یک بعلاوه یک مساویست با سه !!

کلاس ساعت 8:30 صبح شروع میشد. خودمو واسه مطالبی که در جلسه قبلی , استاد تدریس کرده بود آماده میکردم. کم کم بچه ها داشتن وارد کلاس میشدن و منم کتابمو جمع و جور کردمو توی کیفم گذاشتمو با عجله خودمو به کلاس درس آمار که طبقه ی دوم دانشکده بود رسوندم. همیشه عادتمه که صندلی های ردیف جلو بشینم تا مطالبی رو که استاد بیان میکنه رو بهتر بفهمم.
استاد وارد شد.
به احترامش دانشجویان بلند شدن و با سلام و صبح بخیر دانشجویان و استاد , جلسه درس امروز شروع شد.
استاد با لبخندی بر لب : خب بچه ها از مطالب دیروز کسی هست بیاد پای تخته و توضیحاتی رو که دادم رو برای دوستان بیان کنه؟
طبق معمول تو این شرایط اکثر دانشجوها خودشونو کاندید نمیکنن واسه رفتن پای تخته به دلیل نگاه کردن به چشمان پرسشگر و انتقادیشون به استاد و دانشجوها.
پس از مدتی سکوت و انتظار استاد , بالاخره مجبور شد یکی رو صدا کنه و بیاره پای تخته.
آخه از کجا باید میدونستم که بین 40 نفر دانشجو استاد از بخت من باید منو صدا بزنه؟!
- آقای شکوهی ؟
- بله استاد:
- بفرمایین پای تخته و در مورد فرمولای دیروز برای بچه ها توضیح بدین
- منم که حسابی داشتم به مطالبی که تو ذهنم توی اون لحظه فکر میکردم , گفتم:
- چشم استاد.
رسیده بودم به وسطای فرمول بخشی از مطالب که به جایی از فرمول که رسیدم صدای همهمه ی دانشجوها به نشونه ی اعتراض به اشتباه حل شدن یکی از محاسبات بلند شد.
استاد که توی اون همهمه و طعنه های دانشجوها داشت فضا رو آروم میکرد از پشت تریبون مخصوصش صدا زد:
- آقای شکوهی اونجای محاسبه ای که انجام دادی رو نتیجه ی اشتباهی گرفتی! و این کل صورت مسئله رو دچار اشکال میکنه.
- ببخشین استاد کجای فرمول؟
- همون جا که نوشتی 3=1+1 .
- با نگاهی آرام به عمق نگاه استاد و دانشجویان ادامه دادم :
- به نظرم ما افراد تا زمانی که به این نتیجه نرسیم که همیشه 3=1+1 خواهد بود کمتر معنای واقعیه زندگی , تفاهم و عشق رو خواهیم فهمید. معنای به آغوش کشیدن . لبخند و لمس دستهای مهربان دوستانمان .
اون عدد اضافی رو بذارین به حساب رابطه ی بین آدما , شاید که اون , این فاصـله ها رو پر کنه...!!
- در فضای ذهنیم و ادامه ی صحبت بودم که ناگاه چشمم به تریبون خالی استاد و کلاسی که توی اون , صندلی های خالی دانشجویان بود افتاد.....!!!

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.2 از 5 (مجموع 50 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

شایان غدیری ,ارسام راد ,مهدیه توکلی موید ,


این داستان را خواندند (اعضا)

شایان غدیری (7/3/1391),رانا کمالی (7/3/1391),رضا شیرازی (7/3/1391),لیلا ابریشمی (7/3/1391),حمیدرضا هرندی (7/3/1391),مریم چاوشی (7/3/1391),عزیز الله ملکپور ‍‍‍‍ (7/3/1391), فخری (7/3/1391),رضا شیرازی (8/3/1391),سید عماد رضوی (8/3/1391),مهدیه توکلی موید (9/3/1391),سید داریوش طاهرزاده (9/3/1391),سما (11/3/1391),مهدیه توکلی موید (11/3/1391),ریحانه معزی (11/3/1391),فهیمه نراقی (11/3/1391),امید علی نوری (12/3/1391),مینا چناری (14/3/1391),شایان غدیری (16/3/1391),سما (16/3/1391),عزیز الله ملکپور ‍‍‍‍ (17/3/1391),نگین ـ مرادی (19/3/1391),هامون محمد (23/3/1391),مهدیه توکلی موید (12/4/1391), مهدی فرزام (20/4/1391),داریوش جعفری (8/5/1391),مهدیه توکلی موید (21/5/1391),مهسا ذبیحی (22/5/1391),محمد مهدی روحی طواف (11/6/1391),فاطمه بابایی (21/7/1391),ریحانه معزی (10/8/1391),مسعود ریاحی (19/9/1391),بنیامین سیران (4/1/1392),علیرضا تقی پور (24/2/1392),ولي الله وسيـله (31/3/1392),محمد صادق محمدی (12/5/1392),شاهین زند (18/11/1392),همایون طراح (16/4/1393),فاطمه خجسته (9/6/1393),

