آرشیو داستان

پيانو

نمایش مشخصات الهام آزده پسرك سالها با پيانوى قديمى خاك خورده در گوشه انبار خانه پدربزرگ روياهايش را مى نواخت... سخت بود تعبير خواب هايى كه هر شب با نواختن لالايى هايش بارها و بارها با خود زمزمه ميكرد... گوشه اى از قاب عكس پدربزرگ گلبرگى از گل نرگس بى شرمانه به نگاهش چشمك ميزد و چشمانِ مُلتمسانه اش را خودخواهانه نيشخندى به رخ ميكشيد

"سکه"

نمایش مشخصات متین یحیی زاده بسم الله الرحمن الرحیم مادر کتاب را کمی بالاتر گرفت و پرسید:«طمع؟» کودک مردمکش را به سمت سقف چرخاند و فکر کرد. مادر دوباره پرسید:«طمع؟» نگاه کودک دوید مابین دو انگشت اشاره اش که حول هم می چرخاندشان و باز سکوت کرد. مادر اینبار با صدای بلندتری پرسید:«طمع؟!» کودک انگشت به دهان کرد و با تردید گفت:«یا

انقلاب سایه

نمایش مشخصات سید رسول بهشتی ساختمان بزرگ تعمیرگاه در میانه ی راه خاکی دو شهر قرار داشت، تعمیرگاهی قدیمی که پر شده بود از ماشین های اوراقی که هیچ مشکلی نداشتند، تنها نقصشان سوراخ های متعدد گلوله های مختلف بود. در گوشه ای دیگر چند ماشین نظامی سوخته دیده می شد، ماشین های بیگانه ای که از مدتی پیش تمام کشور را در

دوست داشتن واقعی

نمایش مشخصات تیشکه رستاری محله ی ما در نخستین پاییز پس از سالها دوری از آن بسیار پر شور ، دل انگیز و زیبا بود . اواخر آبان ماه وزش بادهای سرد ، درختان را به کلی برهنه کرده بود و زمین سرد را با رقص برگها به رنگهای گرم پاییزی مُزین کرده بود . دستانم را درجیبهایم گذاشتم و در حال عبوراز کوچه های محله بودم . با صدای

لبخند طبيعت

نمایش مشخصات الهام آزده فارغ از هر روزمرگى كوله بار سفر بستم و ميهمانِ طبيعت شدم ... نفسى تازه كردن در آن همه هواى پاك با رودهاى خروشان طراوت تازه اى به جانم بخشيد كه تا چندى براى رويارويى با اين زندگى پرهياهو حال عجيبى توشه كرده بودم .... روز سوم از سفر ، حضورم را به سكوتى سرشار از حس آرامشِ جنگل متبرك كردم

ماهمون عسل(قسمت اول)

سه سال و نیم : کم نیست ،آدم است یکجا دیگر توانش را از دست می دهد کم می آورد و قبول می کند مرد میدان نیست.میترسی از این که آینده ات بدون او باشد و از آن ترسناکتر این است که فکر کنی مبادا بودن الانش با تو آینده اش را خراب کند.تصمیم خودم را گرفته بودم .با هم گرم صحبت بودیم از آن صحبتهای مجازی که یک هو میبینی سه ساعت یکجا نشستی و داری چت می کنی

فراسو

نمایش مشخصات محمد قبادی تیک تاک، تیک تاک، تیک تاک، تیک تاک... پایان همیشه جذاب است... عقربه های ساعت آرام آرام حرکت میکنند. حتی گاهی از حرکت می ایستند که پایان را از دست ندهند. لحظاتی پایانی کُند و حماسی طی میشوند، هر ثانیه تَجلی عمری سوخته است. پایان همیشه جذاب است... دستهایم یخ کرده، گوشهایم سرخ شده، قلبم

عشق زخم عمیقیه

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده - ببین من تو رو خیلی دوست دارم ، اما خوب پدرم ... اون به گردنم خیلی حق داره اون پدرمه بالاخره هر چی بگه ... صلاح منه + یعنی چی ؟ یعنی جوابت منفیه؟ سمانه !! من همیشه به فکر خوشبختیت بودم حالا هم هستم و تا آخر عمر خواهم بود !! - ممنون !! من ... من .. .. چادرش رو جمع و جور کرد و رفت به سمت ماشین باباش

