این سو آنسوی متن ( هفده )

نوشته شده در 15/3/1394 - 14:42 توسط علیرضا لطف دوست در موضوع آموزش

این سو آنسوی متن ( هفده ) زبان ويژه داستان

زبان تنها سلاح انسان‌ها برای اثبات انسانیت آنان است. زبان قراردادی است برای نسبت‌ها و
نسبیت‌ها. اگر از سخن مردم زمان حافظ و سعدی خبر بگیریم، راهی نداریم جز آنکه به سراغ همان حافظ و سعدی برویم.

مردم سخن می گویند، و زبان قراردادی است که آنچه را می‌خواهند به زبان بیاورند.

مردم سخن می‌گویند، اما این شاعران و نویسندگانند که لغت‌ها و واژه‌ها را امضا می‌کنند تا در لغت‌نامه‌ها ثبت شود. کار شاعران و نویسندگان سوای نوشتن و سرودن، امضای کلمات است.

بسته به جایگاه بیان، زبان قالب می‌بندد. بسته به خواستگاه کلام، زبان شکل می‌گیرد، و بسته به پایگاه اندیشه، زبان پرو بال باز می‌کند.

واژگان داستان و رمان از واژگان شعر جداست. این درست که منشأ هر دو یکی است، هر دو از زبان مردم تغذیه می‌شود، اما جایی راه این دو از هم جدا می‌افتد.

زبان داستان و رمان، زبان تفضیل است. با زبان تفضیل نمی‌توان شعر سرود. زبان شعر، زبان اجمال است.

از نمونه‌های بارزکه معجونی شده بین زبان اجمال و زبان تفضیل و از آن نه داستان پدید آمده، نه اثر ادبی شده، "باغ ابسرواتور" علی شریعتی است.

شعر مقاله داستانی که نتوانسته جای خود را تثبیت کند، و تنها ارزشش در این است که علی شریعتی از خاطراتش در پاریس نوشته.

نوع نثر در خاطره‌ای که از چشم‌هایی زیبا نقل می‌شوند گاه به شعر می‌زند، گاه قطعه ادبی می‌شود، و گاه نثر تحلیلی و قضاوت نویسنده بر تمامی فضا غلبه می‌کند.

نثر شریعتی در کویر اینگونه است: «که زیستن بدون احساس بودن از نبودن هم سخت‌تر است.

چه شده ا‌ست ؟! چرا روح مرا به زنجیر می‌کشید.

سایه‌ی لطف‌تان هیمه‌ی آتشی‌ست که بر جان من شعله می‌کشد. رهایم کنید.

من نمی‌خواهم. از شما هیچ نمی‌خواهم. نه مهربانی، نه رحم، نه عشق، نه دوستی، نه محبت، نه نگاه. فقط احساسم را به من باز پس دهید تا باشم.

من پرواز خواهم کرد تا خود خورشید، و با خورشید یکی خواهم شد و در میان بهت و حیرت تو از خورشید خواهم گذشت.

و از عدمی که تو بر من آفریده بودی گذر خواهم کرد. حتا از ازل نیز خواهم گذشت، تا به سرزمینی تهی برسم که مرا آنجا آفریدند.

مرا در هراس هیچ طعام دادند، و در عظمتی به پهنای تمام نبودن‌ها پرواز دادند.

من با احساسم تا خود آشیانه پرواز خواهم کرد. سینه‌ی آسمان را خواهم شکافت و تا نهایتِ بینهایت پرواز خواهم کرد.

و تو - تقدیر - تنها نظاره‌گر پرواز من خواهی بود، و دیگر هیچ.»
نثر صفت‌دار شريعتی
شریعتی نمی‌خواسته داستان بنویسد، او جامعه‌شناس و محقق بوده، و نثر صفت‌دارش را صرف همین کار می‌کرده. اما بسیاری از خوانندگان آثارش که می‌خواستند داستان بنویسند تحت تاثیر آن نثر به بیراه افتادند، و حتا یک مقاله خوب هم نتوانستند بنویسند، چه رسد به داستان.

داستان‌نویس همه چیز می‌خواند. اما باید نثرش را برای داستان تربیت کند، و از واژگان شعر بپرهیزد، و دم به دم به زبان شسته رُفته‌ای از گفتگوی مردم نزدیک شود.

