ریشه های زن ستیزی در ادبیات فارسی

نوشته شده در 3/7/1393 - 15:13 توسط لویذا هدایتی در موضوع عمومی

زن ستیزی یا میزوژنی عبارت است از تنفر یا بیزاری از زنان که غالباً از طرف مردان نسبت به جماعت زنان اعمال می شود. در تاریخ جوامع انسانی انواع زن ستیزی مشاهده شده است. در نوع اول و افراطی آن بعضی از مردانی که دارای این بیماری هستند دچار حالت بیزاری از زنان اند، فقط به خاطر این که آن ها زن هستند. نوع دوم آن، که نرم تر و پنهانی تر است این که مردان از زنانی که رفتار تعریف شده ی ایشان- از جمله خانه داری، سکوت و کتک خوردن- را تحمل نکنند متنفرند. همچنین از نظر ایشان زن در یک دوالیسم انتخاب قرار دارد. این نظام دوبنی عبارت است از: مادر/روسپی یا باکره/روسپی. زن می تواند فقط مادر باشد یا روسپی؛ یا باکرگی و تجرد پیشه کند یا روسپی و بدکاره باشد.
تاریخ شکل گیری افکار میزوژینی را به ارسطو و یونان قدیم می رسانند. از زمان او تا امروز این نوع اندیشه ها رواج یافته و به دلیل تسلط جامعه ی مردسالار در تمامی ادوار تبدیل به یکی از کهن الگوهای ذهنی و فکری مردان و زنان شده است. بسیاری از مردانی که برای اعتلای جامعه ی انسانی راه پرفراز و نشیبی را طی کردند درباره ی زنان قضاوت درستی نداشتند.
وقتی درست دقت کنیم، می بینیم که در ادبیات فارسی تصویری واقعی از زنان به دست داده نشده است. آن چه درباره ی آن صحبت می کنیم در حقیقت نمایشی از موجودی به نام زن است که هیج جا حضور نداشته، و چون حضور نداشته و قلم در دست مردان بوده است سیمای او را به هر گونه ای که پسند ایشان بوده ترسیم کرده اند. باید بگوییم این سیمای نمودیافته در ادبیات هم از جنس زن واقعی روزگار و دوره های گوناگون تاریخ ایران نیست. به ندرت می توانیم تصویر زنی واقعی را که در قرون و اعصار گذشته می زیسته در آینه ی ادبیات ملاحظه کنیم. این زن گاهی زنی آرمانی است که تنها در رویاها و واقعه های شاعران و صوفیان نمود پیدا می کرده، یا زنی تحقیر شده و ناقص است که موجب ضلالت مردان بوده است.
اما آن چه تاسف برانگیز خواهد بود این است که نه تنها روایت ها و داستان های ادبی، بلکه روایت های تاریخی و فرهنگی ما هم مردانه است و ما میراث جامعه ای هستیم که در آن عقل مذکر حکومت کرده است و ما میراث بر جامعه ای هستیم که در آن عقل مذکر ساخته است. بدیهی است زیسته ی این نوع تاریخ و فرهنگ و ادبیات هم نگاه و اندیشه ای مردانه داشته، و درگذر تاریخ آن را اشاعه داده و ثابت کرده است.
نکته ی دیگری که هنگام تحلیل متون ادبی متاسفانه لحاظ نمی شود این است که نقد متن های صورت گرئفته کامل نیست و در بسیاری مواضع فقط بخش هایی از متون مورد مطالعه ی منتقدان قرار می گیرد، بنابراین نتایجی نادرست عاید ایشان می شود. آن چه اهمیت دارد این است که ما هنگام نقد متنی توجه داشته باشیم آن چه در این متن آمده حتما نظر شخصی شاعر یا نویسنده نیست، بلکه گاهی روند داستان موجب می شود تا یکی از شخصیت های بازیگر داستان جملاتی را بر زبان بیاورد، که حتا گاهی در تضاد با نظر خود نویسنده است. آن گاه بعضی منتقدان، که سر و ته مطلب را نخوانده اند، بلکه تنها به قیچی کردن جملات و عبارت هایی می اندیشند که پیش فرض شان را تایید کند، آن جملات را از فضای متن خارج می کنند و با علم کردن آن، فریاد وامصیبتا ! بر می آورند که چرا فلانی و بعضا چهره های شاخص و درجه اول ادبیات در حق زنان چنین و چنان گفته اند.
در ادبیات زن ستیز، ما غالبا با دو نوع بیان و ترجمان درباره ی زنان رو به رو هستیم. این دو گونه تعبیر برخاسته از دو گونه همانندی و تشبیه بین زن به عنوان موجودی انسانی با پتیاره ای چون شیطان است. خلاصه و فشرده آن چه د راظهارات زنستیزانه وجود دارد، یکی شمردن این دو جنس است. اما بیان این مسئله گاهی آشکار و روشن است و خود راوی به آن اشراف دارد، و گاهی ناخودآگاه و مکتوم است و شاعر یا نویسنده، ناخودآگاه به این نوع تشبیه یا استفاده از این نوع استعاره ها و رمزها دست می یازد.
«زنان چون شیاطین هستند»، با تعبیر و تشبیه دومی که می گوید:« شیطان در هیئت زنان پدیدار می شود» متفاوت است. در معادله نخست، درباره ی زنان سخن می گوییم و او را در جلوه ای زنانه می بینیم. خلاصه این که در معادله ی نخست، که زنان را به شیطان تشبیه می کنیم، درباره ی زنان حرف می زنیم و آنان را مایه ی خطا و گناه می دانیم، اما زمانی که شیطان را در چهره ی زن مجسم می کنیم درباره ی زنان صحبت نمی کنیم، بلکه این تشبیه برخاسته از نوعی زن ستیزی پنهان و کهن الگوی پذیرفته شده در ذهن و ضمیر شاعر و نویسنده و اجتماع است که ناخودآگاه ظاهر می شود. ممکن است شاعری در تمامی تشبیهات خود دنیا و فلک غدار را در صورت زن یا پیرزنی مکار ببیند. در این تشبیه، مشبه فلک و گیتی است و نه زن. مشبهٌ به این تشبیه زن است.


