آرشیو داستان

حیاط برفکی خانه

نمایش مشخصات سیدمصطفی سراب زاده "موج FM ، درجه ی 127 شب و یک کانال یابی دستی و حیاط خانه که برفکی می شد.... روحش شاد و یادش گرامی باد" چه ساده بود... چه بی ریا... دنبالمان آمده بود دوچرخه ای که یادش بخیر باری سوارش شدم که هی سرفه میکرد ............. چه شبهای سردی انگار کوچه ها زمستان را در زیرزمینی زنجیر کرده بودند خوش آمد گفت مردی با لباس گرد و خاکی با واژه های ارزان و بی اغراق

مرگ قطار

نمایش مشخصات الهام آزده مرگ قطار در حادثه ى ويرانىِ قطار ، تمام ريل ها بى پناه ماندند.... آنها ديگر چشم انتظار قطارى كه سالها هر صبحدم با صداى پايش از خواب بيدار ميشدند نبودند.... افسرده شده بودند ، گاه گاهى با بغض چشمان يكديگر را تسلى ميدادند.... نااميد مانده بودند از براى شايد روزى نوازشِ دوباره ى قطارِ بى حاصل

آخرین ساعات زندگی یک متحضر

نمایش مشخصات سعید بیک زاده امروز صبح حالم بدتر شد.یهو افتادم.انگار تمام انرژیم تخلیه شده بود.احساس می کردم هیچ رمقی تو جونم نمونده.انگار خالیِ خالی شده بودم.سه چهار ماهی بود ناخوش بودم.ولی امروز فرق میکرد.بدنم عین یه تیکه چوب خشک ِخشک شده بود.حتی نمی تونستم بلند شم و روی تختِ خوابم بشینم. یا به پهلو برگردم

نگاره دوم اشعه های گم شده

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا انگارسالها بود که به خواب رفته بود وقتی با صدایی آرام پلکهاش رو از هم باز کرد / همه جا تاریک بود / خیلی خوابیده بود و اینرو از حالی که داشت می فهمید / اما هنوز تاریک بود چرا؟/این سوال بزرگی بود که شاید برای دونستن دلیلش کمی دیر شده بود /هیچ جا / هیچ چیز دیده نمیشد / تاریکی محض / شروع به

کُمدی : " معجزه ای که می توانست اتفاق بیفتد "

نمایش مشخصات سعید بیک زاده مرد جوان به درب اتاق می کوبد.بعد داخل می شود و سلام میکند.آقای دکتر در حال صحبت با تلفن با دست اشاره می کند ، بنشیند.بعد از لحظاتی گوشی تلفن رو پائین می گذارد.لای دفترچه ای را باز می کند و به تندی صفحات آن را ورق می زند.آنگاه لبخند زنان رو به مرد جوان میگوید: _آقای قاضی...مجید قاضی...درسته؟

حقوق بابا نجومی می شود

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی یخچال‌مان آه در بساط نداشت.مادر نمی‌توانست شام درست کند،به جایش نشسته بود وسط اتاق و به ته مانده پرزهای تک قالی خانه‌مان ور می‌رفت.من و برادر وخواهر کوچیکه مثل اجل معلق در صفی افقی دست به سینه روبرویش نشسته بودیم و به جای شام،غصه نداریمان را نوش جان می‌کردیم. غرق احوالات نامساعدمان

رفتنت سخت بود بانوجان

نمایش مشخصات سارا کوثری وی قُرمه سَبزی اش کُل کوچه رو بَرداشته بود.مِثل همیشه اجاق خونه اش روشن بود و یه قابلمه روش که ازش بخار بلند میشد.سرِظهر هیچکس از خونه اش گرسنه بیرون نمیرفت هم دِلتو گرم میکرد هم سیر... عزیز که کنار بخاری نشسته بود و داشت برای عمه هدی شال میبافت با دیدن من چشماش خندید و دندونای ریزش مقابل چشمم ردیف شد