اگر همین جور- سرسری هم که شده- نگاهی به کتاب‌ها بیندازیم، مثلاً چند عبارت از تاریخ، کمی فلسفه، مقداری جامعه‌شناسی و چیزهای دیگر، و مرعوب زیبایی نثر نباشیم بلکه به نوع واژگان و کارکرد آنها دقت کنیم، به سادگی درمی‌یابیم که زبان، یعنی همین ترکیب واژگان، چه اهمیتی در بیان معنا دارد.
بامداد اسلام، عبدالحسين زرین کوب:
«رومی‌های شام هر جا که با این مهمانان ناخوانده برخورد کردند از سادگی رفتار و از شور و حرارت آنها غرق بیم و حیرت می‌شدند. یک‌جا سردار بیزانسی، عربی ترسا را از اهل فلسطین پنهانی به اردوی مسلمین فرستاد تا از حال و کار آنها خبر گیرد. فرستاده، بعد از یک روز و یک شب بازگشت و وقتی سردار بیزانس از وی پرسید که قوم را چگونه یافتی؟ جواب داد: اینها شب به راهبان می‌مانند و روز به جنگجویان...»



مشروطه ایرانی، ماشااله آجودانی:

«در فضای تیره و تاری که در مه غلیظ سنت و ارتجاع در هم پیچیده شده بود، "یک کلمه" موسیقی‌ای مدرن، ناموزون و ناهموار بود. صدای نامأنوس و دلهره‌آورش، سخت به گوش ناآشنا و بیگانه می‌آمد. استشهاد به آن‌همه آیات و احادیث، نقل آن‌همه عبارات عربی هم نمی‌توانست از غرابت و بیگانگی این موسیقی مدرن ناهمخوان بکاهد. ده بیست سالی می‌بایست می‌گذشت تا صدای آن، کم کم به گوش‌های شنوای بعضی از درس‌خواندگان جامعه آشنا و مأنوس آید. ناصرالدین شاه آنگاه که هنوز با تفکر ترقی و تجدد به طور کج‌دار و مریز همدلی داشت، در فهرست کارهایی که انجام آنها را به مشیرالدوله، صدراعظم معزول شده‌اش وعده می‌داد، از "ساختن مدارس جدید" هم سخن می‌گفت.»
نامه به فلیسه، فرانتس کافکا:
«عزیز دلم، در موقعیت عجیبی هستم. و باید آن را بپذیرم. امروز احساس آرامش داشتم. از ساعت یک نیمه شب تا صبح خوابیدم. ترتیبی داده بودم که بعدازظهر هم بخوابم، و پس ازآن مشغول نوشتن شدم.

کم می‌نویسم، نه خوب و نه بد؛ بعد با اینکه احساس می‌کنم در آرامش فکری هستم، و قدرت و ظرفیت نوشتن را دارم می‌نشینم و هیچ کاری نمی‌کنم، درست همان‌طوری که الآن در اتاق چون زمهریر خودم نشسته‌ام و پتو را دور پاهایم پیچیده‌ام. چرا؟ این سؤالی است که تو می‌کنی، من هم همین سؤال را دارم. و در نتیجه، اگر موافق باشی دست در دست یکدیگر روبروی من می‌ایستیم، به من خیره می شویم و چیزی از حالت من درک نمی‌کنیم...»
همينگوی و زبان ساده‌ی داستان
و حالا ببینیم داستان "تپه‌هایی چون فیل‌های سفید" همینگوی چگونه آغاز می‌شود:

«نه سایه بود و نه درختی؛ و ایستگاه، میان دو ردیف خط آهن، زیر آفتاب قرار داشت. در یک سوی ایستگاه سایه گرم ساختمان افتاده بود و از در باز نوشگاه پرده‌ای از مهره‌های خیزران به نخ‌کشیده آویخته بود تا جلو ورود پشه‌ها را بگیرد. مرد آمریکایی و دختر همراهش پشت میزی، بیرون ساختمان، در سایه نشسته بودند. هوا بسیار داغ بود و چهل دقیقه‌ی دیگر قطار سریع‌السیر از مقصد بارسلون می‌رسید. در این تلاقی دو خط، دو دقیقه‌ای توقف می‌کرد و به سوی مادرید راه می‌افتاد.