باید توجه داشت که نوع خفیف تر زن ستیزی، زن گریزی است. زن گریزی یعنی به حساب نیاوردن زنان یا قائل شدن مرتبه ای پایین تر از مردان برای ایشان.
در ضمن اصطلاح دیگری به نام زن ستایی داریم. در ادبیات فارسی بزرگانی بودند که نه تنها در آثارشان مقام و مرتبه ی زنان را فروتر از مردان تصور نکردند، بلکه در مواردی به وجوه برجسته ی هویت زنانه توجه کردند که قابل مطالعه و بررسی است. این شاعران را زن ستایان نامیده ایم. شاعرانی چون فردوسی و نظامی و عطار از منظری دوجنسی به روایت های داستانی و شخصیت های زن پرداخته و موفق شده اند با دیدی مردانه- زنانه داستان ها را روایت کنند.
نظامی در شرف نامه داستان شهر زنان یا به تعبیری بهتر آرمان شهر زنان را می آورد. در «شهر زیبایی» شهری که آرمان شهر نظامی است، همه ی مردم سعادتمندند و با شادمانی روزگار می گذرانند. در این سرزمین زنان خود اداره ی امور خویش را به عهده دارند و اسکندر در پایان سفر دراز خود به آن جا می رسد. آن جا مدینه فاضله و آرمان شهر نظامی است. اما نظامی می داند که در جامعه ی او زنان تا چه درجه خواری را تحمل می کنند و از بی عدالتی رنج می برند. این است که داستان فرمانروایی نوشابه بر شهر زنان را برای زنان می آورد. شهری که نوشابه بر آن فرمان می راند در سرزمین ارمن قرار دارد. این داستان از جالب ترین قسمت های اسکندرنامه ی نظامی است. ماجرای سفر اسکندر به اندلس یا قیروان و سمره و مغرب و دیدارش با زنی پادشاه که از او به نام های قیدافه، فیذافه، قنداقه یاد شده است، در سرزمین های اسلامی رایج و مشهور بوده و در آثاری چون اخبار الطوال، شاهنامه، مجمل التواریخ، اشعار خاقانی، اسکندرنامه منثور و منابع دیگر به این ماجرا اشاره شده است. اما نظامی آگاهانه و اندیشمندانه نام قیدافه را به نوشابه بدل کرده و ماجرای او را به جای سرزمین اندلس به بردع یعنی وطن خود مربوط کرده است. البته در شاهنامه ی فردوسی هم اسکندر به شهر هروم، که یکسره در دست زنان است، می رسد و این هروم چنان که نظامی هم اشاره کرده نام باستانی بردع بوده است و در واقع نظامی داستان شهر هروم و زنان آن جا را با داستان قیدافه درآمیخته و طرحی دیگر در انداخته است.
به هر حال در حجم گسترده ی شاعران و راویان حکایت های کهن ایران ما با دو دسته از ایشان مواجه می شویم که برخوردهای متفاوتی با مسئله ی زن داشته اند. یک گروه نویسندگان که عموماً مترجم متون و روایت های هندی با منشا زن ستیزی بوده اند، مانند نویسندگان کتاب های سندبادنامه و طوطی نامه که زنان در داستان هایشان تحقیر شده و پست انگاشته می شوند. ایشان زنان را آلوده و ناپاک می شمرند و خدعه ها و حیله های ایشان را سبب گمراهی مردان و بلکه بشریت می دانند. زبان و بیان این نویسندگان را می توان با دیدگاه شاعری چون خاقانی در یک ردیف قرار داد که ظاهراً ذاتاً با زنان سر ناسازگاری داشته( البته به نظر می رسد او با همه اعم از زن و مرد چنین رفتاری داشته است) و مسئله مربوط به فرهنگ رایج عصر ایشان نمی شده است.
اما گروه دیگر گویندگان که از بعضی اشعار ایشان بوی زن ستیزی شنیده می شود، گروهی هستند که بیش از مسئله زن، به بیان و آشکارسازی حقایقی می اندیشیده اند که از نظر ایشان مهم ترین و والاترین حقایق عالم، از لونی دیگر و مربوط به عوالمی برتر است. آنان از هر نوع صورت زبان، چه حقیقی و چه مجازی استفاده می کردند تا مطالب خود را بیان کنند. در این میان کاربرد نماد و سمبل و آرکی تایپ بالا می رفت و اسطوره ها و داستان ها به وام گرفته می شدند تا شاعر بتواند حقایق پیچیده ی درون را آشکارا بیان کند. با توجه به این که در شعر شاعران عارف، موضوع اصلی شعر همواره مبارزه با نفس اماره بود، در نتیجه واژه ی زن در برابر مرد در شعر ایشان به جای عقل و نفس به کار گرفته شد و مبارزه با نفس به طوری ناخودآگاه به صورت مبارزه و ستیز با زن مفهوم می یافت. هدف این گویندگان خوار داشت زن نبود چرا که آن چه از سیره ی عملی ایشان می توان دریافت خلاف آن را اثبات می کند. مولانا جلال الدین بزرگ ترین شاعر عارف ایران از جمله کسانی است که نماد زن در آثار او با مدلول نفس اماره معنا و هویت می یابد، اما در سیره ی عملی او همواره از احترام و اهمیتی که برای زنان قائل بوده یاد کرده اند.