نگاره اول پناهگاه سرد

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا همیشه برداشتم از جنگل این بود/ با جایی طرفم که پر از درخت و گیاه های مختلف باید باشه به همراه کلی حیوانات غیر اهلی که بعضی هاشون خطرناک هستن / اما اینجا .../خصوصا بعد از غروب آفتاب /انگار نیمه واقعیه / ولی برام مهم نیست / من باید تو خلوت خودم همه چیزو فراموش کنم / میخوام وقتی برگشتم زندگی

شش داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری قطره ها استاد می گفت : ما می توانیم از قطره ها درس بگیریم . حسن بلند شد و گفت :چگونه ! استاد گفت : آنها به تنهایی به چشم نمی آیند اما اگر به هم بپیوندند می توانند دریایی شوند که سونامی ها ایجادکنند . حسن خندید و گفت : مثل همین جمعه ای که گذشت . 2حرداد وقتی که استاد روی تخته سیاه نوشت : 2خرداد ! دانشجویان بلند شدند و شروع کردند به کف زدن

تقدير

نمایش مشخصات الهام آزده با صداى ناقوسى عظيم به يكباره چشمانم را گشودم... وقتى به خود آمدم همه جا تاريك بود و من در دريايى بى كران كه با هاله اى شيشه اى احاطه شده بود غوطه ور بودم... به خود پيچيده بودم ، دستانم يخ زده و پاهايم روى شكم مچاله شده بود.... بى صداترين نواها را هم بخوبى ميشنيدم... آن طرف چه خبر است؟! صداى

دوئل درون

نمایش مشخصات ک جعفری می گویمش :« همیشه با او فاصله دارم؛ مثل فراق اسطوره ایی آدم از باغ عدن، مثل قهر کیهانی خورشید و ماه ، مثل لج بازی بی انتهای دو خط موازی . هیچ نمی دانمش ؛ مثل جهل ابدی آدم از آنسوی مرگ ، مثل بی خبری نابینا از الفبای نور و روشنایی ، مثل ناشناختگی اسرارآمیز حروف مقطعه قرآن . ولی می خواهمش

آشتی کوک زده

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور گوشی تلفن را به آرامی روی کاناپه گذاشت، و دستهایش را پشت گردن قفل، و پاهایش را روی میز دراز کرد و با لبخندی حاکی از رضایت به آخرین دیالوگ خواهرش اندیشید : _ بعد این همه سال قهر، کینه و نفرت، بهتره بیایی و بابا رو ملاقات کنی! حالش خیلی بده! شاید دیدارتون به قیامت بیفته! به تمام سالهای

سندرم ناشناخته ی بی شعوری

نمایش مشخصات قاسم محمودی روح انسان سرشار از لطافت و احساس است احساس میتواند شکل های مختلفی داشته باشد ، به طور ناگهانی ظاهر شود و زودتر هم سرکوب و نابود ،انگار نه انگار اصلا احساسی وجود داشته است ،اما جسم انسان تهی از هر گونه احساس و لطافت به شکلی دست نیافتنی تر از روح خودش را مستقل میکند که ضرر و آسیب جدی

وقتی زمستانمان خاکی شد

نمایش مشخصات توران زارعی قنواتی آب نداشتیم.بسته بودنش.از حالا داشتند برای ندیده‌هایمان ذخیره می‌کردند.به قول بابا«آینده‌نگر هستند وهمه چیز را با چشم‌انداز دراز مدت اداره می‌کنند.»برادر با سری که هنوز کف شامپو روی آن دست و پا می‌زد،جلوی بخاری چمباتمه زده بود،وقتی آب را رویمان قطع کردند او توی حمام بود.مادر قول داده بود برای شام لوبیا درست کند ولی نبود آب منصرفش کرده بود

هیس!

