ها

"ها"

وقتی که بچه بودم فکر می‏‏‏کر‏دم دنیا را آدم بزرگها می‏چرخانند برای همین دوست داشتم زودتر بزرگ شوم تا من هم سهمی در چرخاندن این دنیا داشته باشم، حتی خیلی وقتها با ذهن بچگی فکر می‏کردم من خیلی بهتر از اینها می‏توانم دنیا را بچرخانم ولی حیف که کوچکم و کسی مرا به جایی حساب نمی‏کند. بیشتر صبح‏ها که از خواب بیدار می شدم اولین کاری که می کردم این بود که جلوی آیینه بروم تا ببینم پشت لبم نسبت به روز قبل سیاه‏تر شده است یا نه، آخه مادر بزرگم همیشه، بعد از اینکه دندانهای مصنوعی سفید و یکدستش را توی دهانش می‏گذاشت و لب پاینش را بین انگشت شصت و اشاره‏اش می‏فشرد تا خوب توی دهانش جاگیر شوند، می‏گفت:" قربون نوه عزیزم برم که پشت لبش سیاه شده، دیگه یه پارچه مرد شده واسه خودش". توی هر کاری که بزرگترها می‏کردند یا نمی‏کردند به دنبال نشانه‏های بزرگ شدن می‏گشتم و بعد با خودم مقایسه می‏کردم، خلاصه فکر و ذکرم شده بود بزرگ شدن.

گاهی برای درو با پدرم سر زمین می‏رفتیم، بعد از تیز کردن داسش بلند می‏شد و کمرش را راست می‏کرد، که معمولا با صدای قرچ و قروچ زانوهایش همراه بود، آن روزها هرچه می‏کردم از زانوهایم هیچ صدای در نمی‏آمد، برعکسِ حالا که بی دلیل مدام سر و صدا می‏کنند. بعد آب دهانش را تف می‏کرد کف دستش و داس را محکم می‏چسبید، این کار را خوب بلد بودم و دلم هم خوش بود که این علامت بزرگ شدن به خوبی در من شکل گرفته است. موقع نهار دنبال سایه نمی‏گشت هرجا که بود با کف دست کمی خاک را صاف می‏کرد و می‏نشست، پاهایش را دراز نمی‏کرد گِرد می‏نشست و با اقتدار، خیلی مایل نبودم در این علامت بزرگی ازش پیروی کنم چون اون موقع دیگه بی‏اراده روی زمین ولو می‏شدم ، خیلی هم به خودم فشار نمی‏آوردم که محکم بنشینم و در یک کلام بی‏خیال این یکی علامت شده بودم. چایی را با نعلبکی می‏خورد و کاملا بی‏سر و صدا ، هر چه کردم فورت نکشم ،نشد. موقع برگشتن از صحرا کنار یک جوی آب می‏نشست و دستهایش را می‏شست، با دقت رفتارش را زیر نظر داشتم ، موقع مالیدن دستهایش به یکدیگر صدای شر شری ایجاد می‏شد که خیلی برایم دلنشین بود و مطمئن بودم که یکی از مهمترین علائم بزرگ شدن است. دست‏های من هیچ صدایی که نمی داد هیچ، تازه از روی هم سر می‏خورد.

کار بیرون بردن برف‏ها از حیاط وظیفه من و برادر بزرگترم بود. هرچند خیلی از من بزرگتر نبود ولی باز هم می‏شد بعضی علائم بزرگی را در کارهایش دید. فرقان را او پر می‏کرد و بردن فرقان به بیرون کار من بود، هرچند به نظر من بیرون بردن فرقان از پر کردنش سخت‏تر است، اما مطمئن بودم که کار آدم بزرگ هاست،گاهی پیش خودم فکر می‏کردم شاید آدم بزرگ‏ها کارهای ساده‏ تر را انجام می‏دهند تا کمتر خسته شوند و بهتر بتوانند برای چرخاندن دنیا فکر کنند. درمورد کارهای دیگر هم همینطور بود، مثلا درو کردن که به نظر من چندان سخت نمی‏نمود کار بزرگترها بود و بردن گاوها و گوسفندها به چرا، که کار سخت و خسته کننده‏ای بود، کار کوچکترها.

خلاصه روزگار همینطور گذشت تا یک روز صبح که جلو آینه رفتم، پشت لبم کاملا سیاه شده بود، موقع بلند شدن صدای ضعیفی از زانوهایم به گوش می‏رسید که درد بدی داشت. حالا دیگر من فرقان را پر می‏کردم و کسی از من انتظار نداشت که دنبال حیوان‏ها به صحرا بروم بلکه باید برای درو همراه برادر و پدرم سر زمین می‏رفتم.

وقتی برای تحصیل از خانه بیرون زدم و پا به دنیای بزرگترها گذاشتم دیگر کاملا بزرگ شده بودم، یک آدم بزرگ راس راسکی. ولی هیچ دخالتی در چرخاندن دنیا ندارم، نمی فهمم چرا با آن که آدم بزرگ شده‏‏‏ ام ولی نمی توانم کاری بکنم ، چیزی را تغییر بدهم و یا حداقل به دیگران بفهمانم که پر کردن فرقان از بیرون بردنش راحتتر است.

چند روز پیش کسی گفت " دنیا را آدم بزرگها نمی‏چرخانند بلکه آدم‏های بزرگ می‏چرخانند" و حالا می‏فهمم که که این "ها" جمع در زبان فارسی عجب کار مهمی می‏کند و مهمتر از آن، چقدر پشیمانم که قبل از اینکه آدمِ بزرگی شوم ، آدم بزرگ شده ام.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

مسعود رضایی (16/12/1391),بهار زرافشان (16/12/1391),فرزاد مرتضایی (20/1/1397),

نقطه نظرات

نام: مسعود رضایی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 16 اسفند 1391 - 12:30

نمایش مشخصات مسعود رضایی عالی بود
@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.