" خریت در جامعه موج میزند . "

محمود روی فاکتورها و دفاتر حسابش چنبره زده بود و داشت حساب سالش را میبست . امیر صدایش میزد ...
- محمود ؟!
محمود جواب نمیداد . گویی اصلا توی باغ نبود ! امیر دوباره صدایش زد !
- محمود ؟؟؟
باز هم هیچ پاسخی دریافت نکرد . روی مبل نشسته بودم و نگاهشان میکردم . تمام حواسم به محمود بود تا ببینم کِی پاسخ امیر را خواهد داد ؟! امیر این بار با لحنی طلب کارانه گفت :
- گل اقا ؟!
به آدم هایی میمانست که انگار از ازل کر بوده و هیچ صوتی را درک نمیکردند ! امیر که عصبی نشان میداد گفت :
- اووووی الاغ ! با تواما...
محمود که گویی تازه متوجه امیر شده بود ، با لبخندی که ریش و سبیلش را در هم امیخته و ابروهای کم پشتش را بالاتر برده بود ، سرش را از کاغذ پاره هایش گرفت و زهرمار آبداری توی صورت امیر چسباند و دوباره غرق در میان اعدادی شد که توی برگه هایش نوشته شده بود . انگشت تحیّر بر دندان گرفته بودم ! بارها با صحنه های این چنینی روبه رو شده بودم اما هرگز به عمق ماجرا دقت نکرده بودم !
مشاهداتم را دوباره مرور کردم و به نتیجه ی عجیبی رسیدم ! نتیجه گیری ام صورت زیبا و آبرومندانه ای نداشت و از طرفی پایه و اساسش هم به شدت لرزان بود زیرا ، جامعه آماری اش خیلی محدود بود و بالطبع نمیشد آن را به کل جامعه تعمیم داد . ولی حقیقتا در نوع خود نتیجه گیری جالب توجهی بود . مگر میشود کسی را با نامی غیر از نام خودش صدا زد و جواب گرفت ؟! اگر میشد گستره ی مشاهدات را فراخ تر در نظر گرفت ، شاید میشد با این نتیجه گیری از سر تقصیرات دسته ی کثیری از انسانها به راحتی گذشت و زندگی آرام تری برای خود رقم زد .
عزمِ تحقیق جزم کردم ! پس از کمی تفکر برای جلوگیری از بروز هر گونه قصد جان از طرف نمونه جات ، مناسب دیدم تا از طریق مشاهده مستقیم وارد عمل شده و به جمع آوری داده های جدید تر بپردازم . زیرا اگر میرفتم و صاف توی صورت یکی از اعضای نمونه نگاه میکردم و در رابطه با موضوع تحقیق سوالی میپرسیدم یا از وی میخواستم تا پرسشنامه ای که در اختیارش گذاشته بودم را تکمیل کند ، طی یک حرکت انتحاری ، علاوه بر بستگان دور و نزدیکم ، همه ی آنهایی که یک بار به صورت اتفاقی چشم در چشمشان شده بودم را زیر و رو میفرمود و با یک تنظیم درجه ی دقیق ، توی چشم راست تک تکشان یک تف پر و پیمان می انداخت و اگر خیلی انسان شریفی بود ، با خودم کاری نداشت و تنها با رفتگانم در رابطه با به جای گذاشتن انگلی چون من اختلاط میکرد و با عصبانیت راهش را میکشید و میرفت ! و از آنجایی که در این روزگار و میان این جمعیت مودبِ مودب زاده که احوالاتشان به حول و قوه ی الهی در حد عالی سیر میکند و همه ، بالای خط رفاه به سر میبرند ، هتک حرمتی به این بزرگی ، میتوانست افکار عمومی را مخدوش کرده و جنجال افرین شود و طی ماجرای " هر کنشی را واکنشی ست " پیش بینی ای که بالاتر رفت بر سرم بیفتد . از این روی بر آن شدم تا میان مردم ظاهر شده و به صورت مشاهده ی مستقیم ، تحقیقاتم را شروع کنم .زیرا احتمال اینکه این روش مرده و زنده ام را یکی کند و حقیر را به فنا دهد ، خرده ریزی از درصد بود و ایمنی بالاتری داشت !
لازمه ی تحقیق ، یک دوره ی مشاهده ی ترجیحا ده روزه ، یک جفت چشم تیز، چند برگه کاغذ خط کشی شده و یک خودکار برای ثبت مشاهدات و برای رعایت جانب احتیاط یک جفت چشم کمکی دیگر بود . اسامی که افراد بیشتر به یکدیگر نسبت میدادند را کنار هم ردیف کردم و سپس در صدد تهیه جدول بر امدم و زیر هر کدام از ستون هایش اسامی " میمون " ، " گاو " ، " گوسفند " ، " الاغ " ، " کفتار" و در یکی از ستون ها حالت کلی " حیوان " را به عنوان سایر نوشتم ! حال همه چیز آماده بود . شب هنگام با مسعود ، چشم تیز بین یدکی ام قرار روز بعد را هماهنگ کرده و زودتر از شبهای قبل به بستر رفتم تا خوب استراحت کنم و صبح فردا با گام هایی محکم و استوار به مشاهده بپردازم .
شب به سرعت جای خود را به روز داد و من ، بند های کفشم را محکم کردم و در یک روز آفتابی و آرام ، همراه با مسعود میان هجمه های انسانی رفته و کار را شروع کردیم . حقیقتش اول کار کمی میترسیدیم که مبادا مورد تهاجم قرار گرفته و ریق رحمت را سر کشیم . اما ، حس همکاری مردم آنقدر قوی بود که هر دویمان شگفت زده شده بودیم . از اتوبوس شروع کردیم . میان عده ای ایستادیم . تلفن همراهم را به طور نمایشی جلویم گرفتم و طوری که همه بشنوند گفتم " میمون " ! مسعود آزادانه مردم را نگاه میکرد و من زیر چشمی اطرافیان را می پاییدم . تعدادی از حاضران با خنده نگاهم کردند و عده ای واکنش کوچکی در حد بالاتر آوردن کره ی چشم یا نیم نگاه ، نشان دادند . شدت واکنش اعضای نمونه نشان از قوت نقش میمون در آنان بود ! تعداد نفرات را شمردیم و به سرعت عدد را زیر ستون میمون یادداشت کردیم . چند لحظه بعد دوباره در همان حالت گفتم " گاو " ! باز هم واکنش های قبلی را تنها با کمی چاشنی اخم مشاهده کردیم . چند لحظه بعد " گوسفند " و شمارش عده ای با چشم های خمارو گیج که به وضوح نگاهم میکردند .تند و تند افراد را میشمردیم و زیر ستون هر عنوان عدد را یاد داشت میکردیم . " الاغ " . درست مثل انچه که قبل تر مشاهده کرده بودم و انگیزه اصلی من برای این تحقیق بود ، با بیشترین تعداد نفرات و متنوع ترین حالات چهره ، توی گود آمد ! " کفتار " . تعداد کمی ، فقط زیر چشمی واکنش نشان دادند و این مورد در نوع خود به شدت جذاب بود . در این میان بودند افرادی که تقریبا به هیچ یک از اسامی واکنشی نشان ندادند . اتوبوس به ایستگاه رسیده بود و من سرخوش از اینکه اولین قدم تحقیقاتم را با موفقیت برداشته بودم ، همراه با چشم یدکی ام ، حین پیاده شدن از اتوبوس واژه ی حیوان را بر زبان جاری کردم و مردم را از نظر گذراندم که گویی همه شان به دنبال منبع صدا میگشتند ! حقیقتا تحقیق مفرحی بود ! لبخند زنان با نگاهمان اتوبوس را بدرقه کردیم و راهی شدیم و همین کار را توی مراکز خرید ، کتابخانه ها ، صف های کالا ، پارک ها ، مقابل خودپردازهای بانک ها و هر جایی که به ذهنتان خطور کند امتحان کردیم و با نتایج تقریبا مشابهی رو به رو شدیم .
نُه روز از دوره مشاهده ، تقریبا بدون مشکل سپری شد و تنها یک روز تا رستگاری فاصله بود که پرونده ی مشاهدات را بسته ، و به تحلیل داده ها بپردازم . روز آخر فرا رسیده بود و من تنها بودم . چرا که مسافرتی ضروری برای مسعود پیش آمده و دستش از فیض خارج شده بود . لحظه های آخر بود . وقتی که داشتم از جلوی یک مرکز پخش گوشت منجمد رد میشدم ، تصمیم گرفتم آزمایش را برای بار آخر انجام دهم . طبق روال شروع کردم و پرونده میمون و گاو و گوسفند را سربلندانه بستم و سراغ گزینه ی بعدی رفتم . هنوز تلفظ واژه ی " الاغ " تمام نشده بود که سر بلند کردم و با شوربختی محض ، نگاهم توی چشمهای مرد درشت اندامی افتاد ، که چهره ی غلط اندازاش ، فرا زمینی بودنش را تکمیل کرده بود . با اخم نگاهم کرد و سپس غریّد :
- با منی بزمچه ؟!
حقیقتا از تلاقی بی موقع نگاهم توی چشمهای شهلایش ، به سان وفادار شریف پشیمان بودم . اما خب ، اتفاق است دیگر ! ابروهایم بالا رفته و آب دهانم خشک شده بود و در آن لحظه ، سیبک گلویم ایفاگر نقش امریکا بود .خواستم ابراز شرمندگی کرده و بگویم که با روح مرحوم نوه عموی پدر خانم نداشته ام بودم که نام برده اجازه ی ابراز نداد و چنان مشت درشتش را پای چشمم کوبید که دنیا در برابر دیدگانم رنگ باخت و مثال سیاهی آسمان شب کویر شد که ستاره هایش دور سرم در حال چرخش بود !
پس از پایان یافتن دوره ی مشاهده ، شروع به تحلیل داده ها کردم . پس از حالت کلی " حیوان " ، " الاغ " با اکثریت آرا جایگاه نخست را از آن خود کرد و تنها دلیلش هم این بود که هر عمل به ظاهر غیر معمولی ، از هر انسانی سر بزند ، به طور قطع ، برچسب خریت را با خود یدک میکشد . جایگاه دوم از آن " میمون " شد . جایگاه سوم برای " گوسفند " ، چهارم " گاو " و پنجم ، ازان گروه قَدَرِ " کفتار " شد !
راستش تا چند روز ، جای مشت آن فرابشر در حال ذق ذق کردن بود . اما با این حال ، حقیر دست از تلاش برای ارائه ی نتایج تحقیقاتم برنمیداشتم و با چشمی که بی شباهت به کشت زار بادمجان نبود ، مقاله ام را تنظیم می نمودم . داشتم " صفیر خریت " را به جای عنوان مقاله ام تایپ میکردم که به صدای برادرم واکنش نشان دادم !
- آقا گاوه دو ساعته صدات میکنم جواب نمیدیااا... پاشو بیا علف بخور !
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 10 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

