یخ زدم

کتابچه کاهی سبز را برای چندمین بار باز کردم ، به دنبال چه می گشتم ؟
ورق زدم ، ورق زدم آه یادم آمد ، دختری با موهای بلند یافته شده ، صورتی لاغر ، پوستی زرد و چشمانی بس جذاب ....
یاد قهوه سرد افتادم خودم را به شوفاژ نزدیک کردم ، هنوز هم با به یاد آوردن او یخ می زنم .
قهوه ای که دیگر تلخ تر از حد ممکن شده بود ، تلخ و سیاه آنقدر سیاه که روز های سفیدمان را شست و با خود برد.
قهوه ای که در نبود او خیلی وقت است که درون کابینت چوبی کهنه رویش را خاک گرفته .
عاشق قهوه تلخ بود ، خیلی تلخ با چاشنی شکلات.
من؟ راستش یادم نمی آید !
تلخ دوست داشتم یا شیرین ، من آن روزهای خودم را به خاطر ندارم و بهتر که ندارم .
آن روز از خاطرم نمی رود ، درست است که مقداری آلزایمر گرفتم و گاه گاهی با خودم خلوت میکنم اما آن روز را فراموش نمیکنم .
با موهایی کوتاه وارد دانشکده شد ، روبه رویم ایستاد .
موهایت ؟ چرا کوتاهشان کردی! با موهای بلند زیباتر بودی اشک در چشمانش جمع شد .
پس چرا هیچ وقت نگفتی ، نگفتی که با موهای بلند زیباتر جلوه میکنی ؟
چرا هیچ وقت نگفتی کوتاهشان نکن .
سر جایم میخکوب شدم ، راست میگفت من هیچگاه از او تعریف نکرده بودم .
فقط در دل خودم او را زیباترین دختر موبلند دنیا میدانستم . حالا که او رفته من مانده ام دیواری که هر روز از او تعریف میکنم.
با تشکر از تمام کسانی که دلنوشته منو خوندند. همه ما انسانها گاهی وقتا برایمان خیلی زود دیر میشود .و به زمان رفته افسوس میخوریم
کاش حواسمان در زندگی همیشه به قهوه های داغ قبل از سرد شدن باشد
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

نوریه هاشمی ,مجتبی صمدیار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (22/6/1399),طراوت چراغی (22/6/1399),عارفه حیدری پور (22/6/1399),طراوت چراغی (22/6/1399),مجتبی صمدیار (23/6/1399),حسن ایمانی (26/6/1399),سید محمد حسینی متکازینی (26/6/1399),

نقطه نظرات

نام: نوریه هاشمی کاربر عضو  ارسال در شنبه 22 شهريور 1399 - 09:36

خیلی عالی


@نوریه هاشمی توسط طراوت چراغی Members  ارسال در شنبه 22 شهريور 1399 - 10:19

نمایش مشخصات طراوت چراغی مرسی نوریه جان


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 22 شهريور 1399 - 12:29

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما خانم چراغي...
خدمت شما عرض كنم، شما در نگارش داستان مي توانيد به نحو احسن عمل كنيد منتها براي سوق متن خود به سمت عناصر داستاني تلاش نمي كنيد تا جاييكه داستان شما شكل و شمايل دلنوشته را به خود مي گيرد و به كل اسلوب هاي داستاني فراموش مي شود. اگر ما قرار است دلنوشته بنويسيم كه خب دلنوشته بنويسيم... اما اگر قرار است داستان بنويسيم حكمت كار فرق مي كند. ما در متن بالا تلفيقي از داستان و داستانواره و دلنوشته را داريم كه مي خواهد پيامي را القاء كند. طوري نيست القاء پيام در كل از هر متني مي تواند برخيزد. اما بياييم برويم به سمت و سوي داستان نويسي مطلق. اينكه يك جريان و اتفاق را در قالب شخصيت پردازي، فضاسازي و چيزهاي ديگر كه يك داستان بدان نياز دارد بگنجانيم تا اثري شود كه سواي پيام آن، اسلوب هاي داستان نويسي را هم در خود داشته باشد...
در كل با اين گونه نوشتار شما مي دانم كه در خلق يك ماجراي داستانيِ خوب توانايي بالايي داريد اما كمتر براي پردازش آن وقت مي گذاريد...
حسن ايماني


نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در شنبه 22 شهريور 1399 - 13:34

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام خدمت شما بله حق با شماست ولی راستش من کنکوریم خیلی وقت برای نوشتن ندارم و از یه طرفی دوست دارم که بنویسم و همین باعث مشکل شده ، ولی سعی خودمو در این زمینه بالا میبرم .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.