کما

یکی از روزهای سرد زمستان بود. روی نیمکت تک وتنها نشسته بود و با روشن کردن سیگارهایی که یکی پس از دیگری در دست داشت و نگاههای پر رمز و راز به حلقه های دود سیگارش پرده از خیلی از ناگفته های درونیش برمی داشت.
توجهم رو به خودش جلب کرد.
ظاهر فرسوده و پرطنش از اندامش میتونست حرفهای بیشماری رو برام حکایت کنه.
احساس کنجکاویم باعث شد به طرفش نزدیک بشم.
بهش سلام کردم و ازش اجازه خواستم چند دقیقه ای کنارش بشینم.
- خب چه خبر ؟ هوا هم امروز خیلی سرده
- آره شروع زمستونه دیگه..
-حالتون خوبه ؟ هی بد نیستم میکشیم شکر...
نفهمیدم پاسخش حاکی از رضایتش از کشیدن سیگارهاش بود یا زندگیش.
- آقا ببخشید میتونم بپرسم شما چقد سیگار میکشین؟! براتون خیلی ضرر داره ها!
با نگاهی سنگین و سرد و نوایی آرام گفت : کارم از سیگار گذشته اینی که میبینی گراسه میدونی چیه ؟
- تا حدودی ولی این میتونه جونتونو به خطر بندازه نمیخواین ترکش کنین؟شما هنوز جوونین!
- پسرم بدون این ممکنه دیگه نتونم حتی رو پاهام واستم.طوری شدم که فقط با این زهرماری زندم.
بدون اینکه سر صحبتو ادامه بدم شروع کرد به داستان زندگیش...
- میدونی من براثر سانحه ی شدید تصادف از کار افتادم .همسرم از من جدا شد و بعد از مدتی به خاطر جراحات سنگین به سرم به کما رفتم..!
شنیدن صحبتهای اون آقا و پک زدنهای پیاپی سیگاریش جایی برای پرسش برام باقی نذاشته بود. ادامه داد:
- یه روز قبل از ظهر بود از خواب بیدار شدم.احساس کردم امروز زمان زیادیه که خوابیدم.یکم خودمو تکون دادم و نگاهی به اطرافم کردم کسی رو ندیدم جز مادرم.آره مادرم کنارم نشسته بود.صورت پر از اشک و خیس آلودش باعث شدنتونم صورتش رو خیلی واضح ببینم.
پرسیدم : مامان ساعت چنده؟ چند ساعته خوابیدم ساعت 2 شده باید برم کارخونه.شیفتمه.چرا زودتر صدام نزدی دیرم شد...!
مادر در حالی که با دستهای چین خورده از سالهای پر رنج روزگار اشکهای صورتش رو به سختی پاک میکرد با صدایی گرفته گفت :
پسرم الان 7 سال و 2 ماه و 3 روزه که خوابیدی...!
7 سال و 2 ماه و 3 روزه که به تنهایی کنار بالینت بهت غذا میدم.پوشکتو عوض میکنم به این امید که... پسرم آخه تو 7 ساله توی ....
دیگه تحمل شنیدن ادامه صحبتهاشو نداشتم با بغضی سنگین در گلو و چشمانی بسته او را با نیمکت پر درد و غمگین تنهایش گذاشتم....


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.1 از 5 (مجموع 28 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

پونه محمدی ,شایان غدیری ,مهدیه توکلی موید ,


این داستان را خواندند (اعضا)

پونه محمدی (30/2/1391),شایان غدیری (31/2/1391),شایان غدیری (31/2/1391),کلثوم یوسفی (31/2/1391),عزیز الله ملکپور ‍‍‍‍ (31/2/1391),نادر ال علی (31/2/1391),پونه محمدی (31/2/1391),پونه محمدی (1/3/1391),فهیمه نراقی (3/3/1391),عزیز الله ملکپور ‍‍‍‍ (10/3/1391),مهدیه توکلی موید (11/3/1391),شایان غدیری (11/3/1391),کلثوم یوسفی (11/3/1391),ریحانه معزی (11/3/1391),ریحانه معزی (13/3/1391),هامون محمد (23/3/1391),مهدیه توکلی موید (12/4/1391),داریوش جعفری (8/5/1391),مهدیه توکلی موید (21/5/1391),مهسا ذبیحی (22/5/1391),ریحانه معزی (10/8/1391),علی اکبر نظری (24/4/1392),

نقطه نظرات

نام: زهره   ارسال در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 07:12

سلام. خیلی خیلی قشنگ بود.مرررسی


@زهره توسط شایان غدیری Members  ارسال در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 07:13

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام.ممنون از لطفتون.


نام: کلثوم یوسفی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 07:53

نمایش مشخصات کلثوم یوسفی سلام
ميشد با داستانتون ارتباط برقرار كرد دوست گرامي و اين يعني يه داستان خوب ..........
موفق باشيد


@کلثوم یوسفی توسط شایان غدیری Members  ارسال در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 14:39

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام دوست محترم:
بسیار سپاسگذار از اینکه وقت خودتونو به خوندن داستانم اختصاص دادین. موفق باشید.


