سالگرد ازدواج


به نام خدا

روز به


این قسمت:
سالگرد ازدواج


نویسنده
افشین یوسف پور




داخلی/ اتاق نشیمن / شب
تصویر درب آپارتمان را می بینیم، درب باز می شود ،البرز سراسیمه و باهیجان وارد خانه می شود.
البرز: مانی...آقا مانی!؟
سپس کیفش را گوشه ای در نزدیکی درب ورودی می گذارد .بانو با لبخند و ظاهری متفاوت و آراسته به سمت البرز می آید .
بانو: سلام آقا....خسته نباشی...خیر باشه زود اومدی امروز؟
البرز: سلام ،سلام مرسی ، تلویزیون چرا خاموشه؟روشنش کن بابا، بازیه ها...
بانو: وااا! البرز؟ برس بعد...همونه زود اومدی پس.
(سپس بانو به سمت میز می رود کنترل تلویزیون را بر می دارد و تلویزیون را روشن می کند.)
بانو(ادامه): بفرما اینم فوتبالتون (کنترل را به البرز می دهد)
البرز به روی کاناپه می نشیند، با مشت های گره زده شعار فوتبالی سر می دهد.
البرز: حمله ، حمله حمله...این مانی کجا قایم شده؟
بانو: آقا جون ترنمو برد پارک و مانی هم که طبق معمول دنبال فوتبالو این داستاناشه.،ببینم تو دست خالی اومدی؟
البرز: من! نه ...کیفم اوناهاش...تخمه خریدم بیار بخوریم. تو کیفمه.
بانو(با تعجب): البرز تخمه!!!؟؟؟؟
البرز: مگه چیزه دیگه ای قرار بود بخرم؟نگفته بودی..تورو خدا وسط فوتبال بلندم نکنیا...حوصله مغازه ندارم (قانون 1).
بانو که حسابی عصبانی شده به سمت آشپزخانه می رود.صدای ظروف و باز و بسته شدن درب کابینت را می شنویم.البرز هم چنان بی تفاوت و مهیج به تلویزیون نگاه می کند.
البرز (ادامه): بانو.... تخمه... (کمی مکث ) بیار دیگه تخمرو تموم شد فوتبال.
صدای گزارشگر فوتبال: و اعلام پنالتی برای تیم پرسپولیس...
البرز سر از پا نمی شناسد و با خوشحالی از روی مبل بلند می شود...همزمان با صدای گزارشگر
البرز: پنالتی ...پنالتی ...بانو پنالتی..
بر می گردد تا مجدد بانو را صدا بزند... نگاهش به بانو می افتد ، بانو پشت سر البرز با یک شاخه گل رز و یک بسته هدیه ایستاده و لبخندی معنا دار می زند.
بانو : هفدهمین سالگرد ازدواجمون مبارک ...البرز خان...
البرز (با تعجب) : واااااای بانو، امروز بود...تو بردی ..حسابی غافلگیرم کردی..البته که... چیزه... (مکث و تعلل )امممم منم سورپرایز داشتم برات..
بانو: کو!؟؟ ببینم؟؟
البرز:ها!؟
بانو: سورپرایز تو دیگه!...ببینم...دیدی!!؟؟ نه البرز خان این رسمش نیست..بشین فوتبالتو بین..
صدای گزارشگر: وپنالتیو به بیرون میزنه...
بانو به حالت قهر و با عصبانیت به سمت اتاق می رود .
البرز: بانو ، بانو جان وایسا خب ببخشید..
صدای کوبیده شدن درب را می شنویم.البرز با صدای کوبیدن درب چهره اش را جمع می کند.
صدای طوطی: اوه اوه
تصویر البرز را می بینیم ، به شاخه گلی که در دستش دارد نگاه می اندازد و او را بو می کند سپس به دوربین نگاه می کند و سر تاسف تکان می دهد به سمت اتاق می رود و از کادر خارج می شود.
کمی بعد البرز همچنان با شاخه گلی در دست ،پشت درب اتاق نشسته.
البرز: بانو...بانو جان ببخشید...خب بیا درووا کن حالا، توضیح می دم بهت..
بانو: نمیام.
البرز(با لبخند و آرامش): عه...از شما بعیده عزیزم..جبران می کنم
درب اتاق به سرعت باز می شود،البرز هول می شود و خودش را جمع و جور می کند..و مقابل بانو می ایستد.
البرز: سلام...( سپس آب دهانش را قورت می دهد.)
بانو: ببخشید چی از من بعیده؟اینکه ناراحت شدم شوهرم سالگرد ازدواجمونو یادش نیست؟نه.. میدونی چیه، تو دیگه مثل قدیما به منو بچه ها توجه نمی کنی؟اصلا عوض شدی...
البرز (با تعجب) : عه بانو جان اینا چه ربطی داره؟بابا ما 17 ساله ازدواج کردیم ، دوتا بچه داریم....خب حالا یه سال هم.. (کمی مکث می کند سرش را کج می کند با لبخندی ارام )پیش میاد دیگه....گفتم که جبران می کنم.
بانو نگاهی به البرز می اندازد نفس عمیقی می کشد ، از اتاق خارج و به سمت آشپزخانه می رود.
نریشن البرز:
تو زندگی هر آدمی یه روزایی هست که دیگه تکرار نمیشه...یکیش سالگرد ازدواجه..حالا مهم نیست چه کادویی و تو چه شرایطی می گیریم، مهم اینه که تحت هیچ شرایطی بهترین روز زندگیمونو فراموش نکنیم...تاریخای مهم زندگیمونو نه تنها تو ذهنمون، بلکه تو قلبمونم یادداشت کنیم.









شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (27/7/1399),مریم حسین پور (29/7/1399),ابوالفضل ابطحی (30/7/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.