مرگ موقتی

به نام یزدان
به نام ایران
قسمت 1-
من متعلق به نسلی گمشده هستم و تنها در حضور کسانی که گمشده و تنها هستند راحت هستم.
با صدا هایی که اطرافم به گوش می رسید، چشمامو باز کردم همه چیز جلوی چشمان مبهم و تار بود. که یه نفر خیلی آروم نزدیکم شد و گفت:حالت خوبه!!!!
خز خز سینه ام اجازه صحبت کردنو ازم گرفته بود. فقط تونستم سرم و به معنای تایید تکون بدم!!! حال الانم مثه حال نوزادی ام که تازه پا به این جهان گذاشته و از همه چیزو و همه کس می ترسیدم. سعی میکردم از همه دوری کنم ،هیچی از گذشته به یاد ندارم .انگار دو ساعت پیش بود که پامو به این دنیا گذاشتم. ذهنم مثه دفتر برگ برگ شده ،بعد از خوردن سوپی که به سختی تونستم چند قاشق ازش بخورم، دراز کشیدم و پتو کشیدم رو سرم
صدای یه خانم باعث شد پتو رو از رو سرم بکشم کنار که با بی من به من خیره شده بود . که بعد چند لحظه خیلی آروم نزدیک من شد و گفت دخترم خوبی!!!! خدا شکر به هوش اومدی . و بعد نشست کنار منو دستش و اورد نزدیک به دستم .که خیلی زود دستم و کشیدم .......... اتمام قسمت اول
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

طراوت چراغی ,متین یحیی زاده ,محمد صادق پرواس ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسن ایمانی (9/6/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (9/6/1398),متین یحیی زاده (9/6/1398),طراوت چراغی (9/6/1398),طراوت چراغی (9/6/1398),بهروزعامری (9/6/1398),پیام رنجبران(اکنون) (10/6/1398),محمد صادق پرواس (10/6/1398),بهروزعامری (14/6/1398),بهروزعامری (14/6/1398),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 09:16

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام... (نقد)
يه نكته خيلي واضحي كه توي داستان هاي شما موج مي زنه اينه كه "آنچه در ذهن تراوش مي كنه رو بي هيچ كند و كاوي روي ورق مياريد!"... همونطور كه خودتون مي دونيد ذهن انسان يك منبع بزرگ خلق داستان ، خاطرات و ذخيره اي غني از اتفاقات روزمره ست كه ميشه به عنوان مركز بزرگ داستان سرايي ازش استفاده كرد كه بيشتر در قالب خاطره نويسي هم موج ميزنه. (مثلا ببينيد يه كودك چطور مي تونه اتفاقات صبح تا شبش رو براي همه تعريف كنه بي هيچ كم و كاستي!!)
اما اينكه اين ذهن سيال و داستان سراي ما چقدر داره بر مدار قواعد و قوانين داستان سرايي سير مي كنه جاي بحث داره. در واقع آنچه از ذهن تراوش مي كنه همه اون چيزي نيست كه بهش ميگن داستان... تراوش ذهن سيال يك بُعد قضيه ست و فنون داستان نويسي هم بُعد ديگر قضيه. به اعتقاد من ذهن سيال شما ، ذهن داستان سرايي هستش كه ميشه روش حساب كرد به عنوان منبع پرانرژي تخيلات داستاني. اما اونچه كه مهمه اينه كه شما بايد روي تراوشات ذهني ، شيوه هاي نگارشي را هم بكار بريد. بايد داستان شما تلفيقي از تراوش هاي ذهني و ويرايش هاي ادبي باشه ، تا كار شما يه كار پخته دربياد...
پر واضحه كه توي زمينه ويرايش هاي ادبي و نگارش هاي متني داستاني نويسي كم كاري داريد. مي تونستيد اين جريان خاطره وار داستاني رو در قالب ادبيات داستاني ، بهتر از اين ها بنويسيد. خيلي تاكيد دارم كه يه داستان بارها و بارها و بارها بايد ويرايش بشه. به اعتقاد من ، داستان سراها بيشتر از داستان سراييشون بايد مطالعات داستاني داشته باشند. بيشتر بخونن تا چيزهاي نابي گيرشون بياد.
جالبه بدونيد كه توي همين سايت هم هستند نويسندگان قدري كه انصافا كارهاي ارزشمندي دارن. من خودم به نوبه خودم كارهاشونو مي خونم و نهايت استفاده رو مي برم...
...
حسن ايماني@};-