نمایش مشخصات لیلا حسن زاده باسمه تعالی صدای دست و جیغ و کل کشیدن مهمان‌ها مدام بلند است و هرکس به‌نوعی ابراز شادی می‌کند. صدای بم عاقد که بلند می‌شود، سروصداها فروکش می‌کند و گوش‌ها تیز: عروس خانم برای بار دوم می‌پرسم، وکیلم؟ فریاد پرانرژی و شادی از بالا به سرم اصابت می‌کند: عروس رفته گلاب بیاره! نگاهی

نقاش ماهر

نمایش مشخصات عباس عابد لب جاده ساوه شهرکی بود به نام شاتره که از آنجا جاده ای جدا می شد به طرف روستای گلدسته. منزل ما در گلدسته بود. بیشتر همشهری ها آنجا ساکن بودند. بیکار بودم رفتم قهوه خانه محل که به محمود نامی تعلق داشت شاید کاری گیر بیاورم. پیر مردی نشسته بود چای می خورد. از لباس های رنگ خورده اش معلوم بود نقاش است

تنهایی

نمایش مشخصات شهرام شیبانی sاصلا نگاش نکنیم نگیم که دوستش داریم باهاشم ازدواج نکنیم بشینیم تو خونه قهوه تلخ سربکشیم و با لسان الغیب عاشقی کنیم کافکا بخونیم و کانت و راسل رو زندگی کنیم باخ گوش بدیم ومنقرض شیم به همین سادگی امضا : شهرام

خروج از لبه

«آدمی به امید زنده است.» این جمله ایست که در بدترین شرایط٫ افراد را به ادامه زندگی عادی وا می دارد. ولی منطق این جمله تا چه حد درست است؟ شاید جواب این سوال را مسافرین یک قطار ٫که از مسیر معمولش خارج شده و در کنار یک پرتگاه حرکت می کند بدانند. در یک سوی پرتگاه٫ لاشه ی قطارهایی دیده می شود که بخت بدتری داشته اند و از لبه سقوط کرده اند

دست فروش

سرمای شیشه روی پیشانی ام می لغزد مژگانم دست نوازشی بر تن شیشه می شوند نفسی تازه می کنم بخاری از گرمی عشق ، روی شیشه می ماند از نفس های داغ من و توست این رویا ها روی شیشه ی بخار گرفته ی بانک من و تو دستفروش چهارراهیم برای تازه کردن نفسی هم که شده روی شیشه ی بانک بخار می سازیم

نمایش مآتآرت

نمایش مشخصات امیر اکبری فصل اول:بازیگر نویسنده در حال نگاه کردن به تماشاگران است.بازیگر وارد صحنه می شود و به نویسنده خیره می شود... نویسنده:میتونی بشینی بازیگر:میشه نشینم؟ نویسنده:نه باید بشینی بازیگر:نمیتونم نویسنده:که چی؟ بازیگر:همینکه بشینم نویسنده:حالت خوبه؟ بازیگر:آره ولی استرس دارم نویسنده:موبایلتو

پایان

نمایش مشخصات محمد قبادی از فردای آنروز هیچ چیز دیگر رنگ‌‌ و بوی سابق را نداشت، خانه تاریک، ساکت و بی‌روح بود. ساعت ۷:۳۰ صبح با صدای زنگ ساعت از خواب پریدم. کمی روی تخت این پهلو و آن‌ پهلو کردم، نمیخواستم از تخت جدا شوم، نمیخواستم نبودن‌ات را حس کنم، نمیخواستم بفهمم که دوباره تنها شده ام، تابِ پرت شدن به واقعیتِ بی‌رحم را نداشتم

نگاره دوم

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا ارواح /خادمان ملکه خاره اون خواهرملکه فیارو /فرمانروای دنیای ارواح سرگردان بود / خاره / ملکه خاره /میدونستم /تمام ارواح درتسخیرو خدمت اون هستند / چشمهایی که باور کردن مهربانی بی حدش / با شنیده هام درباره مجازاتهایی که برای ارواح در نظر میگرفت مطابق نبود / زنی ریز نقش /آرام / و چیزی که تا به حال در مورد تمام خواهر هاش احساس کرده بودم

زهرا خانوم تو رو با خودش برد

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا تازه مادرش به رحمت خدا رفته بود / من فقط چندماه می شناختمش /شبیه پرشا نبود/خیلی بدتر بود /کلا انگار نمیشد بهش دروغ گفت / باور کن میفهمید / بعد مثل پرشا نگاهت میکرد / لبخند عجیبی میزد و /میرفت /نه میگفت آره و نه میگفت نه / همه بهش میگفتن خانوم /ولی اسمش زهرا بود / چند سالی بود که با سرطان