لازم به ذکر است که قبل از حضور و ورود نویسندگان زن در عرصۀ داستان نویسی، این نویسندگان مرد بودند که چهرۀ نه چندان واقعی از زنان، ترسیم می کردند. زنانی که وجودشان در داستان چندان کامل نبود و معرفی شان منوط به میزان شناخت نویسنده از شخصیت زنان بود. زنانی غیرایرانی که معرف کامل زنان اروپایی بودند. البته بودند رمانهایی که به زیبایی، شخصیت هایی ملموس و باورپذیر به خواننده معرفی می کردند. رمان هایی همچون؛ مادام بوارى، آناکارنینا، ربه کا، زن هاى بور و مشکى هیچکاک و…
هرچند در گذشته های دور، در ایران، طبق تعاریف خاص از رمان و داستان امروزی، ما کمتر آثاری به سبک رمان های نویسندگان اروپایی داشته ایم. اما با ورود نویسندگان زن در این عرصه، تا حدودی مشکل پرداختن به شخصیت زنان برطرف شد.
از (دورۀ قاجار تا سال ١۳٢٠ش، سقوط رضا شاه)، که دورۀ پیدایش ادبیات معاصر ایران است، شمار نویسندگان زن در حدی نیست که بتوان از کار آنان به‌عنوان یک جریان ادبی قابل توجه یاد کرد. در این دورۀ زمانی، محدودیت‌های اجتماعی، خانوادگی، تحصیلی و شغلی، فضا را برای آفرینش های زنانه تنگ می ‌کرد.
در اوایل سدۀ بیستم میلادی، گروه کوچکی از زنان تحصیل کرده که در راه به ‌دست آوردن کم ترین امکانات با مخالفت‌ها و تهدیدهای بسیار رو به رو می ‌شدند، آغاز به گشودن مدارس دخترانۀ خصوصی در شهرهای بزرگ و تدریس در آن ها کردند، کانون‌های زنان را بنیاد نهادند و مجله های ویژۀ خود را منتشر کردند.
در آستانۀ سال ١۳٠٠ ش، تعدد نشریات زنان نشان از افزایش اوقات فراغت و رشد سوادآموزی زنان طبقۀ متوسط شهری و شرکت آنان در شغل های تازه‌ای مانند روزنامه‌نگاری، دارد.
در سال‌های مورد نظر نخست، زنان درباری و سپس زنان برخاسته از خانواده‌های ممتاز (از نظر مالی یا فرهنگی) شانس نوشتن یافته‌اند، زیرا هم امکان تحصیل داشتند و هم فراغت مالی، به‌ دلیل موقعیت ممتازشان مجبور نبودند با مشکلات زنان معمولی دست‌ و پنجه نرم کنند و استقلال رأی و اعتماد به ‌نفس بیش تری داشتند. فخرالدولــه و تاج‌السلطنه دختران ناصرالدین‌شاه بودند، تاج‌ ماه آفاق‌الدوله و بی ‌‌بی ‌خانم فرزند سرکردگان نظامی عصر قاجار بودند و کلثوم‌خانم نیز از طریق شوهربه دربار وابستگی داشت.
هرچند در تاریخ ادبیات ایران، داستان‌سرا در مقایسه با شاعر اعتبار کم تری داشت، اما پژوهشگران احتمال می ‌دهند که در ایران باستان، زنان نیز به داستان‌سرایی در دربار شاهان می‌پرداخته‌اند؛ زیرا قصه‌گویی شفاهی هنر زنان بود و شهرزاد قصه‌گو، راوی هزار و یک شب، چهرمان صاحب‌نام این گروه است.
شاید بتوان شهرزاد قصه گو را یکی از معدود زنان قصه گویی دانست که نقش مهمی در شناساندن زنان با پیچیدگی های شخصیتی، در هزار و یک شب داشت و تصاویری هرچند افسانه ای اما زیبا از زنان به تصویر کشاند.
امیرارسلان (نوشته‌شده در سال‌های آغازین دهۀ١٢۶٠ش) از نخستین آثار روایی موجود است که یک زن ایرانی در پدید آمدن آن نقش مؤثری داشته است. زمانی که نقیب‌الممالک داستان‌سرایی شبانۀ خود را آغاز می ‌کرد تا ناصرالدین‌شاه را خواب در رباید، فخرالدولـه پشت در نیمه ‌باز اتاق خواجه سرایان جا می ‌گزید و گفته‌های نقیب الملک نقال‌باشی را با دخل و تصرف در جزییات می ‌نوشت. او زنی تحصیل کرده و شیفتۀ رمان‌های فرانسوی بود و در جوانی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.
فخرالدولـه به اندازۀ نقال‌باشی در شکل گرفتنِ این آخرین رمان سنتی و طلیعۀ رمان نو فارسی نقش دارد. حضور یک زن در جایگاه داستان‌نویس نشان از عمق تغییر و تحولات جامعۀ ایرانی در اواخر سدۀ نوزدهم میلادی دارد.
از دیگر زنان فاضل این عصر، کلثوم‌خانم، همسر عبداللطیف طسوجی تبریزی بود که در دورانی که از هزار مرد، یکی سواد نوشتن و خواندن نداشت و خط آموختن به زنان را گناهی غیرقابل بخشایش می ‌دانستند، وی با شوهر خویش در ترجمۀ هزار و یک شب مشارکت داشت… او در این کار سهمی بزرگ دارد.
