سیاست

خیسی عرق،مانتو را کاملا به پشتم چسبانده است!شقیقه هایم تیر میکشد!ترکیبی از صدای بوق و گوینده رادیو،توی فضای ماشین جریان دارد.واپسین ثانیه های چراغ قرمز رو به اتمام است و ماشین ها مورچه وار حرکت میکنند.اخمی همگانی صورت مردم را بغل کرده!از کنارِ جوبِ سمتِ راستِ خیابان،پشت سر اتومبیل دیگری حرکت میکنم.ماشینِ پشت سرم جیغ میکشد و راننده اش که پشت سبیل هایش اختفا کرده،دستهایش را توی هوا تکان میدهد.قطره ای عرق از کنار ابرویم سر میخورد.در حالی که با دستمال قطره عرق را خشک میکنم،از توی آیینه سر راننده عقبی فریاد میزنم:
- پرواز کنم؟؟؟جا نیس خو...
سپس آرام زیر لب میگویم:
- فک میکنه فقط خودش گرسنه س!مردکِ...
صورت برافروخته راننده نشان میدهد که از حرص جرواجر میشود!دستمال را از روی صورتم برمیدارم و نگاهش میکنم.با خود میگویم:
- یه نخود آرایش کن اونم گرمای هوا بشوره ببره!
با کلافگی کولر را روی آخرین درجه تنظیم میکنم.سرمای خفیفی صورتم را نوازش میکند.سرِ تقاطع،تعدادی کودک قد و نیم قد،با پلاکاردهایی که در دست دارند،از خط کشی عبور میکنند.یکی که جلوتر از بقیه راه میرود و قد و قواره کوتاهی دارد و موهای سیاهش،روی صورتش ریخته و ابروهایش را پنهان کرده،چیزی میگوید و بقیه بچه ها هم آن را تکرار میکنند.چراغ سبز میشود و ماشین جلویی حرکت میکند.فرمان را به سمت راست میچرخانم و ماشین را در اولین جای خالی پارک میکنم و پیاده میشوم.پشتم خنک میشود و لذتی بی اندازه وجودم را فرا میگیرد!با نگاهم دنبالشان میکنم،پیش قراول فریاد میزند:
- مرگ بر زولبیا...مرگ بر بامیه...
پیروانش،هم صدا تکرار میکنند:
- مرگ بر زولبیا...مرگ بر بامیه...
از تعجب چشم هایم گرد میشود.به سمت شان میروم و جلویشان می ایستم.بچه ها توقف میکنند.روی پلاکاردهایشان تصاویر ناشیانه ای از زولبیا و بامیه،با ضربدر سرخی کشیده اند.جلوی سردمدار زانو میزنم.کنجکاوانه نگاهش میکنم و میگویم:
- سلام گل پسر...میتونم بپرسم دارین چیکار میکنین؟؟؟
- سلام خانوم...داریم اعتراض میکنیم!
چشم هایم تنگ میشود.
- به چی اونوخ؟
- به زولبیا و بامیه...
سرم را پایین می اندازم و خنده ام را قورت میدهم و با لبخندی میپرسم:
- چی باعث اعتراض تون شده؟؟؟
کودک دستی جلوی موهایش میکشد و میگوید:
- بابام گفته زولبیا و بامیه خوب نیس...اسرافه!
- اسـراف؟!
- بــــله...بابام میگه اگه زولبیا و بامیه بخوریم،زود میریم دششویی و هر چی سر افطار خوردیم رو سر ساعت پس میدیم.شایدم الف سین هال بگیریم!اونوخ هر چی ویتامین تو بدنمون هس همه شون میره و خیلی زود میمیریم!بابام میگه،تند پس دادن ینی اسراف...خدا هم که اسراف کارا رو دوس نداره...تـــــازه،ممکنه مرض قند هم بگیریم!
با تعجب به چشم های معصوم کودک نگاه میکنم.چند لحظه بعد،به یکی از بچه ها که نسبت به بقیه اندام درشت تری دارد،اشاره میکند و میگوید:
- سعید میگه باید بریم شیشه های قنادی ها رو بیاریم پایین و کارو یه سره کنیم!اما من مخالفم...اول باید ببینیم کسی به اعتراضمون گوش میده یا نه!اگه جواب نگرفتیم وارد عمل میشیم...
با دهانی باز نگاهشان میکنم!چند ثانیه ای توی چشم هایم نگاه میکند و زیر لب خداحافظی کرده و با اشاره دست،بچه ها را به حرکت دعوت میکند و از کنارم رد میشود.
- بریم بچه ها!مرگ بر زولبیا...مرگ بر بامیه...
پیروانش تکرار میکنند:
- مرگ بر زولبیا...مرگ بر بامیه...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 22 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

34

بهناز باران خواه ,سبحان بامداد ,محمد حشمتی فر ,علی غفاری دوست (مارتین) ,آزاده اسلامی ,فرزانه بارانی ,حسین روحانی ,کیمیا مرادی ,شیدا محجوب ,نعیمه میرزاعلی ,حمیدرضا محدثی ,آرش پرتو ,آرمیتا مولوی ,محمد اکبری هشترودی ,فاطمه مددی ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,فرزانه رازي ,میثم کوهزینی ,حسین کاظمی فر ,عباس پیرمرادی ,اکرم کامرانی ,مرضيه اسلامي مهر , ک جعفری ,حسین شعیبی ,زهرابادره , ناصرباران دوست ,فرهاد کوهکن ,محمد علی ناصرالملکی ,شهره کبودوندپور ,الف.اندیشه ,همایون طراح ,مریم مقدسی ,ابوالحسن اکبری ,م.ماندگار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

م.ماندگار (30/3/1394),فرزانه رازي (30/3/1394),الف.اندیشه (30/3/1394),محمد اکبری هشترودی (30/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (30/3/1394),کیمیا مرادی (30/3/1394),امید محترم (30/3/1394),آرش پرتو (30/3/1394),زهرابادره (30/3/1394),الف.اندیشه (30/3/1394),آرش پرتو (30/3/1394),شهره کبودوندپور (30/3/1394),سحر ذاکری (30/3/1394),میثم کوهزینی (30/3/1394),عبدالله عمیدی (30/3/1394), ناصرباران دوست (30/3/1394),منصور دیبا (30/3/1394),فرزانه بارانی (30/3/1394),سبحان بامداد (30/3/1394),منصور دیبا (30/3/1394),حمیدرضا محدثی (30/3/1394),عباس پیرمرادی (30/3/1394),نعیمه میرزاعلی (30/3/1394),نعیمه میرزاعلی (30/3/1394),نادیابزرگی نژاد (30/3/1394), ناصرباران دوست (30/3/1394),آزاده اسلامی (30/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (30/3/1394),پریناز.ک (30/3/1394),زهرا ف (30/3/1394),محمد حشمتی فر (30/3/1394),شهره کبودوندپور (30/3/1394),منصور دیبا (30/3/1394),حسین کاظمی فر (30/3/1394),ب-اسدی (30/3/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (30/3/1394),حسین شعیبی (30/3/1394),میثم کوهزینی (30/3/1394),شهره کبودوندپور (30/3/1394),ابوالحسن اکبری (30/3/1394),عباس پیرمرادی (30/3/1394),مرضيه اسلامي مهر (31/3/1394),فاطمه زهرا نصراله زاده (31/3/1394),جلال صابری نژاد (31/3/1394),الهه سلیمی (31/3/1394),اذرمهرصداقت (31/3/1394),حسین کاظمی فر (31/3/1394),آرمیتا مولوی (31/3/1394),سجاد سیارفر (31/3/1394),سارینا معالی (1/4/1394),محمد علی ناصرالملکی (1/4/1394),شیدا محجوب (1/4/1394),عطیه امیری (2/4/1394),فرهاد کوهکن (3/4/1394),بهناز باران خواه (3/4/1394),همایون طراح (3/4/1394),شیدا محجوب (4/4/1394),علي طرهاني نژاد (4/4/1394),حسین کاظمی فر (4/4/1394),میثم رسولی زاده (5/4/1394),علیرضا قدسی راغب (5/4/1394),حسین کاظمی فر (6/4/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (7/4/1394),حسین کاظمی فر (8/4/1394),حسین روحانی (8/4/1394),شیدا محجوب (8/4/1394),محمدمهدی قنبری مبارکه (9/4/1394),سحر ذاکری (13/4/1394),فرزانه رازي (28/4/1394),حسین شعیبی (5/5/1394), ک جعفری (14/6/1394),فرزانه رازي (15/6/1394),ابوالحسن اکبری (15/6/1394),فاطمه دولتی (12/7/1394),فرزانه رازي (26/7/1394),فرزانه رازي (25/9/1394),همایون به آیین (13/11/1394),امین کریمی (28/11/1394),همایون به آیین (30/4/1395),همایون طراح (30/7/1395),

نقطه نظرات

نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 00:45

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام خانم رازی

چقد بانمک بود.

خسته نباشید@};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:02

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بانو جان.
خوبین؟
خدا نیاره روزی رو که کسی بخواد از این تیپ نمک ها بپاشه رو مخ بچه ش!
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 00:49

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام خانومی:x
الف سین هال=))
خوب بود فرزانه خانوم
دستتون درد نکنه:D
شاد باشی خانومی:* :* :* :* :x :x :x :x @};- @};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:03

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام دختر گل.
خوبی خانومی؟؟؟
خوشحالم که دوست داشتی عزیزدلم...
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 00:53

دختر تو مگه امتحان نداری که نشستی داستان می نویسی ها ?:D


@مریم مقدسی توسط محمد اکبری هشترودی Members  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 01:08

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی سوال من هم همینه...
مریم خانوم شما شاهد باشید... فردا وقتی پدرش با کمربند خدمتش رسید نگید که گناه داره... درس نمیخونه دیگه... ما چه کنیم با این کودک؟؟


@محمد اکبری هشترودی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:07

نمایش مشخصات فرزانه رازي میدونین ملت؟؟؟
بابایی من با داعش قرابت معنایی داره...
دست خودش نیس!
باباهم باباهای قدیم! [-(
این قبول نیستا...باید بیای درس حسابی در مورد داستان صحبت کنی...
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی و دوباره میای که بنویسی...
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@مریم مقدسی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:05

نمایش مشخصات فرزانه رازي امتحان نچسبیده که بهمون!!!تموم شد دیگه...
امروز صبح برای سه مااااااااه از شر درس و دانشگاه و استاد خیلااااااعص... :D
اینطوری قبول نیستا...در مورد داستان صحبت نکردی...
راستی سلام.خوبی؟
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
دلت به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط مریم مقدسی Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 21:06

در مورد داستان صحبت نکردم ? مگه خبر نداری ? اینجا تغییر نام و هویت پیدا کرده.
اینجا دیگه شده سایت نظرک نه داستانک!
@};-


@مریم مقدسی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 22:45

نمایش مشخصات فرزانه رازي =))
دس رو دلم نذار مریم/متین!


