این سو و آنسوی متن ( ده )

نوشته شده در 20/2/1394 - 11:08 توسط علیرضا لطف دوست در موضوع آموزش

این سو و آنسوی متن ( ده ) تراژدی ایرانی

در تراژدی ایرانی، وقتی رستم به نبرد سهراب می‌رود، در روز نخست شکست می‌خورد، اما سهراب، این یل پیروز، ناجوانمردی نکرده و رستم را نمی‌کشد. چه اینکه به قدرت خود اعتماد دارد و می‌داند که در مصاف بعدی باز هم موفق می‌شود بر رستم پيروز شود.
رستم، پهلوان ایران که در تمام عمر انسانی «به اندازه» بوده، در برابر سهراب که از دید او یلی گمنام است، ناچار به کسب قدرتی خارج از اندازه خود می‌شود.
آن که حیله و نیرنگ در کار می‌کند و دروغ می‌گوید، و برای غلبه یافتن در «آنی» از اندازه خارج می‌شود، گوهرش ناهماهنگ است.
انسان همواره تلاش کرده قدرت را از بی‌اندازه شدن باز دارد. انسان در طول تاریخ با این «بی‌اندازگی» مبارزه کرده است. قدرت را باید همیشه مشروط ساخت، و این‌همه تلاش انسان است در برابر بی‌قوارگی قدرت‌ها. و تا زمانی که قدرت‌های بی‌قواره وجود دارند، مبارزه هم وجود دارد.
رستم از سهراب شکست می‌خورد، و حتا می‌بیند که سهراب ناجوانمردی نکرده و او را نکشته، بااینحال به نزد خدا می‌رود و می‌گوید: «من در آغاز قدرتی بی‌اندازه داشتم، این "بی‌حدی" در زور و قدرت مرا از حرکت باز می‌داشت، پایم از توانی خارق‌العاده برخوردار بود که در سنگ و خاک فرو می‌رفت. ای خدا، آن زمان از تو خواستم که نیروی مرا به‌اندازه کنی. اینک برای مبارزه با این یل جوان گمنام از تو می‌خواهم قدرت مرا در این نبرد "بی‌اندازه" کنی تا من بتوانم او را شکست دهم.
شنیدم که رستم از آغاز کار
چنان یافت نیرو ز پروردگار
که گر سنگ را او ز سر بَر شدی
همی هر دو پایش بدو در شدی
از آن زور پیوسته رنجور بود
دل او از آن زور دور بود
بنالید بر کردگار جهان
بزاری همی آرزو کرد آن
که لختی ز زورش ستانَد همی
برفتن به ره بر تواند همی
بر آن‌سان که از پاک یزدان بخواست
ز نیروی آن کوه پیکر بکاست
چو باز آن‌چنان کار پیش آمدش
دل از بیم سهراب ریش آمدش
به یزدان بنالید کای کردگار
بدین کار این بنده را باش یار
همان زور خواهم که آغاز کار
مرا دادی ای پاک پروردگار
بدو باز داد آن‌چنان کَش بخواست
بیفزود در تن هر آنچَش بکاست