نخستین نویسندگان زن هدف از داستان‌نویسی را تربیت و تهذیب اخلاق همجنسان خود می‌دانستند و می‌کوشیدند کتاب‌هایی اخلاقی برای دختران بنویسند و با دادن پند و اندرز مستقیم، آنان را از خطرهایی که در پیرامونشان وجود دارد آگاه سازند. رمان در دست آنان همچون تازیانۀ عبرت بود. از این رو پایان اندوهبار داستان‌های عاشقانه ‌شان را به‌ گونه‌ای طراحی کرده‌اند که حس نفرت و پشیمانی را در دختران مخاطب دامن بزند.
ایراندخت تیمورتاش و زهرا کیاـ نخستین زنانی که کتاب داستان منتشر کرده‌اندـ درست هنگامی که شخصیت اصلی به تنگنا می‌افتادند به ‌ناگاه در مقام اندرزگو به صحنه می ‌آمدند و زنگ خطر را به صدا در می ‌آوردند.
نویسندگان مجلۀ عالم نسوان یک دهه پیش از تیمورتاش و کیا، شروع به داستان‌نویسی کردند و مانند آنان فقط به زنان شهری توجه داشتند… و از هرگونه توجه یا بحث جدی در مورد زنان دهقان یا عشایری که به ‌طور مختلط در کنار مردها کار می‌کردند، پرهیز داشتند .
امروزه زنان بی شماری به فهرست زنان نویسنده پیوسته اند. زنانی که با حس های غریزی و نوع جنسیت شان، می توانند زیباترین حس های زنانه و مادرانه را به خواننده منتقل نمایند.
در این جا برای نمونه به بررسی کتاب هزار و یک شب می پردازیم.

هزار و يك شب، يعني «يك» به علاوه تعادل زن و مرد
هزار و‌ يك‌شب با سخن دو ملك از آل ساسان (شهرباز و شاه‌زمان)، آغاز مي‌شود؛ دو ملكي كه به‌ دليل خيانتي كه همسرانشان به آنها كرده‌‌اند از همه‌ زنان بيزارند. به دليل همين بيزاري، شهرباز هر شب دختري را به‌زني مي‌گيرد و تا پيش از فرا‌رسيدن بامداد او را مي‌كشد.
كار به جايي مي‌رسد كه آمار دختران شهر رو به صفر مي‌رود و اين به معناي نابه‌ساماني جامعه است. در اين هنگامه است كه شهرزاد، دختر وزير، رخ مي‌نمايد؛ شهرزادي كه در هيچ‌كجاي داستان، سخني از زيبايي او نيست؛ بلكه وي دانا، دانشمند، عاقل و آگاه به احوال پيشينيان معرفي مي‌شود.
وزير، پيش از رفتن دخترش به دربار، داستاني را براي شهرزاد باز مي‌گويد تا او را از رفتن بازدارد و به او بفهماند كه در اين جامعه، جايي براي نمايش قدرت زنانه نيست؛ اما شهرزاد مي‌رود چون عاشق زن‌ بودن و زايش است. او با آرمان زايش انسانيت پا بر اين گيتي نهاده است.
شهرزاد نماد زايش و باروري است و با آرمان رهايي جامعه از نيستي، پا به كاخ پادشاه مي‌گذارد و البته خواست شهرباز نيز روشن است و مي‌خواهد تا سپيده‌ نشده، شهرزاد را بكشد. بنابراين از همين‌جا، قصه‌هاي تودرتوي شهرزاد آغاز مي‌شود.
شهرزاد نخستين داستانش را به بهانه‌ خواهرش (دنيازاد)، براي شهرباز مي‌گويد. در نخستين شب، شهرزاد به شهرباز مي‌گويد كه خواهري به‌نام «دنيازاد» دارد كه تا قصه نشنود، نخواهد خوابيد. به همين بهانه، دنيازاد مي‌آيد و شهرزاد آغاز به گفتن داستاني مي‌كند كه تا سپيده‌دم درازا مي‌يابد.
شهرزاد در جايي از گفتن قصه بازمي‌ماند كه امير تشنه‌ شنيدن و فهميدن دنباله‌ ماجراست؛ بنابراين شهرزاد در برابر ديدگان شگفت‌زده‌ درباريان، به‌دست شهرباز كشته نمي‌شود؛ بلكه زنده مي‌ماند تا دنباله‌ قصه‌اش را شب بعد تعريف كند. بدين‌گونه حكايت در حكايت گفته مي‌شود تا اين‌كه پس از هزار ‌و‌ يك‌شب، امير مي‌بيند كه داراي سه فرزند است و دارد با آرامش و آسايش با شهرزاد زندگي مي‌كند. شهرزاد پس از هزار و ‌يك‌شب، شهرباز را درمان مي‌كند.
در واقع در این داستان «شهرباز» با كارهايش، شهر را كه نماد جامعه است به ‌سوي نابودي و ويراني كشانده و نماد ميرانندگي است و در برابر او، «شهرزاد» نماد زايش شهر و زندگي و جاودانگي است .
كارشناسان ادبي بر اين باورند كه هزار و يك شب را يك نويسنده‌ توانا، به ‌گونه‌ انفرادي به نگارش درنياورده؛ بلكه هزار و ‌يك‌شب، ساخته و پرداخته‌ عامه‌ مردم در درازناي تاريخ است.
ريشه‌ هندي و ريشه‌ ايراني داستان‌ها در هزار و يك‌شب به سادگي نمايان است. داستان از سويي همچون داستان‌هاي هندي تو در تو و دالان ‌در دالان است و از سويي از باورهاي ايراني ريشه گرفته ‌است؛ به‌گونه‌اي كه با دميدن خورشيد و نور، ديگر سخني از قلب اهريمني امير يا شهرباز نيست و داستان‌هاي شهرزاد تنها تا هنگامه‌ دميدن نور، جاري‌اند.