نام: امید محترم کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 01:21

نمایش مشخصات امید محترم زیبا و در عین حال با طنز نمکینی بیان شد ، شیوه نوشتنتان ستودنی است


@امید محترم توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:09

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود.
خوبین؟!
بار اولیه که این حوالی میبینمتون...خوش تشریف آوردین.
لطف دارین شما... :)
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: امید محترم کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 01:21

نمایش مشخصات امید محترم زیبا و در عین حال با طنز نمکینی بیان شد ، شیوه نوشتنتان ستودنی است


@امید محترم توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:10

نمایش مشخصات فرزانه رازي :)
سپاس.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 02:07

سلام دختره!
خوبی؟!

خودت چی؟! اعتراض متراض نداری که؟!

شیطونه میگه یه چی بهت بگم برم رد کارم! اما جیف که خوب نوشتی هر چند اولش نشون نمی داد که طنزه! به هر حال شیطون غلط میکنه!

خدایی میخوای برات طولانی تر از این کامنت بذارم؟! خب کامنتم نمیاد;)

راستی خسته نباشی:D


@آرش پرتو توسط آرش پرتو Members  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 04:16

دختره دوباره خوندم

باور کن بند اولش به همه چی میخوره الا طنز:D

راستی این مورچه وار حرکت کردنه یعنی چی؟;)


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 08:00

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور یعنی دنده یک
سلام
اصلا مرگ بر دنده یک:D


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 08:35

سلام

باور کنید مورچه با هر دنده ای حرکت میکنه الا یک
تازه اگه یه مورچه رو بگیری بندازی تو یه سطح لغزنده از بس تو دنده سبک همش بکسواد میکنه خخخخخخخ


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 09:08

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور این معلومات عمومیتون تو همه زمینه ها منو کشته
باور کن :) @};- @};-
ولی توی جای بغزنده همه بوکسواد می کنن حتی با دنده سنگین:D


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 09:20

تو دنده سنگین لغزش همراه با
سایش و کششه

تو دنده سبک فقط لغزشه

باور کنید اگه باور نمی کنید یه مورچه بگیرید امتحان کنید البته فقط له نکنید خخخخخ


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 11:49

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور بازم سلام داداش
راستش من موقع لغزندگی جاده (به جز بارون)زیاد رانندگی نمی کنم ...
جایی نگید ها !! توی تاریکی هم نمی تونم رانندگی کنم نور چراغها که می افته توی آینه هیچی نمی بینم :D
مثلا توی شبهای پاییز اگه اضافه کار بمونم ماشین رو می ذارم توی پارکینگ اداره بمونه =)) =)) =))
توی جاده هم یکی دو بار رانندگی کردم بغل دستیم خیلی مومن شده بود دیگه توی جاده هم رانندگی نمی کنم :D


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:27

خوب رانندگی نکردن مختص به شما نیست بلکه....:D :D

بی خیال بگم دردسر میشه=)) =))


@آرش پرتو توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:28

اهان...این لغزندگی ( به جز بارون) یعنی چی؟؟!!!


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:29

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور برف:D


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:47

نه بابا....یعنی برفم میاد؟!؟!!:( :(

ما که چند سالی هست برفی ندیدیم:D

اونی هم که این سالها میاد بیشتر پودر لباسشویی تا برف


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 14:38

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور یه چیز دیگه بگم بین خودمون باشه
در به در دنبال دنده اتومات می گردم
این سربالایی ولیعصر بدجوری لغزنده است
مدام خاموش می کنی
البته توی دست فرمون من مدیونید اگه شک کنید:-s :-s :-s


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:19

نمایش مشخصات فرزانه رازي مثلا به چی میخوره؟؟؟
اون مورچه وار حرکت کردن...همون حرکت لاک پشتی شماس...
دنده یک و نیم کلاج!خعلی حال میده...من عاشق این تیپ حرکت کردنم!البته سرعت هم که... :D ;)
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:16

نمایش مشخصات فرزانه رازي دختره دخترته ریش سفید...
سلام.خوبی؟
من؟عالیم!البته یکم گشنمه...:D
اعتراض؟
اره...اعتراض دارم...به اینکه هیشکی در مورد خود داستان صحبت نمیکنه...فک کنم کم کم باید یه سری سیاست جدید اتخاذ کنم...
دیوار کوتاتر از دیوار حضرت عاقا پیدا نکردم!!!
بگو...بگو دیگه...بگو ببینم میخوای چی بگی؟؟؟
باید نشون میداد مهندس؟خداوکیلی...جدی پرسیدم!
کامنتت نمیاد؟؟؟باید بیاد...مگه دست خودته؟؟؟x-(
خودت خسته نباشی.
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 خرداد 1394 - 02:54

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر فرزانه عزیزم
داستان خیلی زیبا بود و چقدر زیبا سیاست ‍والدين را در بعضي امورات نشان داديد دلم مي خواست خيلي مطلب بنويسم ولي البته شب هاي رمضانه و خيلي خوابم مياد
مرا ببخش عزيزم
ولي داستانت خيلي محشره و محشره
براي قلم زيبا يتان كه مخل آسايش گروني است موفقيت آرزومندم
شاد و سعادتمند @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:25

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بانو جان .خوبین عایا؟؟
دلم براتون تنگ شده بود... :x :-s
مرسی که نکته ها رو گرفتین... :)
خانوم جان شما که انقد دوس دارین بنویسین اینجا...خو تو روز روشن تشریف بیارین بنویسین...مام عشق و حال کنیم!بخدا راس میگم...
محشر وجودتونه بانو... :)
خیلی شیک به موضوعات اشاره کردین...حال کردم..
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
منتظریم بازم بیاین...
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 07:37

سلام

دختره امروز داره میخونه واسه امتحان فردا

پس فردا میاد جواب کامنتا رو میده

محض اطلاع خخخخخخخخخخ


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:28

نمایش مشخصات فرزانه رازي بروووووووووووووووووووووو...
فاتحه امتحان رو ساعت 10:00 صب قرار بود بخونیم ریش سفید...اما من 9:31 خوندم فاتحه شو...
بعد چون خعلی خوب امتحان دادم و فرت و فرت دلم به نشاط بود...بقیه که داغون امتحان داده بودن هی یه چیزایی میگفتن... =))
خلاصه اینکه تموم شد...حال کردیم...
یوهوووووووووووووووووو...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 08:04

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام ماهبانو
والا این روزا شعار مرگ بر ....همه جا برقراره
حالا این نقطه چین رو می تونید به دلخواه پر کنید ;)
ولی خدایی بامیه و زولوبیا حق مسلم ماست!!
هر چی سعی می کنی خرما بخوری می بینی که رنگ طلایی بامیه بدجوری رو مخه
اصلا ما بانوان نسبت به رنگ طلایی حساسسسسیت داریم
حالا که اینطور شد
مر گ بر ضد بامیه و زولوبیا:D :D
دست مریزاد
قلمت پر از شهد انگبین;) @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط عبدالله عمیدی Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 09:44

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام من با این "ما بانوان" ات خیلی موافقم امید وارم این ضدیت به جنگ نکشه


@شهره کبودوندپور توسط عبدالله عمیدی Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 09:48

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام بر خانم رازی
منم امتحان دارم ولی نشستم نوشتم و نشستم میخونم و نظر میزارم
اصلن نگران نباش استادا مجبورن نمرمون بدن
ندادنم ندادن...
خیلی خوشم اومد از داستانتان
با لذت خواندم
منطق باباهه هم از این جهت که خوب به جون بچه ها نشونده خوشم اومد.
باور کن خیلی هم روان و راحت خواندم
ما را هم دعا کن توی این فرصت های تندگذر کیمیایی...
شاد و سلامت و سربلند و امتحان موفق باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عبدالله عمیدی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:39

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود.خوبین جناب عمیدی عزیز؟
عاقا من هنو همونطوریمااااااااا...
واقعا؟؟؟به حول و قوه الهی من امتحانام تموم شد و خلاصه خیلاعص شدم! :D با عارزوی خلاصی پر اخلاص برای شما! =))
ندادن ندادن؟؟؟پوستشونو میکنم عاقا...
خداروشکر که دوس داشتین... :)
باباهه...بگذریم...
این روان و راحت خوندن تیکه نبود؟؟؟جدی بود ینی؟؟؟ :D
عاقا اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط عبدالله عمیدی Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:13

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی نه بانو
جدی جدی گفتم
عصلن اسل حسم که تازه تازه خونده بودم گفتم
عاااالی باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عبدالله عمیدی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:31

نمایش مشخصات فرزانه رازي :D باعش...
ما قبول میکنیم عاقا...
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:33

نمایش مشخصات فرزانه رازي به به گل بانو...
سلام عرض شد.خوبین؟؟؟
چه خبرا؟؟؟
جای مرگ بر گفتن خیلی کارا میشه کرد...اما کیه که کاری کنه؟؟؟ :)
زولبیا رو که...ولی بامیه عشقه... :x
من خودم هر وخ میرم زولبیا بامیه بگیرم،کلا 5 تا زولبیا میگیرم،بقیه رو بامیه!بعد بابام یخده مخالف این طرز خرید منه...اما بقیه بروبچه هامون عشق میکنن با سبک من! :D
هی دارم یه چیزایی رو احساس میکنم...ولی امیدوارم که اینطوری نباشه... :)
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: میثم کوهزینی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 09:25

نمایش مشخصات میثم کوهزینی سلام سرکار خانوم رازی داستانتون الان دیدم و مشتاق به خوندنش شدم واقعا زیبا بود افرین داره خانوم