گزارش هواشناسی دل

نمایش مشخصات سیدمصطفی سراب زاده ............................... هیچ..... .............................. هیچ..... ........................... و هیچی...) ............ بعضی ها هیچ ندارند یادش بخیر من قبلا همسایه شان بوده ام یه وقت به سرم زده بود که فامیلی ام را هیچی زاده کنم آه...... ثبت احوال ها هم که سخت گیرند نمی بینند مگر یا کورند؟؟؟ که خانه ام در هیچ کده است و به یک هیچ بزرگ تکیه دادم

نمایش مشخصات حسین شعیبی بالای سر جنازه والتر جانسون، هفت‌تیرکش افسانه‌ای ایستاده بودند. کلانتر گفت: «مگه قرار نبود با شماره ده برگردید و شلیک کنید؟» تد گیلر کلاه والتر را از روی زمین برداشت، خاک آن را تکاند و روی سر خودش گذاشت و گفت: «ببین کلانتر! اگه این کار رو می‌کردم، امروز یه روز معمولی بود و ناتالی هم به جنازه‌ام افتخار نمی‌کرد

کف سرنوشت

نمایش مشخصات فرزین مرزوقی خیلی آرام زیر گوشش نجوا کردم آیا امکانش هست که فردا هم شما را ببینم؟ گفت بلی حتما. قلبم پشتک زد خون تو صورتم دوید لبخندی رضایت بخش زدم وتمام نگاهم را در نگاهش ریختم و گفتم تا فردا با تکان سر تاییدم کرد ورفت **** بیماری تو بدنم وول میزد و درد ثانیه هایم را یک به یک برایم هجی میکرد

کلاس مداد رنگی ها (مداد رنگین کمان)

نمایش مشخصات حمید رضا مقسمی خیلی سخته متفاوت بودن، یعنی همه جوری رفتار کنن و تو یه جور دیگه، همه یه طوری حرف بزنن و تو یه طور دیگه، همه در یک خط باشن و تو در یه خط دیگه، همه در یک مسیر به سمتی برن و تو به سمت دیگه، خسته شده بود مداد سفید از متفاوت بودن و خسته شده بود از اینکه فکر کنه این همه فرقش با بقیه بالاخره

یک اتفاق ساده

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی چه اتفاقی افتاده؟ چرا این‌طوری شدم؟ چرا همه من را یک‌جوری نگاه می‌کنند؟ مثلاً این آقا تا چشمش افتاد به من زیر لب چیزی زمزمه کرد! انگار من جن هستم! یا این خانم تا من را دید چشم بچه‌اش را گرفت و بغلش کرد و تند رفت. خوب منم یکی هستم مثل شما! فقط یک‌کم حالم بده! جذام که نگرفتم! ولی جدی

نگاره اول

نمایش مشخصات مازیارملکوتی نیا بابکم من ، پرشا وقتی پلکامو باز کردم دوباره نور شدیدی /چشمهامو داشت سوراخ میکرد / اینهاجمله هایی بودند که پرشا با چشمان بسته/ روبه آینه میگفت /اون دختری با چشمان رنگی درشت/ و با مژه هایی بلند بود/ که به سمت بالا رفته/ و چشمها ش رو تبدیل به بزرگرترین نقطه تمرکز وجود پرشا کرده بود /واز

غُلومی

نمایش مشخصات عباس عابد غُلومی نویسنده:عباس عابد ساوجی به عنوان مسئول انبار مهمات تیپ در پایین بلندی های غرب کشور، به عنوان بسیجی قدیمی مشغول خدمت بودم. این قسمت سابق بر این معدن سنگ های ساختمانی بود. زمان جنگ بود و معدن تعطیل شده و به عنوان زاغه مهمات از آن استفاده می شد. عملیات در پیش بود و حدود سی


تعداد صفحه:(40)
< 9  8  7  6  5  4  3  2  1  >