جای خالی

امروز باز هم به سراغ دفتر خاطراتمان رفتم . همان دفتر سبز رنگ که هر وقت من خاطراتمان را درونش می نوشتم . تو با لبخند بازش میکردی . برگه های کاهی اش را خیلی آرام ورق میزدی و با دقت میخواندی ،جای انگشت هایت هنوز که هنوز است لا به لای برگهای دفتر جا خوش کرده است. امروز به خیابان رفتم در همان پارک و روی همان نیمکت همیشگی نشستم .جای خالیت احساس می شد . مثل آن موقعها گپ زدیم انقدر گپ زدیم که دهان هر دویمان خشک شد .بلند شدم و رفتم دقیقا مثل همان زمان ها از همان مغازه همیشگی دوتا بستنی قیفی خریدم . و شکلات مورد علاقه ی تورا رویش ریختم ، با لبخند به طرف نیمکت آمدم .بستنی را مزه مزه کردم و روبه تو گفتم برایت بستنی شکلاتی مورد علاقه ات را خریدم .چطور است؟ولی جوابی نگرفتم بی خیال از جواب تو بستنی ام را خوردم . بستنی ام تمام شد و به خودم آمدم .بستنی تو آب شده بود و تمام پیراهنم را کثیف کرده بود با اخم به نیمکت خالی زل زدم و روبه تو گفتم قرار نبود من را اذیت کنی؟ بلند شدیم و روانه خیابان شدیم. صدای خنده هایمان فعلا که فعلا است در گوش خیابان شنیده میشود،آه یادش بخیر آن روز برفی داخل ماشین بوی نارنگی باز هم خنده ام گرفت. ولی خنده ام مثه همیشه نیست ،این خنده با تمام شیرینی اش تلخ است. تلخ تراز حد ممکن!!!!
چند وقت از آن روز نحس می گذرد نمیدانم
یکسال-دوسال-شایدهم بیشتر از آن موقع خنده هایم تلخ شده از آن موقع بی دلیل می خندم بی دلیل گریه میکنم .بی دلیل فریاد می کشم. بی دلیل با تو در رویا حرف میزنم . یادم میاید همیشه از دیوانه ها میترسیدم .ولی حالا چه ....
من حالا از خودم هم میترسم .
چون تبدیل شدم به یه مومیایی همچون تمام دیوانه های این شهر..........

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

بهروزعامری ,متین یحیی زاده ,طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (30/6/1398),طراوت چراغی (30/6/1398),هادی هادوی (30/6/1398),حسن ایمانی (2/7/1398), یوسف جمالی(م.اسفند) (3/7/1398),بهروزعامری (6/7/1398),داوود فرخ زاديان (9/7/1398),هرسا زمند (7/8/1398),

نقطه نظرات

نام: هادی هادوی کاربر عضو  ارسال در شنبه 30 شهريور 1398 - 22:58

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام بانو قلم شما احسنت دارد
ایشالله ب زودی زود شاهد داستانهای زیبا و دلچسبی از شما باشیم
موفق و سربلند باشید


@هادی هادوی توسط طراوت چراغی Members  ارسال در یکشنبه 31 شهريور 1398 - 07:33

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام صبح تون بخیر آقای هادوی
ممنون از نظر خوبتون
ممنون که متن منو خوندید.


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 2 مهر 1398 - 07:42

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام...
خيلي جالب و قوي تر از كارهاي قبل. اين يعني رشد و تعالي بخشي در متن نويسي داستاني... مرحبا بر شما@};- @};- @};-


@حسن ایمانی توسط طراوت چراغی Members  ارسال در چهار شنبه 3 مهر 1398 - 14:05

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام آقای ایمانی بسیار ممنونم از شما


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در جمعه 5 مهر 1398 - 00:56

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی
معلومه که خیلی حواست جمع شده و نوشته ات پخته تر
همین اول بگم
دیوونه ها مومیایی نیست بهتره یک صفت دیگه براشون پیدا کنی
ودوم استفاده از علامتهای نگارشه اگر جمله ی بعدی با و شروع میشه دیگه پایان جمله ی قبلی نقطه نمی خواد اصلا وقتی جمله ها بهم ربط دارن بهتره بینشون نقطه نذارید
یک کتاب آیین نگارش بگیرید مال رشته ی ادبی یا هرچی و با حوصله بخونید
اگه تهرون هستید خیابان فروردین فروشگاه معروف کتاب معروف به زیر پله برید انواع و اقسامش ارزون هست ،بخرید
سعی کنید دوستانیکه بسراغتون اومومدن با دقت کامنتاشونو بخونید و اگر مناسب دیدید به آن عمل کنید به نوشتههاشون رجوع کنید ببینید چیزاییکه بشما گفتن خودشون به اون عمل کردن
یکی از بهترین کارها خوندن دلنوشته های آدمهای معمولیه که پر از ایده های نو و جالبه
باید زیاد مطالعه کرد
نامههای نیما برای نویسنده ها عالیه نوشتههای هدایت و جمالزاده بزرگ علوی و...
موفق باشید
@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط طراوت چراغی Members  ارسال در شنبه 6 مهر 1398 - 16:12

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام وفت بخیراقای عامری وقت بخیر
یکی از معنی های مومیایی به معنی بی احساس بودنه ولی شما درست میفرمایید باید ویرایش بشه.
متاسفانه ساکن تهران نیستم ولی تو کتابخانه های شهر خودمون میگردم که شاید پیدا کردم
بسیار از نکته های زیر و مهمی که گفتید سپاسگزارم .


نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 10 مهر 1398 - 13:56

نمایش مشخصات متین یحیی زاده سلام
آفرین این شکل داستانی به خودش گرفته بود.


@متین یحیی زاده توسط طراوت چراغی Members  ارسال در چهار شنبه 10 مهر 1398 - 14:11

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام وقتتون بخیر خانم یحیی زاده
ممنون از نظرتون.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.