آرشیو داستان

ساخت گروه

نمایش مشخصات محمد رضا بادره اخرین اجرا بود میدونستم بعدش قرار برم خدمت و دوسال از تئاتر دور باشم پس دوست داشتم اخرین اجرام پر انرژی تر از قبل باشه و کلی دعای خیرپشت من و گروه انار باشه دوست داشتم همیشه اسم بازی اخرم تو دهنا باشه وصیت نامه یه کار بسیار عالی بود که میتونست دل افراد زیادی بخندونه یادم نمیره چطور

روز تولدم

نمایش مشخصات ツفریماه آرام فر ツ امروز تولدمه... روزي كه پا به اين دنياي بي رحم گذاشتم. روزي كه چشمامو باز كردم و به خيال خودم به دنيايي رسيدم كه از دنياي قبليم هزاران بار بزرگتر بود. وقتي آدماي اطرافم رو ميديدم كه منو بغل ميكردن و مي بوسيدن، با خودم ميگفتن چه آدمايمهربوني.چقدر خوشحالن.چقدر دوستم دارن. فكر ميكردم آدما هميشه خوشحالن

ترازو

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی پاییز هنوز گرمای تابستان را همراه خود داشت،برگ‌های زرد درختان روی کف پیاده‌رو جولان می‌دادند و با باد ملایمی که می‌وزید این سو و آن سومی‌رفتند. پسرک طبق معمول گوشه‌ای نشسته بود و چشمانِ در انتظارش نظاره‌گر مردمی بود که هر کدام در پی کاری روانه بودند. نیم ساعتی می‌‌شد آمده بود، گوشه پیاده‌رو،روی پله‌های یک پاساژ نشسته بود

تنهاي تنهايي

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی كنج ديوار مينشينم اين روزا خبري از جمع دوستانم نيست،ولي تو هم نيستي مگه نگفتي كنارشان بگذارم تا تو هميشه كنارم باشي ميبيني،الان ديگه تو هم نيستي،آنها هم نيستند خرده نميگريرم ازشان،كي يك آدم رواني را تحمل ميكند كسي كه فقط به يك نقطه نا معلوم آنسوي پنجره خيره ميشه و اشك از چشمانش

دستان مسیح

نمایش مشخصات سید رسول بهشتی پرتوهای نور از پنجره دایره ای شکل سقف به داخل اتاق زیرشیروانی می تابید اما قدرت این را نداشت تا تمام محیط را روشن کند، ذرات گرد و غبار معلق در فضا ستونی نامرئی از نور را میان پنجره سقف و کف اتاق آشکار می ساخت. تاریکی مجالی برای خودنمایی به نقاشی های آویخته شده بر روی دیوارهای کثیف و زمخت را نمی داد نقاشی های که روح خالقش در آن ها موج می زد

ننفهم

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری نفهم خیلی عصبانی بود که اربابش او را نفهم صدا می زد.هر کاری می کرد بی فایده بود اصلن این لقب با او عجین شده بود.چندین بار در صدد انتقام برآمد ؛ حتی تا مرحله ی تشکیل گروه و حزب پیش رفت که به طور اتفاقی لو رفت و ارباب از توطئه ی او با خبر شد و با شلاقی به جانش افتاد و تا ساعت ها در طویله

فرزند غبار

نمایش مشخصات سنامحمودی سلام داره نوروز میشه و همه جا رو گرد گیری می کنن ... گرد و خاک رو دور میریزن و دلارو پاک و تازه می کنند ... شاید خیلیا حسش نکرده باشن که بعضی گرد و خاکا با زندگی ما پیوند خورده ...انگار از بین رفتنی نیست ... واقعا هیچ کاری نمیشه کرد؟؟! شاید اگر یه جای دیگه بود درستش می کردن...من خسته شدم

احساسات رنگی

نمایش مشخصات غزل غفاری هر چیزی برای کسی رنگی دارد! زندگی هم همراه با کمی چاشنی،رنگ هایش زیبا تر می شود. اما زندگی من که چاشنی هایش تمام شده است،دیگر هیچ رنگ و بویی ندارد. تمام این زندگی مثل تلویزیون های قدیمی شده است!به جز سیاه و سفید و خاکستری،رنگ دیگری ندارد. همان دریایی که برای همه رنگی دارد،دریایی