سعيده پراش مردم‌شناس و پژوهشگر فرهنگ عامه بر این عقیده است که: كسي مي‌تواند هزار و‌ يك‌شب را دريابد كه با مفهوم اعداد، ارقام، واژه‌ها و اسطوره‌هاي ايراني آشنا باشد. اگر در حكايتي سخن از خروس است، بايد بداند خروس نماد چيست يا چرا امير و شهرزاد داراي سه فرزند شدند، نه كمتر و نه بيشتر؟ و اصلا چرا نام داستان، هزار و ‌يك‌شب است؟
به تعبير يكي از نويسندگان، خط منحني يا همان صفر، با زنان هماهنگي بيش‌تري دارد و نمايانگر افتادگي و تواضع است؛ درحالي‌كه يك، حالتي مردانه و ايستاده دارد و با پيوند يك و صفر، دو نيمه‌ متعادل، نيمه‌ مردانه و نيمه‌ زنانه به‌هم پيوند مي‌خورند. از اين پيوند، ١٠ به‌وجود مي‌آيد و هزار كه از ضرب دوباره 10 در خودش حاصل مي‌شود، نماد تعادل است. هزار عشق زن و مرد را به ‌هم پيوند داده و سپس، زاد ‌و ولد رخ مي‌دهد و اين زايش به معناي زندگي جامعه و تنفس اجتماع است.
اما داستان، نام ‌هزار را كه حالتي تعادلي از صفر و يك است بر خود ندارد؛ بلكه ١٠٠١ شب است و نشان از دنياي مردسالارانه‌اي دارد كه همه ‌چيز، چينش پدرسالارانه به‌ خود مي‌گيرد؛ دنيايي كه در آن بسياري از كارها براي مردها مجاز است و به‌همان اندازه، زن‌ها در تنگنا هستند.
‌ در هزار و يك‌شب از عجوز، عجوزه و عفريت نام برده‌ شده كه البته در ميانشان دسته‌بندي‌هايي هم وجود دارد. همچنين سخن از زنان دانا و پرهيزكار مي‌رود؛ كه نمود انتظار مشرق‌زمين از زن است. سعدي براي يك زن خوب برمي‌‌شمرد كه «زن خوب فرمانبر پارسا/ كند مرد درويش را پادشا». در هزار و‌ يك‌شب، مادر، واپسين پناهگاه و دامنش، تنها جاي آرام و قرار است؛ درست همانند آن چيزي كه ايراني‌ها از مادر ساخته‌اند.
بدون شک تم ها و شخصیت ها ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند زیرا شخصیت ها بازیگرانی هستند که ایدئولوژی های حکایات هزار و یک شب را به تصویر می کشند. در این اثر صحبت از موضوعاتی چون خیانت، گذشت و ... شده است و زنان و مردانی نیز ایفا گر این نقش ها بوده اند.
آنچه ما را متعجب می سازد و به خوبی در حکایت اول یعنی "شهریارشاه و برادرش شاه زمان" به چشم می خورد، توجه به زن است. جای شکی نیست که مردان خالق حکایات هستند. از ابتدای داستان زن به عنوان موجودی خائن معرفی می شود که با برده ای سیاه ارتباطی نامشروع برقرار می کند. برای نمونه شهریار شاه و شاه زمان مچ زنانشان را در حین خیانت می گیرند. بدتر از همه این که زن در برخی داستان ها تا جایی پیش می رود که می خواهد شوهرش را کنار بگذارد، سپس او را فریب می دهد و به سنگ تبدیلش می کند؛ مانند داستان "تاجر و اهریمن" یا در داستان "گناهکار و اهریمن" ساق پاهای شوهرش را به سنگ تبدیل می کند.
وقتی به کل حکایات نگاه می اندازیم زنان را موجوداتی می بینیم که از ویژگی بارزشان خیانت می باشد.در نقطه مقابل زنان، مردان هستند که سمبل پاکی و نجابت می باشند و اگر چه زخم خورده خیانت زنشان هستند زهر خیانت را با گذشت جبران می کنند.
اگر در ابتدا زنان به عنوان سرچشمه بدبختی مردان معرفی می شوند، درعوض موجوداتی ابله نیستند. در تعداد زیادی از حکایات، وی موجودی باهوش و مستعد، آشنا به قرآن، قصص اسلامی و اداره امور مملکت است. به واسطه فضل و دانشش، تمامی بزرگان دربار را من جمله وزیر و حتی خلیفه را تحت تاثیر قرار می دهد و خلیفه حاضر می شود تمامی قلمرو سلطنتش را برای تصاحب چنین زنی از دست بدهد. می توان شهرزاد را در زمره این زنان قرار داد که با ترفندش نظر پادشاه را جلب می کند و تمام زنان را نجات می دهد.
برخی زنان در حکایات دارای قدرت سحر آمیز هستند. افسونگرانی خائن که شوهرشان را به حیوان یا سنگ تبدیل می کنند و برعکس زنانی که با شناخت این انسان های حیوان نما آنان را به هیبت اولیه بر می گردانند و با آنان ازدواج می کنند. سرانجام از یاد نبریم که زنان در طول حکایات قربانیانی هستند که گاه ربوده، در صندوقچه ای حبس و زنده به گور می شوند و گاه نیز به مرگ تهدید می شوند. به عبارت بهتر موجوداتی هستند که این مصائب باورنکردنی را تحمل می کنند. اگر زنان جایگاهی مهم در قلب این اثر دارند، اما به جز شهرزاد مابقی زنان قهرمانان اصلی نیستند.