32

سید حسین ,سبحان بامداد ,علی غفاری دوست (مارتین) ,م.فرياد ,آرش شهنواز ,همایون طراح ,عباس پیرمرادی ,م.ماندگار ,شیدا محجوب ,محمد علی ناصرالملکی ,شيدا سهرابى ,حسین روحانی ,رضا فرازمند ,ف. سکوت ,فرزانه بارانی ,آرمیتا مولوی ,همایون به آیین , ک جعفری ,کیمیا مرادی ,فرشید طریقی ,یلدا ابراهیمی ,فاطمه مددی ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,سارینا معالی ,محمد رضا بادره ,الف.اندیشه , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,آزاده اسلامی ,مریم مقدسی ,ابوالحسن اکبری ,زهرابادره ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فرزانه رازي (15/6/1394),شهره کبودوندپور (15/6/1394),همایون طراح (15/6/1394), ناصرباران دوست (15/6/1394),سارینا معالی (15/6/1394),الف.اندیشه (15/6/1394),ف. سکوت (15/6/1394),آزاده اسلامی (15/6/1394),آرش پرتو (15/6/1394),رضا فرازمند (15/6/1394),حسین روحانی (15/6/1394),کیمیا مرادی (16/6/1394),ابوالحسن اکبری (16/6/1394), ک جعفری (16/6/1394),آرش پرتو (16/6/1394),زهرابادره (16/6/1394),شهره کبودوندپور (16/6/1394),آزاده اسلامی (16/6/1394),اذرمهرصداقت (16/6/1394),حسین شعیبی (16/6/1394),حسن ایمانی (16/6/1394),م.فرياد (16/6/1394),مهشید سلیمی نبی (16/6/1394), ناصرباران دوست (16/6/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (16/6/1394),سید مهدی میرعظیمی (16/6/1394),فرزانه بارانی (16/6/1394),شيدا سهرابى (16/6/1394),آرمیتا مولوی (16/6/1394),سید حسین (16/6/1394),فاطمه مددی (16/6/1394),سجاد سیارفر (16/6/1394),آرمیتا مولوی (16/6/1394),محمد اکبری هشترودی (16/6/1394),منصور دیبا (17/6/1394),حامد نوذری (17/6/1394),فرشید طریقی (17/6/1394),انسیه زمانی (17/6/1394),مریم السادات مهرنیا (17/6/1394),محمد رضا بادره (17/6/1394),همایون به آیین (17/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (17/6/1394),فاطمه مددی (17/6/1394),شهره کبودوندپور (18/6/1394),سید مهدی میرعظیمی (18/6/1394),شهره کبودوندپور (18/6/1394),میثم رسولی زاده (18/6/1394),ابوالحسن اکبری (19/6/1394),عباس پیرمرادی (19/6/1394),مهدی کریمیان (20/6/1394),ابوالحسن اکبری (20/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (20/6/1394),امین فرومدی ( حسین علی ) (20/6/1394),محمود لچی نانی (21/6/1394),شهره کبودوندپور (22/6/1394),شهره کبودوندپور (22/6/1394),سید علی الحسینی (22/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (23/6/1394),حامدعلی پور (24/6/1394),مختار محمدیان (24/6/1394),علی حسینی (25/6/1394),مختار محمدیان (26/6/1394),عبدالله عمیدی (26/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (26/6/1394),سبحان بامداد (27/6/1394),سید حسین (28/6/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (7/7/1394),زهرا بانو (26/7/1394),همایون به آیین (19/8/1394),فرزانه رازي (22/8/1394),سحر ذاکری (8/9/1394),اهورا جاوید (20/9/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (21/9/1394),حامد قزلباش (21/9/1394),ابوالحسن اکبری (21/9/1394),امین کریمی (28/11/1394),محمد علی ناصرالملکی (1/12/1394),فرزانه رازي (5/12/1394),ح شریفی (16/3/1395),فرزانه رازي (2/4/1395),فرزانه رازي (4/7/1395),

نقطه نظرات

نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 21:32

نمایش مشخصات فرزانه رازي :D پدرم در اومد تا عاپ شدی !
مبارکم باشه ! =))


@فرزانه رازي توسط رضا فرازمند Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:00

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

خواهر گرمی

حتما با این تحقیق شما نظریه فروید دچار تزلزل خواهد شد

/ منظورم نظریه تکامل است/میگی نه فردا خواهی دید......@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:19

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام
جسارتا نظریه ی داروین@};-


@ ناصرباران دوست توسط آرش پرتو Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:27

سلام....

جسارتا فرضیه داروین:D


@ ناصرباران دوست توسط رضا فرازمند Members  ارسال در چهار شنبه 18 شهريور 1394 - 20:45

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

دوست گرامی

کاملا صحیح . از راهنمایی شما متشکرم@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 13:58

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما جناب عاقای دکتر فرازمند جان ! خوبین .
شگرد جالبی بود که رفتین اون بالا بالا ها جلوس فرمودین ! :D بدون زنبیل ! ;)
والا من که کاره ای نیستم ، یقه ی عاقای راوی رو بگیرین که پا تو کفش بقیه میکنه ! :D
فردا میشه الان ! میشه به منم نشون بدین عاقا... من بیناییم حالش خوب نی ! :D

ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط زهرابادره Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 09:07

نمایش مشخصات زهرابادره سلام عزيزم
دلم مي خواست اولين نفر خودم باشم كه برات تبريك بگم ولي افسوس از ديروز ظهر نت منطقه قطع بود و الان درست شد و الان اومدم تا بهتون بگم اومدم و داستانت را در ليست رزرو شده ها قرار دادم بعدن مي خونم
سعادتمند باشي عزيزم :x :* @};-


@زهرابادره توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:00

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود انام جان . خوبین میدونم .
إإإإ ؟؟؟ همه حال نتشون بد بوده پ ! فقط حال نت خودم خوب بوده ! اینترنتم رو یه ماچ کنده میکنم امروز ! :D
سپاس از مهرتون بانو .
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 13:59

نمایش مشخصات فرزانه رازي :D
أأأأأأأأأأ... تو عمرم انقد زنبیل ندیده بودم !!!


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 21:40

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور اول!
سلام ماهبانو
فردا میام برای کامنت
عالی بود


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:01

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بانو .
پایین تر مفصل تر اختلاط میکنیم !
مرسی از بودنتون .
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 21:43

نمایش مشخصات سارینا معالی دهـــــــــــــــه!
دومx-(


@سارینا معالی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:02

نمایش مشخصات فرزانه رازي :D
خخخخخخخخخ...
من وختی دونخته اول نمیشم اصن یه حالی میشم سارینا ! اعصابم میپوکه !
پایین تر میخونمت .
مرسی که بودی .
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 21:55

نمایش مشخصات همایون طراح امشب و امروز روز مبارکی ست برای من! چرا که در تاریخ اولین بار و قطعن آخرین بار است که به عنوان اولین نفر در پای داستان کسی می آیم و نظر می گذارم!

خب ، میخواستم برات از فوتبالیست ها بگم. یه روز کاکرو...

نه داستان انقدر خوب بود که حیفم میاد از کاکرو بگم.

دست مریزاد. خسته نباشی.

الان اینقدر ذوق زده هستم که نقد کردنم نمی آید!

سبز باشی...


@همایون طراح توسط همایون طراح Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 21:57

نمایش مشخصات همایون طراح اینم از شانس من! شبم خراب شد ، با این اینترنت لاک پشتی و مزخرف!


@همایون طراح توسط سارینا معالی Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 22:01

نمایش مشخصات سارینا معالی


@همایون طراح توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:09

در این موارد میدونی که من چی میگم همیشه ؟!

:D :D :D :D داشتم کامنتتو میخوندم گفتم این چش شده !! بیست نفر بالای کامنتش کامنت گذاشتن که !


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط سارینا معالی Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:14

نمایش مشخصات سارینا معالی و من به این دلخوشی کودکانه ش،فقط لبخند زدم...لبخند ملیح..اینجوری:D


@سارینا معالی توسط همایون طراح Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 13:26

نمایش مشخصات همایون طراح و شما مطمئن باشید که یک روز اگر دست های پشت پرده اجازه دهند موقع خنده ما هم می رسد! اما نه ملیح بلکه قهقهه :


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط همایون طراح Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 13:24

نمایش مشخصات همایون طراح بله کامل در جریان هستم که چی میگی! ولی این بار واقعن توطئه ای رخ داده است! مطمئنم...


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:13

نمایش مشخصات فرزانه رازي قانون اینجا چطوریه ؟؟؟
معمولا اول داستان رو میخونن بعد کامنت ها رو ! یا اگه وخ نشه زنبیل میزارن واسه بعد ! اما اینجا انگار همه زنبیل میزارن بعد میرن کامنت ها رو میخونن !!!
چیکار میکنین شما هاااااا ؟؟؟


@همایون طراح توسط مهشید سلیمی نبی   ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:46

منظورتان که من نیستم من فقط یک بار شیطنت کردم ساعت ها اتوماتیک عوض شد
کامنت دوستان به من ربطی نداره
من اعلام میکنم حقوق دان نیستم بلکه سرهنگم


@مهشید سلیمی نبی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:10

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام.


مهشید جان تو خودتو اذیت نکن عزیزم . تو راحت باش .
تلاش کن افتخار ارتش بشی . :)


@همایون طراح توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 21:57

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام یه نگا به بالا و یکی به پایین بفرمایید لطن


@ ناصرباران دوست توسط همایون طراح Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 22:11

نمایش مشخصات همایون طراح شما هم یه نگاه به این وسط بکنید جناب باران دوست! من فکر می کنم ختنم کبودوندپور و معالی زرنگی کردند و با نوشتن کامنت های کوتاه نام خودشان را به ثبت رساندند وگرنه...
اینجا آدم نمیتونه جواب سلام کسی رو بده! دو سه تا کامنت از بقیه عقب میمونه!:D :D :D


@همایون طراح توسط حسین روحانی Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:16

نمایش مشخصات حسین روحانی آقا سلام
بنده قصد دخالت ندارم
به عنوان یه آدم بی طرف اومدم
آقای باران دوست و آقای طراح زمان ثبت کامنت شما راس ساعت نه و پنجاهدو پنج ثبت شده و زمان کامنت خانوم کبودوندپور نه و چهلرو خانوم معالی نه و چهل و سه. یه چیزی اینجا مشکوکه.یعنی آقای طراح پونزده دقیقه کامنت نوشتنش طول کشیده و همچنین آقای باران دوست.البته آقای باران دوست کامنتش طولانیه و بوی پانزده دقیفه میدهد ولی بعید میدونم کامنت آقای طراح بیشتر از چهار پنج دقیقه نهایت وقت گرفته باشد.
در مجموع احتمال میدم تئوری توطئه رخ داده یا اینکه دستانی در پشت پرده
شاد زیستن هنره
پس هنرمند باشید رفقا و اساتید عزیز


@حسین روحانی توسط سارینا معالی Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:26

نمایش مشخصات سارینا معالی سلام...

زیر سر اسراییله;)

مرگ بر اسراییل;)


@حسین روحانی توسط همایون طراح Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 13:36

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر حسین روحانی!

به نکته خوبی اشاره کردی! دوستان نمی دانستند که ما در اینجا دوستانی داریم که ناظر بر کامنت گذاری بقیه هستند که مبادا تخلفی صورت گیرد! قطعن این 15 دقیقه تاخیر در ارسال کامنت بنده از تخلفات آشکاری ست که چشم بستن بر این نوع تخلقات و تقلبات زمینه ساز تخلفات و اعمال خودسرانه ی بعدی خواهد بود. پس لازم می دانم که عرض کنم بنده به هیچ عنوان از حق خود کوتاه نخواهم آمد و بنده همین جا اعلام می کنم که من همایون طراح فرزند حسن برنده ی قطعی ، برنده ی قطعی این کارزار هستم!


@همایون طراح توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:08

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
عاخ عاخ اگه میشد همایوووووون ! اگه میشد ... :)
ولی میدونی چیه ؟؟؟ همین که تا عاپ شد بودی ، باور کن .. اصن بذار اینطوری بگم ! مارتین چطوری مینویسه "مگه تو هم اینجایی ؟؟؟ شاخ درآوردم . " درس همونطوری ! تا دیدمت شاخ در نیاوردم ، ولی خدایی دونخته تعجب در حد مرگ ! ادم عزرائـ... چیز ! ولش کن ! :D
نامرد بیسگوییت شکلدار ها رو تنهایی خوردی ؟؟؟ :-s پس من چی ؟؟؟ همین الان پا میشی میری از عاقا مدیر بیسکوئیت شکل دار و پاستیل نوشابه ای میخری . پاشو... x-(
نقد کردنت نمیاد ؟؟؟ درس خوندم ؟؟؟ اوکی پس من قهرم .
دونخته قهر .

(ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی و " دوباره میای "
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- )


@فرزانه رازي توسط مهشید سلیمی نبی   ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:50

چرا نیومدی داستانم؟


@مهشید سلیمی نبی توسط مهشید سلیمی نبی   ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:05

چرا نظرم را به آقای طراح تایید نکردی


@مهشید سلیمی نبی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:11

نمایش مشخصات فرزانه رازي اومدم عزیزم اومدم . :)


@فرزانه رازي توسط مهشید سلیمی نبی   ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:51

با فرزانه رازی بودم


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 21:55

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام بر سرکار خانم رازی
خب اولن من کرکره را دادم بالا که خودش 10امتیاز داره
دوما داستانتونا خوندم و از اینکه اینقدر خوب فضا سازی فرمودید و داستان را پیش بردید واقعا شگفت زده شدم .
خب اینها همه بر می گردد به همان درس سه واحی "روشهای آماری در مدیریت و علوم تربیتی " که گمانم ترم قبل پاس فرموده اید . لازم است بخش آخر که مربوط به تحلیل نتایج هست را آنهم بدون استفاده از نرم افزار و به صورت دستی ، دوباره مطالعه بفرمایید. و نتایج تحقیق میدانی خودتون را از نحوه ی انتخاب جامعه ی نمونه تا تعمیم نتایج یکجا و به صورت علمی منتشر بفرمایید :D

ممنون که بعد مدتها به قول خودتون "عاپ" فرمودید دستتونم درد نکنه شادمون فرمدید . نه روحمونا شاد کردید . نه روحیه مونا شاد فرمودید .