@میثم کوهزینی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:41

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما.
خوبین؟
خوش تشریف اوردین... :)
خوشحالم که دوست داشتین.
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 10:14

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ادب و احترام
1- امیدوارم ماه شعبان قدح از دست ننهاده باشید
2= امیدوارم تا انتهای رمضان آب نرفته باشید و از همه ی مواهب مادی و معنوی اش بهره ها برده باشید که یکی از آنها همانا زولبا بامیه است.
3-رطب خورده منع رطب چون کند
لابد می فرمایید :هوووم؟
عرض می کنم وقتی از عموم انتظار دارید تا سی و یکم آپ نفرمایند چرا آپ فرمودید؟
4- طنز ملیحی در سیاستتون بود که کام آدم را شیرین می کرد !! بعله درسته شیرین
5- واقعا مرگ بر بامیه مرگ بر زولبیا اما بامیه از همه نوعش بالاخص نوع خورشتیش نباید . تبعیض قائل بشیم
6-دستتون درد نکنه که بعد از مدتها با قند پارسی به بنگاله تشریف بردید .
7- لطفا خشونت و پایین آوردن شیشه را از دستور کار بچه ها خارج بفرمایید بد آموزی داره بدتر از فیلمهای ترکیه ای
8- بچه ای که زولبیا را بر نتابد در آینده کار دست خودش ندهد یه موقع؟!
دونقطه ها و گلها و کفها
نمونه اش @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 10:14

نمایش مشخصات ناصرباران دوست برقرار باشید یادم رفت


@ ناصرباران دوست توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:52

نمایش مشخصات فرزانه رازي عاقا یااااااااا الله...اجازه بدین من بلند شم...
سلام عرض شد.
عاقا خوبین عاقا؟؟؟
عاقا دلمون براتون " . " شده بود... :D
کف بر غش کنتونیم عاقا...
1/هوم؟؟؟:-/ ایشالا... :D
2/عاب که نمیریم عاقا...با این سیستماتی که خدا چیده،فک کنم پکیج بریم...عاب که حَرفه!
3/هوم؟؟؟ :-/
عاقا ما گفتیم تا سی برج عاپ نکنین...حالا شما و سایر ودستان میخواین بنده خستگی در کنم این دیگه نشون از لطف شماس... :D
اصن میخواین حذف کنم فردا دوباره عاپ کنم؟؟؟ :D
4/شکرش تلخ بود عاقا...لطف دارین...
5/عاقا فرمودین بامیه...دقت کردین بامیه،مزه بادمجون میده؟؟؟ژن نهفته میگن چی میگن؟؟از اونا داره انگار!!! :D
6/عاقا قربون شما...به قول دوستان چاکرخواتونیم!
7/عاقا اون دیگه کار ما که نیس!ما میتونیم قبحه ماجرا رو نشون بدیم،بقیه رو بذاریم به عهده خانواده شون! :)
8/والاااا...اونو در عاینده میبینیم! :D
9/عاقا ینی هیچ موردی نیس که بخواین چشمونو باهاش دربیارین؟؟؟ :-/ :D
عاقا شاد زی مهرافزون تا ابد دونخته دی پاینده و پایدار و استوار
اختلاطاتتون بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: فرزانه بارانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 11:04

نمایش مشخصات فرزانه بارانی یکی از شکنجه های وحشتناک تاریخ بشریت این است که آدم مجبور باشد با انکارد اداری با این هوای گرم بنشیند توی یک اکواریوم متحرک و هی پایش روی گاز و ترمز باشند و از بس در کشاکش فشار این دو باشی بالاخره توی ترافیک با سرعت مورچه ای(شتری) پایت به هم گره بخورد و خیلی نرم و شاعرانه بروی در آغوش ماشین جلویی که راننده اش با کمال ادب و با زیباترین واژه ها چنان مورد نوازشش قرارت دهد که برای لحظاتی خواب پنهان لای پلک ها از پس چشمانت بجهد بیرون و بعد دوباره خلسه وار در حالت خواب و بیدار دستی تکان دهی و لبی کج کنی که یعنی بروووو، حوصله داری! شیشه را بیشتر می دهی پایین تا کمی اکسیژن تگرگ و خنک بیابی و بچپانی توی ریه هایت و به جایش بوی دود اگزوز ماشین ها همین یک ذره راه تنفست را هم سد می کند و هراس هزار قصه دیگر می افتد به جانت ، از خیر هوای تازه می گذری ،شیشه را می دهی تا خرخره بالا و با همان کولر در اکواریومت سرگرم می مانی!! خوبی اش این است که دیگر مدرسه ها تعطیل شده و صبح و ظهر شاهد دانش آموزان فسقلی پلاکارد به دست نیستی که کارشان عبور دادن همشاگردی هاشان از خیابان است .و مجبوری همینطور با خونسردی بایستی و نگاهشان کنی و به شکلک هایی که برایت در می آورند بخندی!! در این هوای گرم تنها چیزی که هنوز راه ما را سد می کند مرغ و خروس های پیرزن همسایه دو کوچه بالاتر ماست که با این همه فضای حفقان شهرنشینی با خیال راحت توی جوی آب و لابه لای دست و پای عابرین و چرخ های ماشین در حال ترددند .که اگر اینها هم پلاکاردی چیزی داشتند خیلی خوب میشد .بالاخره مرغ و خروس ها هم حق مرغ وندی و خروس وندی دارند دیگر!!
در هر صورت عاجی جان ،سخن از زبان ما گفتی که این شکنجه هر روزه در ترافیک ما را بسیار آزار می دهد .اما ما نفهمیدیم شما کجا بودی ؟!کجا داشتی می رفتی؟! چرا فرمون را دادی سمت راست؟ چرا پارک کردی؟!
البته اون فسقلی ها هم تو این جو باید یه کم جوگیر بشند دیگه!!! یکی هولشون بده جلو و پلاکارد دستشون بده که بگند ما هم هستیم !!!! حالا چه اشکالی داره این یه ذره شیرینی هم که هست تو زندگی اینا تحریمش کنند بره!! لابد برامون ضرر داره،خودمون نمی دونیم!... آب که از سر گذشت چه یه وجب چه سونامی!!
هیچی برم دیگه! فقط اومدم که نگی آجیمون بی معرفت بود!


@فرزانه بارانی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 16:01

نمایش مشخصات فرزانه رازي إ چرا من ترافیک دوس داررررررررررررررررم!!! :D خعلی حال میده!!!
درود بر فرزانه بانو جان،باران روزهای عافتابی...
خوبین بانو؟؟؟
جان؟؟؟ما بیرون بودیم! :D
داشتیم میرفتیم خونه... :D
خو گردش به راس عازاده... :D
خو ماشین رو به امون خدا بذاریم وسط خیابون،یا پر میزنه میره،یا اون راننده سیبیلو عقبیه میاد پارک میکنه تو ماشین ما و اونوخ بیا... :D
ماجرای اینجا که تحریم رو تحریم بود... :(
اجازه بدین یک اوف شعر بذارم عشق کنین بعد...

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد
با من تنها تر از ستارخان بی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کـُنده ی پیر بلوطی سوخت، نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"

سخت دوستتون دارم بانو جان...
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 11:05

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام علیکم قیزیم....نجورسن؟:x
دلم برات تنگ شده...خیلیییییییییییییییی؛بزار دوتا ماچت کنم:* :* :* :* :* :* :* :* :* :*
بعد بریم سروقت داستان...خیلی باحال بود فرزان جونم؛البته بامیه که هیچی ولی چنین رفتاری با زولبیا صحیح نیست! من هرچقدر هم در ریاضت غذایی باشم تو ماه رمضون این یه قلمو بیخیالش نمی شم یعنی نمی تونم که بشم:D
خیلی هم عالی نوشتی عزیزدلم...
ببخشید که دیر اومدم یه کم آخه الان در وضعیت بیهوشی کامل به سر می برم:D
التماس دعای شدیییییییییییید قیزیم خانم...@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
فدای تو:x


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:33

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلااااااااااااااام مامان جون.خوبی؟؟؟
منم دلم برات تنگ شده بود عزیز دلمممممم...
مامان این دوتا ماچ بود؟؟؟مامان علاوه بر خودم فامیلامون رو هم ماچ کردی!!!
خیلی هم ممنون که اومدی مامان جان...
منم الان رو به قبله افتادم مامان...یه چشمم به مانیتوره...یه چشمم به ماه عسل...
خیلی دوستت دارم مامان جان...
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
دلت به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:24

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و عرض ادب و قبولی طاعات و...

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

بامیه انصافا خوشمزست .فقط مرگ بر زولبیا:D

طنز داستان خیلی خیلی خیلی ... خفیف بود.
یه خوبی ای که این سایت داره نظرات جالب همه دوستانه که مثلا بعد یه هفته بیای و بخونیش همه رو.اصن خود نظرات کلی داستانه ها...

شاد و سلامت و موفق باشید.
التماس دعا


@سبحان بامداد توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:33

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام
بله حق با شماست
یه سری هنرمند کامنت می نویسن ها
الکی نیست که :)


@سبحان بامداد توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:37

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود جناب بامداد.خوبین؟
منم خوبم خوشم سلامتم منتها بد فرم گشنمه!
کم پیدایین ها...
بامیه عشقه...ولی زولبیا رو نیستم...با اون قیافه ش...
همچین خفیف هم نبود...یه بار دیگه دقت بفرمایید...
اره موافقم...دیگه همه رفاقتی صحبت میکنن باهم...داستان بنده خدا بهونه س!!! :D
ببینم جرات داری بری تو شعر نو کامنت های این تیپی بذاری و این حرفا...با دمپایی دنبالت میکنن!!! =))
عاقا اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:37

نمایش مشخصات منصور دیبا سلام بر خانم رازی

طنز جالبی بود و صحنه ها را خیلی خوب وصف کردید و پیام داستان هم که واضح است .

فقط برای نوشتن طنز بهتر است زبان ساده ای داشته باشید مثلا در پاراگراف اول با توجه به این که از کلمه ی ساده و محاوره ای (جوب ) استفاده کرده اید بهتر است از واژگانی همچون (اختفا ) نیز پرهیز کنید .

