کسی برای ادبیات تره هم خرد نمی کند

این ششمین بار است که از پله های انتشارات توحید بالا می روم و می دانم که امروز دوباره از آن پایین خواهم رفت.این برای من که در کودکی و نوجوانی همیشه بخاطر انشاهایش کف می زدند و استعداد ذاتی اش او را وادار می کرد داستان و شعر بنویسد .... بدک نیست.با خودم میگویم :متر کردن این پله ها حرمت دارد و کار هرکسی نیست.بلاخره هرچه باشدقبل از من استعدادهای زیادی برروی این پله ها خمیده شده اند.ناخوداگاه در ذهنم اصول نویسندگی را مرور می کنم"قبل از شروع داستان باید پایان آن را بدانی"
_ بله شما درست می فرمایید...
_ بله می دانم باید تغییر کند...
_ بله حق با شماست...شایدهنوز تجربه کافی ندارم...
_بله در جریان هستم...
_ یعنی کاری نمیشد کرد؟
_ من منتظر تماس شما هستم...
_خیلی لطف کردید...
و در آخر می توانم حدس بزنم که لبخند تصنعی اش بر روی شیشه می چرخد و محو می شود.
از همان پله ها که امیدوار بالا آمده ام پایین می روم و به دنبال یک تعریف از نوشته هایم حرفهایش را عطشوار مرور می کنم ....
این قطعا برای من بدک نیست...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

ناصرباران دوست ,زهرابادره ,حسین روحانی ,ح . شریفی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

عبدالله عمیدی (17/7/1394),احمد دولت آبادی (18/7/1394),الف.اندیشه (18/7/1394), ک جعفری (18/7/1394), زینب ارونی (18/7/1394),سحر ذاکری (18/7/1394),رضا فرازمند (18/7/1394),نازنین کریمی (18/7/1394),حسین روحانی (19/7/1394), ناصرباران دوست (19/7/1394),زهرابادره (23/7/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (12/11/1394),نازنین کریمی (11/10/1395),نازنین کریمی (8/7/1396),نازنین کریمی (5/2/1397),نازنین کریمی (2/10/1397),نازنین کریمی (10/9/1398),

نقطه نظرات

نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در شنبه 18 مهر 1394 - 16:04

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

داستان واقعی یعنی همین

غم ودرد مردم وجامعه

لذت و بهره بردم@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط نازنین کریمی Members  ارسال در شنبه 18 مهر 1394 - 20:45

نمایش مشخصات نازنین کریمی سلام
خوشحالم که خوشتون اومد


نام: ح . شریفی کاربر عضو  ارسال در شنبه 18 مهر 1394 - 20:20

نمایش مشخصات ح . شریفی درود بر خانم نازنین کریمی @};-
باید تلاش کرد تا بتوان بر دفتر جمله ای نوشت که سال ها ماندگار شود .
موفق و همیشه شاد باشید @};- @};- @};-


@ح . شریفی توسط نازنین کریمی Members  ارسال در شنبه 18 مهر 1394 - 20:44

نمایش مشخصات نازنین کریمی درود
بله حق با شماست
از حسن نظرتون متشکرم


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 19 مهر 1394 - 08:35

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خانوم کریمی
خوب بود. ادبیاتش خوب بود. اما داستان نبود. بعدش هم اینکه بهتون گفتن باید آخر داستان رو بدونید تا بنویسید رو من اصلن قبول ندارم. داستان کوتاه تا یه حدودی ولی داستان بلند من نوشتم. اتفاقن فقط طرحش رو هم داشتم و انتهاش رو اصلن نمیدونستم و اتفاقن خوب هم از کار در اومد. بارها هم شده موقع نوشتن پایانس رو میدونستم، بعضی وقتا درگیر بودم به خاطر اینکه ده تا پایان برا یه داستان داشتم.
در مجموع خودتون رو دستوری موقع نوشتن پیش نبرید.نمونش میشه انزوا و اینکه میاین و به داستان من میگید گزارشی. نمونه های زیادی داستان وجود داره. ده ها و یا صد ها مدل
سبز و پیروز باشید


@حسین روحانی توسط نازنین کریمی Members  ارسال در یکشنبه 19 مهر 1394 - 09:48

نمایش مشخصات نازنین کریمی ﺳﻼﻡ
اﻳﻨﻜﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ اﺻﻠﻲ ﻣﻴﮕﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﻭ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪﻭﻧﻲ اﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻛﺎﺭي ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺩاﺭﻩ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻩ.ﺩﺭﻭاﻗﻊ ﭘﺎﻳﺎن ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ.
اﮔر اﺯ ﻧﻆﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﮔﻔﺘﻢ ﺭﻧﺠﻴﺪﻳﺪ ﻋﺬﺭﺧﻮاﻫﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ.ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﻓﻘﻄ ﻧﻆﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﻣﻤﻨﻮﻥ اﺯ ﺣﻀﻮﺭﺗﻮﻥ 



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.