اسب مراد رامتان باشد و دلتان به نشاط و لبتان به خنده و هزاران آرزوی خوب دیگه
و تقدیم این دسته گل به قلم طنازتون@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 21:56

نمایش مشخصات ناصرباران دوست وههههههههههههههههههههههه
زنبیل نذاشتیم اینطوری شداااااا


@ ناصرباران دوست توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:20

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود عاقای معاون خان جان . خوبین میدونم میدونم .
چه مّیکنه این زنبیـــــــــــــــــــــــــــل ! :D
عاقا سر اینکه کی کرکره رو داد بالا هنوز اختلاف هس ! اما خو 10 امتیاز نوش جون شما . بقیه هم برای داستان های بعدی دونخته تلاش . :D
خدایی خوب بود عاقای معاون ؟؟؟ میخواین درز های داستان رو نشونم بدین ؟؟؟ :)
عاقا ما ترم اولی که بودیم یه " روش تحقیق در مدیریت " پاس کردیم که 3 واحد بود ! در حقیقت من پاسش نکردم که ! خدا پاس کرد ! من شب امتحان فهمیدم که فردا امتحان روش تحقیق دارم ! :D بگذریم از اینکه درس مزخرفی بود . اما در مورد علوم تربیتی ! من اگه علوم تربیتی خونده بودم که بابایی صبح و ظهر و شب به من نمیگفت " بی تربیت ! " به جان خودم ، ولش میکنین به من میگه بی تربیت ! جالبه قبول هم نداره که خودش نتونسته منو درست تربیت کنه ! وگرنه بچه که از اول بی تربیت نی ! اگه ناظر نداشته باشه بی تربیت میشه ! :D
به طور قطع این تحقیق که انجام شده بود ، توسط اون عاقا که خودش هم دست کمی از جامعه نداشت ، یک سری کاستی هایی داشته تحقیقش ! منتها این همه تحقیق لنگ ! اینم روش ! :D تازه تیمور لنگ رو با لنگ بودنش میشناختن ! مگه نه ؟؟؟ ;)
بی شوخی عاقا معاون ! از درز ها و جر خوردگی هاش هم بگین که حالشو خوب کنیم . :)
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 22:01

نمایش مشخصات سارینا معالی سلام فرزانه جان خوبی؟؟:*

قلبه رو دادم فقط برای خط آخر داستانت و خودت!
قلمت همیشه عالی بود و هست،و طنازی ش رو دوس داشتم اما ایده کلی به نظرم ضعیف بود و درسته تو طنز لازم نیست منطقی باشه ولی این خب...منطقش ضعیف بود...

دو نخته بیربط:
گویند مرا چو زاد مادر
روی کاناپه لمیدن آموخت

شب ها بر ماهواره تا صبح
بنشست و کلیپ دیدن آموخت

بر چهره سبوس و ماست مالید
تا شیوه خوشگلیدن آموخت

بنمود تتو دو ابروی خویش
تا رسم کمان کشیدن آموخت

هر ماه برفت نزد جراح
ایین چروک چیدن آموخت

با قوم خودش همیشه پیوند
از قوم شوهر بریدن آموخت

آسوده نشست با اس ام اس
جک های خفت چتیدن آموخت

چون سوخت غذای ما شب و روز
از پیک مدد رسیدن آموخت

پای تلفن دو ساعت و نیم
گل گفتن و گل شنیدن آموخت


@سارینا معالی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:26

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
سارینا جان سلام . خوبی میدونم .
ینی فقط خط عاخر داستانم ؟؟؟ ینی بقیه ش هیچی ؟؟؟ ایول ! :D
لطف داری خانومی . :)
به جان خودم کافیه یک بار امتحان کنی... فقط یک بار ! جواب میگیری ! ;)

ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


ﺭﻭﺯﯼﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ

ﺍﺯ ﺧﺮﺗﻮﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺘﻢﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ

ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤﮐﺲ ﻧﻪ ﻧﺎﻥ ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼﮐُﺸﺪﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪﺑُرﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼﮐﻪﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼﺑُﺮﺩﻧﺎﻥ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼﺣﺮﯾﻒ ﺟﻮﯾﺪ؟
ﯾﺎ ﻣﺮﺩﻩﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﮔﻮﯾﺪ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼﮐﻪﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻪ؟
ﺧﺮﻫﺎﯼ ﺩگر ﭘِﯿَﺶ ﺭﻭﺍﻧﻪ

ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﺮﯼﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﺰﻭﯾﺮ
ﺧﺮﻫﺎﯼ ﺩگر ﮐِﺸﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺠﯿﺮ؟

ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻮ ﺷﻨﯿﺪﻩﺍﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺧﺮ؟
ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻭﻓﺮﯾﺐ ﮔﺸﺘﻪ ﺳﺮﻭﺭ

ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﺎﺭﻭﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ

ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻏﯿﺮ ﺍﺯﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ

ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ
ﻣﻨﺴﻮﺥﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ

ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶﻫﻤﻪﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ

ﺑﻨﺸﺴﺘﻢﻭ ﺁﺭﺯﻭﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ

" ایرج میـــــــــرزا "


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 22:28

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام دخمل خود خود خودم:x
البته امروز برا صدمین بار از بس که عاشقتم:D
فرزان خیلی بلنده خب...منم می دونی امروز بعد اون سوتی(:D ) کلی ازم انرژی رفته صبرکن فردا می خونم ایشالا ولی اولاشو خوندما! اینا خودش امتیازه دیگه;)
گئدیم ساباخ گلیم خدمتیوه :x :x :x :x


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:29

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
سلاااااااااااااام مامان جان . خوبی و میدونم .
عاشقتم شدید مامان جونم . :)
از اون سوتی هایی که تو دادی... :D امروز دو سه تا داشتم ! من نمیدونم چرا حواستون رو جمع نمیکنین و اون تیک رو به موقع نمیزنین !!! بعد من انقد میخندم که فکّم درد میکنه و شما هم هم اون طرف دونخته بال بال !!! =))
برو پایین تر میخونمت !
دوستت دارم .
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 22:30

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
جالب بود. به ویژه با عنوان داستان خیلی خیلی موافقم.
و دیگر ابن که داستان تان خیلی ملموس بود. ولی تو اصفهان اینجوری صدا می زنند: اوی خره! با تو بودما!:D


@ف. سکوت توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:15

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
( گاهی انقد اعصابم خورد میشه ! داشتم براتون مینوشتم که پاسخ یک سکوت رو چطوری باید با سکوت داد که چون هوا به شدت بارونی بود ، دونخته رعد و برق و ایناااا و برق ها قطع شد و جواب بانو سکوت ، مسکوت موند ! )
درود بر شما خانوم دکتر سکوت جان . میدونم خوبین .
عرض به حضور کهههههه... خوشحالم که دوس داشتین .
احتمالا اون ماجرای " اوی " که بین نصف جهونی ها رایج هستش الان ، مال همون شهر باستانی - زیر زمینی " اویی " واقع در نوش عاباد کاشان باشه . همون جایی که کلا همدیگه رو با " اوی " صدا میکردن و توی معابرشون یه سری سوراخ بوده که هر ناشناسی واردش میشده تق میوفتاده توش و اسیر میشده ( این تدبیر اوف برای دستگیر کردن دزدها و یاغی ها و اینا بوده ! ) و فقط اهالی اویی خودشون جای سوراخا رو میدونستن ! درس مث ماها که جای چاله چوله های کوچه خیابون هامون رو بلدیم و ماشین رو توشون نمیندازیم اما وختی یکی میاد که غریبه س ، روده و معده ش حسابی ورزش میکنه و اینا ! :)
و اینکه ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 22:54

نمایش مشخصات حسین روحانی هشتم:D
سلام شوخی کردم
میرم فردا میام:D


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 15:50

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
خوبین شما؟
داستانتان را خواندم.یه سوالی ممکن بود اسم دو یا سه یا چند حیوان گفته شود و یک نفر خاص مدام سرش را بالا بگیرد؟ عجب جونوری میشد اون.
کلن مردم به خود شک دارند.اونقدر رفتارهای عجیب و حیوان گونه ای از خودشون بروز میدن که در ضمیر ناخوداگاهشون فکر میکنن کاری که کردن مثه فلان حیوان بوده برا همینم وقتی با چنین کلمه ای در دنیای شنیداری مواجه میشوند گوشهایشان تیز میشود.
من خودم با شنیدن اسم برخی حیوانات گوشام تیز میزشه:D
تا الان دلیلش رو نمیدونستم ولی از حالا به بعد سعی باید کرد تیز نشه ممکنه کسی در حال آمار گیری باشه.
ممنون از داستانتون خوشم اومد.محتوا خوبی داشت. اما میتونست یه سری ابهاماتی رو که یه نمونشم گفتم درونش حذف کرد
شادمون کردید امیدوارم شاد بمونید


@حسین روحانی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:24

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود دکتر جان . من که خوبم شمام که خوبین اوزیر فوغونم که خوبه و از جزایر قناری روی شریفتون رو میبوسه ! :D
خوشحالم که تا من به زنبیلتون برسم خودتون تشریف آوردین ! :D
باور کنین هستن کسایی که به چند تا اسم واکنش بدن . نمیدونم دقت کردین یا نه ! من فک میکنم هر کسی توی وجودش یه حیوونی داره ! جدی میگم . خر ، گـاو ، سـگ ، مارمولک ، گوسـفند ، گرگ ، کوالا ، روباه ، کفتـار...! بخدا جدی میگم . یه سری فقط یکی شو دارن ، اما یه سری ماشالا باغ وحشن ! همه رقم بیس پن تومن ! :D
دقیقا همینطوریه ! ادما گاهی خودشون هم میدونن که یه رگ خلق و خو و کاراشون به یه حیوونی میره ! مثلا دقت کردین میگم " اون روی سگ منو بالا نیار " یا " یه خریتی بود گردم دیگه !" یا " عین گـاو فقط خوردم ! " و خیلی نمونه های دیگه ! :D
عاقای دکتر من خیلی خوشحال شدم که دوست داشتین . :)
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:29

سلام

نهم

کاملا هم جدی گفتم


منم برم فردا بیام


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:26

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
شماها چرا زنبیل میزارین بعد که میاین میرین پشت زنبیل هاتون وامیستین ؟؟؟ مگه زنبیل واسه این نیس که جلوتر راه بیوفته کارمون ؟؟؟ :D
بیا زنبیلتو ببر پاییت نر میخونمت .
مرسی که هستی ریش سفید .
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 23:31

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام فرزانه عزیزم:x :*
خیلی خوب بود دختر
از موضوع و نگارش ملیح و جالبت خیلی خوشم اومد.
خیلی لذت بردم.
شاد باشی گلم.@};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:28

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
الفم سلام . خوبی و میدونم . من خوبی تو از چشات میخونم . البته وختی عینکتو برداری ! :D ;) دونخته شوخی
خدایی خوب بود ؟؟؟
خوشحالم که دوست داشتی خانومی جااااااان ...
فدات عزیزم .
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 01:06