پیروز و سربلند باشید


@منصور دیبا توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:41

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما جناب دیبا...خوبین عاقا؟؟؟
جدیدا از رو دست شما ریز ریز تقلب بر میدارم...خعلی میچسبه! :D کلا تقلب خیلی خوشمزه س...دقت کردین؟؟؟ :D
بسیار عالی...من چون خودم واسه نوشته های طنز،خوشم میاد کلمات خاص و گاهی قلمبه سلمبه استفاده کنم...ولی نمیدونستم میتونه بزنه داستان رو بترکونه...دفه ی بعد این کار رو نمیکنم! :D
عاقا ممنون بابت ارائه نظرتون.
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حمیدرضا محدثی   ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:53

سلام . ما همش روزه می گیریم تا زولبیا و بامیه بخوریم اونوخ همین اول کار ...
به یکی گفته بودند سیگار نکش می میری ، گفت من زندگی را برای کشیدن می خوام ...
طنز بکری بود . زنده و برقرار باشید.


@حمیدرضا محدثی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:42

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود جناب محدثی مهربان.خوبین؟؟؟
سپاس از حضورتون...
پایین تر مفصل تر صحبت میکنیم!
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: نعیمه میرزاعلی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 12:58

نمایش مشخصات نعیمه میرزاعلی سلام فرزانه خانم .
فکر کنم روزه و گرسنگی و تشنگی 16ساعته هم نتونسته روح پر نشاط شما را تسخیر کنه که تونستین به این زیبایی بنویسید ..آفرین
عبادات قبول و التماس دعا .
شاد بمانید و پر تلاش .


@نعیمه میرزاعلی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:48

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلاااااااااااام خانوم گل...خوبی؟؟؟
بابا راه گم کردی؟؟؟از این ورا خانومی؟؟؟
گشنگی که پدر منو در آورده...هر چقد هم به این بابام میگم که پدر من یه فتوا بده روزه هه رو بخوریم میفرماید من کاری ندارم!!! :D :( چه زندگی ایه؟؟؟
خلاصه اینکه روزه حال جسممون رو گرفته...الان مخم درد میکنه...اما مگه تاثیری رو هرهر و کرکرم میزاره؟؟؟
گاهی انقد بهم فشار میاد که خندیدنم بیشتر میشه!!!
قربونت عزیزم...خیلی دوستت دارم...
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
دلت به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 14:08

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام عزیزم@};-
به شیرینی زولبیا و بامیه بود داستانت:)
الان قندم میره بالا

آفرین گلم
خیلی خوب و شیرین و دلچسب بود


@آزاده اسلامی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 14:17

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آزاده جان
الان ساعت 14 می باشد
یه لیوان شربت خنک و یه بشقاب بامیه رو تصور کنید
عرضی نیست
فی امان الله :D


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:51

نمایش مشخصات فرزانه رازي چرا عاخههههههههههههههههه؟؟؟


@آزاده اسلامی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:50

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام بانو جان.احوال شریف؟؟؟
خوش اومدین خانوم...دلمون براتون تنگ شده بود... :)
شیرین که...نمیدونم!شاید...خوشحالم که شما شیرین دیدینش... :)
قربون شما بانو...
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:16

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر بانو فرزانه رازی

اتفاقا من داستانک شما را همون دیشب خوندم ! پس خیالتان راحت که ما به شما زودتر از خود شما سر زدیم !
من از طنزهای این چنینی واقعا خوشم میاد . این که دیالوگ ها در عین طنز بودن کمی هم تیز و برنده باشند ! و شما هم به حق از پس این سوژه خوب بر آمدید !

اجازه بدهید برداشتی بر آن ننویسیم !

سبز باشید و آفتابی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:34

سلام جناب مارتین

برداشت ننویسی این دختره میاد خط خطی می کنه هااااا

از ما گفتن بود خود دانی خخخخخ


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:56

نمایش مشخصات فرزانه رازي حالا ما یه بار خط خطی کردیم یکی رو هی کلید کن...
انقد که تو این مدت جو سازی کردی که این اله بله جیم بله ملت باورشون شده!
در ضمن...دختره دخترته ریش سفید...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:54

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر مارتین عزیز.حال؟احوال؟؟؟
بسیار عالی...دیشب خوندین...در گوشتون بگم که منم دیدم...اسمتون بود...منم داستان شما رو دیشب خوندم...مدلش انقد جذاب بود که کتاب متابا رو گذاشتم کنار و داستان شما رو خوندم... :)
خوشحالم که دوست داشتین... :)
اوکی...هر جور راحتین...
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 23:02

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام مرسی از لطفتون

حیف که اینجا " چت روم " نیست و گر نه در جواب سر صحبت باز کردن های دوستان , وارد بحث می شدم !! خب این سرک کشیدن را هم ببخشید ...


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 23:51

نمایش مشخصات فرزانه رازي اینجا همه چی هس (جز داستانک)... ;)
شمام تعارف نکنین...دو خط کامنت و داستان پیدا میشه که دور هم باشیم...
ممنون از حضور دوباره تون.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
بی ریاس...دوس داشتین بازم بیاین. :)
شاااااااااااد


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:41

میگم دختره این تیکه کلام چیه استفاده میکنی ..... کلی کالری باید سوزوند تا خونده بشه .....یکی راحترشو پیدا کن خب.....اگه تا یه ساعت دیگه نمیومدی خودم دست به کار میشدم ترتیب کامنتارو می دادم .....یعنی در این حد من پرواماااا خخخخخخخ
خوش باشی دختره


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 15:45

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور اختلاطات بدون اختلالات
چند بار تکرار کنید تا ملکه ذهنتون بشه :)
فقط قند خونتون نیفته یه وق;)


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 16:48

هر چقدر تکرار میکنم ملکه نمی شه خخخ


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:57

نمایش مشخصات فرزانه رازي چقد تنبلی تو!!! x-(
هر وخ حس کردی دیر شده وارد عمل شو...
خخخخخ
خوش باشی ریش سفید.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 16:03

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام.
اول تشکر میکنم از همه آشناهایی که نا آشنا این حالی سرک میکشن...
بعد مرسی از همه تون...
بعد اینکه برم بیام صحبت میکنیم باز...
بعد تر اینکه اختلاطاتتون بدون اختلالات
ممنون که اومدین.
دلتون به نشاط.

"روابط عمومی پروفایل"
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 16:46

برووو انقدر اون تیکه کلامو استفاده کردی کالریاات ته کشید

برو یه ساندویچی زولبیایی بامیه ی بزن تو رگ بیا جوابا رو بده خخخخخخخخخ


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:59

نمایش مشخصات فرزانه رازي عاخ اگه میشد یه لیوان چای و شکلات تلخ و یه کوچول غذا خورد که عالی میشد! :D
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 16:17

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

اگرچه بنده نا قابل سالهاست از سیاست انصراف داده ام وهمچنین در پروفایل شما هم خواندم که شما هم با سیاست میانه خوشی ندارید .ولی تقصیر گردن شما که پای ما را به این معقوله نا دلخواه وناصواب ونا ثواب باز کردید و امروزدر دنیا وفردا درآخرت به عقوبتی سخت گرفتار خواهیم آمد .ولی چه کنیم هرچه از دوست رسد نیکوست .
از فردی پس از عنوان متنی پرسیدند حال خربزه می خواهی یا هندوانه؟؟؟ وایشان فرمودند هر دودانه . از زولبیا وبامیه پرسیدید من که همه شاهد و ناظر هستند ومی دانند هم به زولبیا وهم به بامیه ارادت مخلصانه و عارفانه دارم وهیچ وقت غیر از درود بی کران چیزی نصیبشان نکرده ام .وسرسختانه تکذیب می کنم که در آن راهپیمایی شرکت کرده باشم .واز خداوند متعال برای افراد فقیر عاجزانه صبر مسءلت دارم .واز خداوند منان می خواهم که دراین ماه عزیز جیبشان را پر وسرشار از سکه نماید تا کامشان را به لب شرین زولبیا وبامیه کامروا نمایند .وبرای ان چند بچه که در آن راهپیمایی کرده بودند تقاضای تخفیف مجازات دارم .انشا الله ورحمان هدایتشان نماید.
وبرای شما هم طلب مغفرت می نماییم که نا خواسته پای ما را به سیاست شیرین زولبیا وبامیه باز نمودید.خداوند از سر تقصیرات تمام مو منین ومومنات بگذرد و اموات همه را غریق رحمت بی کران نمی اید .

در آخرت باید بگویم داستان زیبایی بود . البته امیدوارم این جمله را کسی از حضرات نبیند وگرنه فردا چوبمان به نم است.بهره بردم. البته بهره معنوی وزیبا شناختی نه سیاسی.دست مریزاد وآفرین@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:04

نمایش مشخصات فرزانه رازي به به جناب دکتر...خوبین عاقا؟؟؟
عاقا کف بریما...
عاخرشم نفهمیدیم شما کودوم گرایش رو ادامه دادین!
عاقا سیاست داریم تا سیاست...سیاست تاثیر گذاری رو ملت خعلی حال میده!اصن عادمی دونخته صفا میکند! :D
عاقا از اونجایی که به اون چیزی که من میخواستم اشاره فرمودین...من دیگه سوکوت میکنم!بخدا...
درست میفرمایید!!!
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:05

نمایش مشخصات فرزانه رازي البته اضافه میکنم:
سلام عرض شد. :D
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: اکرم کامرانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 17:08

سلام

داستان زیبایی بود

زولبیا وبامیه بهانه ای تا حرف دلشان را بزنند

دستان یک پارچه گل

دلتان شاد@};- @};- @};- @};- @};-


@اکرم کامرانی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:08

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بانو جان.خوبین؟؟؟
من هنوز هم تو شَکَّم و هم تو شُکَّم... :D ;)
بعله...شایدم حرف دیگران! :)
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 19:07

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی سلام و احترام . جسارتن باید بگویم من روزه را برای همین زولبیا و خصوصن بامیه اش می گیرم . به بنده ی خدایی گفته بودند سیگار نکش میمیری ؛ گفته بود من اصلن زنده ام برای کشیدن سیگار ! ...
1. داستان قدرت کافی را برای جذب خواننده دارد ضمن آنکه ایده ی بکر و طنازی هم هست .
2. یک تشبیه غریب هم هست که به گمان با وجه شبه خود تناسبی ندارد : " اخمی همگانی صورت مردم را ..."
3. آوردن واژه ی سنگین:" اختفا " به روانی و امروزی بودن واژه های دیگر نمی خورد .
4 . نام داستان هم شاید گریزی بر هجو کردن سیاست باشد که به گمان به تنهایی برای این داستان مناسب نباشد مثلن می توانست یک بخش از یک ترکیب اضافی یا وصفی باشد ؛ در عین حال انتخاب نام سلیقه ای است .
5 . نا گفته نماند من یکبار دیگر نظر دادم اما " بخار " شد و رفت و گفت " پس از تایید نویسنده..." ! با این حال دوباره این رنج را بر خود هموار کردم !
6 . تقصیر خودتان بود که در بالا چند جا گفته بودید در مورد خود داستان نظر دهید که بنده اطاعت کردم و البته جسارت. امیدوارم بخشبد.
7. در عین حال به نظرم این داستان از آثار قبلی تان یک سر و گردن بالاتر است.
ماه مبارک هم تبریک.