در مقابل شخصیت زنان، مردان قرار می گیرند که اغلب شاهزاده یا تاجر هستند که اساس هر یک از داستان ها به حساب می آیند. اینان نوعاً به ارزش های اسلامی احترام می گذارند. انسان هایی راستین و دلیر که یا از فردی مانند همسر یا از فرد دیگری که به او اعتماد دارند خیانت می بینند. گاه رویدادهای مخاطره آمیز برایشان پیش می آید که آنان را به جلای وطن وا می دارد به جایی که دور از خانه و کاشانه شان شخصیت های بسیاری را می بینند که هر کدام حکایتی برای بازگو کردن دارند. طعم بدبختی، گرسنگی و خیانت را می چشند، می نالند، بر شرایط فلاکت بارشان می گریند و لاغر می شوند.
مردان، این انسان های شجاع تصمیم می گیرند به زادگاهشان بازگردند و شانس نیز روی خوش به آنان نشان می دهد و موفق می شوند داستانشان را برای خلیفه تعریف کنند و از خلیفه لباس های فاخر بگیرند و به موقعیت بالایی دست یابند و مسببین بدبختیشان را به سزای اعمالشان برسانند. مانند حکایت"2 وزیر و انیس الجلیس". نهایتا به این مسئله می رسیم که گاه آنان عاشقانه شیفته زنی می شوند و عقلشان را از دست می دهند و تمامی ثروتشان را از دست می دهند تا به وصال معشوق برسند؛ مانند حکایت "وزیر نورالدین و برادرش شمس الدین".
از دیگر شخصیت های موجود در هزار و یک شب جن و پری ها هستند که دارای دو شخصیت هستند. ابتدا جن و پری هایی هستند که فرمانروایی ندارند و می توانند انسان ها را بشناسند، زنان را بدزدند و تقصیرش را بر گردن مردان بیندازند و هیچ کس نمی تواند آنان را کنترل کند مگر پری های دیگر یا زنان اجنه که می توانند مبارزه ای ددمنشانه را با آنان داشته باشند و آنان را گاه به مار، گاه به اژدها و گاه هم به آتش تبدیل نمایند. از سویی دیگر، جن هایی را می یابیم که تنها از مالک طلسمشان اطاعت می کنند مانند چراغ علاءالدین. اینان انسان ها را نمی شناسند تا بتوانند دوست یا دشمن آنان باشند.
با خواندن حکایات می توان به وضوح دید که تاکید بسیاری بر موضوع خیانت وجود دارد و شخصیتی که مرتکب این عمل می شود اغلب زنی است که به یک شاهزاده نجیب خیانت می کند. از دیگر موضوعات به کار رفته در این اثر می توان به رویدادها و مسافرت کردن ها اشاره نمود؛ رویدادهایی که از یک کنجکاوی نشات می گیرند. اما هنگامی که این کنجکاوی از ویژگی های شاه یا خلیفه است، حسی کشنده و مرگبار است که به عفو محکومی منتهی می شود. بخشش نیز تم مهم دیگری است که در این اثر به آن پرداخته شده است. البته ایده سحر و جادو را هم نمی توان از یاد برد که جزء شخصیت جن و پری ها و برخی زنان است که قدرت مافوق طبیعی دارند و آن را برای تبدیل کردن موجودات دیگر استفاده می کنند.
نهایتا به تم مذهب می رسیم، موضوعی که ردپایش در کل اثر به چشم می خورد. اسلام مذهبی حاکم است البته مسیحیت، یهودیت و دین زرتشت نیز در حکایات وجود دارند. حکایت "النعمان شاه" به ما نگرش مسلمانان را نسبت به رومی های مسیحی در طی جنگ های صلیبی می دهد.
حال برای آنکه بدانیم ریشه ی زن ستیزی در داستان های هزار و یک شب به کدام فرهنگ می رسد باید به منشا نگارش این اثر توجه کنیم لذا در ادامه مطلب به ریشه ی حکایات و سبک های ادبی این کتاب می پردازیم.
تحقیقات متعددی جهت مشخص نمودن ریشه دقیق حکایات هزار و یک شب انجام شده است. این پیچیدگی را می توان با این حقیقت توجیه نمود که آثار نوشتاری به زبان عربی و نسخ خطی تنها به صورت جزئی و ناتمام یافت شده اند و آن ها دارای منابع گوناگون می باشند. با این اوصاف، نوشتاری قدیمی تحت عنوان کتاب الفهرست که به سال 987 به رشته تحریر درآمده است از وجود نسخه ای به زبان فارسی به نام هزار افسانه ( هزار حکایت) خبر می دهد. این کتاب که هیچ ردپایی از آن در دست نیست داستان شهرزاد را حکایت می کند.
شهرزاد و شهریار اسامی فارسی هستند. در این اسامی پیشوند "شاه" به زبان فارسی است، حال آن که دیگر عناصر دارای ریشه هندی می باشند و به قبل از قرن 3 باز می گردند.
بحث های مختلفی پیرامون ریشه حکایات این مجموعه کهن ادبی وجود دارد و اعراب، ایرانی ها و هندی ها داعیه این را دارند که اصالت این مجموعه به آنان باز می گردد.
دگرگونی در حیوانات، اجنه هایی که به صورت نیمه خدا ظاهر می شوند به مکتب چند خدایی هندو اشاره دارد. تاخیر انداختن مجدد در زمان مرگ از دیگر عناصر ویژه هندی است که می توان آن را در دیگر آثار هندو مانند پانکاتانترا و هیتوپادسا ملاحظه نمود.
