گپی با نویسندگان در عصر تاریکی

نوشته شده در 27/5/1393 - 16:56 توسط حسین خسروجردی خسرو در موضوع عمومی

گپی با نویسندگان در عصر تاریکی
ایراد بعضی اشخاص (استعمار و استبداد جهانی)که جامعیت فرهنگ را به انحصارهای کوچک (تحریم و یاانحصار ...) میدانند خیلی بچگانه و شایدم خیلی ابلهانه باشد،چراکه روشنفکر امروز،نه دیگر قصد دارد تفنگ بدست بگیرد و بجنگد و خونش را بر سنگفرشهای خیابانها بخشکاند و بعد مسخ شود تا صدر و ارزش ببیند؛ و نه قصد دارد که خونش را از راه دماغش تخدیر کند و دنیا و شرف بشری و حیثیت هنری را از پشت چشمانی گاه نشئه و گاه خمار ببیند؛که اینک کلام باید به مفهوم راستین محتوای فرهنگی خود تجهیز شود؛ که کلام باید آنقدر محتوای رسالتی تاریخی و اجتماعی و هنری را در برگیرد که آیندگان از آن بعنوان سنگ نبشته و یا سندی تاریخی که بر چرم نویسانده شده باشد،یاد کنند. بهمین دلیل، قصه می نویسم.مجبورم در برابر نوشته ای بنام قصه نیز که شکلی است عمیق و وسیع، احساس مسولیت کنم و آنچه را که احساس کرده ام و فهمیده ام به قضاوت فهم و احساس دیگران بسپارم.
علت اینکه می نویسم- و آنهم قصه و یانقد-روشن است. از من که مردم مرا دچار استعمار ذهنی کرده اند و به نوعی مبتلا به اسکیزوفرنی فرهنگی کرده اند.(تئوری که خودم به آن رسیده ام)، از من که قدرت نعره کشیدن را گرفته اند، از من که قدرت عمل را سلب کرده اند و حماسه ام را اخته کرده اند و بدل به وصیت نامه جعلی کرده اند، از من که تاریخم را در چهار دروازة دنیا به سود هر کس و ناکسی تحریف کرده اند. و ایران را قومی وحشی و بی تمدن و بی فرهنگ و هنر (در قالب سینما و داستان و...)معرفی کرده اند .و بر مرزهای جغرافیایی مغزم، در همه جای جهانم، چوبه دارها و سرنیزه های بلند نشانده اند و به اطرافم سیمهای خاردار زهرآلود کشیده ان؛از من که کوشیده اند حیوانی مسخ شده بسازند چشم دوخته بر دموکراسی و سکولار اسقاطی و مبتذل، چه کاری ساخته است جزآنکه قصه بنویسم؟ آخر من، موقعیکه به خواب می روم وروحم مهمان خداوندم است،نمی توانم احساس پستی و بیشرفی کنم-اگر به زعم دیگران زشت و کثیف هستم-نشسته ام تا حسنک بر سر دار بپوسد و یا حلاج ظالمانه قطعه قطعه شود. بزرگترین خیانتها، خیانت به خود و خیانت به واقعیت خویشتن است..من موقعیکه به خواب می روم و روحم به مهمانی میرود، نباید بر دوش خود سنگینی خیانتهای بی شمار را احساس کنم. من آفریده شده ام تا ببینم. من آفریده شده ام تا نشان دهم.و اگر نتوانستم به دیگران نشان دهم به خود نشان دهم.هر کسی به ضعف و قدرت و شرف و بی شرفی خود قبل از خواب و مهمانی روح لااقل پیش خود اعتراف نکند باید لباس دلقکان را بپوشد و از این راه امرار معاش کند. ویا در زباله دانی به نام برج تنهایی سر کند و لب نجنباند که ممکن است سرش بر باد رود. و اگر لب جنباند از پس تنه و پیش تنه و پایین تنه صحبت کند که جهان بینی این هنرمندان به همین تنه ها پایان می یابد.شما عزیزان قصه نویس را من بزرگترین نخبگان و خادم فرهنگ و بزرگترین مجاهد در جامعه می دانم. من توی این مدت کوتاه نوشته های دوستان را مطالعه کردم .به عنوان یک برادر از تمام عزیزان ملتمسانه خاهش میکنم مسولیت و تعهد به نوشته های خود داشته باشید خاهشا هرزه انگاری نکنید. از یأس ننویسید.از اخلاق بنویسید که ضامن اجرای قانون است. تربیت نسلها به عهده ی شماست.هدف نوشتنتان را خالص کنید و برای مخاطب ننویسید، تا صدر و ارزش ببینید.هیچ قانونی برای نوشتن نیست.تمام قوانین برای شکستن است.نترسید .اینقدر دنباله رو نباشید. اینقدر دنبال کلاس و استاد نباشید . دنبال حروف خارج از الفبا باشید.بزرگترین آزمایشگاه شما جامعه و انسانها هستند. اینجا دفتر چکنویس نیست اینجا جایی است که نوشته های شما در ذهن مخاطب کاملا نقش می بندد. و راهنمای او در زندگی خواهد شد.
نوشتن نوع خاصی از آزادی خواستن است و تو یک بار که شروع به نوشتن کردی، خواهی نخواهی متعهد هستی. و تعهد در بست در اختیار نه شاعر بلکه نویسنده نثر و داستان است.
قصه نویس عصر تاریکی، بیش از هر نویسندة دیگری، متعهد و مسوول است، به دلیل اینکه او می تواند در پشت سپری از استعاره و تمثیل و ایهام خود را پنهان کند.
نویسنده و داستان گوی روشنفکر میتواند با استفاده از داستان در پشت سپری از استعاره و تمثیل و ایهام خود را پنهان کند، ودر قالب استعاره و اسطوره راه تعادل(فرهنگی) و امید ومبارزه با تحجر و خشک مقدسان و نفاق وکشف حقیقت و تعالی کشورش و مستقل بودن در زندگی را نشان دهد.و همچنین می تواند نشان دهد گذشته نه فقط شرم آور نبوده، بلکه حتی افتخار آمیز هم بوده است.
«فانون»(رهبر بزرگ ضد استعماری جهان) حادثه ای را نقل می کند که از هر لحاظ آموزنده است.1955، عمال استعمار در آفریقا بسیاری از قصه گویان و نقالان سیاه را توقیف کرده و به زندان انداختند. به دلیل اینکه آنها دریافته بودند که این نقالان با استفاده از تخیل قهرمانهای ضد استعماری را جانشین قهرمانهای قومی پیشین کرده و آنها را در قلب قصه های خود قرار دهند وبرای مردم خود نسخه فرهنگی و هنری بپیچند..