@حسن ایمانی توسط طراوت چراغی Members  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 13:19

نمایش مشخصات طراوت چراغی بله کاملا درست میفرمایید من تو ویرایش ضعف دارم .باید بیشتر دقت کنم .ممنونم


@طراوت چراغی توسط بهروزعامری Members  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 20:44

نمایش مشخصات بهروزعامری @};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 09:19

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) بنظر میاد چند لایه می نویسید
@};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط طراوت چراغی Members  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 13:19

نمایش مشخصات طراوت چراغی بله ممنون که وقت گذاشتید.


نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 13:26

نمایش مشخصات متین یحیی زاده اگر بگوییم اتفاق ها مارا به جلو می برند، بیراهه نگفته ایم. یک جا،یک اتفاقی می افتد و بعد همه چیز عوض می شود. همه چیز. این اتفاق ها و عوض شدن ها می شوند داستان زندگی هر آدم. با هر آدمی بنشینی صحبت کنی یک داستان برای تعریف کردن دارد که شخصیت داستانش را به خوبی می شناسد. و بعد می گوید اینجا آن موفقیت، آنجا آن شکست، اینجا آن از دست دادن و آنجا این بدست آوردن شاملش شده است.
حتی لحن هر کدامشان با آن یکی فرق دارد. اصلا شاید بخاطر همین تفاوت لحن باشد که خاله های محل می نشستند دور یک سفره و بساط سبزی پاک کردن به راه می انداختند و برایشان فرقی هم نمیکرد چندکیلو سبزی را دارند پاک می کنند. فقط دوست داشتند بشنوند و بگویند. در همین میان هم چندتا تخیل( دروغ که نه! دور از جون خاله ها...استغفرالله) رد و بدل می شود و مثلا یک شبِ دختر اقدس خانم می شود یک فا حشه یا مثلا پسر جمال آقا از آمپول زنی ارتقاء پیدا می کند به آقای دکتر شدن...
با همین تخیل ها و داستان ها روز را به شب می رساند و انگار همه خالی می شوند. از هر چیز که ذهنشان را آشفته کرده بود.
بی مقدمه شروع کردم به نوشتن و یادم رفت سلام کنم به شما عزیز دل
سلام و عرض ارادت


آثار قبلیتان را خواندم و با این اثر جدیدتان مقایسه کردم. این داستانی تر از بقیه است. آن چیزهایی هم که در بالا نوشتم، خواستم عرض کنم خدمت شما که داستان نوشتن به همین سادگی حرف های خاله هاست یا نشستن پای درد و دل زندگی آدم ها. فقط هر داستانی هم جالب نیست مثلا یکی را میشناسی داستان زندگیش را صدبار تعریف می کند اما همش با یک لحن تکراری و تو هر وقت او را می بینی برای خودت بهانه های الکی می سازی که از آنجا فرار کنی. اما بعضی ها هم هستند با اینکه زندگی خودشان را هزار بار تعریف کرده اند اما تو سیر نمی شوی چون هر بار یک جور دیگر آن را گفته اند و هر وقت کشفی جدید از آن داشته ای.


@متین یحیی زاده توسط طراوت چراغی Members  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 13:28

نمایش مشخصات طراوت چراغی بله کاملا درست میفرمایید
ممنونم از راهنماییتون .
بله تعریف کردن و همچنین نوشتن خیلی مهمه .


نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 13:36

نمایش مشخصات متین یحیی زاده در شما استعداد نویسنده شدن را می بینم. و همچنین تلاش که قبل مشاهده است. پس داستان های خوب زیاد بخوانید و زیاد بنویسید. هرچیزی که دلتان خواست. بنویسید. ولی در این میان در مورد گونه های ادبی هم بخوانید. توی کارهای قبلیتان نثر به سمت شعر می رفت و بر میگشت. اما ما در داستان جملات ساده ای داریم که می خواهیم حوادث را بیان کنیم. و این را هم خدمتان عرض کنم که اگر داستان دچار تحول نشود مخاطب اذیت می شود. توصیه می کنم برای تمرین موضوعی کار کنید.
یک موضوع را انتخاب کنید و بعد یک شخصیت واحد برایش در نظر بگیرید و بعد تا می توانید بلا سر شخصیتتان بیاورید.
این دست شماست. از اینکه موضوعتان هم کلیشه بود نترسید. شما باید کلیشه ها را بشناسید تا بتوانید ابتکار عمل پیدا کنید.
خوشحالم با یک استعداد دیگر در این زمینه آشنا شدم. برایتان آرزوی موفقیت دارم
زنده باشید.


نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 شهريور 1398 - 13:49

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام و عرض ادب خدمت شما
لطف کردید از راهنماییتون بسیار ممنونم استاد.


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 10 شهريور 1398 - 20:11

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی
مشکل شما
(بله درست می فرمایید)
هنوز داستانتون پایان نگرفته که آدم بگه چی به چیه ولی حوصله داشته باشید یکبارهم بخونید و کمی واژگان رو سوهان بزنید همینطور جله هارو و لطفا بمن نگید (بله درست می فرمایید) اگر تونستم بقیه داستانتون رو بخونم نظر میدم ونه نقد
موفق باشید
@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط طراوت چراغی Members  ارسال در یکشنبه 10 شهريور 1398 - 20:32

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام
بله ممنونم از راهنماییتون.


@بهروزعامری توسط طراوت چراغی Members  ارسال در چهار شنبه 13 شهريور 1398 - 21:52

نمایش مشخصات طراوت چراغی من تمام تلاشمو میکنم ......
نمیدونم باید چه کار کنم
چون دانش آموزم وقت نمیکنم خیلی کتابای غیر درسی و داستانی بخونم.


@طراوت چراغی توسط بهروزعامری Members  ارسال در پنجشنبه 14 شهريور 1398 - 10:51

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی
همین که تلاش میکنید بسیار ارزندست
در دور قبلی چند خانوم تشریف داشتند که اولین مشکلشون مثل تمام خانومها اعتماد بنفس بود خانومها حساسیت عجیبی به واکنش کارهاشون بویژه آقایون و رقیبان خانوم دارند همین مشکل اعتماد بنفس باعث میشه خیلی دست به عصا باشن در نوشتن در عمل کردن و.. این بود که در دور قبلی اولین هدفم تقویت اعتماد بنفس خانومها بود
دوم ویرایش نوشتشون بود بدون تغییر آهنگ دلخواهشون یعنی اول سعی میکردم روانی و روش و آهنگ نوشتشون رو بخاطر بسپرم و در اصلاح نوشتشون ضربه ای به نواخت کارشون نزنم بعد قدم به قدم نویسنده شدن و به کمک دیگر دوستان کتابهاشون چاپ شد و تقریبا هیچکدوم اینجا نیستن
شما حتما موفق میشید چون حرفام تکراری میشه اگه وقت کردید (اناستازیا) رو که برای دخترم نوشتم رو بخونید شاید راهگشا باشه
ضمنا درستون رو با علاقه بخونید و موقع درس خوندن به نوشتن فکر نکنید اگر ناگهان چیزی یا موضوعی پیدا شد و دست از سرتون بر نداشت
کاغذو قلم بردارید و بیفتید جونش
از نظر دیگران نترسید و دستپاچه نشید بیشتر نظرها مشکل شمارو حل نمیکنند اما برخی چرا با حوصله به اون عمل کنید همیشه یک دفتر جداگانه و یک قلم همراتون باشه
موفق باشید

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط طراوت چراغی Members  ارسال در پنجشنبه 14 شهريور 1398 - 11:29

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام
آقای عامری بله اعتماد به نفس خیلی مهمه
حتما میخونم .
بله خیلی سعی میکنم که موقع درس خوندن فقط به درس فکر کنم نه چیز دیگه ای ...
من خوش حالم که تو این سایتم اینکه با نویسنده های بزرگی همچون شما صحبت میکنم واسه من خیلی با ارزشه .


@طراوت چراغی توسط بهروزعامری Members  ارسال در پنجشنبه 14 شهريور 1398 - 19:45

نمایش مشخصات بهروزعامری لطف دارید

@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.