اوازسهره

آواز سهره به آواز سهره ای برشاخه ی صنوبری، به رقص نرم درختان باوزش نسیم ، به بوی کاه نم خورده ،هوشیارشد.غنچه بیدارتابستان آوازپرندگان کنار پاچلاقی می ایستد.سرسبزی حیاط خانه ،سایه خالی بی رمق زیتون وخرزهره وگلهورو گیلاس ویاس وسروشیراز کرتهای آن وهیاهوی گاه وبی گاه پرستوها آرامشی وصف نشدنی رابربندبنداستخوانهایش مانوس میگرداند

رانده شده-35

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی شهر فرشتگان در حال تسخیر شدن به دست شیاطین بود. تریش به یه گروه شیطان پرست نفوذ کرده بود تا شیطان اصلی را پیدا کرد. ارغوان و نینا هم ایمن شده بودند و این کار کلارا و سندی را راحت تر کرده بود . من هم توانسته بودم ، متحد جدیدی را پیدا کنم . شهر از حالت عادی در حال خارج شدن بود، در گیرهای مسلحانه در تمام نقاط شهر جریان داشت

همه برایم تو شدند..

نمایش مشخصات بهار قمر حال بدی دارم...نمیدانم...چرا دستانی نامرئی گلویم را فشار می دهند و من کاری از دستم بر نمی آید..اشک هایم تمام شده اند و دیگر چیزی برای خالی کردن خود ندارم!بدنم تحمل این همه نامردی را یکجا با هم نداشت...تحمل این همه بی اعتمادی...دورویی...را نداشت!چه کردی با من؟ به حالی رسیده ام که در خیابان ها که راه میروم همه را شبیه تو میبینم!همه را با تو اشتباه میگیرم

دوشیزه خانم

دوشیزه خانم من بزرگتراز خواهروبرادرم هستم وعروس وار.پدرم روی سبزچمنهای کرتهایمان کنارآبگیر،زیردرخت افراشته ی بلوط مرادرآغوشش گرفته بود ودست به خرمائی موهایم میکشید.دوبلبل خرمای دمگاه سرخ که برشاخه ی پربارزیتون چهچهه میزدند روح رارزین میکردند.ملوس که مثل برف بود خودش رابه

«خاطراته یک ماهی قرمز فلک زده»

نمایش مشخصات حسین شعیبی پنجشنبه پنجم فروردین فکر کنم چند ساعتی می‌شود که به پهلو شده‌ام. چشم‌هایم را ببندم بهتر است. یک چشم توی آب، یک چشم بیرون آب! حالت تهوع دارم. ای کاش می توانستم از این رو به آن رو بشوم. یکشنبه اول فروردین این آدم های منحنی چقدر الکی خوش هستند. بیخود و بی جهت یکدفعه همدیگر را بغل کردند

مردِ کنار خیابان

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی سرگرم گپ و گفت‌‌‌وگو با سهراب،مغازه‌دار کناری‌ام بودم که سر و کله‌اش پیدا شد.موتورش را کنار خیابان پارک کرد و آمد بغل مغازه‌ای که چند وقت پیش درش را تخته کرده بودند،ایستاد.دستش را توی جیبش برد،پای راستش را به دیوار تکیه داد و زُل زد به روبرو. سهراب اندکی روی چهارپایه‌اش جابه‌جا شد و گفت:«اگه بدونم این بابا اینجا چی کار داره خوب بود

برگزیده سلام

نمایش مشخصات علی رفیعی پریش برگزیده سلام... گفته اند زنده اید هنوز...من در ابتدای جاده ی تردیدم؛ امیدوارم زودتر به شهر یقین برسم...چه بهتر که قبل از رسیدن به شهر یقین، ملاقاتی داشته باشیم با هم... اگر ببینمت تردید هایم باور خواهند شد...ای شهید... مقدمه کافی است...اگر مشکلی ندارد کمی صمیمانه تر درد و دل کنم که برایم بهتر و راحت تر خواهد بود

