روزهای ابری (قسمت دوم)

روزهای ابری
قسمت دوم
شطیطه گلشاهی
خلاصه عمه نرگس سالهای سال درخانه ی پدری ماند و به خانواده پرجمعیتش خدمت کرد .برادرها محمد علی و عباس و جعفر ومحمدرضا وتقی دربیرون کار می کردند ،آقاجان وپیله خانم (خانم بزرگ)پیر شده بودند و فاطمه خواهردوم هم درکنارخواهربزرگترش درمنزل برای این خانواده پرجمعیت پخت وپز ورفت وروب می کرد ، شیرین هم درس می خواند . البته عموجعفر معلم شده بودودریک مدرسه ابتدایی به عنوان معلم کارش راشروع کرده بود.یادم هست پدرم همیشه تعریف می کرد که عموی خدابیامرزش هم معلم بود ودرمدرسه ای که پدردرس می خواند تدریس می کرد.
پدرهمیشه تعریف می کرد که آن موقع شرایط خوبی برای درس خواندن برای همه مردم وجودنداشت ولی پدر وعموزاده ها یشان چون ازطبقه مرفه واربابان لاهیجان بودند شرایط خوبی نسبت به بقیه هم سن وسالان خودداشتند و حتی درآن زمان یکی ازعمو زاده یشان که علاقه ی زیادی به درس ومدرسه داشت ،بعد ها توانست در رشته پزشکی هم ادامه تحصیل دهد .پدرمی گفت عبدالله پسر عمویم همیشه سرش درکتاب بود و عموی خدابیامرزم همیشه دعواش می کرد ومی گفت :عبدالله آخرش اینقدرکتاب میخوانی کورمیشی.
آن روز رفتم نگاهی به عکس های قدیمی کردم یک عکس زیبا ازپیله خانم (خانم بزرگ )، عمه نرگس ،عمه فاطی وعمه شیرین نظرم راجلب کرد. هرچهارنفر بالباس های زیبا وتابستانی درایوان خانه نشسته بودند درکنارشان یک رادیوی قدیمی به چشم میخورد . پیله خانم زن زیبا یی بود.مادرم می گفت بعضی اوقان آقا جان که می خواست صدایش کند بهش خانم گل می گفت ،دقت که کردم دیدم واقعا آقا جان خوب چیزی برای صدا کردن همسر زیبایش انتخاب کرده بود.پیله خانم مثل گل زیبا وباطراوت بود.پوست سفید ،موها وچشمهای روشن اش زیبایی خاصی داشت .عمه شیرین ظریف بودو موهای بلند ش بافته شده ودردوطرف شانه اش آویزان شده بود .عمه فاطی هم موهای لختی داشت وبه دوربین نگاه می کرد.به عمه نرگس نگاه کردم گذشت زمان درچهره اش کاملا نمایان بود.شاید برخلاف پیله خانم آرام وخونسرد ،بارمسئولیت زندگی ،آن هم ازهمان سال های کودکی رد پای خودرا برچهره این دختر صبور و قوی برجای گذاشته بود.
همچنان که به خطوط ظریف دورچشمان عمه نرگس نگاه می کردم ذهنم به روزی پرواز کرد که عمه نرگس وپیله خانم درمنزل مامهمان بودند .یادم هست عمه نرگس از مادربزرگ شان (آبجی خانوم )تعریف می کرد .عمه نرگس می گفت درعمرم زنی به زرنگی آبجی خانوم ندیدم ،دهها مهمان سرزده رابراحتی وبدون سروصدا پذیرایی می کرد .همه حتی آقاجان که پسر ارشد وجانشین پدرش بودازاواطاعت وحرف شنوی داشتند .پدرهم درتایید صحبت های عمه نرگس گفت: واقعا آشپزی اش محشر بود هنوز مزه فسنجان ،زیتون پرورده ،باقلا قاتوق و ماتم جانش (ماتم جان غذایی است که درمراسم عزاداری بخصوص درعاشورا به عنوان نذری درگیلان طبخ می گردد ) و ترش مرغ و کال کبابش دلم را بدجوری به ضعف می اندازد.
البته چهره ی مادرم هم اون زمان دیدنی بود ،مادرم با نگاهی معترضانه وگلایه مند به پدرم که غرق درخاطرات سفره های رنگین مادربزرگش شده بودخیره نگاه می کرد.
پیله خانوم هم مثل هرعروسی دیگری دلخوری ها ی ازاین مادرشوهر زرنگ داشت .پیله خانوم گفت :همه ازآبجی خانوم حساب می بردند مخصوصا من .عمه نرگس با همان حالت آرام وبانگاهی که به گلهای های قالی دوخته شده بود خطاب به پیله خانم گفت :خانومی آبجی خانم برای همه من جمله شما برکت بوداگر آبجی خانوم نبود چه بسا آقاجان روی شما هوو می آورد بگذریم که بعد از اینکه من خودم راشناختم دیدم باید پا جاپای آبجی حانوم بذارم.
الحق هم عمه نرگس درست می گفت او ازهمان نوجوانی درحد واندازه های یک کدبانو ومدیر خانواده ظاهر شد و بادرایت ودور اندیشی این خانواده پرجمعیت را مدیریت کرد
همین اواخر بودکه عمه دومم عمه فاطی خدابیامرز خیلی محرمانه به من گفت توکه یک مامایی حتما میدانی که بعضی خانم ها بعداززایمان افسرده می شوند ،اون موقع ها که دوا ودکتر مثل امروز نبود.مادرمان پیله خانوم بعدازهرزایمان تاماهها درخودفرو می رفت و تمام مسئولیت های زندگی ونگهداری نوزادبه عهده نرگس خانوم خدابیامرزبود.

پایان قسمت دوم

این قصه ادامه دارد...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

آیدا راد (2/11/1399),شطیطه گلشاهی (2/11/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.