در این مسیر اگر توانستم از انسان بودن به آدمیت برسم شاهکار کرده ام
اینم طی پنج سال تحقیقات من :D
سلام
تازه این داستانت رسیده به حرفهایی که یه مدت بین خودم و خودم رد و بدل شده بود و بعد از این تحقیقات پنج ساله به این نتیجه رسیدم که انسان خود از رده حیوانه. پس باید از حیوانیت در اومد و آدم شد. آدما ، آدم :D
تو داستانت گفتی وقتی حیوان صدا کردی همه عکس العمل نشان دادن یعنی عالی بود. همون نشون دادی همه انسان اند و خب انسان هم که یک نوع حیوانه دیگه. حیوان هم یعنی موجودی که زنده است و زندگی می کنه :D
والا من توجه کردم وقتی به******* می گی
"******* برو اونور " حرکتی نمی کنه. یعنی بنظرت چه اتفاقی در این افتاده ها ? شاید اگر بهش بگم انسان برو اونور بره. ها ? نظرت چیه ?=)) به هرحال این داستان و این تحقیقات شخصیت داستانت نشون داد که اونایی که به اسامی حیوانات مختلف پاسخ دادند در وجود خودشون یک همزاد پنداری عجیبی با آن حیوان دارند و من این ها را مقصر فقط DNA می دونم. =)) احساس می کنم یه بخش DNA هر انسانی با یه بخش از DNA حیوانی هر حیوانی که همزاد پنداری میشه یکیه!:D به هرحال نیای مشترک بین موجودات رو نباید نادیده گرفت.
وای من چقدر حرف زدم. فک کنم تلافی قطعی نت سر شب بوده الان هی حرف می زنم
خب دیگه فرزانه جان داستانت حرف نداشته بسیار عالی در حد سیاره مشتری بود. و موفق باشی :x @};- @};-


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 01:14

اون کلمه های بدبخت که ********** شدن گا و بودند :D
راستی" خر یت در جامعه موج می زند " اینم همون ، بر می کرده به نیای مشترک و صد البته چی عزیزم ? آره درست گفتی DNA !
:D


@مریم مقدسی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:33

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
عمه مریم / متین جونم سلام . خوبی میدونم . منم خوبم میدونی .
یه روز داشتم عکسای یه پلنگ یا ببر ( یادم نیس دقیق !) رو میدیدم ، یارو یه آهو رو شکار کرده بود ، بعد متوجه شده بود بارداره ! قبل اینکه سورچرونی کنه واس خودش ، تلاش کرده بوده که بچه آهو رو نجات بده . اما چون موفق نشده بود ، خودشم همونجا کنار اونا مرده بود . اون پلنگ / ببر کاملا حرکتش انسانی بود .
من نمیتونم به DNA ربطش بدم چون ماجراش اصن جداس به نظرم . حالا تو ربط میدی من کاری ندارم .
عمه مریم / متین خیلی خوشحالم که اینجا کنارم بودی .
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 07:00

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام .درودبرسرکارخانم رازی .بازم هم به تحقیقات خودادامه بده شایدنتیجه ی تحقیقاتت بتواندراهکاری باشه برای پایین آوردن درصدخریت .همیشه شادوخندان باشید.@};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:38

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما جناب اکبری عزیز . خوبین .
عاقا به من میاد تحقیق کنم ؟؟؟ نه... میاد به من ؟؟؟ :D
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 08:22

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلامممممممم:x
اول اینکه داشتم نون پنیر می خوردم از برکت توصیفات شما پرید تو گلوم خانم دخمل خانم;)
واما بعد! فرزان گفتی پرسشنامه...آخ آخ یاد پایان نامه خودم افتادم! با500 نفر نمونه! کمرم شیکست اون همه پرسشنامه پخش کردم و التماس کردم آقا!خانم! لطفا اینو تکمیل کنید! خیلی روزای بدی بود بااون استاد راهنمای عزیزدل:D ولی بالاخره تموم شد الحمدلله رب العالمین
فرزانه راستشو بخوای من از اون مدل انسان هایی هستم که در حالت عادی تا یه نفر بگه عاطفه و صدام کنه (حتی تو اوتوبوس و تاکسی و خیابونو...)و حتی وقتی تشابه اسمی درمیون باشه! بازم دوثانیه برمی گردم طرف صدا! تو خونم اینجوریم می دونی که؟؟؟؟:D اما وقتی دارم کتاب می خونم یا برا مهد کاردستی درست می کنم:D ویا دارم غذا می خورم!اصلا به اسم عاطفه و سایر اسامی توجهی نشون نمی دم ولی تو اون موقعیت هرکی هر چی صدام کنه از جمله:******* و ************ و بز و پرنده و طوطی سریعا می گم:جانم؟؟؟
پس اگه نتیجه گیری کنیم بایه حساب ساده می تونیم نتیجه بگیرم کاری رو که یک انسان محترم باانگیزش بسیار انجام می ده وسخت مشغوله باعث می شه طرف به اسم خودش بی توجه بشه و به اسم حیوانات مختلف سیگنال نشون بده;)
اگه محقق تو باشی منم که مامانتم اینجوری نتیجه می گیریم پس تقصیر من نیست.تقصیر ژنتیکه:D
دوست دارم عزیزدلم:x
اینم بوس:* :* :* :*
ضمنا عاااااااالی بود


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 08:24

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن قبل هر گونه افکار بدی ستاره دار ها رو مشخص کنم:D
گ ا و
گ و س ف ن د
:D
:D
:D


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط مریم مقدسی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 09:03

بیا فرزانه جان خانم حجابی هم به پنج سال تحقیقات من دست یافتن و گفتن ژنتیک دخیله.
سلام عرض شد بانو حجابی عزیز:x
از نیاهای مشترک نباید غافل بود مگر نه ? =))


@مریم مقدسی توسط عاطفه حجابی دخت ایمن Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 09:09

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام و عرض ادب خانومی عزیزم@};-
احسنت:D


@مریم مقدسی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:47

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
عمه جونم من فک میکنم ژنتیکی که مامان در موردش صحبت کردن ، برمیگرده به قوه ی تحقیقی ما ! :D
مرسی که بازم اومدی !
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:46

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
سلام مامان جونم . خوبین و میدونم .
پرید تو گلوت ؟؟؟ مامان جان مگه آنا بت یاد ندادن وختی غذا میخوری سر سفره بخور اینترنت در نمیره ؟؟؟ :D
خداروشکر که تموم شد . خو مامان اعضای نمونه رو کوچولو میگرفتی . نکنه از رو فرم اعضای نمونه اون یارو خارجکیه 500 تا رو ورداشتی که الان اسمش یادم نیس ؟ :D ;)
مامان ، من اسم خواهرم افسانه س ! خو ؟! گاهی وختا مامان و بابا وختی صدامون میکنن ، خط رو خط میوفته و اسممون رو جا به جا میگن ! بعد هر وخ مثلا مامانم افسانه بگن من ناخوداگاه برمیگردم که نکنه اشتباه لپی بوده ! :D =))
و یه رازی رو بت بگم ! گاهی وختا که صدا کردن کسی به صرفه م نباشه ، گوشم خود به خود میگه نمیشنوم ! :D اصن این اسم من نیس که !
نتیجه گیریت درسته ، اما بستگی داره اسم کودوم حیوون تو ضمیر اون ادم پررنگ تر باشه . :D ;)
محقق من نبودم عاقای ایکس محقق بود . :D
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ... میدونی که ؟؟؟ ;)
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حسین احمدی   ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 08:25

اییییییییییییییی
چقدرم نوشتی
ماششششالا


@حسین احمدی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:49

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
معمولا اول میگن سلام . حالا سیستمتون اگه مث مال من باشه عاخر میگین سلام ! :D
حالا بفرمایید ببینیم از این همه که نوشتم ، درس حسابی یه خطشو خوندی ؟؟؟

ممنون که اومدین و خوندین ؟؟؟ و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 08:31

سلام نوه محققم:)
فك كنم سهراب اين شعرشو واسه امثال من و تو گفته:
«روح من بيكار است، قطره هاي باران را، درز آجرها را مي شمرد»;)
داستانت روون و منطقي پيش رفته بود و طنز سياهش مث مورچه رو اعصابمون راه ميرفت و قلقلك ميداد:-/
راستي! مواظب خوت باش! ميگن رئيس جامعه ي خران ميخواد به خاطر داستانت ازت شكايت كنه: موضوع اعاده حيثيته:)
قضيه ي حمارو ميدوني؟... بيخيال از آرش پرتو بپرس!;)
اگه اسم داستانتو ميذاشتي «خود خرپنداري غير انتفاعي نوع سوم»، بهتر نبود؟! :-/
شاد باشي@};-


@م.فرياد توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:54

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
بابابزرگ جونم سلام . خوبی میدونم . خسته نباشی دیشب دونخته شب کار . ( دونخته شب کار ظلمه ، نه ؟؟؟ ) :-s
روح من ؟؟؟ نه تنها روح من بلکه خود منم بیکارم ! ینی کار سازمانی هااااا ! وگرنه انقد کار دارم بابابزرگ ! انقد کار دارم ... نه نه... حواستون به کوزت نره ! ;)
الان اینایی که گفتی ، ینی خوب بود دیگههههه ! پس دمت گرم . :D
رئیس جوامع و اصناف مختلف فرت و فرت شکایت کردن به کجا رسیدن ؟؟؟؟ اینم روش ! نهایتش ، فرار مغز از مرزهاست دیگه ! :D =))
باشه ازش میپرسم .
=)) =)) =)) =)) =)) خدایی اسم پیشنهادیت خیلی باحال بود بابابزرگ !
بابایی ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 08:53

نمایش مشخصات ک جعفری درود فرزانه جان

ممنون برای این داستان خوب وزیبا.
در واقع ، این داستان همانی هست که از قلم تو انتظار می رود.
بسیار زیبا مشکل اصلی سرزمینمان را در قالب ظنز بیان کردی! بسیار لذت بردم.
فقط این جمله :
پس از کمی تفکر برای جلوگیری از بروز هرگونه قصدجان از طرف نمونه جات....
به گمانم کمی نامفهوم است، یعنی واژه ها را درست انتخاب و چینش نکردی!

اما در کل این اثرت را خیلی دوست داشتم!

پیشکش تو نازنینم:
@};- @};- @};-
:x :x :x :x
:* :* :* :*


@ ک جعفری توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:00

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود کاف بانو جانم . خوبین و میدونم . و میدونین که خوبم . و چقدر ما داناییم ! همه بزنین به تخته ! :D
قابلی نداشت این داستان بی مقدار و بلند ! :)
خدایی همین انتظار میره ؟؟؟ پ خداروشکر انتظارها برآورده شد ! من همینجا از دنیای نویسندگی خدافسی میکنم !!! :D
خوشحالم که انقدر دونخته لذیذ جلوه کرده بانو جان . ;)
اما اون جمله و اون کلمه ! :)
وختی داشتم مینوشتم نمونه جات ، مطمئن بودم که واکنش میگیره این موضوع ! اما خب ، بی هدف نبود . علامت جمع " ـجات " معمولا " سیفیجات " رو به یاد آدم میاره ! فک کنم افتاد ! :D
در کل خیلی خوشحالم که دوست داشتین .
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 09:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
می گم من وقتی داستان فرزانه رو خوندم تعداد نفرات یک بود ..اون هم خود فرزان کامنت گذاشته بود
الان چرا من رفتم اون وسط مسطا :-/ :-/ :-/ :-/
با کمال شرمندگی ، از این که خیلی از آدما...ادای ما الاغ های محترم رو در میارن و اسباب شرمندگی مارو فراهم میارن ...در نزد الاغ های سایر بلاد ، خجالتزده هستم و به این وسیله می خواهم از ته قلب ، یک عرعری بکنم که زمین و زمان بلرزد !!

به قول خر پیر خودمان : الاغ هم الاغ های قدیم و آدم هم آدم های قدیم ...اون قدیما آدما غیرتشون بیشتر بود و هرگز وارد محدوده ی کارهای الاغانه ی ما خرها نمی شدن !

گوش اگر گوش تو و عرعر اگر عرعر من...
آن چه البته به جائی نرسد... فریاد است !