نقطه نظرات

نام: سارا   ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 11:47

سلام آقای غدیری پیام بسیار زیبایی داشت اما مقداری از واقعیت فاصله داشت اگر مطلبی که در حال بیان شدن بود تا این حد برای دانشجوها جالب بود که لجازه بدن از اول تا آخر کلاس رو به صحبت در این رابطه بپردازین نباید با کلاس خالی مواجه میشدین. پایانتون میتونست خیلی بهتر باشه. اما باز هم میگم پیام داستانتون عالی بود


@سارا توسط شایان غدیری Members  ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 12:04

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام دوست گرامی
بسیار سپاسگذار از اینکه به مطالعه داستان بنده پرداختین.در غالب داستانهای رئال خلق جلوه های زیبایی شناختی میتونه داستان رو جذاب تر کنه.ممنونم از نظرتون.


نام: آرشا   ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 12:54

سلام خودت میدونی چقدر سخت گیرم ولی بی نظیر بود یه تلنگر کوبنده به بعضی یا ... آرشا@};- ;)


@آرشا توسط شایان غدیری Members  ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 13:47

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام. مرسی آرشا جان. شما لطف دارین. ممنون از نظرتون.سپاسگذارم.


نام: لیلا ابریشمی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 15:32

نمایش مشخصات لیلا ابریشمی @};-
یک با یک برابر است


@لیلا ابریشمی توسط شایان غدیری Members  ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 17:38

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام خانم ابریشمی
بسیار سپاسگذار از لطفتون. ممنونم.:)


نام: حمیدرضا هرندی   ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 16:19

زیبا بود -


@حمیدرضا هرندی توسط شایان غدیری Members  ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 17:30

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام جناب هرندی
بسیار سپاسگذار از لطف شما.
ممنونم از اینکه وقت خودتونو به خوندن داستان بنده اختصاص دادین.


نام: جوجو   ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 00:00

جالب بود...


@جوجو توسط شایان غدیری Members  ارسال در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 00:19

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام.
ممنون از لطفتون. سپاسگذار از اینکه وقت خودتونو به مطالعه ی داستان گذاشتین.


نام: ریحانه معزی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 خرداد 1391 - 08:36

نمایش مشخصات ریحانه معزی سلام آقای غدیری
محتوای داستانتون جالب بود ومطمینا نشات گرفته ازافکار زیبای شماست
اما جسارتا میتونست ‍‍‍پایان زیباتری داشته باشه
موفق باشید


@ریحانه معزی توسط شایان غدیری Members  ارسال در دوشنبه 8 خرداد 1391 - 09:28

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام خانم معزی
بسیار سپاسگذارم از اینکه وقت خودتونو به خوندن این داستان قرار دادین. البته داستان تا حدود زیادی رئال و مقداری جلوه های سورئالیستی بود.نظر شما رو میپذیرم .داستان میتونست با قدرت و چشم انداز زیباتری هم به اتمام میرسید.اما پایان داستان رو شخصا به دیدگاه مخاطب گذاشتم تا از نگاه فردی خود به تحلیل اون بپردازه.بسیار ممنون از لطف شما.:)


نام: علیرضا   ارسال در دوشنبه 8 خرداد 1391 - 11:33

سلام آقای غدیری.
فقط میتونم بگم عالی بود. بهتون تبریک میگم.قلمتون خیلی قویه.


@علیرضا توسط شایان غدیری Members  ارسال در دوشنبه 8 خرداد 1391 - 11:38

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام دوست عزیز.
بسیار سپاسگذارم از لطفتون.