این مطلب را خواندند (اعضا)

حسین خسروجردی خسرو (28/5/1393),جلال صابری نژاد (30/5/1393),پیام رنجبران(اکنون) (30/5/1393),عبدالرزاق نعمتی (30/5/1393),آرمیتا مولوی (31/5/1393),کبرا قامتی (31/5/1393),زهرابادره (1/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (5/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (9/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (11/6/1393),شیدا محجوب (18/6/1393),شیدا محجوب (25/6/1393),سهیل اروندی (26/6/1393),محمد اکبری هشترودی (1/7/1393),حسین خسروجردی خسرو (2/7/1393),حسین خسروجردی خسرو (12/7/1393),حسین خسروجردی خسرو (21/7/1393),حسین خسروجردی خسرو (3/8/1393),حسین خسروجردی خسرو (7/8/1393),حسین خسروجردی خسرو (8/9/1393),علیرضا لطف دوست (12/9/1393),آرمیتا مولوی (6/10/1393),احمد دولت آبادی (12/10/1393),حسین خسروجردی خسرو (13/10/1393),حسین خسروجردی خسرو (22/10/1393),حسین خسروجردی خسرو (4/11/1393),آرش پرتو (13/11/1393),حسین خسروجردی خسرو (26/11/1393),آرش پرتو (11/12/1393),همایون طراح (16/12/1393),حسین خسروجردی خسرو (26/12/1393),محمد علی ناصرالملکی (6/1/1394),عطیه امیری (29/1/1394),حسین خسروجردی خسرو (22/2/1394),امین قربانی (24/2/1394),امیر محمد رنجبر (27/2/1394),کبرا قامتی (2/3/1394),حسین خسروجردی خسرو (9/3/1394),حسین خسروجردی خسرو (26/3/1394),سارا باقری (29/3/1394),امیر قراچه (21/2/1395),

نقطه نظرات

نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در جمعه 31 مرداد 1393 - 19:03

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو تشکر از دوستان عزیزم.


نام: زهرا بادره   ارسال در شنبه 1 شهريور 1393 - 10:11

سلام آقای خسروجردی خسرو
مطالب تان عالی و در خور تعمق است و به نظر من نیز داستانی زیباست که ‍حاوی ‍پيام مفيد و سازنده جامعه باشد و هر نويسنده اي رسالتي در جامعه بردوش دارد كه بستگي به افكار خود دارد چه بهتر كه اين رسالت را به بهترين نوع خود ايفا كند كه خداي نكرده فردا در برابر خدا و وجدان خود شرمنده نباشد
هركس آن بدرود كه آن بكارد
مخاطبان هر نويسنده اي ديگران نيستند و هر نويسنده اي اگر احساس كند كه مخاطبان فرزندان خود او هستند با دلسوزي و رافت چيزهايي مي نويسد كه حامل پيام هاي زيبنده باشد
مانا باشيد @};-


@زهرا بادره توسط حسین خسروجردی خسرو Members  ارسال در شنبه 1 شهريور 1393 - 12:59

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو @};- @};- @};- @};- سپاس و تشکر ممنون از محبتت


نام: زهرا بادره   ارسال در شنبه 1 شهريور 1393 - 10:12

سلام آقای خسروجردی خسرو
مطالب تان عالی و در خور تعمق است و به نظر من نیز داستانی زیباست که ‍حاوی ‍پيام مفيد و سازنده جامعه باشد و هر نويسنده اي رسالتي در جامعه بردوش دارد كه بستگي به افكار خود دارد چه بهتر كه اين رسالت را به بهترين نوع خود ايفا كند كه خداي نكرده فردا در برابر خدا و وجدان خود شرمنده نباشد
هركس آن بدرود كه آن بكارد
مخاطبان هر نويسنده اي ديگران نيستند و هر نويسنده اي اگر احساس كند كه مخاطبان فرزندان خود او هستند با دلسوزي و رافت چيزهايي مي نويسد كه حامل پيام هاي زيبنده باشد
مانا باشيد @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 6 فروردين 1394 - 12:23

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ، من هم با ایده ها و نظرات شما کاملا موافقم. و در دفتر ریشه کلمه تیگرا ،به اندازه اگاهی ام از فرهنگ و تاریخ گذشته دفاع ( بدون نعصب) کردم. و بر سستی و نقایص کارهای امروز نیز معترفم و به شخصه سعی می کنم نقاط قوت را افزایش و نقاط ضعف خودم را کاهش دهم


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 12 فروردين 1394 - 18:24

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو سلام.
تشکر دوست فرهیخته و بزرگوارم.
شما انسان بسیار موفقی هستی.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.