نگاره چهارم جایگاه هیچ

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا میشنوی صدامو ؟/باز نمیکنی چشمهای زیباتو ؟/این مژه های بلندی که بغیر از من هیچکس از این فاصله ندیده رو باز کن میخوام خودم رو توی مردمک چشمهات ببینم / بیدار شو /این صدا اینقدر دردناک و آشنا بود که مثل تیرچه فولادییکه انگار تازه از کوره آهنگری بیرون اومده باشه/ تا باریک ترین رگهای مغزش

مي‌خواهي براي شهر كوچك‌ات كاري كني

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري مي‌خواهي براي شهر كوچك‌ات كاري كني، بارها شنيده اي كه بودجه هاي فرهنگي زيادي براي امور فرهنگي هزينه مي شود به اولين آشنايي كه در اداره داري مراجعه مي كني ساعت 10 صبح است آشنايت با دوستانش روي ميز بزرگ كنفرانس صبحانه مي خورند خجالت مي كشي مزاحم شوي ، كنار تابلوي ايستاده تكريم ارباب رجوع منتظر مي ماني

عادت نمیکنیم ، اقتباسی ازاد از اثار زویا پیرزاد

غمگین روی موبایلش خم شده بود وقطرات اشک اش ارام روی میز میریخت حلزون پخته را کنار زد بلند شد و به سمت اشپزخانه رفت چند سال بود دیگر بچه ها و همسرم از تمیزی خانه از غذاهایی که دوساعت وقت میگذارم و انان را میپزم تعریف نکرده اند ? ،دیگر باید برای خودم وقت بگذارم آنتا مسخره ام میکند

آخرین شب از هزار و یک‌شب

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی خانه پر از گل است. مامان هرچه گلدان و پارچ و سطل داشته آورده و گل‌ها را توی آن‌ها می‌گذارد. حتی چند تا قابلمه هم پر از گل شده است. بی‌حوصله نشسته‌ام و به رفت‌وآمدهای مامان نگاه می‌کنم. یک‌ساعتی هست که با گل‌ها سرگرم است. حرفی نمی‌زنم. می‌دانم عاشق گل و گیاه است. مامان مشغول مرتب کردن دسته رزهای صورتی است

نگاره سوم ورودی دنیای ماطب

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا نگاره سوم ورودی دنیای ماطب یک ساعتی میشد که در حال حرکت بود / دیگه پاهاش نا نداشت / توی کوله هم چیزی برای خوردن نداشت / خب واقعا قرار نبود این سفر این شکلی بشه /خیلی خسته بود / دردعجیبی توی رگهای ورم کرده زیر کشکک زانوش حس میکرد که تا انتهایی ترین سلول مغزش رو خراش میداد/صدای قدمهاش

شکلی از بد بودن !!!

نمایش مشخصات قاسم محمودی تا حالا از دست رفتن خودتو دیدی ،ذره ذره آب شدن و . . . دیدن این واقعیت خیلی سخته، تنها عده ی کمی در جهان هستند که تحمل از دست رفتن خودشون رو دارن و این واقعیت رو قبول میکنن !!! میدونی من مثل بقیه نیستم ،فرق دارم ، فرق داشتن در انسان فقط به تفکر بستگی داره خیلی ریز به زندگی نگاه کردن ،ذربین

حیدر حیدری حیدر....