بنابراین فرضیه بر این است که اصالت حکایات به هند باز می گردد و اینکه این حکایات به صورت شفاهی به ایران زمین رسیده است؛ سرزمینی که اولین مجموعه از این حکایات به نام هزار افسانه در آن به رشته تحریر درآمده است. این مجموعه که همان حکایات شفاهی مکتوب است در دنیای عرب به چاپ رسیده است. تجار افرادی بودند که نقش بسزایی در این کار داشتند زیرا آنان علاقه وافری به حکایات داشتند تا به یاری این حکایات آهنگ سفرشان را از یکنواختی به درآورند.
حول و حوش قرن هشتم بود که راویان عرب زبان هزار افسانه را ترجمه کردند و آن را منتشر نمودند. این در حالی است که آنان حکایات را تغییر دادند و آن ها را مطابق فرهنگ، مذهب و زبانشان درآوردند. اما بسیاری از عناصر اصلی را حفظ نمودند. بنابراین این حکایات با جایگزینی اسامی و اماکن هندی و فارسی به جز موارد استثنا و به یاری فضا سازی عربی و حال و هوای اسلامی به حکایات عربی تبدیل شدند. به علاوه آنان تعداد زیادی حکایت را که به طور اخص عربی بودند به انضمام مدح و ستایش پیامبر اکرم (ص) به این مجموعه اضافه نمودند.
از میان عناصر عربی موجود در مجموعه می توان به همزیستی مسلمانان با مسیحیان و یهودیان، رویارویی با رومی ها و فرانسوی ها در زمان جنگ های صلیبی، شهرهای عربی چون بغداد، بصره و شام جایی که داستان در آن ها جریان دارد، بازارها، چانه زنی ها و رجوع به شخصیت های عربی آشنا مانند شعرای معروف، خلفا و دانشمندان اشاره نمود.
بعدها چندین راوی عرب زبان بر اساس نسخ مخصوص خود به نقل حکایات پرداختند. بنابراین دست نوشته های مختلفی یافت می شود که تعداد شب ها در آن با هم مطابقت ندارد. از سویی دیگر تمامی این دست نوشته ها دارای حکایات مشابه و چارچوب مقدماتی یکسان هستند که حضور شهرزاد و شهریار در آن ها به چشم می خورد.
ریشه این حکایات هندی- فارسی است. فرضیه بر این است که هزار افسانه تا 1001 شب کامل نمی شود. زمانی که مجموعه هزار و یک شب به دست اعراب می رسد، آنان حکایات و داستان های مختلف ارائه شده توسط راویان و نسخه برداران را به آن اضافه نمودند به این منظور که به مجموعه کاملی دست یابند.
در ابتدا این اعراب آسیایی در حدود قرون 9 یا 10 بودند که زیر نظر خلیفه عباسی به نقل حکایات پرداختند. حکایاتی که در آن ها هارون الرشید و وزیرش جعفر به چشم می خورند. سپس نوبت به قاهره می رسد. از قرن 11 یا 12 زیر نظر سلسله فاطمی ها بود که حکایاتی شگفت انگیز و جالب به چشم می خورد؛ حکایاتی که سحر و اجنه و پری جزء عناصر آن هستند. دیگر دست نوشته که اصالت آن ها مبهم است به حکایات اضافه می شوند و سرانجام این مجموعه شکل ثابت تری را در قرون 13 یا 14 به خود می گیرد.
حول و حوش سال 1700 بود که آنتوان گلان فرانسوی روی دست نوشته های هزار و یک شب دست گذاشت. وی آن را ترجمه نمود و به سال 1704 به چاپ رسانید. گلان داستان ها را مطابق با دوره ای ترجمه نمود که در آن عناصر مبتذل و شهوت انگیز جایشان را به حرف های تملق آمیز به سبک اروپایی ، بدون بازی کلمات، داده اند.
نشر داستان های عربی برای اولین بار توسط گلان این امکان را فراهم نمود که فرهنگ و مذهب اسلامی در اروپا از دید اعراب توصیف شوند و دیگر این چشم اندازها توسط صلیبی ها، زائرین، راهبی ها یا تجار اروپایی توصیف نشوند و این یک موفقیت بلافصل است.
این اثر به واسطه دارا بودن عناصر شگفت انگیز متعدد با نوشتار منطقی دوران مغایرت دارد؛ دورانی که عناصر تخیل و غیر بومی بودن جایگاهی بس ناچیز در آثار دارند.
در سال های بعد و تا قرن 19 نسخ خطی دیگری به دست آمدند که حاوی حکایات هزار و یک شب هستند؛ با این تفاوت که نظم موجود در آن ها با نسخه ترجمه شده تفاوت اندکی دارد و این نسخ حاوی حکایات جدیدی هستند. این دست نوشته ها نیز به نوبه خود ترجمه شدند.
با جمع بندی مطالب بالا به این نتیجه می رسیم که این مجموعه، اثری پویا با ریشه ها ی گره خورده از ادبیات عرب، ایران و هند است که شاهدی بر فرهنگ اعصار و قرون گذشته می باشد. ابزاری است که به یاری آن با اسطوره شناسی مشرق زمین آشنا می شویم. فرهنگ هر سه کشور بر نوع نگرش به زنان دخیل بوده است.
سبک های ادبی این کتاب نیز تحت تاثیر درونمایه و زمان نگارش آثار هستند. به عبارت بهتر عوامل مختلفی هستند که سبک اثر را تعیین می کنند؛ مانند تحولات سیاسی، اجتماعی و تاریخی، زمینه فرهنگی، مخاطب، محیط جغرافیایی و ...
سبک های ادبی متفاوتی در حکایات مختلف هزار و یک شب وجود دارند. این موضوع تغییرپذیری مولفان را به اثبات می رساند. در ابتدای امر حکایاتی که رنگ و بوی خدعه دارد به چشم می خورد. شخصیت اصلی این حکایات از مرگ می گریزد. بدینسان شهرزاد نیز از حکایات کمک می گیرد تا شاه را قانع کند که مرگش را به تعویق بیندازد.