بی اندازه‌گی و مبنای تراژدی
در فرهنگ ایران بی‌اندازه شدن، بی‌قوارگی و بی‌اندامی است. چه، انسان در یک برهه‌‌ی زمانی، از اندازه خارج می‌شود، و به قدرتی دست می‌یابد که حاصلش چیزی جز ویرانگری نیست.
در یک نزاع، دو انسان خوب بنا به دلایلی برابر هم قرار می‌گیرند، دو انسان که بد نیستند در یک وضعیت دچار اختلاف می‌شوند، شرایط اقلیمی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی یا بی‌اندازه شدن یکی از آن دو، او را صاحب زور بی‌حد (بی اندازه‌گی) می‌کند که دیگری را شکست دهد. شکستی که فاجعه‌بار است.
اگر از خوب و بد پنداشتن آن دو انسان یا آن دو نیرو بپرهیزیم، اثر ادبی‌مان را از ملودرام به تراژدی ارتقا داده‌ایم.
در تراژدی ایرانی، رستم پهلوان ایران، در مصاف با سهراب می‌خواهد از اندازه خارج شود، می‌خواهد در یک لحظه بی‌اندازه شود تا بتواند بر سهراب خود چیره شود. او سهراب را دشمن می‌انگارد، و در همین "آن" که بی‌اندازه می‌شود، هم درک و بینش خود را از دست می‌دهد که نمی‌تواند پسرش را بشناسد، و هم مهر خود را از کف می‌دهد، و هم ناجوانمرد می‌شود و گوهر هماهنگ ایرانی‌اش را به باد می‌دهد. سهرابش را می‌کشد و داغش را تا ابد بر دل می‌کشد.
تراژدی دو انسان نیک‌گوهر
در تراژدی ایرانی، دو انسان نیک‌گوهر برابر هم قرار می‌گیرند، نه یک قهرمان در برابر دیو، نه خیر در برابر شر.
در تراژدی یونانی حق انسانی به مصاف زور بی‌اندازه شده‌ای می‌رود، که تصادف و تقدير در آن نقش دارد، و حاصلش درد اسطوره‌ای است. مانند تراژدی آنتیگونه که برای جسد برادر کشته‌شده‌اش گوری نمی‌یابد، و رودرروی کروئون می‌ایستد تا اجازه دهد جسد برادرش را به خاک سپارد.
در تعزیه‌های ایرانی اولیا در برابر اشقیا قرار می‌گیرند، اما در تراژدی ایرانی، به ویژه در تراژدی رستم و سهراب، دو پهلوان، دو موجود خوب به مصاف هم می‌روند که جای قضاوت نمی‌گذارند تا کسی بتواند یکی از آن دو نیرو را حق، و دیگری را باطل بخواند. تنها دردی می‌ماند و جراحتی که جای زخم آن در دل تاریخ خواهد ماند، و آن چیزی جز بی‌اندازه شدن و "بی اندازه خواهی" نیست.


مطالب مرتبط با این نوشته

این سو و آنسوی متن ( یازده )




این مطلب را خواندند (اعضا)

علیرضا لطف دوست (20/2/1394),ف. سکوت (20/2/1394),ف. سکوت (20/2/1394),عطیه امیری (20/2/1394),مرضيه اسلامي مهر (20/2/1394),آرمیتا مولوی (21/2/1394),سید علی الحسینی (21/2/1394),آرش پرتو (21/2/1394),حمیدرضا محدثی (22/2/1394),سلمان ارژن (22/2/1394),سید علی الحسینی (22/2/1394),احمد دولت آبادی (23/2/1394),علی زارع (26/2/1394), ناصرباران دوست (26/2/1394),ابوالحسن اکبری (30/2/1394),عباس پیرمرادی (1/3/1394),عطیه امیری (4/3/1394),فاطمه اسرا فرامرزی (24/12/1394),کامران غفوری (29/4/1395),

نقطه نظرات

نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 20 ارديبهشت 1394 - 12:16

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
سپاس.@};-


@ف. سکوت توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 - 11:38

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست سلام و سپاس از حضور شما


نام: مرضيه اسلامي مهر کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 20 ارديبهشت 1394 - 23:44

نمایش مشخصات مرضيه اسلامي مهر آقاي لطف دوست سلام!
بابت مطالب تازه متشكرم!!!


@مرضيه اسلامي مهر توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 - 11:39

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست سلام مرضیه عزیز
ممنون که پیگیر هستی.
موفق باشی


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 - 13:29

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی ممنونم ...خسته نباشی@};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 - 15:10

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست سلام

مانده نباشید بانو


نام: سلمان ارژن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 22 ارديبهشت 1394 - 14:49

نمایش مشخصات سلمان ارژن با سلام
به آقای علیرضا لطف دوست عزیز
عالی بود ،
لذت بردم
@};- @};- @};-


@سلمان ارژن توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در چهار شنبه 23 ارديبهشت 1394 - 11:44

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست جناب آقای ارژن عزیز ، سلام

بسیار خوشحال و مسرورم از حضور شما .
مدت زیادی است که از نقد و نظر شما ذیل داستان ها بی نصیبم و این به یقین از شوربختی و کم سعادتی من است.
برایتان بهترین ها را ارزو دارم.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.