@حمیدرضا محدثی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:18

نمایش مشخصات فرزانه رازي درودی دیگر بر شما جناب محدثی عزیز.خوبین عایا؟؟؟
البته ما میدونیم که شما مث داستان های اوف اوفتون مزاح میفرمایید... :D
1.خوشحالم از این بابت.
2.اها ینی باید یه حال دیگه نوشته میشد؟؟؟مثلا اخمی همگانی روی صورت مردم کز کرده!مثلا عرض میکنم...
3.احساس کردم میتونه اوف کنه داستان رو...اتفاقا اوفش هم کرد..منتها از یه ور دیگه!زد ترکوند!
4.میشه یه مثال بزنین؟؟؟من زبان فارسیم افتضاحه... :D :">
5.عاقا بخار نشده!همون بالاس!عاقا من معذرت میخوام...شرمنده...ببخشین...
6.عاقا قربون شما...خیلی خوشحالم کردین...بازم از این کارا بکنین... :)
7.خداروشکر که آبرومون رو خرید! :)
ماه مبارک قربونش برم اعتراف میگیره ازمون...نازمون نمیکنه که... :D
عاقا ممنون.
اختلاطات بدون اختلالات
ممنون که دوباره اومدین و خوندین و نوشتین.
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حسین کاظمی فر کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:02

نمایش مشخصات حسین کاظمی فر سلام بانوی همه چی به کار @};-
چیکار داری به این طفلکیا آخه ؟! میذاشتی برن پشت در شیرینی فروشی یکم که شعار میدادن ، شیرینی فروشه میومد نفری یه دونه زولبیا بامیه میداد دستشون و قائله رو میخوابوند..!!
....
خب...به قول خان جان برنامه ی خندوانه:
خیسی عرق ؟!!!...خیسی عرق دیگه چیه ؟!!...خو بگو عرق زیاد ...

.......

داستانک قشنگیه ولی خب یه جورایی داری سیاسی میشی ها !! مواظب سر سبزت باش ...از ما گفتن
...........
فکر کنم بازم به ته دیگ رسیدم...

موفق باشی و شاد شاد تا ته تهش
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@حسین کاظمی فر توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:26

نمایش مشخصات فرزانه رازي همه چی بکار؟؟؟ینی چی؟؟؟ینی ما الان شدیم کشاورز؟؟؟بابا ما مدیریماااااااااااااااا...
سلام.خوبین جناب کاظمی فر عزیز؟؟؟
اول از همه یه ماچ عابدار از لپ اون کوچولوتون بفرمایید...بازم بش فاز بدین درفشانی کنه شاد شیم... :D
شما ماشالا هزار ماشالا وضعت خوبه...بدتر از من یه پات آمریکاس یه پات ایران...(البته یه پای من امریکاس یکی انگلیس!) نمیدونی که این بچه و باباش سر چی اینطوری صحبت کردن!والا... :D ;)
خندوانه خیلی شنیدم...ولی نمیدونم چیه!!! :D
بابا کودوم سیاست؟؟؟ما رو قاطی این بحثا نکنین که اصلا اهلش نیستیم...
سر سبز...میشه سرم بنفش باشه؟؟؟ :D خوشگل هم هس! :)
ته دیگ نشده هنو...نگران نباش...
یه نقد اساسی بزن پای داستانمون بیام بگم من دلم میخواد اینطوری که نوشتم بنویسم،تا عاخر دنیا یادت نره! :D =))

عاقا ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:10

سلام

اصلا نمی دونم چیه دلم میخواد راه به راه صفحه ی دختره کامنت بذارم ....انگار دجار بحران کامنتیک شدم ....کسی هست منو از این بحران بکشه بیرون خخخخخ


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:18

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور برید سفره افطار رو آماده کنید تا حواستون پرت شه
برای بختت هم خوبه !
راستش این تکیه کلام مادربزرگم بود هر وقت تنبلی می کردم توی یه کاری می گفت بیا یاد بگیر واسه بختت خوبه :)


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:29

نمایش مشخصات فرزانه رازي اگه مادر بزرگ شما مادربزرگ منم بود الان من واسه خودم خانومی شده بودم!!! :D =))
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 21:01

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور خانوم هستی گلم:* :*


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 21:02

نمایش مشخصات فرزانه رازي قربونت. :*


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:27

نمایش مشخصات فرزانه رازي :) علیک سلام.
اصن من تو رو میبینمااااااااا...نمیدونم چرا یاد امین حیایی میوفتم!شباهت ندارین باهم ریش سفید؟؟؟ :D ;)
دختره دخترته...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:56

اتفاقا بر و بچز بهم میگن حیایی شبیه توهه فقط دماغش گوشش چشش دهنش چونه ش کلا دکور و استخون بندی صورت و قد و وزنش فرق داره باهات خخخخخخخخ حالا نمی دونم راس میگن یا نه خخخخخ بهتره مردم قضاوت کنن خخخخ


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:58

نمایش مشخصات فرزانه رازي :) لوس...


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:59

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور داداش من کمتر از آل پاچینو نیست ;)
برای من سوپر استاریه
غیرتش هم مثل ایزل می مونه :-s


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 21:04

نمایش مشخصات فرزانه رازي اگه چشم مام به جمالشون روشن بشه با عال پاچینو هم عاشنایی پیدا میکنیم! :D
ایزل دوس ندارم...کلا رو مخه! :D ;)
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط آرش پرتو Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 21:38

سلام

یعنی با این اسمایی که شما و دختره گفتین فکر نکنم کسی مثل من اینترسیمنایی باشه خخخخخخخخخ


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 21:44

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور اون جاهایی که سیگار می کشه آل پاچینو
ناخودآگاه یاد داداش کوچیکم میفتم
راستش من اونقدر با فیلم سر و کار دارم علاقه ای به هنرپیشه خاصی ندارم ولی اگه قرار باشه دو تا هنرپیشه واقعی نام ببرم یکیش آل پاچینوست یکیش هم مریل استریپ


@فرزانه رازي توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 21:39

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور
از ایزل خوشت نمیاد !! دلت میاد
ما یکی از فامیلای نزدیکمون شبیه ایزله کلی هم پوز می ده به ما
الانم کنارم نشستن بامیه میل می کنن یه 60 سانتی هم از ما بلندتره :D


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 22:48

نمایش مشخصات فرزانه رازي نوچ...کلا باهاش حال نمیکنم!
عوضش عاشق کوزی ام! :D :x


نام: حسین شعیبی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:29

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام بانو رازی گرامی
سیاست زولبیا بامیه ای:)
شیرین بود :)
ممنون و خسته نباشید
@};- @};- @};-


@حسین شعیبی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:33

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما جناب شعیبی عزیز...
خوبین؟
شیرین...شاید...
خوشحالم که دوس داشتین.
عاقا ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
اختلاطات بدون اختلالات
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:46

نمایش مشخصات فرزانه رازي همایون طراح:

"من هنوز هم معتقدم که شما می توانید در آینده زیباترین داستان ها را بنویسید!"


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:47

نمایش مشخصات فرزانه رازي ک.جعفری (کاف بانو) :


@فرزانه رازي توسط ک جعفری Members  ارسال در شنبه 14 شهريور 1394 - 13:01

نمایش مشخصات ک جعفری الان خیلی دیره ، میدونم :">

ولی خب اومدم بالاخره دیگه....

:x
:*
@};-


@ ک جعفری توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 12:59

نمایش مشخصات فرزانه رازي :D
درود بانو جان . خوشحالم که بالاخره رسیدین ! :D
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
دمتون گرم .
دلتون به نشاط .
سرتون سلامت .
جف شیشتون ارزومه.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 15 شهريور 1394 - 12:59

نمایش مشخصات فرزانه رازي اضافه میکنم :
:x :x :x
:* :* :*
:D


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:48

نمایش مشخصات فرزانه رازي پیام رنجبران (اکنون) :

هنوز قهرم.


@فرزانه رازي توسط پیام رنجبران (اکنون)   ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 20:42

سلام.
از زاویه ی "دانای کل" فقط به (کنش) بچه ها نگاه کن!(زولبیا و بامیه)_(یعنی دختره رو حذف کن تو ذهنت)...حالا به من بگو! نقش دختره چقدر تو داستانت تاثیر داره؟! به نظرت اگه نباشه تاثیری در کار ایجاد میشه؟!
نمیشه فقط بچه ها رو نشون داد، بعد یه عابری بدون مقدمه همون سوال دختره رو از اونا بپرسه؟!
چگونگی تعریف ماجرای یک مضمون!(فرم و شکل آثار هنری) در هنر از خود مضمون و درونمایشون خیلی مهم تره.خیلی...
اینو که خوب ممارست کنیم اونوقت می تونیم حرفهایی که میزنیم رو درست منتقل کنیم....
این البته فقط پیشنهاد من...