دلتون به نشاط
خرِ شانستون خیزان :D
راستی توی ایران "خ ر " و " ال ا غ " کاربردهای فراوانی دارد :
خرپول
خرشانس
خردل:D
خرپشته
خرمهره
خربزه
خرچنگ
گورخر;)


@شهره کبودوندپور توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 09:53

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلامی مداخله جویانه و پوزش خواهانه
در دهه ی 50کتابی منتشر شد به اسم "شناسنامه ی خر " نوشته ی انصاری نجف آبادی بد نیست اگر در دسترس بود بخوانیدش
بر روی جلد اون کتاب صفحه ی اول شناسنامه با عکس و مهر اداره ثبت احوال و ... جالب بود .
در متن کتاب تمام اشعار و ضرب المثلهای خرانه در بطن یک طنز بکار رفته بود .
@};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 10:01

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام استاد
سپاس از معرفی اش
حتما می خوانمش @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:08

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بانو شهره ی شهر جان . خوبین .
:D والا منم که اومدم یهو دیدم از اسمون داره زنبیل میباره !
اما در رابطه کاربرد خر که گفتید و چقدر هم گل گفتین و حال کردم . دقیقا خریتی که پشت خریت اسم داستان قایم شده بود همین بود . خریت صرفا اون نیس که ادما واقعا بخوان خدای نکرده خربازی دربیارن ، خیلی از خریت های ماها ، به همین خر پول بودن و خر شانس بودن و خرمخ بودن و اینا برمیگرده ! منتها ظاهرا کلا مفهوم نزدیک خر قدرتمند تر از اینی که من و شما گفتیم بوده ! :D
همین دیگه !
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 09:30

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام فرزانه جونم
عالی بود امروز چه خبره همه دارن گل میکارن. داستانها چقدر خوبه!
جدن لذت بردم
فقط جسارتن چرا برخی را از قلم انداخته بود راوی شما؟
ع ن ت ر
گ و س ف ن د
گ و س ا ل ه
م ا ر م و ل ک
جونور و .....
بعید می دونم مقالشون اکسپت بشه یا حداقل مطمئنم علمی پژوهشی نمیشه مگر اینکه موارد فوق هم بررسی بشن به هر حال باب جدیدی در علم افتتحاخ کردید
دو نخته عالی بود
دو نخته

دونخته:x :x :x :x :x :x :x :x
دو نخته:* :* :* :* :* :* :* :* :* :*
دو نخته;) ;) ;) ;) ;) ;) ;)


@آزاده اسلامی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 09:33

نمایش مشخصات آزاده اسلامی جسارتن تا آقای دولت آبادی نیومدن:
اون تایید بود لپتابم دیوونس اشتباهی نوشت اکسپت. لطفن اصلاح بفرمایید از تهِ ته;)


@آزاده اسلامی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:16

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود دکتر بانو جان . اشکال نداره ، منم بابام دکتره . خوبین میدونم .
امروز مث همیشه شما خیلی لطف دارین . :)
خوشحالم که انقد لذیذ بود . :)
راوی مــــــــــــن ، احتمالا سلیقه ش مث خود من بوده ! من خودم کلا چیزای درشت رو دوس دارم و چیزای کوچولو موچولو خیلی برام جذاب نیس ! مثلا همین مارمـولک ( یه روز یه مارمـولک میره مشهد برمیگرده بش میگن مش مولک ! ) که شما فرمودین ! :D
مواردی که شما فرمودین هم میدیم روشون تحقیق کنن ! :D
و خیلی دونخته خوشحال که انقد دونخته لذت ! :D
و من با همون اکسپت بیشتر حال میکنم . شما ریلکس باشین . :)
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
دوستتون دارم .
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 09:52

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت بیا
یه داستان خوب نوشتی اونم من نیستم که بخونم:D
نخونده لایک
من به قلمت ایمان دارم ملکه:*


@اذرمهرصداقت توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:19

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
سلام . خوبی دختره .
بیا ...
یه داستان خوب نوشته بودم که توهم اومدی بخونیش گفتی لایک میکنی نکرده رفتی !!! :D
آذر ، اون وزیر خیلی خوبه داریم ، پادشاهم هی با اون دونخته مشورت و اینا ! واست جداش کردم ! ;)
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :*
:x :x :x


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 10:40

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام.
جالب توجه بود.
حسن ايماني@};- @};- @};-


@حسن ایمانی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:19

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما جناب ایمانی . خوبین .
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 10:58

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر دختر گلم نوه نازنينم فرزانه خردمندم :)
مي بينم كه شمارش معكوس من نتيجه داد =)) باوركنيد ديروز با اينكه اينترنت ما كلا قطع بود ولي همچنان
مي شمردم و مي شمردم =))
صبح اولين نفر شما بودي سرزدم مادربزرگو ببين =))
و اما داستان خيلي عالي بود و لذت بخش
يه مثلي هم يادم افتاد حيفم اومد شما را بي نصيب نگذارم .
اورده اند مردي در خانه اش يه دختر داشت با يه سگ و يه الاغ .
دختره سه تا خواستگار داشت كه يكي از يكي بيشتر سمج تر .
مرد كه در عالم سحر جادو دستي داشته دعا مي كند سگ و الاغ هم تبديل به دختر مي شوند .
مرد سه تا دختر را به سه تا خواستگار شوهر مي ده ، آنها زن خود برداشته به بلاد خود عازم مي شوند .
چندسال بعد پدر مي خواد به ديدن دختر اصلي اش بره ولي نمي دونسته دختر واقعي كدومه ؟
خونه اولي مي ره محض امتحان چند تا هندوانه اي را بالا پشت بام مي ذاره به دختر مي گه برو هندونه بيار اون اولي رو مياره وقتي پدر مي گه دومي را بيار ، فرياد مي كشه و نافرماني مي كنه پدر به نتيجه مي رسه اين سگه ، و خونه دومي باز امتحان مي كنه دختره تنبلي مي كنه و اصلا نمي ره پدر مي گه اين هم الاغه .
وقتي خونه دختر اصلي وارد مي شه دختر اصلي هرپنج هندونه را با روي خوش مياره و زبان به شكايت باز نمي كنه .
پدر مي گه انسانيت بايد در ذات باشه تا در خلق و خويش تاثير بگذاره=)) =))
ببخشيد طولاني شد و وقت شما گرفتم :">
دلت هميشه به نشاط و شاد و سرزنده باشي :x :* :x :*
برايتان موفقيت روزافزون آرزومندم دختر عزيزم @};- @};- @};- @};- @};- @};- :x :* :x :* @};- @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:23

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
نوه جان مینویسد :

آنام جان سلام . خوبین . میدونم .
دمتون گرم که انقد وفادارانه شمردین ! :D
دم همچین مامان بزرگ عشقی که من دارم گرم . دونخته کف مرتب

خوشحالم که انقد داستان رو دوست داشتین بانو جان . :)
اینی که گفتین رو قبلا شنیدم بودم . منتها تورکی شو . خیلی باحال بود . همون وخ هم کلی خندیده بودم بهش ! =))
ممنون که دوباره یاداوری کردین .
چقد خوبه که هستین آنام جان... :x
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: مهشید سلیمی نبی   ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 11:04

برای جواب دادن هات به نظرات واردبخش اعضا میشی یا همین جوری از صفحه اول وارد داستانت میشی؟
میخوام کفش کنم چرا این این قدر بازدیدت بالاست


@مهشید سلیمی نبی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:26

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
به رسم " ادب " سلام . خوبی و کاملا مشخصه .
بستگی به حالم داره که آف جواب بدم یا بیام تو جواب بدم . الان با حالت دو حال کردم .
اما در مورد بازدیدم ، همه شون لطف دوستای داستانکیمه . :)
این سلام کردن هم خودش خیلی تاثیر داره هااا... ;)
ممنون که اومدی و نخونده و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط مهشید سلیمی نبی   ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:06

خب سلامم نیومد


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 12:15

نوزده !! با افتخار هم نوزدهم هستم!
__

فرزانه رازی بزرگ !
سایت رو که باز کردم یه هو اسمتو دیدم !! مگه تو هم اینجا هستی ؟!!!!!!!!!! اصلا یه لحظه شاخ در آوردم !!
______

راستش اول از اسم داستانت خوشم نیومد ولی وقتی خوندمش دیدم به تن داستان , خوب میاد !
قلم طنازت رو دوست دارم و این که نه تنها صحنه پردازی خوبی داشتی , بلکه زنجیر مفهومی جمله ها , همیشه استوار بود به ویژه تو این داستانت !
...
فقط و فقط به خاطر یه جمله ات , داستانتو تایید می کنم ! یه جمله ی اساسی و البته هشیارانه ای که تو داستان به کار بردی :

"در این میان بودند افرادی که به هیچ کدام از اسامی , واکنشی نشان نداند ! "

اگر این جمله رو ننوشته بودی , رنگ و بویی از حب و بغض می گرفت داستانت .
__

همین دیگه !

مار پله ات , رو به خانه ی آخر !


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 12:22

نمی دونم چرا !! ولی دلم می خواد این شعر ایرج میرزا رو درست همین جا بذارم ! درست همین جا ! چه با ربط , چه بی ربط! یادم بهش افتاد دیگه !!:-/

داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری

اسم او بود علی مردان خان
کلفت خانه ز دستش به امان

هر چه می گفت له له لج می کرد
دهنش را به له له کج می کرد

هر چه می دادند می گفت کم است
مادرش مات که این چه شکم است

هر کجا لانه گنجشکی بود
بچه گنجشک درآوردی زود

پشت کالسکه مردم می جست
دل کالسکه نشین را می خست

هر سحرگه دم در بر لب جو
بود چون کرم به گل رفته فرو

بس که بود آن پسره خیره و بد
همه از او بدشان می آمد

نه پدر راضی بود از او نه مادر
نه معلم نه له له نه نوکر

ای پسر جان من این قصه بخوان
تو نشو مثل علی مردان خان


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:50

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
دمت گرم . ولی موضوع اینه الان منم شعر تو این حال و هوا یادم نمیاد !
همینطوری یه دونخته شعر
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به به ! من عاشق این غزلم که دس انداختم و برات درش آوردم . کاملا هم دونخته بی ربطه .

عاقبت با يك غزل او را هوايى ميكنم
بعد عاشق كردنش خود رافدايى ميكنم

گفته اند او عاشق شعر است و شاعر پيشگى
با همين ترفندم از او دلربایی ميكنم

من كه "شاعر" نيستم اما به عشق او چنين
در ميان دوستان "شاعر نمايى" ميكنم

قلب او سنگی ست من ميكوبمش با شعر ناب
كعبه اى ميسازم از آن و خدايى ميكنم

او طلسمم كرده با آن چشمهاى ميشى اش
شعر ميخوانم نگاهش را گدايى ميكنم

من به اعجاز "غزل" بر قلب انسان واقفم
آخرش هم با "غزل" او را هوايى ميكنم.....


" سید امیر جان دل "


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:38

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
دونخته اُ
إ مارتین تویی ؟؟؟ وای چقد عوض شدی ! ;)

***

درود بر مارتین بزرگ !
سختت نیس دیگه ! چیکارت کنم ؟؟؟ :)
داری کم لطفی میکنی مارتین ! علاوه بر اسمم داستانمم دیدی ! :D

***

اسم داستان تحریک کننده بود . یه سری چون باش حال کردن اومدن ، یه سری چون ابروهاشون رو تو هم برد اومدن ببینن موضوع چیه ! :D
مرسی که انقد تو اون خط هف و هش دونخته تعریف و دونخته هندونه ! :D
مرسی الان زدی ترکوندیم ! مرد حسابی دو ساعته داری داستان میخونی که فقط و فقط به خاطر یه جمله ام داستانمو تایید کنی ؟؟؟ :-/ خوبه والا ! هر کودومتون یه جمله ورداشتین زدین زیر بغلتون ! :D =))

***

گفتی مارپله ! چن ساله بازی نکردم ؟!
مارپله ت روی خونه ی آخر ! ;)

ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شیدا محجوب کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 12:15

نازنین فرزانه!
اگر کسی بغل گوش من هی بگوید خر خر خر! قطعا بر می گردم و نگاهش می کنم چون به گمانم یک دیوانه ای یافته ام و از آنجایی که دیوانگان ادم های مهم و نایاب و ارزشمندی هستند همین طور خیره اش می مانم بلکه به قول فریدون مشیری به قدر مژه بر هم زدنی هم کمال و جمال عزیزش را از دست ندهم پس این الزاما به این معنی نیست که من خرم!:D

البته از دید روانشناسی که به داستان نگاه کنیم در میابیم که هر کداممان در ته وجودمان یا خریم یا گ ا و یم و یا غیره.. بنا بر تحلیل های تا حدی من دراوردی(توهین نشود) روانشناسی واکنش ادم ها به هر کدام از این اسامی می تواند متفاوت باشد که قطعا بیانگر خلقیات وجودی ادم هاست!