نام: رضا شیرازی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 خرداد 1391 - 12:15

نمایش مشخصات رضا شیرازی به یادروایتی افتادم که میگویدبیشتراهل بهشت کسانی هستند که دردنیا آنها را سفیه میدانستند (نقل به مضمون). زیبابود.
آقای غدیری زهرایی هستم به این نام عضو سایت شدم .انگارهنوزداستانم تاییدنشده


@رضا شیرازی توسط شایان غدیری Members  ارسال در دوشنبه 8 خرداد 1391 - 12:33

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام آقای زهرایی :
ممنون از لطفتون.
امیدوارم شاهد داستانهای زیبایی از شما باشیم.موفق باشید.


نام: مهدیه توکلی موید کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 خرداد 1391 - 11:21

نمایش مشخصات مهدیه توکلی موید @};-
dostash midaram:x :x


@مهدیه توکلی موید توسط شایان غدیری Members  ارسال در سه شنبه 9 خرداد 1391 - 12:48

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام
ممنون از نظر لطفتون.سپاسگذارم.


نام: مریم   ارسال در سه شنبه 9 خرداد 1391 - 17:50

سلام...
خیلی زیبا بود فقط اون جملات آخر رو در ذهنت گفته بودین یا به دانشجوها؟؟اگه به دانشج.ها میگفتید چرا آخر با کلاس خالی مواجه شده بودین؟؟؟
اما در کل خیلی قشنگ بود موفق باشید


@مریم توسط شایان غدیری Members  ارسال در سه شنبه 9 خرداد 1391 - 18:52

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام.
خیلی ممنون از لطفتون و وقتی که به خوندن ای داستان اختصاص دادین.
داستان تلفیقی بود از پایه های اصلی رئال و جلوه هایی از سوررئالیستی .پایان داستان رو فضایی قرار دادم برای خواننده که شخصا تحلیل کنه.سپاسگذارم از لطفتون.


نام: امید علی نوری کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 خرداد 1391 - 13:41

نمایش مشخصات امید علی نوری سلام
تنها کار هنرمندانه و جالبی که تو این داستان تونست نظر منو جلب کنه، مواجه شدن این دانشجو با فضای خالی کلاس بود...

در کل بیشتر به فضای داستان های کلید اسرار نزدیک بود، و تنها و تنها در مجلات زرد خریدار داره، و نمی تونه از ********** بسیار حساس و دقیق داستانک های معاصر بگذره...

بهتره بیشتر به مخاطبتون احترام بذارید و اینطور پیام های اخلاقی رو روی وبلاگ یا شبکه های اجتماعی منتشرشون کنید...

با توجه به همه ی مسائلی که بهشون اشاره کردم، می تونم از 5 ستاره بهتون 1ستاره بدم، اون هم فقط بخاطر پایان بندی مناسبی که داشت...
شاد باشید و سرفراز
تا بعد


@امید علی نوری توسط شایان غدیری Members  ارسال در جمعه 12 خرداد 1391 - 13:59

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام آقای علی نوری..
بسیار ممنون از اینکه وقت خودتونو به خوندن این داستان اختصاص دادین...
از نظرات و انتقادات شما کمال استفاده رو خواهم کرد.
فقط مطلبی که در مورد داستان گفتنش خالی از لطف نیست اینه که این داستان بر پایه ی یک فرمول مهم روان شناسی که 3=1+1 هست رو به نگارش درآوردم.پایان داستان برداشتهای بسیاری رو برای مخاطبان داشته که میتونه هرکدوم تحلیلهای قابل احترامی باشن برای خوانندگان.
سپاسگذارم. موفق باشید.


@شایان غدیری توسط امید علی نوری Members  ارسال در شنبه 13 خرداد 1391 - 14:05

نمایش مشخصات امید علی نوری سلام
بله
ولی اصلا بحث برداشت نیست، چون از نظر محتوی واقعا مسئله ی مهمی تو داستان نبود، بلکه منظور من کمی خلاقیت هنری بود که تو اون بخش به کار برده بودید، و به عنوان یه تکنیک قابل قبول بود... برای رسوندن مفاهیم روانشناسی شما باید سعی کنید به مقاله نویسی رو بیارید، چون کسی که میاد سراغ داستان برای خوندن داستان اومده...
شاد باشیدو سرفراز
تا بعد