@پیام رنجبران (اکنون) توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 20:46

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام پیام.
من هنوزم قهرم.خودتم میدونی.
اینو هم به زور از حلقومت کشیدم بیرون...اینم خودت میدونی...
خب الان که فک میکنم میبینم بدم نمیگی...میتونست یه عابر این سوال رو بپرسه با زاویه دید دانای کل...اما خب اینکه زاویه اول شخص بود دلیلش این بود که :
1.کلا اول شخص نوشتن خیلی دوس دارم.
2.میخواستم تو بند اول داستان که خبری از بچه ها نبود نشون بدم که ملت خیلی اعصاب ندارن تو این گرما و حس و حال روزه داری...
ممنون که اومدی و خوندی و بالاخره نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:49

نمایش مشخصات فرزانه رازي عباس پیرمرادی:


@فرزانه رازي توسط عباس پیرمرادی Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 11:08

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی درود خانم رازی@};-

خوبین شما؟؟

امیدوارم که دیر آمدنم را به حساب تنبلی نگذارید.

باید خدمتتان عارض شوم که نگاه عمودی شما به داستان خوب نبود و باعث جهت گیری شما در داستان شده بود. وقتی می خواهید در داستان حضور پیدا کنید سعی کنید همیشه بی طرفانه قضاوت کنید . شما مانند یک فکر برتر و انسان برتر با کودکان که در واقع شکل نمادینی دارند برخورد می کنید که سبب می شود کودکان به نوعی تیپ در داستان شما بدل شوند که خواننده درباره ی آنها قضاوتی از پیش تعیین دارد. دقیقا مثل قضاوت هگل دوست ارجمندمان!!

شخصیت پردازی ، تلقین فضا به مخاطب و لحن یکدست شما از نکان مثبتی بود که شما به خوبی رعایت کرده بودید و جای تشکر و قدردانی دارد.

با شروع تابستان و فصل عیش و خوشی امید است شاهد انقلابی در داستان نویسی شما یاشیم بانو فرزانه خانم.

سپاس از زنبیلی که برایمان گذارده بودید.

روزهایتان بهاری و بارانی@};-
*آرزوی من این است*


@عباس پیرمرادی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:09

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر عباس عاقا جان.خوبین برادرم؟؟؟
عرض شود که..خوشحالم که میبینمت...با اینکه دیگه برامون داستان نمینویسی و حرصمون میدی... [-(
خیر به حساب تنبلی نمیزاریم...شما هر وخ بیای قدمت سر چشم...منتها مواظب باش بالای یه روز طول نکشه دیر کردنت! :)
اول اینکه نگاه عمودی مال موجودی به نام "لوس" هستش. :D بعد اینکه واقعا نمیتونم درک کنم که نگاه عمودی چطوری بوده اینجا!:-/
جهت گیری؟ببین میشه یکم واضح تر صحبت کنی؟! :D من سعی کردم جهت مهت نداشته باشه... :D
ینی بی طرفانه نبود؟؟؟خو الان ساختار من ریخ بهم...
من اصن بچه ها رو نماد نگرفته بودما...بچه ها واقعا بچه بودن...
هگل رو که خودم پوستشو میکنم... x-(
قربون شما خیلی ممنون..
اصلن امید نداشته باش عباس جان :) :D
اما خو الان که فک میکنم میبینم چون شما خیلی بلدی،حتما نگاهم عمودی بوده،جهت گیری داشتم،بی طرف نبودم،قضاوت از پیش تعیین شده داشتم...هیچی دیگه...مرسی که همه اینا رو گفتی،خوشحالم که با گیر و گور داستان آشنام کردی... :D
قابل شما رو هم نداش...ایشالا دفه ی بعد خودتون زودتر تشریف بیارین... :)
عاقا ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 20:50

نمایش مشخصات فرزانه رازي آرمیتا مولوی:


@فرزانه رازي توسط آرمیتا مولوی Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 16:16

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام فرزانه ی عزیزم
حکایت دیر اومدنم ... شده داستان باز مدرسه ام دیر شده :D
شرمنده ..اما اومدم که بگم گل کاشتی .خیلی خوب بود
از هر چی بگذریم از زولبیا بامیه نمیشه گذشت
دهنم آب افتاد اما کو تا افطار بشه ;)
داستانت و دوست داشتم
دلت شاد لبت خندون
:x :x :* :* @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 16:21

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلاااااااااااااام دختر گل.خوبی؟
همین دو دیقه پیش بود اومدم حوالیتون!!! :D
شما هر وخ بیای قدمت رو تخم چشم ما...
خوشحالم که دوس داشتی...
عاخ اگه افطار بشههههههههه....من نمیمیرم!بخدا ما داریم روزه میگیریم خدا هم ازمون اعتراف میگیره! :D
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
قربون خانوم.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط آرمیتا مولوی Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 23:01

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی :x :x :x :* :* @};- @};- @};-


نام: خودم...!!!   ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 23:44

خدانکنه که پدری از سر نداری،سر یه کیلو شیرینی دروغ و دغل واسه بچه ش سر هم کنه...
یادت باشه این بار که خدا دستمون رو گرفت دور همی باهم صحبت کنیم،اینو حتما بهش بگیم...
سلام.خوبی؟
شعر منو بذار میخوام برم...
راستی!محمدعلی بهمنی یه شعر داشت...نتونستم پیداش کنم...خودت که میدونی کودومو میگم...
همین دیگه...
شاد باشی ...
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@خودم...!!! توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:18

نمایش مشخصات فرزانه رازي میوه ی ممنوعه چیدن را ... که حوّا باب کرد
آدم، اخراج از بهشتِ با صفا را ... باب کرد

چون که قابیل از عقب ! با بیل زد، هابیل را ...
حمله با یک بیل را ... درکُلِ دنیا، باب کرد

نوح ... نهصد سال کشتی ساخت، توی یک کویر
کار دور از عقل را ... این مرد دانا باب کرد

بارداری بی حضور جنس نر را در جهان !!
حضرت مریم، به لطف حق تعالی ... باب کرد !

از شروع این جهان، مرد از پی زن می دوید
از پی مردان دویدن را ... زلیخا باب کرد

یازده تا بچه جز یوسف، فقط یعقوب ساخت
صنعت انبوه سازی را ... فُـرادا، باب کرد

رد شدن از نیل، بی لنج و بلم، امکان نداشت
رد شدن از نیل را با چوب!! موسا باب کرد

حرفه ی آتش نشانی را ... هزاران سال پیش
از لجِ نمرود ... ابراهیم آقا ! باب کرد

************ی که به قربانگاه اسماعیل رفت
مبحث ایثار را ... در حد اعلا، باب کرد

بس که کَل کَل کرد با موری، سلیمان نبی !
بحث و کَل کَل را میان جانورها ... باب کرد

بردن سگ در مکانِ خواب را ... از آن قدیم
عضوی از اصحاب کهف، از بابِ تقوا ... باب کرد

پیش از این شعری نبوده با ردیفِ "باب کرد"
این ردیف خاص را ... شعرِ ترِ ما ... باب کرد !

خدانکنه...
سلام.خوبی؟
اره میدونم کودوم رو میگی!همون که باباهه با سم خودشو بچه هاشو کشت... :(
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:41

نمایش مشخصات فرزانه رازي *گوســفندی


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 23:45

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ،درودبرسرکارخانم رازی .پای مرگ ته قنادی ها هم کشیده شد.طنززیبا وبا حالی بود.
ما اهل دموکراسی هستیم
نبایدبرای دیگران مرگ را بخواهیم
حتی زولبیا
شربت
خرما
ویا آنهایی که با ما سرجنگ دارند .@};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 23:54

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر جناب اکبری عزیز.خوبین؟
ماییم دیگه...ما ادمای عجیبی هستیم...به هر حال...
عاقا ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
اختلاطات بدون اختلالات
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: مرضيه اسلامي مهر کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 00:10

نمایش مشخصات مرضيه اسلامي مهر سلام و درود !
يعني داستان بودااااااااااااااااااااااااااااا!


@مرضيه اسلامي مهر توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:19

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام به روی ماهت...
خوبی؟
ظاهرا خیلی داستان بوده! :D ;)
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمد اکبری هشترودی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 خرداد 1394 - 03:22

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی آهان...
سلام
عرض شود که عرضی نیست...
داستانه دیگه...
دیگه نوشتی دیگه...
دیگه دوستان همه چی رو گفتند...
منظورم هم چیز به غیر از در مورد داستان...
منم که آمده بودم چیزی غیر داستانی بگویم دیگر چیزی به ذهنم نمیرسد...
فقط عرض کنم که من هر چند هیچ نظری در مورد زولبیا، بامیه، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و غیره ندارم ولی به نظرم میرسد که اگر یکی از کارکترهای داستان بودم حتما توی تحسن و راهپیمایی شرکت میکردم و جزو پیروان پلاکارد بدست بودم... خوب دیگه کلا می چسبد این کارها... البته پلاکارد زیاد دوس ندارم... یه جورایی دست گیره... آدم نمیتونه دستشو تو جیبش بزاره... کلا راهپیمایی دست تو جیب بیشتر میچسبه...
در نهایت باید بگم اینا نظر شخصی بودن و به هیچ وقت جزو نظرات کارشناسی محسوب نکنید...
به امید روزهای بارانی، نسیمهای پنهانی...