مادر

نمایش مشخصات نیما موذن بالای مرقد پسرش رفت.شهید علی یوسفی.شهیدی که برای ملتش چیزی کم نگذاشته بود.سطل آب رو گرفت و روی مرقد مطهر پسر عزیزش ریخت و اون رو شست. _حاج خانم!میشه ازتون بپرسم چرا شما مادرا هر روز میاید و سنگ قبر فرزنداتونو می شورید؟ اونا که مردن چیزی رو نمی بینن

دلگیر

نمایش مشخصات رکسانا کویره گاه چه دلگیرم..... از چه و از چه کس هنوز نمیدانم! شاید قانون زندگی ست... که دلت گیر شود پای کسی که دیگر نیست! من دختر خودخواه ومغروری بودم که نه به آمدن کسی دلخوش بودم ونه از رفتن کسی دلگیر..... حال نمیدانم چرا دلم گرفته انگار...! می خندم شیطنت هایم را می کنم تا شاید فراموش کنم...... باز ترانه ای، باز هوایی می آید اینوری حالم را بهم میریزد ومی رود

سین ثانیه

نمایش مشخصات داوود فرخ زاديان نمي دونم اين دم عيدي حوصله اوسنه گوش کردن داريد يا نه، از کجا شروع کنم از کجا بگم، آي دل پردردي دارم. کاش نبودم تو دار دنيا يا اگه بودم مثل همون قديم نديما بودم و ديگه اينطور خوشگل و ظريف و ترگل برگل نبودم، ديگه اين همه کاري نمي شدم و اين قدر دقيق نبودم، شما راحت بوديد و من هم آسوده،

تسبیحی میلیونی

نمایش مشخصات علی رفیعی پریش وقت نماز است... وقت ذکر گفتن است... ذکر گفتن با تسبیحی میلیونی... ایران ما تسبیحی میلیونی است...هر ایرانی، یکی از دانه‌های این تسبیح است؛ و بی گمان نخی که ما را کنار هم نگه داشته است، رهبری بصیر و بیناست...چپ و راست ندارد، ما دانه های یک تسبیحیم...تسبیحی از جنس عشق؛ تسبیحی از جنس نور

تو اینجا هستی...حست میکنم..

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی تو اینجا هستی... حست میکنم... از میان آن جمعیت...تنها تو را.... دستانت هنوز گرم و لطیف است حیف دیگر نمیتوانم در دستانم بگیرمشان کاش گریه هایت برای من بودند نه برای دلتنگی خودت خیلی مراقب خودت باش هوا بدجوری سرد کرده من جایم بدک نیست زیر خاک گرم است دیگر نمیتوانم با آغوشم گرمت کنم

اون یارو رو میشناسی که؟! من دوست دارم اون باشم

نمایش مشخصات امیر قراچه از آن ها بترس! از آن هایی که غالباً تلویزیون نگاه می کنند، موسیقی پاپ گوش می کنند، فقط بعد از عرق سیگار می کشند، ادکلن لالیک می زنند و دوستان زیادی دارند. آن ها همان هایی هستند که روابط اجتماعی دختر همسایه برایشان مهم است، همان هایی که از تو در باره ی تحصیل و کار و علاقه مندی هایت و برنامه هایت برای آینده سوال می کنند

روز های دلتنگی

نمایش مشخصات زهرارهبر کلاه کاپشنم را تا بالا کشیده بودم.هوا خیلی سرد بود.به صورتم می خورد و در عرض یک ثانیه با من خداحافظی میکرد و میرفت.نمی دانم حس عجیبی داشتم.آن هارا خیلی زود از دست می دادم و دیگر تکرار نمیشدند.چند ماه دیگر عید بود و این فصل هم تمام میشد.یک فصل دیگر از سال،یا شاید زندگی.نمی دانم اسمش را چه بگذرام ؟ روز های دلتنگی! شاید بهترین اسم برایش باشد

"نگاه زمستان"

