشيد و همين امر باعث شد كه آن طور كه خودش مي خواست به ادبيات نپردازد و به تعبير خودش نويسنده نشود.
اين سرگرداني او در شخصيت "فرنگيس" رمان "چشم هايش" به بهترين شكل خودش را نشان مي دهد آنجا كه مي گويد: "هميشه قواي متضادي مرا از يكسو به سوي ديگر كشانده و من نتوانسته ام دل و جان فداي يك طرف بكنم و طرف ديگر را از خود برانم."
يك سرگرداني بين زندگي هنري و سياسي،بين يك زندگي هنري و ميل به يك زندگي عادي در شخصيت "فرنگيس" شايد عكس برگرداني از زندگي خود علوي و سردرگمي اش بين ادبيات و سياست باشد.
فعاليتهاي "علوي" در حوزه ادبيات به داستان هايش محدود نمي شود؛ترجمه چندين اثر ادبي از جمله "باغ آلبالو" نوشته "آنتوان چخوف" از روسي به فارسي،ترجمه رمان "چشم هايش" كه خود نوشته به زبان روسي و ترجمه و انتشار "بوف كور" هدايت و بخشي از رباعيات خيام در برلين و به زمان آلماني و تدريس در دانشگاه هاي معتبر اروپايي و كمك به تدوين ديكشنري آلماني- فارسي از ديگر فعاليت هاي اوست.
"علوي" در بهمن 1375 و در نود و دوسالگي با به جا گذاشتن آثاري خلاقانه در ادبيات داستاني مهاجرت و زندان،با چندين ترجمه با دغدغه و سرگرداني اش بين ادبيات و سياست، با فضاسازي بي نظيرش در هزار توي داستان هايش و با زندگي و قلم زدن در زندان،مهاجرت و سرگرداني براي هميشه خداحافظي كرد.
يادداشتي از نادر نينوايي.




این مطلب را خواندند (اعضا)

نادر نینوایی (24/6/1391),زهرا محمدزاده (13/7/1391),صلاح الدین خضرنژاد(وریا) (25/7/1391),شهریار شفا (8/9/1391),محسن امانی (29/9/1391),محسن (9/11/1391),سید مهدی نقیبی راد (26/11/1391),روشن (8/1/1392),جلال صابری نژاد (29/1/1392),مریم حسین پور (29/1/1392),سالار منوری خیاوی (4/2/1392),میلاد کاویانی (20/2/1392),حمید اسکندری (25/2/1392),حسین اسکندری (3/3/1392),سید نعمت الله کیانژاد تجنکی (13/3/1392),احسان رضايي (10/4/1392),علی نجفی (15/4/1392),شیما بخشی (14/5/1392),نادیابزرگی نژاد (30/5/1392),احسان کاظمی (17/6/1392),نرگس حسینی (19/6/1392),حسين ولي زاده (20/6/1392),حدیثه-ج (24/6/1392),سید مهدی موسوی فاضل (30/6/1392),حمید رضا فقیهی (9/7/1392),ماهان لایقی (20/7/1392),ابوالحسن اکبری (20/7/1392),علی عبداللهی (30/7/1392),آرش شمس (21/10/1392),شايان قاسمي بختياري (21/10/1392),اشرف امجدی (28/10/1392), یوسف جمالی(م.اسفند) (26/11/1392),آریامنتقد (17/1/1393),زهرا فیروزی (26/3/1393),ا.زمانی (15/5/1393),حسین هادوی نیا (18/5/1393),مهشید سلیمی نبی (28/6/1393),امین قربانی (10/12/1393),سارا باقری (28/12/1393),م.ماندگار (19/2/1394),کامیار پورسرتیپ (5/3/1394),سارینا معالی (6/6/1394),محمدباقر هاشمی (11/10/1395),

نقطه نظرات

نام: عزیزه   ارسال در دوشنبه 29 آبان 1391 - 01:17


چرا نذاشتین کپی کنیم. از دستتون ناراحتم.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.