@محمد اکبری هشترودی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:45

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام.خوبی بابایی؟؟؟
خلاصه اومدی پدر داعشم! :D
یه جوری میگی داستانه دیگه دیگه نوشتی دیگه عادم فک میکنه اصن به درد هیچی نمیخوره...دیگه کردی دیگه...ایش...
خو شما درمورد داستان صحبت کن...نترس تا افطار خیلی گرسنه ت نمیشه... ;)
بابایی شر درس نکن...ودتو میگیرن یه چیزی...منو هم به جرم اینکه دخترم میگیرن...
راهپیمایی دس تو جیب...تهشم یه کیک و ساندیس یا شاید ساندویچ و احتمالا ناهار دیگه بیشتر میچسبه! :D
منتظر نظر کارشناسانه شما هستیم.
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی بابایی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: الهه سلیمی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 10:49

نمایش مشخصات الهه سلیمی سلام حقیقتش اوایل داستان رو دوست داشتم و رفته رفته از جذابیتش کم شد از اونجا که مرگ بر زولبیا بامیه نوشتید


@الهه سلیمی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:49

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام.خوبین؟
خوش تشریف آوردین.
اتفاقا صحبت اصلی داستان از همون جایی شروع میشه که شما فرمودین... :)
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
اختلاطات بدون اختلالات
دلتون به نشاط.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 13:49

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سیلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللام بنفش جان
عرضم به حضورتان که پس از اندی روز داستانی واندیم وبسی خوشحالیم
میدونی من طی روز اینقد به چای شیرین باخرما،فکرمیکنم که روزم باطل میشه

بانظر خانوم سلیمی موافقم،اوایل داستان جذاب وپرکشش بود،اما ..شایدم به خار اینکه من سیاستی ندیدم
فدات:*


@اذرمهرصداقت توسط آرش پرتو Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:04

سلام

اذر برمیگردد


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:55

نمایش مشخصات فرزانه رازي برمیگردد...برمیگردد...
علیک سلام.
:)
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@اذرمهرصداقت توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:54

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلااااااااااااااام دختره ی سبز رنگ...
راستی!این ریش سفید نمیدونم چرا به من میگه دختره...درصورتی که دختره تویی!منم بش میگم دختره دخترته!ینی تو دختر ریش سفیدی؟؟؟
مگه بابای تو بابابزرگ من نیس؟!
منم انقد به چیزای اوف اوف فک میکنم که بعید میدونم اختلاطاتم با خدا بدون اختلال باشه... :D =))
سیاست ماجرا تو حرف باباهه س!تو نوع فکر و برخورد بچه هاس... :)
ایشالا که امتحانات اوف اوف بود...موفق باشی دختره...
خلاصه ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
قربون خانوم.
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 14:54

نمایش مشخصات فرزانه رازي اضافه میکنم که:
تو چقد خوجملی دختره! :D
چش نخوره...
دونخته تق تق تق


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 16:58

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر سلام
من که خیلی لذت بردم. اسمی داستان گیرایی خاصی داشت و اینطور که درک کردم با زیرکی نوشتینش.
برداشت اولم از بالا رفتن قند و فشارخون در سفره های سحر و افطار بود اما اینطور که در آخر درک کردم و امیدوارم درست باشه هدف نویسنده اشاره به بازی گرفتن مخ بچه ها یا مخهای بچه گونه است.
به هر حال موفق باشید
:) @};- @};- @};- @};- @};-


@محمد حشمتی فر توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 18:15

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما.خوبین جناب حشمتی فر؟
خوشحالم که دوست داشتین...
تقریبا درسته...مخ بچه رو به کار گرفتن...اما سر چه موضوعی؟ ;) :)
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
اختلاطات بدون اختلالات
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 21:07

نمایش مشخصات فاطمه مددی درودی چو نوردل پارسایان
آمدیم وخواندیم وبسی خوشمان آمدوسرانجام گفتیم مرحبابراین کاتب توانا!
سلام چطوری؟؟
میگم مورچه همچینم آروم حرکت نمیکنه ها!هرچی باشه سریع ترازلاک پشته.اصن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه...
آهااان یه نکته ی دیگه:چراکولرو ازهمون اول روشن نکرده بودی؟!منظورم قبل ازاینکه سروکله ی عرق پیداشه!
اینم ازنقدما:D
خدافس@};- x-( :) ;) img src="http://www.dastanak.ir/images/smiles/41.gif" border="0">:x


@فاطمه مددی توسط فاطمه مددی Members  ارسال در یکشنبه 31 خرداد 1394 - 21:08

نمایش مشخصات فاطمه مددی اون انگلیسیاچیه اون بالا؟!


@فاطمه مددی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 13:17

نمایش مشخصات فرزانه رازي نوردل پارسایان رو باور کن داشتم نودل میخوندم! عادم گشنه همه چی رو خوراکی میبینه!!!
سلام فاطمه خانوم گل.از این ورا بانو؟!
ممنون.خوبی؟!
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم... :)
عاقا خلاصه همه تون کلید کنین به اون حرکت مورچه ای ما...باعش! :D
دخترگلم کولر روشن بود...منتها رو درجه دو بود...وختی بیشتر کردیم گذاشتیمش رو چار! :D
دستت درد نکنه.شادم کردی دختر خوب. ;)
خیلی به اون انگلیسی ها توجه نکن...
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 11:36

نمایش مشخصات سارینا معالی سلوووووووم به بانوی تیر ماهی

شرمنده بابت تاخیر(خواهشن به روم نیار منتظر نبودی :-s )

این زولبیا و بامیه ای که نوشتی بد گشنه م کرد:( گناه شکستن روزه م گررردن خودت;)
داستانت هم خیلی قشنگ بود...خیلی خوشم...خیلی مرسی...خیلی خسته نباشی...خیلی حق با تویه...خیلی درس میگی ...اووووم:-/ خیلی خوشم اومد...وووو...بازم بگم؟؟؟خیلی خوب بود و...خیلی...
راستی تا یادم نرفته بگم این ماه واس خرچنگ هاس
یعنی واس ماس
یعنی کلا باس ماس
روز های اوف اوفی داشته باشی:x


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 11:52

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور دو تا تیر ماهی دوست داشتنی :x :x :x :* :* :*
آیییی تیر خورد به قلبم:D


@شهره کبودوندپور توسط سارینا معالی Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 12:49

نمایش مشخصات سارینا معالی تیر برگرده تو دل من:x :x :x

بهمن ماهی ها که بهترن
هم خوشتیپن
هم مهره مار دارن
هم;)
هم خاص ن


@سارینا معالی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 14:04

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور خدا نکنه عزیزم
راستش مامان بابام هم هر دوتاشون تیر ماهین
خرچنگ وجودشون تو تخم دو تا چشمام
بعضیها تذکر دادند نظرک ننویسیم
با احترام به نظرشون هر چی سعی می کنم نمی تونم واسه دو تا گل دختر چیزی ننویسم :
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند, زیبایی هایش را بیرون بکشد ...تلخی هایش را صبر کند...
اما من دوستتان دارم هر جا باشید با هر مرامی چون تمام زیباییهای وجودتان را بیرون کشیده ام :x :x :x :x :x :x :x


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 14:08

نمایش مشخصات فرزانه رازي قربونت بانو جان! :x :* @};-


@شهره کبودوندپور توسط سارینا معالی Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 14:36

نمایش مشخصات سارینا معالی :x
:*
ماهم دوستون داریم اونم شدید...
اقا تو صفحه من یکی که هرکی هرچقد دوس داشت بره بیاد بگه ...اصلا نظرک رو هم مثل داستانک دوس داریم
ایرانی هستید تا میتونید زیرابی برید
اصلا کامون همینه;)
خوش باشید


@شهره کبودوندپور توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 13:34

نمایش مشخصات فرزانه رازي بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد
تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد
همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

گفتیم دمی با غم تو راز نهانی
عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را
آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه
چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم
همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

باید به میانجی گری یک سر مویت
فکری به پریشانی احوال بشر کرد

البته این تیر اون تیر نیس!اما مهم اینه که تیره تیـــــــــــر!
دونخته خرچنگ لپتونو بکشه بانو جان...
:D
:x :x :x
:* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سارینا معالی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 13:32

نمایش مشخصات فرزانه رازي * ماه مون مبارک! *
سلااام گل دختر تیر ماهی...خوبی؟
این دفه رو چون میدونم درگیر امتحان و کارنامه و ثبت نام (الانه؟؟؟من هیچوقت به موقع ثبت نام نکردم نمیدونم کی ثبت نام میکنن!!! ) و اینا بودی...بیخیال ماجرا میشم...اما دفه ی بعد دیر نکنی...عافرین دختر خوب... :*
کی گفته منتظرت نبودم؟؟؟نه...کی گفته؟؟؟
خوشحالم که دوسش داشتی...داستانو میگم.
بعد اینکه...دقت کردی؟!ما تیر ماهی ها خیلی خاصیم!:D اصن مهرمون که به دل یکی میوفته اصن کار طرف تمومه!:D عین سمبل ماه مون که خرچنگ باشه و یه سریا بش بگن سرطان،ما درس مث سرطانیم!:D دل سرطان نمیگیره!اما کسی که خاطر ماها رو بخواد،سرطان دل میگیره!:D چون دله به دست ما تسخیر میشه...:D
اصن دقت کنی تیر کارش با دل هستش!:D مام که تیر ماهی و این حرفاااااااااا...:D چقد تبلیغ رفتم واس خودمون!
راستی...روزه رو زدی رف تخصیر من نی!من میگم از پش بوم بپر،تو باس بپری؟؟؟ :D
خلاصه اینکه خرچنگ کوچولوی من،ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: محمد علی ناصرالملکی   ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 12:27

سلام ، آزادیت از هفت خوان رستم و اسفندیار مبارک. عالی و زیبا .@};- @};- @};- @};- :x


@محمد علی ناصرالملکی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 13:36

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما جناب ناصر ملکی عزیز...
خوبین؟
عاقا حواسمون بود ته دیگ کردینااااااااا... :D ;)
بعله...خلاصه تموم شد و دلا رو کن به نشاط و این صحبتا! :D
خلاصه زدیم ترکوندیم امتحانا رو...
خوشحالم که اومدین.امیدوارم که دوس داشته باشین...
و اینکه؛ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
اختلاطات بدون اختلالات
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 13:59

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
طنز تلخي بود علي رغم اين همه چيزاي شيريني كه توش بود:( البته اشكال از تو و قلمت نيست... اشكال از... گيرنده است@};-
هميشه برگ واپسين
پُر از اميد رُستن است
هميشه واپسين نفس
ترانه ي شكفتن است

هميشه مي رسد كسي
كه نبض ما به دست اوست
كسي كه سيل اشك ما
نمي ز چشم مست اوست

هميشه مي رسد كسي
كه بوي سبزه مي دهد
كسي كه هر نگاه او
هزار غمزه مي دهد

هميشه مي رسد كسي
كه باغ زنده مي شود
كسي كه آسمان از او
پُر از پرنده مي شود...