@امید علی نوری توسط شایان غدیری Members  ارسال در شنبه 13 خرداد 1391 - 15:43

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام..
با تشکر از حسن نظر و ارتباطتون.
نکته ی مهمی که باید به عرضتون برسونم ارتباط غیر قابل تفکیک مباحث مهم روانشناسی و داستان نویسیست که میتونه با الهام از تکنیک ها و قواعد آن به (محتوا و پیام) داستان و کلا ادبیات شکل بده.
همونطور که استحضار دارین مکتب داستانی سوررئالیسم با الهام از اندیشه های ضمیر پنهان فروید روانشناس شهیر اتریشی؛ در سال 1920 پایه گذاری شد.
بنابراین رد پاهای علم روانشناسی در مسیر پیدایی ادبیات دور از ذهن نخواهد بود.من جمله در ادبیات داستانی,نمایشی, مقاله نویسی,شعر,تئاتر و ...
موفق و پیروز باشین...


نام: امید علی نوری کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 خرداد 1391 - 13:42

نمایش مشخصات امید علی نوری اون ستاره ها کلمه ی "fیلتر" بود که fیلتر شد


@امید علی نوری توسط شایان غدیری Members  ارسال در شنبه 13 خرداد 1391 - 03:20

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام دوست عزیز..

ممنون از نقد و نظراتتون...
اگه فرصت کردین داستان در جستجوی زمان... از همین نویسنده رو هم مطالعه بفرمایین.
منتظر نقد و نظرتون هستم.خوشحال میشم.
موفق باشین


نام: امید علی نوری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 15 خرداد 1391 - 18:39

نمایش مشخصات امید علی نوری سلام
بله با فروید بزرگ آشنا هستم، و تا عمق بسیاری از نظریات ایشون وشاگردشون یونگ آشنا هستم، اما خواهش می کنم، ازتون ممنون میشم، اگر به همین راحتی از اسم این بزرگان تاریخ برای توجیه ضعف داستانتون استفاده نکنید، چون تو کار شما اثری از ضمیر ناخودآگاه نبود، چون همه چی در خودآگاه می گذشت، حرف زدن از ضمیر ناخودآگاه در داستان خیلی فرق داره با داستانی که در ضمیر ناخودآگاه مخاطب تاثیر بذاره، که بدون شک کار بزرگانیه که ما در بین اونها نیستیم، داستان شما ذره ای به داستان های سورئالیستی شباهت نداشت...
ما میتونیم از اثرات علوم در داستان هامون استفاده کنیم، شکی درش نیست، اما نمی تونیم داستانو به یه مقاله ی علمی تبدیل کنیم.
موفق باشید
تا بعد


@امید علی نوری توسط شایان غدیری Members  ارسال در دوشنبه 15 خرداد 1391 - 19:18

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام
ممنون از نظر و ارتباطتون..
خوشحال هستم از اینکه در زمینه مباحث روانشناسی مطالعاتی دارین.
در این داستان بالااخص بنده نامی از سبک سوررئالیستی(فراواقعیت) نبردم و بر این عقیده هستم که این داستان کاملا رئال و هشیارانه ( بر پایه ی اصل رابطه ی داینامیک )از سوی شخصیت داستان بیان میشد. (مقصود بنده از نفوذ علم و هنر روانشناسی در ادبیات داستان نویسی است.) و صرفا شامل وارد شدن آن به ادبیات مقاله نویسی علمی نخواهد شد.
بنده از اینکه داستان دارای نقاط ضعف هست با نظر شما موافق هستم.
بحث بنده در زمینه بافت این داستان است که به نظر شما عنوان شده ارزش محتوایی و داستانی نداره و اعتقاد بنده بر اینه که داستان کاملا دارای محتوا و پیام مشخص و گویایه جدای از ضعفهای این داستان که کاملا میتونه امری عادی تلقی بشه برای نویسنده گان کم تجربه ی نسل ما...!


@شایان غدیری توسط امید علی نوری Members  ارسال در دوشنبه 15 خرداد 1391 - 19:53

نمایش مشخصات امید علی نوری سلامی دوباره
خب شاید فقط و فقط به عنوان یک پیام بتونیم بپذیریم که شما با توجه به نظرات دوستان موفق بودید، خوشحالم که شخصیت نقد پذیری دارید و صحبت های منو پای جسارت و بی ادبیم نمی ذارید، چون تو این چند روز تعدادی از دوستان از بیان من شکایت داشتن، خوشحالم که با دوست بزرگواری مثل شما در تماس هستم، و ازتون درس های زیادی یاد میگیرم
شاد باشید
تا بعد



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.