هزار و یک شب دربرگیرنده حکایات شگفت انگیزی است که جن ها، افسونگران و پری ها در آن نقش به سزایی دارند و در مرکز توجه قرار گرفته اند. در این طبقه بندی می توان به خوبی حکایاتی چون "قصه تاجر و اهریمن" را دید که در آن زن پادشاه جزیره سیاه در شهرش مسلمانان را به ماهی های سفید، زرتشتیان را به ماهی های قرمز، مسیحیان را به ماهی های آبی و یهودیان را به ماهی های زرد تبدیل می کند.
سبک ادبی دیگر در این مجموعه رویدادهای عاشقانه است. می توان این سبک را در حکایت "ایوب بازرگان و پسرش قانم" ملاحظه نمود. اوج این رویداد عاشقانه در عشق بین قانم و همنشین خلیفه است که این راز در طول زمان فاش می شود.
حماسه هایی نیز در این حکایات رخ می دهد، مانند حکایت "عمر النعمان شاه و 2 پسرش" و سرانجام به حکایات پندآموز می رسیم حکایت "گوژپشت" یا حکایات "هارون الرشید". نکته قابل توجه این است که احترام به اصول اسلامی در این حکایات دیده می شوند. این ثنا گویی ها در ارتباط شناخت آنان از قرآن کریم است که گاه مکان بزرگی را در برخی حکایات به خود اختصاص می دهد.
یکی از مشخصه های این اثر مبالغه گویی های بیش از حد است که می توان نمونه ای از آن را در حکایت "النعمان شاه" دید. در این حکایت می خوانیم که هزاران جنگجوی صلیبی که همچون بزدلانی متکبر و خائن هستند نمی توانند چندین فرد معتقد به خدا و پیامبر را شکست دهند. مومنانی که سوار بر اسب تا دروازه های قسطنطنیه پیش می روند و با صدای بلند تکبیر می گویند. به راحتی می توان به این نتیجه رسید که راوی با دادن مشخصه دلیری و بی باکی به مسلمانان در مقابل فوج کافران رومی قصد دارد تا شنوندگانش را مجذوب نماید.
شیوه نگارش حکایات نیز متفاوت است. اگر متن اصلی به نثر نگاشته شده باشد ابیات اقتباس شده از شاعران نام آشنای عرب زبان در آن به چشم می خورد. این ابیات برای بیان احساسات شخصیت ها یا برای حمد و ثنا برای خلفا یا پیامبر اکرم (ص) استفاده می شوند. وانگهی سبک نوشتاری از نوشتار عامیانه به سطح ادبی آراسته تغییر می یابد. این حقیقت را می توان به این گونه توجیه کرد که داستان سرایان بیشتر از دست نوشته های عربی استفاده می کنند تا یادداشت ها.
مترجمان اروپایی نیز سطح نوشتار را تغییر دادند. زیرا انتشار یک مجموعه با سطح نوشتاری عامیانه نمی تواند راهی در میان خریداران خوش ذوق ادبی باز کند. بدین گونه بود که آنتوان گلان فرانسوی اولین فردی است که علی رغم تمامی تغییرات و اضافات اثر هزار و یک شب را به مجموعه ای ادبی تبدیل نمود که ارزش خواندن دارد.
این مجموعه ادبی همچون فرشی است که حکایات تار و پود آن هستند. حکایات با چنان مهارتی در کنارهم گنجانده شده اند که مرزی بین آنها دیده نمی شود.
به عبارتی مهارت به کار رفته در این اثر این است که راوی اصلی یا شهرزاد قصه گو روایت را بر دوش شخصیت های داستان هایش می گذارد و آنان نیز هر کدام به نوبه خود این مسئولیت را بر دوش شخصیت بعدی می گذارند. به کار بردن این ترفند موجب آن شده است که حکایات علی رغم متفاوت بودنشان در دل هم جای بگیرند و این باعث انسجام اثر شده است.
در نهایت امر می توان به این نتیجه رسید که با توجه به مولفان مختلف این اثر که فرهنگشان نیز متفاوت است، سبک های ادبی بکار رفته در اثر نیز متفاوت هستند.

منابع:

1- ریشه های زن ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی، مریم حسینی، تهران، نشر چشمه، 1387.
2- هزار و یک شب، عبداللطیف طسوجی
3- ://www.ibna.ir/vdcb05ba.rhbw5piuur.html
4- ://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=143168
5- ://www.tebyan.net/newmobile.aspx?pid=142562
6- ://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=142966




این مطلب را خواندند (اعضا)

جلال صابری نژاد (30/5/1393),شیدا محجوب (18/6/1393),شیدا محجوب (19/6/1393),رامين اسلامي ( رامين.ر ) (21/6/1393),شیدا محجوب (29/6/1393),محمد علی ناصرالملکی (14/12/1393),زهرابادره (18/1/1394),فرزانه رازي (12/3/1394),حمیدرضا میرمعزی (12/6/1395),

نقطه نظرات

نام: حمیدرضا میرمعزی کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 شهريور 1395 - 11:58

نمایش مشخصات حمیدرضا میرمعزی زنده باد. ممنون بابت مقاله جامع و كاملي كه زحمت كشيده و منتشر فرموديد. براي بهر‌گيري از اطلاعات منسجم و دسته‌بندي شده آن نياز به استفاده از برخي اشارات آن داشتم. البته با ذكر نام نويسنده. ايكاش چگونگي دانلود آنرا بفرماييد. ممنون



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.