هميشه مي رسد ولي
هميشه دير مي رسد...(م.فرياد)
راستي! شعار امروزتم(اختلاط مختلاط) زبون آدمو ضربه فني ميكنه كه!... يه شعار آسون و عملي بساز مث همون مرگ بر اين و اونا;)
شاد باشي@};


@م.فرياد توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 14:06

نمایش مشخصات فرزانه رازي به به به بابابزرگ خان جان سلام عرض شد.خوبی بابابزرگ؟؟؟
عاقا قبول باشه...
عاه بابابزرگ!چی بگم؟!کاش شیرین بشه!:(
بابا بزرگ این شعرت هم خعلی اوف بود!خوشمان عامد!
خخخخخخخ...شعار نیس عاقا...دعاس!
نمیدونم چی شد!یهو اومد!باحال اومد!خوشم اومد...گفتم شر کنم با رفقا...
چون بابابزرگمی باعش!
مرگ بر اختلال! :D
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی بابابزرگ.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: کیمیا مرادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 18:32

سلام فرزانه خانم جان

اول تیر ماه به شادی بانوی تیر

همونطور که خدمتتون عرض شد
در حال حاضر
مرگ بر زولبیا
مرگ بر بامیه
مرگ بر امتحان
مرگ بر امتحان :|

برا تأکید بیشتر بود اوون 2 بار!

فعلا من دیگه حرفی ندارم تا بعد از 6 تیر :|

تابستون خوبی داشته باشی
منم دلم تابستون خواست یهو :|
حالا میاد ایشالله :D


:*
:x
@};-


@کیمیا مرادی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 1 تير 1394 - 19:17

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلاااااااااام دخترگل...خوبی؟
بعله...اول تیر شما هم مبارکا باشه...
بلندترین روز سال به خیرو خوشی ایشالا...
بعله مرگ بر امتحان...
ما زدیم ترکوندیم!کیمیا امتحان عاخرمو 19 شدم!خیلی عجیب بود!من اصن امید نداشتم پاس شه!!! :D
بعد 6 تیر میبینمت دختر خوووووووووب!
تابستونت هندونه ای!
فدایی داری.
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: نسترن   ارسال در سه شنبه 2 تير 1394 - 14:51

سلام فرزانه جان. خوبی؟
مثل همیشه عالی نوشتی.و درود بر زولبیا و بامیه!!


@نسترن توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 2 تير 1394 - 15:00

نمایش مشخصات فرزانه رازي گلردون داااااااااااااااا... :|
نسترن اله او همیشه ددیغیم!
سلام دخترخوبم.خوبی؟
خیلی هم ممنون.
با همین جمله عاخر زدی معادلات منو بهم ریختی!
ممنون که اومدی و خوندی و نوشتی.
اختلاطات بدون اختلالات با اینکه...
کَثَّرَ اللهُ عُنُقِکَ!
دلت به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x
:* :* :*


نام: فرهاد کوهکن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 2 تير 1394 - 00:37

نمایش مشخصات فرهاد کوهکن سلام
چرا رفتی سمتش ؟ سیاستو میگم
ازش سیر شدی ؟ جونتو میگم
یا زده زیر دلت؟ خوشیو میگم
اگه بری سمتش می گیردت. موضوعو میگم
بعد برا خودت می سازی . دردسرو میگم
بعد آخرش می شی. نادمو میگم
خو این چه کاری ؟سیاست بازیو میگم
درس عین آدم بهش بگو ؟ حرف راستو میگم
بگو ندارم . پولو می گم
بگو داشتم میخ******** واست. زولبا بامیه را میگم

باش خیلی زیاد . چاااقو میگم
:D


@فرهاد کوهکن توسط فرزانه رازي Members  ارسال در چهار شنبه 3 تير 1394 - 13:38

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام.
هستی؟؟؟خوبو میگم!
منتظر بودم بشی!انلاینو میگم...
باز منتظر بودم پیدات نشه!این حالی رو میگم...
اماده میشدم که بکشم!لشکر رو میگم...
نرفتم سمتش!سیاستو میگم...
نه بابا تازه اولشه!جوونی مو میگم...
بد فرم زده!خوشی رو میگم...
اصن علاقه ندارم!موضوعو میگم...
عاخ عاخ نگو که بد فرم عاشقشم!دردسرو میگم...
بعید میدونم!پشیمونی رو میگم...
کاریه که همه میکنن!سیاست بازی رو میگم...
عاخه نمیشه گفت!واقعیت رو میگم...
آخه نمیشه شکست!قهرمان بچه ها رو میگم...
باز آخه نمیشه شکست!دل بچه رو میگم!
شیرین گرفتیااااا!ماجرا رو میگم...
دمت گرم!چون اومدی و خوندی و نوشتی میگم...
بی اختلالات باشه!اختلاطاتتو میگم...
همیشه به نشاط!دلتو میگم...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: میثم رسولی زاده کاربر عضو  ارسال در جمعه 5 تير 1394 - 13:36

نمایش مشخصات میثم رسولی زاده سلام خانم رازی عزیز...
بسیار جالب بود...
چیزی که شما تبدیل به داستان کردید واقعا برایم جالب بود...
قلمتان ماندگار ...
موفق باشید


@میثم رسولی زاده توسط فرزانه رازي Members  ارسال در جمعه 5 تير 1394 - 13:58

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما.خوبین جناب رسولی زاده؟!
اولین بار هست که این حوالی زیارتتون میکنم!زیارت قبول!!!:D
خوشحالم که جالب انگیزناک بوده.
حضورتون ماندگار جناب.
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
اختلاطاتتوو بدون اختلالات
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حسین کاظمی فر کاربر عضو  ارسال در شنبه 6 تير 1394 - 14:59

نمایش مشخصات حسین کاظمی فر سلام
ظرفیت تکمیل شده فکر کنم
داستان جدید بذار


@حسین کاظمی فر توسط فرزانه رازي Members  ارسال در شنبه 6 تير 1394 - 15:38

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام علیکم مهند...نه استاد جان. :)
خوبی؟
عرض به حضورت فعلا به چند دلیل حال عاپ ندارم... :D
1.گشنمه!اصلن حالم خوب نیس... :D
2.همایون و کاف بانو و پیام نیومدن هنو...
3.بذا یکم بگذره!تازه اومدیم پایین!
4.هر وخ خودت عاپ کردی منم عاپ میکنم!
همین دیگه...دلت به نشاط.
بی اختلال باشه.میدونی که؟!
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در شنبه 6 تير 1394 - 00:14

سلام دختره!!

همش 2 واحد افتادی؟!؟:-/ :-/ :-/

اقلا یه 10-12تا میفتادی که شیرینی بدم به یه شهر =)) =)) =))


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 7 تير 1394 - 13:25

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام ریش سفید.از این ورا؟
خوبی؟
مگه به خواب ببینی من حتی نصف واحد که میشه "وا" بیوفتم!شده با 10 پاس میکنم ولی نمیوفتم! :D
تو شیرینی بده نیستی...بیخود سرصدا را ننداز...
دلت به نشاط
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط آرش پرتو Members  ارسال در یکشنبه 7 تير 1394 - 14:57

ای خداااا چی میشه این دختره یه چن واحد بیفته:( :(

میگم دختره این کیه اسمش روغنه:-/ :-/

راستی این منظره پشت سره ت چقدر شبیه شورابیله:-/ :( :(


@آرش پرتو توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 7 تير 1394 - 15:17

نمایش مشخصات فرزانه رازي - خدا:زکی...عمرا بذارم بیوفته! :D
- من:خدایا دمت گرم...
ریش سفید باورت میشه خودمم نمیدونم؟! جدیدا اسمای عجیبی میان زیر داستانم!دفه ی قبل "کفتر کاکل به سر های های" این دفه هم "روغن" =))
تا ببینیم دفه ی بعد کیو زیارت میکنیم!!!
نه...اینجا شورابیل نیس...شورابیل پشت عکس قبلیم بود...اینجا اسمش "استیل" هستش تو عاستارا سیتی! :D جای خیلی قشنگیه...رفتی عایا؟؟؟:-/
دختره دخترته.


نام: روغن   ارسال در شنبه 6 تير 1394 - 00:40

سلام علیکم


@روغن توسط فرزانه رازي Members  ارسال در یکشنبه 7 تير 1394 - 13:25

نمایش مشخصات فرزانه رازي علیک سلام.


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 15:09

نمایش مشخصات حسین روحانی فک کنم بیام زیر داستانا شما داستانامو بذارم بیشتر خونده بشه.زولوبیاتون به کام.@};-
سلام رو آخر بیاری تیریپ پست مدرن میشه باحاله


@حسین روحانی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 17:40

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود.خوبین جناب روحانی؟؟؟
نا امید شده بودم که بیاین...
بعله...تشریق بیارین همینجا دور هم داستاناتون رو میخونیم در موردش صحبت هم میکنیم!!!اگه صحبت بکنیم البته... :D
این سلام عاخر سر تیریپ منه...
ممنون از حضورتون.
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
اختلاطات بدون اختلالات
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 21:51

نمایش مشخصات سارینا معالی اینجا که هنوز رونق داره:-/

مغازه مهندسمون باز شده...منتها سر دخل نیس!


@سارینا معالی توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 00:45

نمایش مشخصات فرزانه رازي سلام دختر گل.بعله...اینجا هنو هس...
در منزل ما علاوه بر رونق به لطف دوستان صفا هم هس!:D
مهندستون رو با کتک اوردم!اینکه سر دخله یا نه هم پای خودش...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمدمهدی قنبری مبارکه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:26

نمایش مشخصات محمدمهدی قنبری مبارکه درود. توصیفاتی که راوی در ماشین قرار دارد را بیشتر پسندیدم تا ادامه داستان به این دلیل که پیرنگ حرف پدر از نظر خود او مشخص نبود نمی شد بفهمی آیا فقیر اند یا واقعا نسبت به مرض قند حساس است. البته داستان ویژگی یک داستان باز را هم نداشت که بتوانیم آن را به عنوان برداشت آزاد ما قلمداد کنیم یک قسمتش افتاده بود. اما توصیفات اول داستان مرا گرفت و تا آخر خواندم و لذت بردم.


@محمدمهدی قنبری مبارکه توسط فرزانه رازي Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 14:18

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود.خوبین؟
خوش اومدین...بار اولیه که زیارتتون میکنم.
عرض شود کههههه...شما منو یاد "صابر ابر" میندازین!!! :D
دوباره عرض شود کهههههه...مرض قند بهونه س!
خیر...داستان کاملا چفت و بست داشت...یه موضوعی رو میخواس بگه...حالا بستگی داره مخاطب چقدشو گوش کنه...
دوباره عرض شود کههههههه...خوشحالم که دس کم اولشو دوس داشتین.
ممنون که اومدین و خوندین و نوشتین.
اختلاطات بدون اختلالات
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.