از یک دید دیگر(نام نمی برم کدام دید) اگر به داستانت بنگریم یاد مزرعه حیوانات جرج اورول خودمان می افتیم البنه به نوعی دیگر! این که ممکن است بالاخره در یک جامعه ای مردمش عادت کرده باشند به اینکه خودشان را بزنند به خریت! یعنی یادشان داده باشند که سرشان به کار خودشان باشد! به عبارتی مردم می تواندد خر و گ ا و و غیره فرض شده باشند!:D

ممنون نازنین فرزانه که با هر سختی ای که بود عاپ کردی!
دلت خنک!@};-


@شیدا محجوب توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:56

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
گل دختر جان سلام . خوبی .
با بند اول حرفات موافقم . اما منظور من که بند اول حرفایی که زدی نبود شیدا ! :)
با بند دوم حرفات هم موافقم که گرفتی چی شد شیدا ! :)
در مورد بند سوم حرفات نظری ندارم اما بد نیس جوابم به شهره ی شهر رو بخونی عزیزم . :*
باور کن با مدیر کتک کاری کردم تا عاپ شد .
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :*
:x :x :x


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 12:37

سلام

ارسطو: انسان حیوان ناطق...
فروید: انسان حیوان غیر قابل اعتماد
انسان حیوان قابل اعتماد و هزار تا نوع دیگه هم اختراع کردن....اون منطق های علمی....
داروینیسم که دیگه اوجشه.....
و تو تفریح...مخصوصا تو انیمیشن ها و بازی ها کاربرد داره.....آنتروپومورفیسم .....کلا خیلی ها انسان رو حیوون کردن.....
خب فکر کنم همین چیزا کافی باشه برا اینکه بگم از داستانت خوشم نیومد......

البته بگم داستانت یه نگاه دیگه ای هم داشت...ولی خب...من میخوام نگم...

موفق باشید


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 13:50

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر سو
( می گم این دفعه آقای لچی نانی واقعا غیبتشون عجیب غریب شد ..یاد سلامهاشون افتادم):(
خوب اون انیمیشنها در جریان هستید که اکثرا تبلیغ ماسون و فراماسون است
مثل مجسمه های اهرام که کله ی آدمها شبیه گرگه یا عقاب!!
ماسونها هم طرفدار خوی حیوانی و شیطانی هستند
(یادش بخیر یه زمانی فقط درباره فراماسونی مطالعه می کردم و بدجوری همه چیز و تجزیه و تحلیل می کردم
حتی روی اعداد 11..666 و 13 و 9 خیلی حساس شده بودم و توی شماره کارمندی و شماره شناسنامه دنبال این بودم که جمع این عددها فراماسونی نباشه :D )
خوب بیراهه رفتم
درکل این نظریه ی نیچه رو خیلی قبول دارن
بوزینه ها، انسانها و اَبَر انسانها
حالا قبل از اینکه بخواید بیایید نیچه رو چپ و راست کنید بگم که نمی خوام بگم نیچه راست گفته
ولی تا وقتی انسان...انسان مادیگرا باشه با حیوان هیچ فرقی نداره
الفرار:D @};-


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:10

سلام

منم یکی از این روزها شرمو شاید کم کنم:)

درسته بعضی از انسانا خیلی خیلی ....چیزن....ولی ..من نمی تونم قبول کنم ....انسان حیوانه......

موفق باشید


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:26

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور اونقدر عصبانی می شم از اونایی که می ذارن میرن
راستی واقعا از عمو خبر ندارین؟!


@شهره کبودوندپور توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:33

عمو باید رفته باشه ماهشهر !!!;)


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:40

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام مارتین عزیز:)
بله خودم هم یه حدسهایی زدم
توی اینستا ازشون دعوت شده بود برای طراحی یه مکانی تو ماهشهر(اصلا هم آدم فضولی نیستم)
خوب آرش خان اگه بره مطمئن باشید من همینجوری دست رو دست نمی ذارم
خیلی راحت می تونم از طریق همکاران ح ر ا س ت از روی آی دی کامپیوترشون آدرسشون رو پیدا کنم ;)
کت بسته بیارمشون توی سایت
راستی یه وقتی یه جایی اعضای سایت بتونن دور هم جمع بشن بد نیست ها !
مثلا انتشاراتی آقای دولت آبادی :D
یا مثلا یه کافه کتاب
قراره آقای روحانی هم کباب درست کنند برامون ;)
دوغش هم مهمون من


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:59

x-(


:D


[-(


:D


x-(



:(


دیگه نخواید بیشتر از این حرف بزنم...

آهان.....راستی این جا موند: :)


@شهره کبودوندپور توسط سارینا معالی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 16:07

نمایش مشخصات سارینا معالی بانو...زیاد دنبال ادرس نرید...نه که روحه یوهو میبینید هیچ اطلاعاتی ثبت نشده درباره ش...اوضاع ترسناک میشه اونوقت:-s

ولی من میدونم بچه کجاس:D هیچم دروغ نمگم


@سارینا معالی توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:17

سلام

اولا ایران سرای منه
دوما اگه میدونی بیا درگوشم بگو………بیا اونور درگوشم بگو………ببینم………منتظرم………درگوشم میگیاااااااا………


@آرش پرتو توسط سارینا معالی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:40

نمایش مشخصات سارینا معالی باشه میام رگوشت میگم...ولی خودت خواستیهااااا!!!

یاعلی


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:34

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام جناب روحانی
ممنون
البته پختنش با شما
خرید گوشتش با آرش خان
وضعشون خوبه;)


@سارینا معالی توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:37

سلام....

سارینااااا..........من الان فقط میخوام بدونم چه جوری به اونجا رسیدی..........باور کن فقط میخوام بدونم.....نمیخاد بیای اینور.......همینجا بگو.....لازمم نیست....درگوشم بگی.........فقط بگو چه جوری؟؟:-/ :-/


@آرش پرتو توسط سارینا معالی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:44

نمایش مشخصات سارینا معالی سلام

ببین مهم نیس چه جوری رسیدم...مهم اینه که رسیدم...بعدش خب حالا چرا رسوا میکنی؟!!!!
مهم اینه که درس رسیدم...مگه که خلافش رو ثابت کنی;)
و یه چی دیگه اینکه...تو قبلا گفتی یه مطلب میخوای بگی ولی حوصله شو نداری بعدا میگی شایدم نگی ....یادت اومد الان؟؟:D خوب آدرس دادم؟؟:D
خب..اون چی بود؟ الان بگو؟
از همه مهم تر اینکه نرو قایم نشو...جواب بده;)


@سارینا معالی توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 19:41

سلام دوباره سارینا.....

من نمیدونم تو چه جوری به اونجا رسیدی....ولی خوب می دونم که تا حالا از 100کیلومتری اونجا هم رد نشدم:(


اما در مورد اون مطلب....شاید گفتم...شاید نه...شاید اگه داستانی بذاری....بیام بگم....شاید بیامو نگم....باور کن معلوم نیست.....:-s


@آرش پرتو توسط سارینا معالی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:53

نمایش مشخصات سارینا معالی ارش پرتو....بگی کجایی هستی نمیایم خونتون مهمونی...مطمئن باش..بگو.


@شهره کبودوندپور توسط حسین روحانی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:41

نمایش مشخصات حسین روحانی
سلام
چشم کبابش با من


@حسین روحانی توسط سارینا معالی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:46

نمایش مشخصات سارینا معالی منم سفره رو میندازم:D بیشتر از این از دستم بر نمیاد


@آرش پرتو توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:32

اگه بخوای از اینجا بری باید گمرکی بدی !


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 14:58

گمرگی چی هست؟! ....ممممگه داریم؟!؟ ممممگه میشه؟!؟:D


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:02

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
از اول میدونستم که تو یکی خوشت نمیاد .
کاری هم به اون نگاهت که نمیخوای بگی ندارم ریش سفید .
راستی عمو لچی رو دیدین سلام برسونین .
و اینکه خو ریش سفید انسان حیوان نی درس ! اما خو یه حیوان درون که داره ! :)
و اینکه جرات داری برو .
و اینکه جای منم کباب بخورین ! :( البته به شرطی که استاندارد های سازمان جهانی بهداشت رعایت بشه . ( عاقا روحانی هر کبابی سیخ کبابی که به اینا میدی دو سیخ هم واسه من جدا میکنیاااا... ) :D
و راستی سلام . خوبی میدونم .
و ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:02

نمایش مشخصات فرزانه رازي راستی !
قضیه ی حمار که بابابزرگم کفت رو واسم تعریف میکنی ریش سفید ؟؟؟ :D


@فرزانه رازي توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:13

نمایش مشخصات فرزانه رازي ریش سفید ! خودش خودشو لو داد ! وختی ساعت ها میپوکند ! =))


@فرزانه رازي توسط آرش پرتو Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:39

واقعا نشنیدی قضیه اون حمار؟؟!:-/ :-/



خب منم نشنیدم....چیز عجبی نیست که...


نام: سید مهدی میرعظیمی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 15:14

نمایش مشخصات سید مهدی میرعظیمی سلام
گرچه با کلیات موضوع موافق نیستم ولی:

- موضوع جالبی را انتخاب کرده اید
- قلم روان و خوبی دارید
- تصویر سازی فوق العاده استچ

خواننده را جذب می کند

نبریک می گم


@سید مهدی میرعظیمی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:05

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما . اولین باره که زیارتتون میکنم . خوش اومدین . خوبین . میدونم خوبین . اینجا همه خوبن . :)
تا چی رو کلیات موضوع در نظر بگیرین . :D
سپاسگذارم واقعا.
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حسین شعیبی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:33

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم رازی
داستان روان و خوبی بود
موفق باشید


@حسین شعیبی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:06

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما جناب شعیبی . خوبین .
من داستانهای شما رو خیلی دوس دارم .
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 17:34

نمایش مشخصات شيدا سهرابى سلام فرزانه ی مهربان:*
عزیزم قلمت من رو یاد امیر علی نبویان انداخت ... هوارتا سباس ک قلمت باعث شد خاطره بازی کنم.
گل ناز داستانت جالب بود.
ن خسته
همایون باشی مهربان بانو @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شيدا سهرابى توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 18:08

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
سلاااااام شیدای عزیزم . خوبی میدونم .
چه خوب شد اومدی تو ...:x
:D یادش بخیر ! رادیو هفت ! امیرعلی... چه حالی میکردیم ... :x
همایون رو که قبلا بت گفتم . :D یه دونه س واسه هف جد و آبادمون بسه ! :D
خانومی خوشحالم که دوس داشتی .
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 19:44

نمایش مشخصات فاطمه مددی سلام گل دخترجان
خوبی که؟میدونم،محض احتیاط پرسیدم!ومیدونم که میدونی که میدونم...
دمت گرم،خیییییلی خوب بود.چیزی شبیه به عالی!
ولی یه چیزی ذهن منودرگیرکرده!اینکه فک میکردم******* مقام دوم میشه،حالادیگه دوم هم نشدلااقل سوم! چهارم؟؟!انصافادرحق*******حق کشی کردن!*******حیوان نجیبیست!
ولی خلاصه خیلی خوب نوشتی دیگه...
دلت به نشاط
سرت سلامت
اون یکی چی بود؟؟
آهان
جف شیشت آرزومه:D
:) :( ;) :D :-/ :x :* =(( x-( :-s =)) [-( @};- :">
تمام شکلک هاروگذاشتم هرکدوموخواستی وردار:D


@فاطمه مددی توسط فاطمه مددی Members  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 19:45

نمایش مشخصات فاطمه مددی این داستانک هم که کم مونده سلام روهم ستاره دارکنه!
اون ستاره ها گ ا و هستش


@فاطمه مددی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 09:56

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)

چار خط کامنت نوشتی تو هر خط یه سانسـوری داشتی !