نام: نادر ال علی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:02

جالب بود بیشتر از این نمی دونم چی بگم


@نادر ال علی توسط شایان غدیری Members  ارسال در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 14:41

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام نادر جان :
بسیار ممنونم از لطف شما. من دوست دارم از انتقادهای سازنده ی شما نهایت استفاده رو ببرم.سپاسگذار از اینکه وقت خودتونو به خواندن داستانم اختصاص دادین.


نام: آرشا   ارسال در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 01:00

سلام شایان جان
یه چیزی به هم نمیخورد نمیدونم شاید کم قوت و ساده شروع کردی قوی اوج گرفتی و معرکه به انتها رسوندی .
ولی روی هم رفته دوست داشتم متفاوت بود .
آرشا راد


نام: آرشا   ارسال در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 03:01

سلام نمیدونم چرا اظهار نظرای من و تو جوابیه هات نمیذاری ولی بازم اومدم که بگم عالی بود و بی نظیر


@آرشا توسط شایان غدیری Members  ارسال در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 10:26

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام آرشا جان:
شرمنده چند روزی مسافرت بودم.موفق نشدم نظراتو بخونم.نظر لطفتونه.از اینکه وقتتونو به خوندن داستانهام گذاشتین بسیار ممنونم.از انتقادها و نظرات شما کمال استفاده رو خواهم کرد.


نام: ریحانه معزی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 خرداد 1391 - 14:59

نمایش مشخصات ریحانه معزی سلام آقای غدیری
چرااین قدر غم؟
اما زیبا بود
فقط یه کوچولو دیالوگاتون مشکل تایپی داشت
نگاهتون واندیشه هاتون زیبا هستن.
ازخوندن داستانهاتون لذت میبرم
موفق باشید


@ریحانه معزی توسط شایان غدیری Members  ارسال در سه شنبه 9 خرداد 1391 - 15:58

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام خانم معزی
واقعیتی بود که بدون تغییر حالت در واقع بوقوع پیوسته بود.و برای بنده نیز بسیار تاثربرانگیز بود.ممنون از نقدتون.حتما مدنظر دارم.شاید اندیشه ی زیبای شما باعث لذت بردنتون از داستان شد.ممنون از لطفتون.


نام: سوزان   ارسال در دوشنبه 15 خرداد 1391 - 17:52

خیلی قشنگ بود وتاثیر گزار


نام: شایان غدیری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 15 خرداد 1391 - 18:29

نمایش مشخصات شایان غدیری سلام...

ممنون از بابت وقتی که به خوندن این داستان اختصاص دادین.
بسیار سپاسگذارم از نظر و لطفتون...
:)


نام: مهدیه توکلی موید کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 12 تير 1391 - 19:04

نمایش مشخصات مهدیه توکلی موید
فوق العاده.فوق العاده .فوق العاده....

یعنی هرچی بگم و تعریف کنم از داستانتون واقعا کم گفتم.

بی همتا بود این داستان.خیلی دوسش

داررررررررررررررررررررررررررررررررررررم@};- @};-

وای خدا هرچی دارم میگردم تو گنجه ی کلماتم چیزی

تو مشتم نمیاد که بتونه حسو توصیف کنه.آخرش که رسیدم مو به تنم سیخ شد ولی واقعا یه حس نظاطی رو توم به وجود اورده که وصف ناشدنیه.:x :x

وای خدا یکی منو بگیره وگرنه میخوام تا صبح همین طور تایب کنم.وای بی نظیر بود.محشر.بی همتا ترین داستانی بود که خوندم.حتی سینوهه این طور برام انرژی نداشت.

شاید بگید چیزی تو داستان نبوده که من اینقد شورش میکنم از هیچ آرایه و ادبیات خاصی توش استفاده نشده بود ولی اولین داستانیه که به دلم نشسته تو ۱۵ سال عمرم.

دیگه میدونم زیادی دارم حرف میزنم:D

این آخرین حرفم دیگه تموم میکنم میرم بی زندگیم :D

محشر بووووووووووووووووود

ای کاش این کامنتا ویرایش داشت تا این جمله ی بالا رو با سایز ۱۰۰ بنویسم.

خب دیگه بسه.بشین سرجات دختر سرمردم به درد اومد:D

بای بای


@مهدیه توکلی موید توسط داریوش جعفری Members  ارسال در یکشنبه 8 مرداد 1391 - 12:11

نمایش مشخصات داریوش جعفری یه نفر مثه شما اینقد تعریف و تمجید!
و یه نفرم در نهایت گشتاخی توهین بجای انتقاد!
و این هنرمند ماست که حیران میمونه!!;)


نام: مهدیه توکلی موید کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 12 تير 1391 - 19:06

نمایش مشخصات مهدیه توکلی موید @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};-


نام: مهدیه توکلی موید کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 12 تير 1391 - 19:07

نمایش مشخصات مهدیه توکلی موید @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};-
@};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};- @};- :x @};- :x @};- :x @};- :x @};-


نام: داریوش جعفری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 8 مرداد 1391 - 12:12

نمایش مشخصات داریوش جعفری مثل همه ی داستانهای دیگت عالی و حرفه ای



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.