دختر پرسید: «چی بخوریم؟» کلاهش را از سرش برداشته و روی میز گذاشته بود.

مرد گفت: «هوا خیلی گرمه.»




این مطلب را خواندند (اعضا)

علیرضا لطف دوست (13/3/1394),اذرمهرصداقت (15/3/1394),علیرضا لطف دوست (15/3/1394),آزاده اسلامی (15/3/1394),احمد دولت آبادی (15/3/1394), ناصرباران دوست (16/3/1394),شهره کبودوندپور (16/3/1394),آرمیتا مولوی (16/3/1394),سید علی الحسینی (16/3/1394),حمیدرضا محدثی (16/3/1394),انسیه زمانی (16/3/1394), ناصرباران دوست (17/3/1394),پریسا کرد (17/3/1394),نعیمه میرزاعلی (17/3/1394),م.فرياد (18/3/1394),م.فرياد (18/3/1394),محسن فاضلی (18/3/1394),حمیدرضا محدثی (18/3/1394),جلال صابری نژاد (19/3/1394),ابوالحسن اکبری (19/3/1394),شهره کبودوندپور (19/3/1394),سارا باقری (29/3/1394),مصطفی سلیمی (12/4/1394),کامران غفوری (1/5/1395),

نقطه نظرات

نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 خرداد 1394 - 19:36

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام، سپاس. @};-
فقط ببخشید من متوجه زبان تفضیلی نشدم. فکر می کنم اگر در برابر زبان اجمالی شعر است، پس بلید تفصیلی باشد نه تفضیلی. از لحاظ معنا عرض می کنم.


@ف. سکوت توسط ف. سکوت Members  ارسال در جمعه 15 خرداد 1394 - 22:25

نمایش مشخصات ف. سکوت اصلاح می کنم: باید.


@ف. سکوت توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در جمعه 15 خرداد 1394 - 00:24

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام
تفضیل هم گمانم گاهی معنی بسط دادن می دهد


@ ناصرباران دوست توسط ف. سکوت Members  ارسال در شنبه 16 خرداد 1394 - 07:11

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام استاد،
معنی اول و رایج و لغوی آن و به ویژه در فرهنگ لغات عربی، رجحان و برتری است. مانند اسم تفضیلی و صفت تفضیلی یا برتر. از ریشه ف ض ل.
در حالی که تفصیل از ریشه ف ص ل به معنی شرح جزئیات و جدا کردن موارد از هم با ارائه جزئیات و بسط بسیار است.


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 خرداد 1394 - 00:22

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ادب و احترام
عالی بود بسیار عالی بود استفاده کردیم .

برقرار باشید @};- @};- @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 خرداد 1394 - 03:45

سلام آقاي لطف دوست عزيز@};-
ممنون به خاطر زحمتي كه در جهت تقويت قلمها مي كشيد@};-
جسارتاً بايد عرض كنم طي سالهايي كه در درياي علوم انساني دست و پا زده ام به تجربه دريافته ام كه ميان شاخه هاي مختلف علوم انساني عملاً مرزبندي تخلف ناپذير و كاملاً مشخصي وجود ندارد چه رسد به حوزه ي ادبيات يك زبان خاص مثلاً فارسي، از سوي ديگر اين كه نوشته ايد "داستان نويس بايد... دم به دم به زبان شسته رفته اي از گفتگوي مردم نزديك شود." خودش ابهام دارد: "شسته رفته" دقيقاً يعني چه؟... "گفتگو" و "مردم" و "گفتگوي مردم" در عمل چگونه از غير آن تشخيص داده مي شوند؟... آيا اگر ما بخواهيم با اين معيارهاي نسبتاً مبهم آثار داستان نويس هاي گوناگون هم زبان مثلاً "تورگنيف"، "داستايووسكي" و "ماكسيم گوركي" را بسنجيم و رتبه بندي كنيم مي توانيم به قضاوت منصفانه اي برسيم؟... آيا بزرگاني چون "شكسپير"، "ويكتور هوگو"، "خليل جبران" و امثال اينها با معيارهايي كه برشمرديد داستان نويسان خوبي هستند؟... اصلاً آيا داستان نويس هستند؟... اينها ابهاماتي بود كه با خواندن مقاله ي شما در ذهن من شكل گرفت و بدون پاسخ ماند...
جسارت مرا ببخشيد@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.