دختر خوب سلام . خوبی میدونم . پرسیدن نداره .
راستی نسبت فامیلی ما چی بود ؟؟؟ :D :-/
دمت گرم که انقد دوس داشتی باو... :D
دیگه شده دیگه ! شاید بخاطر آرامشی که داشته دیر به خودش اومده ! :D ایشالا تو موج دوم و سوم تحقیقات جبران میکنه... :D
خوشحالم که خوشت اومد .
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


@فرزانه رازي توسط فاطمه مددی Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 20:08

نمایش مشخصات فاطمه مددی یه سلام ازنوع دوباره
نسبت فامیلیمون؟ پسرعمو نبودیم؟؟:D


@فاطمه مددی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در چهار شنبه 18 شهريور 1394 - 21:15

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
خب ظاهرا نسبت نداشتیم .
سلام . :*


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 23:16

نمایش مشخصات منصور دیبا با عرض درود و ادب خدمت سرکار رازی
داستان بسیار زیبا و ملموسی است. متشکرم
نمیدانم چه دردی است که گریبان ما را گرفته است.هتاکی و تخریب شخصیت در بین مردم ما بسیار شایع است.حتی در یکی دو شهر دیده ام که یکدیگر را با اسم حیوانی خطاب میکنند.
تا خودمان را عاشقانه دوست نداشته باشیم چگونه با دیگران باید تعامل عاشقانه داشته باشیم؟
عشق اولماسا وارلیخ بتون افسانه دیر


@منصور دیبا توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 10:07

نمایش مشخصات فرزانه رازي :D
الان باید از شدت تعجب چیکار کنم ؟؟؟ :D
شما ؟! حوالی ما ؟؟؟ وااااااااااای... برم تو دفتر خاطراتم بنویسم ... :D
انتظار دیدن شما رو... ینی خوندن شما رو اینجا اصلا نداشتم ! :D دمتون گرم که زدین ترکوندین تصوراتم رو !

البته درود بر شما جناب دیبای گران . خوبین . میدونم .
من فک کنم " درد " احتراما به پای رفاقت دیرینه ای که باهامون داشته خودش از گریبان ماها دس ورداشته ، منتها این ماییم که ولش نمیکنیم . :(
اینطوری تو در و دیوار صحبت کردن با هم دیگه ، جدیدا رنگ صمیمیت به خودش گرفته ! هر چی بیشتر از این واژه ها استفاده بشه ینی عمق صمیمیت و دوستی رفته اون ته مه ها ! [-(
جانم ؟؟؟ واقعا ؟؟؟ خدا به راه راست هدایتشون کنه ! :-s

سئوگیلیم،عشق اولماسا،وارلیق بوتون افسانه دیر!
عشقیــده ن محــروم اولان،انسـانلیغــا بیگــانه دیر!

سئـوگی دیـر،یالنیــز محببتــدیر حیــاتین جـوهــری!
بیر کونـول کی عشق ذوقین دویماسا،غمخــانه دیر!

من اسیــر عشقییــم،اوز خـالقیمین،اوز یـوردومــــون
سئــومــه یـن اوز خالقینی،اوز یـوردونــو دیوانـه دیــر!

قوی وطن داییم ایشیقلانسین،گوزه ل بیر شمع تک!
کونلوم!اول شمعین ضییاسین سیر ائده ن پروانه دیر!

نـازنیــن!رعنـــــا گـوزللــردیــر،بـاخیـرسـان هـر یـانــا!
بس بو تورپــاق اینــدی بیر جنت دگیــل،آیـا نـه دیـر؟!

اولکـه میـزده گور نه لــر وار،باشقــا بیر عالـم ده ییک!
هـر چیچک بیـر نـازنیــن!هر غنچـه بیــر جـانـانـه دیــر!

"واحید" - م من،سئوگیلیم،منده ن خیانت گورمه سن!
شاعیــره م،عشقیم ده اوز قلبیـم کیمی مـردانــه دیــر!

" علی آغا ( واحید ) "

جناب دیبا ! عایا شما هم دونخته تورک یا فقط عاشنا با زبان دونخته تورکی ؟؟؟ :D
بو دفعه سیز بتر منی شگفت زده الدیز ! احتمیمالا بو لحظه دن بیانا یازی لاروزون آلتندا کلا تورکی ایز قویاجام .
( عاقا افتاد یا بندازیم ؟؟؟ )

ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش شهنواز   ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 23:31

از دست تو عابجی . . . @};-


@آرش شهنواز توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 10:08

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما عاقای داداشمون شهنواز خان جان . پر واضحه که خوبین . :D
حالا خوب بود ؟؟؟ بد بود ؟؟؟
موافقین ؟؟؟ مخالفین ؟؟؟
چطوریاس ؟؟؟
مورد پورد نداش ؟؟؟

ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: فرشید طریقی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 شهريور 1394 - 02:42

نمایش مشخصات فرشید طریقی سلام خانوم رازی،ما دیر وقت اومدیم تا زنبیل گذاشته ها خواب باشن،خوب بود،دیگه چه میشه کرد،برای بعضی چیزا فقط باید چشم بست وگذشت...


@فرشید طریقی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 10:11

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود جناب طریقی . خوبین .
شما خواستین بعد زنبیلی ها بیاین یا تنبلی تون اومد ؟! :D
تنبل نرو به سایه ، سایه خودش میایه !!! :D
" شاید میشد از سر تقصیرات دسته ی کثیری از انسانها به راحتی گذشت و زندگی آرام تری برای خود رقم زد . "

تشکر میکنم از اینکه بودین .
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمد رضا بادره کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 12:13

نمایش مشخصات محمد رضا بادره سلام خانم امیدوارم خوب و سر بلند باشی چون داستانت عالی بود
عمه زهرا فداری شما هم بشم الهی که برای من به عنوان مادری:* :* :* :* :* :* :x :x :x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};- @};- ;) :D @};- :"> :)


@محمد رضا بادره توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 13:57

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما جناب بادره . خوبین .
تشکر از حضورتون .
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 12:28

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام فرزونه جون خوبی عزیزم ؟
اگه بدونی چقدر دلم برات تنگیده بود دختر :(
داستانتو دیشب خوندم ولی خدایی نفسم گرفت تا رسیدم به آخر کامنتا. خوب مراعات کنید دیه :D
خوبی فرزونه جون؟:x
داستانت خوشگل بود مثل همیشه
داستانای طنزتو خیلی دوست دارم (چون خودت طنازی)
لذت بردم خانومی
از ابراز لطفتم زیر داستان آقا مارتین کلی ممنونم
اندیشه بانو بهم گفت
اُوپ گورم :*
دلت به نشاط

:x :x :x
:* :*
@};-


@م.ماندگار توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 14:00

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
مژگون ؟؟؟ تویی ! وای چقد خوشحالم که اینجایی دختر ! :D :x
سلام به روی ماهت . کوجای باو ؟؟؟ ;)
دلم واست دونخته سولاخ جولاب مولچه :D
باورت نمیشه ! من خودمم یه جاهایی به مشکل برخوردم که جواب کامنت ها رو از کجا باید بدم . اصن کجا مونده بودم ! خلاصه محمد اکبری هشترودی اومد جلو چشام تا جواب دادم کامنت ها رو ! :D ;)
فداااااااااااااات ... خوشحالم که دوس داشتی .
مارتین ؟؟؟ مگه مارتین اینجاس ؟! شوخی میکنی ! :D
بوس ور
دونخته ماچ موچ
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 13:23

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام فرزانه عزیزم@};-
از قلم خوب شما غیر از این انتظار نمی رفت
با وجود اینکه به ظاهر داستان طنز و جالب است اما از حقایق تلخ جامعه پرده بر میداشت
خواندم و بسیار لذت بردم
شاد باشید@};- @};- @};- :x :x :x


@آرمیتا مولوی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 14:01

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
آرمیتا جونم سلام . چقد خوب شد که اومدی . خوبی میدونم . :)
باور کن من با افعال جمع حالم خوب نیس ! :(
خوشحالم که دوست داشتی عزیزدلم . :x
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: همایون به آیین   ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 14:45

داستان هایی که خیلی ساده، تنها روایت میکنند و البته از تخیل هم بهره میگیرند ، چگونه میتوان بر انها نام هنر نهاد، حتی اگر کتاب ( کوچه ای در مسکو ، ایلیا ارنبرگ) باشد. شاید کتاب اشاره شده زمانی هنر محسوب میگردید، زمانیکه تخیل آدمها وسعت چندانی نداشت ولی اکنون به جرات میتوان گفت که دیگر این نوع داستان ها هنر نیست. میتوانم کتابی را برای شما نام ببرم بانو فرزانه عزیز، که وقتی آن را بخوانی ، بی درنگ خوشحال خواهی شد که در این عرصه گام نهاده اید. کتابی با روایتی متفاوت و دلنشین و اثر گذار. نام این کتاب هست (in-praise-of-the-stepmother) اثر آقای ماریو وارگاس که بنام(در ستایش نامادری)برگردان شده است. چرا بخود زحمت میدهم و سعی دارم که چنین کتابی را مطالعه نمایید . دلیلش اینست که وقتی داستان شما را خواندم کورسویی از استعداد ناب نویسندگی در نوشته هایتان دیدم، سبک نوشتاری شوخی آمیزی دارید که سعی دارد واژه ها را رام نماید و از واژه ها و کلمات نازیبا هم بگونه ای لطیف استفاده نماید که دلنشین و رسا بنظر آیند. چرا که همه واژه ها حق زیستن در نوشته ها و داستان های ما را دارند. این کتاب را بتوصیه من بخوانید و چنانچه مایل بودید نوشته های خودم را میز برایتان ارسال خواهم کرد.
شاد باشید و کامیاب
همایون به آیین


@همایون به آیین توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 15:04

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما . خوبین و کاملا معلومه .
کورسو ! کور ؟! دمتون گرم ! من خودم اینو هم که شما میبینین نمیبینم !
چشم میخونم . ایشالا که کارگر افتد ! :) والا دیگه !
خدایا خودت کورسوی منو رقص نور کن !

ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
کورسو !


@همایون به آیین توسط همایون به آیین   ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 16:30

اندر وصف واژه (کورسو! )
ظاهراً این واژه در نظرتان خوشایند نیامد ، که اگر اینچنین باشد مطمئناً مرا نگران خواهد کرد. چنانچه این واژه را بطور مستقل در نظر بگیریم ، قبول دارم که واژه دلچسبی نخواهد بود ولی اگرهمه عبارت را در نظر بگیریم ( کورسویی از استعداد ناب نویسندگی ...) ، اونوقت حق دارم که نگران گفته ام در مورد شما نباشم . عبارت را با همان معنی تغییر میدهم، میشود(روشنایی اندک از استعداد ناب نویسندگی...) ، انصافاً باید خوشایند باشد. شما جایی گفته بودید که عاشق علامت هایی از قبیل (علامت تعجب ، سه نقطه و غیره ) هستید ! من دلیل عشق تان را به علامت ها فهمیدم ، فارغ البال یک علامت تعجب و سووال در انتهای واژه کورسو نهادید ومخاطبی چون من را واداشته اید که در مورد آن رساله بنویسم ... بهرحال من سر حرفم هستم ، کورسو ، اما یادتان نرود در ادامه اش ، استعداد ناب نویسندگی ، زمختی آن کلمه را بتمامی زدوده است.
پاینده باشید
همایون به آیین


@همایون به آیین توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 16:56

نمایش مشخصات فرزانه رازي درودی دوباره . خوبین .
هر بار که یک همایون توی داستانک میبینم پشتم میلرزه !