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" باد شدیدی در حال وزیدن بود و هوا به شدت سرد شده بود . مواد غذایی مان در حال تمام شدن بود و بخاطر سرد شدن ناگهانی هوا که لحظه به لحظه هم بیشتر می شد ، مجبور شدیم ساعتهای زیادی در چادر بمانیم . یکی از همراهانمان حالش بد شده بود .مقداری دارو به او دادیم و با گرم نگه داشتن چادر تا حدودی توانستیم وضعیت خراب او را بهبود بخشیم

انفجار یک خواب

نمایش مشخصات پروین صیادی دستان سیاهی رشد کرد از درون خاک سوخته ایی ;مرا فوت کردن میشنیدم نفس بکش... نفس بکش ادامه بده رسیدم به آن درخت همه چیز مثل همیشه درلحظه ایی تغییرکردمثل آن روزها که فقط گوش دادم ناکام ماندم از زیستنم... همه چیزعمودی بودحرکتها روبه سمت بالا کمی قدمهایت را بلندترمیگرفتی به آسمانش نزدیک

پیام رنجبران

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) قبرستان جدید شهر بر قله‌‌ی تپه‌ای‌ بنا می‌شد؛ بر بلندای شهری که جوانان‌ش زیاد نبود و سنگ در سوز و سرمای زمستان‌هایش می‌ترکید. قبرستان قدیمی شهر دیگر پُر شده بود، و قبرها تمام شده بود و آدم بود که روی آدم دفن شده بود و دیگر گوری برای مردن در آن‌جا خالی نبود. قبرستان جدید بر بلندی‌هایی

خدا (قسمت چهارم)

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) عینک مطالعه را بر چشمش گذاشته ناخن هایش را گرفت و به دقت سوهان کشیده به طرف یخچال رفت . بطری را برداشته آب انار آن را یکنفس سرکشیده در یخچال بست و ماهی های دکوری ریز صورتی رنگ روی در یخچال را مرتب کرد و در همان حال آرزو کرد : کاش یک ماهی بودم ..... به اتاق خواب برگشت نگاهی به سرهنگ انداخت که در رختخواب درازکشیده بود

دختری که اراده داشت

نمایش مشخصات غزل سادات پورنسایی دختری که اراده داشت... عاطفه چاق بود. آنقدر چاق که اگر فقط ده متر پیاده روی می کرد، به نفس نفس می افتاد. بی بیف اش همیشه به او می گفت اراده ندارد تا وزنش را کم کند. برادر بزرگش هم وقتی می خواست عصبی اش کند به او می گفت خپل. داخل مدرسه هم دخترهای مدرسه لپشان را باد می کردند و زل میزدند به صورت گر گرفته اش

رانده شده -30

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی تریش با خنده گفت : اگه بخوام جای دنیل به من ایمان بیاری و پاداش بزرگ تری از او بهت می دم ، اون وقت چیکار می کنی ؟ اون دعایی که در مورد شیطان خوندی رو در مورد من می خونی ؟! ولدمور : هیچکس نمی تونه قدرت دنیل رو زیر سئوال ببره ! اون یه شیطان قدرتمنده ، خیلی گستاخی که خشم اونو به جون می خری

حرفهایی برای ملیکا.......قسمت 4

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" روز جمعه صبح ، عده ی زیادی از قوم و خویش مادری به اهواز آمدند و به ملاقات مادرت رفتند ولی بخاطر شرایط بیماری ، بجز مادر جان و یکی دو نفر دیگر به کس دیگری اجازه ی ملاقات ندادند . چون دایی حمید بخاطر شرایط کار و درس نمی توانست مرتب به کارهای بیمارستان مادرت برسد و پدرت هم در دنیای رفیق

چشم هايت را ورق مى زنم ...

نمایش مشخصات امید اسدی چشم هايت را ورق مى زنم و موهايت را شانه اين روزها چقدر شبيه پاييز شده اى!!! سردى نگاهت ، انجماد برف را به تبسم نشسته است. تو انتشار عطر شقايقى تو بوى خوش بهار نارنج در بهار و اسفند چشمان تو بوده است كه چشم زخم ها را كور كرده است برخيز و چاى گرمى بريز و من چاى ميخورم و تو دست هايت


تعداد صفحه:(40)
< 6  5  4  3  2  1