نمایش مشخصات عباس عابد یادم می آید جوان ترکه بودیم و بالطّبع جاهل تر، اگر یکی از بچه های محل از یکی دیگر در محله ای دیگر درگیری یا دلخوری داشت، به حمایت از او، جمع می شدیم می رفتیم محل آنها و در جایی که خالی بود و خلوت، می شد مانور داد. جمعی و با صدای بلند به می گفتیم:( حیدر حیدری حیدر، ما دعوا داریم حیدر

"جیب مردم"

نمایش مشخصات فاطمه رنجبر از همون بچگی، شر بودم، هرجا که دعوا و کتک کاری بود امکان نداشت من اونجا پیدام نباشه. اون موقعها هم می دونستم که هیچ گوهی نمی شم! ننه و بابام خیلی حرصمو می خوردن همش زیر گوشم فک می زدن" اکبر، یکم آدم شو! بچسب به درسو مشقت، پس فردا پشیمون میشیا که اینقدر ول گشتی..." ولی گوشم پی این حرفا نبود

قاصدكم كو؟

نمایش مشخصات الهام آزده صورتم را كه چرخاندم پروانه اى زيبا مملو از رنگ هاى صورتى و كهربايى درست پشت سر من روى رز قرمز نشسته بود... لبخند مهمان ناخوانده اى بود كه بى اختيار روى لب هايم جارى شد... چكمه هايم را دوباره به پا كردم ، داسَم را برداشتم و از جا بلند شدم... خوشه هاى گندم چه ماهرانه در ميزبانى باد ميرقصيدند

پایانِ ریش سپیدی هایش

طرفای غروب بود که تلفن خانه به صدا درآمد هرسال این موقع ها گوش به زنگ بودیم.فردا اولین روز از ماه رمضان بود و طبق روال هرسال برای صرف افطاری خانه ی عزیز و آقاجان دعوت بودیم... آخ که چه ذوقی در وجودم هویدا میشد وقتی صدای زنگ را میشنیدم عزیز میگفت:((این چند صباح باقی مانده از عمرم را

عمر

نمایش مشخصات شهرام شیبانی به دهه چهارم عمرم نزدیک میشوم،وترسم بیشتر،که عاشقی نکرده بمیرم. می دانم که خواهی آمد اما،می ترسم زمانی بیایی که دیگر نه زمان برایم معنا داشته باشد، نه رمقی برای عاشقی بی وفا چه کسی میتوانست این همه عاشقانه برایت بنویسد،اصلا چه کسی بدون شعرهای من ،تو را خواهد شناخت. تو را من جاودانه کردم در نوشته هایم

اعلامیه 103: گزارش هواشناسی دل

نمایش مشخصات سیدمصطفی سراب زاده همه اینجا قاتلن برگ زرد میگفت... ............ من و یک دوش آب گرم و حسی که از من فرار می کرد جای مجرم روی چوبه دار است قاضی آنطرف داشت سوال می پرسید و پائیز از درد می گفت اعلام شد: اینجا همه یک قدم کم ورمیدارند و محبت یک قدمی قتل است.... ............... یک دستبند و یک تخت برای شب اما برگ زرد روی زمین می خوابد

حکم جلب

نمایش مشخصات عباس عابد مردی بدهکار بود قصد نداشت بدهی را بپردازد، خود کشی کرد تا دست طلب کارها به او نرسد. روی پل سراط بود خبر دادند که، طلبکارها حکم جلب به دست در به در دنبالت می گردند تا دستگیرت کنند. گفت: آنها دستشان به من نمی رسد که دستگیرم کنند.» گفتند: چرا نمی رسد؟ با حکم جلب آن طرف پل ایستاده اند تا تورا جلب کنند

یک پروژه به‌دردنخور!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی اینجا خیلی تاریکه، تاریک و ساکت و نمناک! البته اگر کمی کش‌وقوس بیام و خودم را اینطرف و اونطرف بکشم می تونم کمی از نور خورشید را ببینم. فقط یه کم و من اصلاً این مقدار کم را دوست ندارم. دلم می خواد کاملاً زیر نور خورشید باشم. اصلاً دلم می خواد یه جای دیگه باشم، یه جای شلوغ و پر سروصدا و پرنور

زن ها فرشته هستند و در جواب دوستان

نمایش مشخصات محمد رضا بادره سلام وقت بخیر باز هم من حححح دوستی به من گفت که: . . . سلام زن بودن افتخار نیست فقط زن بودن است چون جنسیت انسان دست خودش نیست وسهمی در انتخاب ان ندارد زن هم قطره ای از خدا نیست فقط زن است زن ومرد را خداوند مکمل هم قرار داده تا با هم تکمیل شوند هم جسمی هم روحی وبتوانند در کنار هم نسل