در رابطه با کورسو ! دروغ چرا ! تعجب کردم . :D نه که خوشم نیومده باشه ... نه ! فقط تعجب کردم . دوستان لطف داشتن و میفرمودن که عاره ! بت میخوره این کارا ! اما خو من هیچوقت باورم نمیشد . من میتونم انشا نویس خوبی باشم اما داستان نویس نه ! چون معمولا کم کمش دو سوم کارم میلنگه ! اینکه شما فرمودین " کورسو " حالت میانه من و دوستانم بود ... :D بعد اینکههههه... خود " کورسو " به تنهایی سنگینه ، ولی امید داره توش . اگه " واو " اخرشو بردارین من عاشقشم ! :D :x
اما اینکه کامنتم به کامنت شما اونطوری بود ، حقیقتش این بود که اولین خطتون تا اونجایی که نوشتین " میگیرند " فک کردم الان دونخته به به و ایناااا... بعد خورد تو ذوقم ! زود قضاوت کرده بودم ! تازه اول فک کردم اشتباه خوندم بعد رفتم دوباره از سر ! دیدم نه بابا... دُرُس خوندم !
اره من عاشق علائم هستم . اگه زیر داستان خودم نگفته باشم فک کنم زیر داستان عاقای محدثی گفتم ... علائم خیلی قشنگن . وقت آدمو نمیگیرن . با یه کاراکتر میشه حس رو منتقل کرد . خیلی خوبه ... :D
اما این توضیحات تکمیلی تون خیلی جالب بود و منو اینطوری کرد : !!!
چون هرگز انتظار تکمله نداشتم ! :D
منم سر حرفم هستم . خدا کنه همین " کورسو " ، بشه " رقص نور " ! :)
ممنون که بودین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سید حسین کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 14:58

سلام بر بانوی جوان خانم رازی
داستان خیلی زیبا بود ، بارها اتفاق افتاده که شخص را ، به ترتیب ، مودبانه ، معمولی ، تند ، خشن ، ناسزا و در نهایت نام چندی حیوان مورد خطاب قرار دادم تا جواب حاصل شد .
درود بر شما
موفق و موید باشید@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سید حسین توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 15:07

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
بیا... شاهد از غیب رسید !
درود بر شما عاسِد حسین ! :D اینطوری صدا کنیم ؟؟؟
خوبین دیگه پرسیدن نداره .
لیلا رو من از اول نخوندم ! اینایی که همینطوری مینویسین رو میخونم و ایشالا وختی سریال بعدی شروع شد مزاحم میشم . :D
باور کنین با خوندن کامنتتون کلی خندیدم . دمتون گرم عاقا ... خیلی روشن و واضح از تجربه ی مشترک همه مون صحبت کردین !
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط سید حسین Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 15:16

سلام مجدد
هرطور که راحت هستید میتونید صدا بزنید . :)
داستان لیلا بیشتر تمربن بود ، چون اولین کارمه و فقط میخواستم خودم رو امتحان بکنم
این نوع تجربه ها میونه خیلی از آدما مشترک بوده :)
ولی خدا رو شکر کار به کتک کاری نرسید :D
بنده هم برای شما بهترین هار را آرزو میکنم @};- @};- @};- @};-
شاد و موید باشید @};- @};- @};-


@سید حسین توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 17 شهريور 1394 - 15:20

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود .
همون " عاسِد حسین " . البته " عاسِد حُسِن " چون گوش عادم رو درگیر میکنه با حال تره ، اما چون نوشتنش سخت میشه :D همون " عاسِد حسین " :D
عرض شود کههههه... بله خیلی مشترکه ! گاهی ادم انقد یکیو صدا میکنه جواب نمیده که خجالت میکشه دیگه صدا کنه و اینااااا... :D
از حضور مجددتون سپاسگزارم . :)
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: میثم رسولی زاده کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 شهريور 1394 - 11:41

نمایش مشخصات میثم رسولی زاده سلام بانو رازی عزیز و همیشه سرحال...
داستان را خواندم و انصافا از نوع نوشتار شما لذت بردم...
واقعا باید قلم را آموخت...
آفرین...
به قول خودتان، جفت شیشتون آرزوی ماست...
موفق و پیروز باشید


@میثم رسولی زاده توسط فرزانه رازي Members  ارسال در چهار شنبه 18 شهريور 1394 - 21:17

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما جناب رسولی زاده گرامی . خوش تشریف اوردین . خوبین معلومه ...
خدایی خوب بود ؟؟؟ ایول بابا...
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: عباس پیرمرادی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 شهريور 1394 - 22:55

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی
سلام فرزانه خانم رازی@};-

هر روزتون بکام باشه.

داستان تون رو خیلی دیر خوندم ولی بالاخره خوندم. طرح داستان تان خوب بود. پرداخت آن هم با چاشنی طنز بر جذابیت و تعلیق آن افزوده بود. نکتهی طنز همین استفاده لحظه ای از عبارات و کنایات دلچسب است که البته به تشبیه سوق پیدا می کند.

ولی متاسفانه چیزی که باعث شد داستان شما نسبت به انتظاراتی که از شما داریم سطح پایین جلوه کند همان روند نگارش روزنامه ای آن بود.

ببینید فرزانه خانم وقتی داستانی شکل میگیرد نباید به این رو راستی و شفافیت مردم را هدف قرار دهد. همانط.ر که گفتم مضمون داستان خوب بود ولی طرح و پرداخت آن به گونه ای بایستی انجام می شد که خواننده را به این نتیجه برسانید نه اینکه آن را درون بشقابی آماده جلوی خواننده بگذاری.

حتی اگر هم بهانه بیاوری که طنز بود و اینگونه پسندیدم باز هم قابل قبول نیست. شما که مفاهیم چند لایه ای را در داستان های کوتاه مکرری که گذاشته بودید نشانمان داده بودید چرا از آن ها در این داستان استفاده نکردید؟

بهر حال من هم وقتی آن را خواندم به دلم نشست ولی قطعا جای کار بیشتری دارد.

امیدوارم به موفقیت های آنی دل نبندید دوست عزیزم و با تفکر و هدفمند بنویسید.
ببخشید که اندکی تند نوشتم ولی برای بهتر شدن بایستی این ریزه کاریها را مدنظر قرار دهید.

سپاس از وجودتان

لحظاتتان توام با موفقیت@};-
*آرزوی من این است*


@عباس پیرمرادی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در پنجشنبه 19 شهريور 1394 - 10:42

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود عباس خان عاقای پیرمرادی ! ( خیلی سخت بود کامل گفتنش ! ) خوبین . میدونم .
خوبه خودتون هم اشاره میفرمایید که " بالاخره " ! :)
یه سوال ! چرا باید وقتی لقمه رو میشه صاف برد و تو دهن مبارک گذاشت ، هی از جهات مختلف بپیچونیمش عاخه ؟؟؟ نه چرا ؟؟؟ :-/
بهونه ها رو که شامل " داستان طنز بود . " و " خو اینطوری حال کردم بنویسم . "که از نظر شما قبول نیس رو هم که خودتون فرمودین . پس من تکرار نمیکنم .
باز یه سوال ! عاقا مگه من شِرِکَم ؟؟؟ نه جدی میگم ! من تو کار لایه بندی و اینا نیستم عاقا... :) اون یکی دوبار هم که داستان با سیستم پیاز نوشتم , همینطوری نوشتم . وگرنه من با اون تیپ نوشته ها حال نمیکنم . حال نمیکنم که حرفه فقط ! بگذریم ... :D
بله . قطعا جای کار بیشتری داره . منتها باید حال و حوصله ای هم باشه ! مگه نه ؟؟؟ :)
گفتید موفقیت آنی !
عباس جان من اصلا به موفقیت آنی اعتقاد ندارم . موفقیتی که به یه مو بنده به درد هیچی نمیخوره . :) خداروشکر تمام موفقیت هایی که تا حالا تو زندگیم داشتم ، همه شون حالت تثبیت شده و ابدی داشته . اما در مورد نوشتن... فعلا هیچ موفقیتی حاصل نشده . :D
بارها گفتم نقد تند ، اما " به جا " رو دوست دارم . خوشحالم که همیشه سعی میکنین راهنماییم کنین و کلا دونخته هندونه تو کارتون نیس . و خب این خیلی خوبه .
از نقد تندتون ، خودتون و حوالی تون استقبال میکنم و در داستانهای بعدی ، منتظر حضورتون هستم .
ایش ! چقد زیادی رسمی شد ! :D
عاقا دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشتو میخوام عباس عاقا .
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: خودم ...!!!   ارسال در پنجشنبه 19 شهريور 1394 - 11:39

همینطوری دوسش دارم . :)
خریت چیزیه که دامن همه رو میگیره ! سه جور خریت ، نه فقط برای تو ، برای همه آرزو میکنم :
- خر پولی
- خر شانسی
- خر کیفی
شعر منو بده برم .
راستی ! سلام... :)

:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@خودم ...!!! توسط فرزانه رازي Members  ارسال در پنجشنبه 19 شهريور 1394 - 15:09

نمایش مشخصات فرزانه رازي خدا از دهنت بشنوه !

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست
چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست

خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی
بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست

فتنه ها افتاده بین روسری های سرت
خون به پا کردی، ببین! دعوا سر موهای توست

کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست
یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست

فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر
لشکری آماده پشت برج و باروهای توست

شهر را دارد به هم می ریزد امشب، جمع کن
سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست

کوک کن، بردار سازت را، برقصان و برقص
زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست

خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه
مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست

"رضا نیکوکار "


ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 21 شهريور 1394 - 19:22

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر شما ، فرزانه رازی

داستانت رو با یه کلمه قشنگ شروع کرده بودی ، آره اونقدر قشنگ که نتونستم ادامه داستان رو نزنم ، ....!
با خوب و بدش کاری ندارم ، دوستان به اندازه کافی نظر پراکنی کردن، فقط اینکه جایگاه ششم رو یادت رفته بود .

بزمجه ، جایگاه ششم رو داشت تو داستانت ، چون حد اقل یه نفر با شنیدنش واکنش نشون داد ;)

راستی جواب امیر رو هم میخاستم بدم : الاغ خودتی ، عارره الاغ خودتی و .....

بازم بنویس


@محمود لچی نانی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 21 شهريور 1394 - 21:44

نمایش مشخصات فرزانه رازي :D امیر خودش که هیچی ! الاغ جد و آبادشه ! هف تا همسایه شه از چپ و راست و بالا و پایین ! :D

درود بر شما . خوبین ماشالا... دقت کردم شما کلا خجسته تشریف دارین ! :)
شما سعی کنین حتی اگه داستان من کلمه ی قشنگ نداره باز تشریف بیارین . خوش میگذره دور هم ! ;)
نه خو میگفتین خوب بود یا نه خووووو !:)
بزمچه جز " و سایر " هستش دیگه ، مگه نه ؟؟؟ کمتر کاربرد داره ! :D حالا چون شما میگین جایگاه شیش مال بزمچه ! :D
عرض کردم که ، علاوه بر خودش جد و آبادشه ! ولش کنین بی تربیت بی حیا رو ! :D
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 09:42

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود

خوب بودااا ولی شغال بیچاره رو جا انداختین.

آمارتون یه کم قدیمی بود .جدیدا شغال بهش رای دادن و چند سالیه که مهمون دهن مردم شده...

شاد و سلامت و موفق باشین


@سبحان بامداد توسط فرزانه رازي Members  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 22:04

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
درود بر شما . خوبین .
از این ورا ؟؟؟ چی شد که یهو یاد داستانک افتادین جناب بامداد ؟!
والا من شغال نشنیدم . ینی شنیدمااااااا... منتها نه به عنوان اسم که ملت همدیگه رو صدا کنن !
عاقا ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 شهريور 1394 - 23:31

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی طبق طبق روی دستش گل بود
پشت سرش پسر پسر شیرینی...
پیش رویش چشمان تو
سقف نگاهش برگ هایی از صنوبر
ابریقی گوشه ی یادش
کوزه ای پر از خنک کنارش
تو راه رفتن را نگفته بودی
او رفته بود
بازآمده
ننشسته
ایستاده و انتظار...
تو آما نشسته ای پشت جعبه ای جادوگر
رودخانه را فراموش کرده ای
باران از یادت رفته
قله قعر قهرهایت شده
باروی برادرت تکمه های پیراهن سیروس نیست
فالوده نخورده ای
حتی بدون ربع انار
کنار دریاچه
در سایه کوهپایه
زیر سایه درختانی خندان
راست می گفت سحرخانم
: آفتاب دیده نمی شود
باید قلبش کرد
چون حسش هم ممکن نیست!
طبق طبق روی دستش گل بود
پشت سرش پسر پسر شیرینی...
پیش رویش چشمان تو
سقف نگاهش برگ هایی از صنوبر
ابریقی گوشه ی یادش
و تو را برای صرف یک برف بازی دعوت داشت
یا بازی دور یک درخت چند ساله جنگل
یا پارو زدن با بلمی شکسته که ترمیمش کرده باشند
یا خوردن یک پاتیل فالوده ربع اناری کنار رودی چند وجهی
یا خوردن یک سبد رطب زیر سایه نخلی سوخته
یا به بازی غل دادن سیب در سراشیبی یالی پر پشت
یا...
حالا این تو و این سجایای هزارساله ی من...


@عبدالله عمیدی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 28 شهريور 1394 - 18:07

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود .
سپاسگذارم .
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین .
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 اسفند 1394 - 15:11

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ، خیلی عالی .
گل و بلبل ، شیر تو شیر و خر تو خر !
چه زمانه و آدمهای با حالی . این آقا******* کجا بود ؟******* تو******* هم داریم ؟
@};- @};- @};- @};- @};- :x :) :-/



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.