اتاق

نمایش مشخصات مسعود عباسپور اتاق .بالاخره راهی باید پیدا می¬کردم.چشم چرخاندم و تمام اتاق را زیرو رو کردم.چشمم که به لوله بخاری افتاد قلبم تندتر زد.خودش بود.مثل بقیه وسایل اتاق کهنه و پوسیده شده بود. کافی بود لوله را در بیاورم و خلاص.حتما به گوشش می¬رسید. در محل با این¬که هیچکس به رویش نمی¬آورد کسی نبود که داستان دوستی مارا نداند

چند قدم آنورتر

نمایش مشخصات الهام آزده ‎روى تختم ، كنارِ پنجرهِ اتاقم كه با گل هاى ميخك و رازقى آراسته ام، دراز كشيده بودم و قهوه روى اجاق براى خودش نم نم قُل ميخورد.... مثل هميشه راس ساعت ٤ ِ بعدازظهر طبق قرارمان با يارِ هميشگيم كتاب ، رمان مورد علاقه ام را مطالعه ميكردم كه ناگهان صدايى شبيه به پرت شدن تكه سنگى عظيم به آب تمركزم را برهم زد

شش داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری صلح پدر می گفت : وقتی که همه ی جنگ ها به صلح می انجامد چه لزومی دارد که با هم بجنگیم و بعد صلح کنیم .من که این حرف ها را شنیدم پیشانی برادرم را بوسیدم . الکل کار هرشب مادر بود که به پدر می گفت : بوی الکل می دهید.پدر خسته و کوفته فریاد می زد : خانم ! شما بفرمایید ما چگونه تزریق کنیم

بستنی یخی

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده نسیم خنکی موهای فرفری اش را تکان می داد.چند ساعتی بود که تو بالکن نشسته بود تا ببینه کی انتظارش به سر میاد.آخه مامانش گفته بود اگه خورشید بره خونه شون و غروب بشه با هم میریم بیرون! ... عروسک قشنگم اینقدر گریه نکن دیگه یه ذره دیگه بخوابی خورشید خانم میره خونه شون ! الان مامان خورشید

درد فروشی

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی یا لطیف ملافه رو از روی صورتم میزنم کنار. شکم اکبر آقا راه افتاده. تسبیح پیرزنی به صورت نا محسوسی دزدیده شده. یک ساعتی میشه یخچال توی فقر مطلقه. یکی ازتخت ها خالی شده و خانوم درد فروش رو با سر و صدای فراوان منتقل کردن به بخشی دیگه. تا صبح پلک هام از درد روی هم آروم و قرار ندارن ولی با این حال خیلی خوشحالم

حیاط برفکی خانه

نمایش مشخصات سیدمصطفی سراب زاده "موج FM ، درجه ی 127 شب و یک کانال یابی دستی و حیاط خانه که برفکی می شد.... روحش شاد و یادش گرامی باد" چه ساده بود... چه بی ریا... دنبالمان آمده بود دوچرخه ای که یادش بخیر باری سوارش شدم که هی سرفه میکرد ............. چه شبهای سردی انگار کوچه ها زمستان را در زیرزمینی زنجیر کرده بودند خوش آمد گفت مردی با لباس گرد و خاکی با واژه های ارزان و بی اغراق

مرگ قطار

نمایش مشخصات الهام آزده مرگ قطار در حادثه ى ويرانىِ قطار ، تمام ريل ها بى پناه ماندند.... آنها ديگر چشم انتظار قطارى كه سالها هر صبحدم با صداى پايش از خواب بيدار ميشدند نبودند.... افسرده شده بودند ، گاه گاهى با بغض چشمان يكديگر را تسلى ميدادند.... نااميد مانده بودند از براى شايد روزى نوازشِ دوباره ى قطارِ بى حاصل


تعداد صفحه:(40)
< 6  5  4  3  2  1