تسخیر (1)

فصل 1

مقدمه

تسخیر نوشته ای با ژانر ترسناک و هیجان انگیز است که مربوط به پسری به نام جک میشود که مورد اذیت و ازار از سوی یک موجود موذی قرار میگیرد.
این رمان که در مواردی برگرفته از conjuring (احظار) است شامل سه فصل میباشد. هرکدام از این سه فصل در بردارنده یکی از مراحل مربوط به تسخیر روح است.
۱-هجوم ۲-آزار ۳-تسخیر
هرفصل حاوی قسمتهایی است که چگونگی و اتفاقات مرحله موردنظر را به تصویر میکشد.
در مرحله هجوم اشخاصی ک مورد هجوم یک روح شیطانی واقع شده اند با اتفاقات عجیبی روبرو میشوند که ترس آنان را بر می انگیزد. شیطان از همین ترس تغذیه میکند و به وسیله آن میتواند به دو مرحله بعد راه یابد. این مرحله کوتاه است و اتفاقات خیلی سریع رخ میدهد. این اتفاقات عجیب میتواند شامل سر و صدای عجیب شبانه یا حوادثی غیر عادی مثل جابجایی خود به خود وسایل خانه بشود.
مرحله آزار درواقع ایجاد مزاحمت از سوی یک مزاحم است. او با کار های مختلف خود موجب اذیت و آزار اشخاص مورد هدف میشود. این ازار شامل آزار و اذیت مادی و جسمی نیز میباشد. اگر شخص متوجه این مرحله شد باید به متخصص مراجعه کند. درغیر این صورت موجود خبیث به مرحله تسخیر میرسد.
مرحله تسخیر که مرحله نهایی است، روح مزاحم آسیب پذیر ترین فرد خانواده را مورد هدف قرار میدهد و اورا تسخیر میکند و به خدمت میگیرد تا به اهداف خود برسد. فرد تسخیر شده هیچ اختیاری از خود ندارد و به مرور کاملا متوقف میشود و میمیرد. مگر اینکه قبل از دیر شدن با عمل جن گیری نجات یابد.
اد و لورن وارن زوجی هستند که به عنوان دو پژوهشگر موفق در این زمینه شناخته میشوند و به بسیاری از مردم کمک کرده و پرونده های مختلفی را حل کرده اند. عروسک آنابل که از ترسناک ترین داستان های مجموعه احظار به شمار میرود نیز ماجرای وحشتناک یک شیطان را حکایت میکند که یک عروسک را واسطه قرار داده و اد و لورن به توقف آن پرداخته اند. لورن یک زن روشن بین با استعداد است که به صورت خدادادی از برخی حقایق که دیگران نمیبینند آگاه میشود. درحالیکه همسر او اد تنها یک شیطان شناس با اعتقاد است که از سوی کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته شده.
همزمان با پرونده شیطانی خانواده پرون ، تسخیر جک در سال ۱۹۷۱ مشکل متفاوتی بود که به عنوان دغدغه ای همیشگی در ذهن آنها خواهد ماند.
در ادامه به برخی دیگر از پرونده های حل شده ی خانواده وارن اشاره میکنیم و سپس ماجرای اصلی تسخیر را که ساخته و پرداخته شخصی ذهن نویسنده است حکایت میکنیم:
1- خانواده پرون
در زمستان سال ۱۹۷۰، راجر و کارولین پرون به همراه ۵ دختر خود آندره‌آ (آنی)، نانسی، کریستین ، سیندی و اپریل به یک عمارت دو طبقه‌ی عجیب واقع در منطقه‌ی هریس‌ویل نقل مکان کردند، عمارتی که به نام ملک آرنولد پیر نامگذاری شده بود. ظاهر این خانه‌ی اربابی نشان نمی‌داد که چه ترس و وحشتی را در دل خود پنهان کرده است، ترسی که به زودی دامن‌گیر این ساکنان جدید می‌شد.
مدت‌ها بود که والدین به دنبال خرید خانه‌ای رویایی بودند که تا حد امکان راحتی فرزندان آنها را فراهم کند. خانواده از این جابجایی راضی بودند، این خانه‌ی ۱۰ اتاق خوابه که در زمینی به وسعت ۲۰۰ جریب ساخته شده بود، فضای کافی را برای همه دختران فراهم کرده بود، از سوی دیگر چشم‌انداز این منطقه نیز زیبا و رویایی بود. به نظر می‌رسید همه چیز دست به دست هم داده تا روزهای رنگارنگ و پر نشاطی در انتظار خانواده‌ی پِرون باشد، اما این تنها یک تصوّر اشتباه بود. این رویا خیلی زود به کابوس بدل شد.
پرون‌ها از همان اولین ساعات ورود به خانه حس می‌کردند چیزی ناخوشایند خانه‌ی دوست داشتنی آنها را تحت تأثیر خود قرار داده است. شاید این مسئله به تاریخچه‌ی این خانه باز می‌گشت. این ملک نخستین بار در سال ۱۶۸۰ بنا نهاده شده بود. هشت نسل از یک خانواده در این عمارت متولد شده، زندگی کرده و در نهایت جان سپرده بودند، مرگ و میری که همیشه هم طبیعی نبود. به‌عنوان مثال خانم جان آرنولد در سن ۹۳ سالگی خود را در اصطبل خانه دار زده بود. همچنین چندین مورد دیگر خودکشی به وسیله‌ی سم یا دار زدن نیز در طی این سال‌ها گزارش شده بود. به این آمار باید قتل یک کودک ۱۱ ساله به نام پرودنس آرنولد توسط یک کارگر مزرعه و البته پیدا شدن اجساد ۴ مرد را اضافه کرد که به شکلی اسرارآمیز منجمد شده بودند. شاید به همین دلیل بود که فروشنده‌ی خانه به راجر توصیه کرد در تمام طول شب، چراغ‌ها را روشن بگذارد.
تقریبا تمام اعضای این خانواده به اشکال مختلف حوادث ماورایی را تجربه کردند، اما در این میان، مادر خانواده بیش از دیگران در مرکز توجه ارواح قرار داشت. او یکی از اولین تجربیات خود را این گونه بیان می‌کند: یک بار با یک زن ملبس به لباس خاکستری مواجه شده که سرش گویی از یک سو آویزان بود و با صدایی ناخوشایند خطاب به او گفت:
برو بیرون، من شما را با مرگ و تاریکی از این خانه بیرون می‌رانم.
روزها یکی پس از دیگری با حوادثی عجیب و غیر قابل توضیح سپری می‌شد. تختخواب‌ها تکان می‌خوردند، اسباب و وسایل منزل یا از این گوشه و به آن گوشه سر می‌خوردند یا در هوا معلق بودند. شب هنگام سر و صداهایی عجیبی در خانه به گوش می‌رسید. گوشی تلفن در هوا معلق بود گویی دستی آن را نگه داشته است، اما با ورود افراد به اتاق، گوشی ناگهان محکم به روی تلفن کوبیده می‌شد. صندلی‌ها با ورود مهمانان ناپیدا جابجا شده و تابلوهای آویزان از دیوارها سقوط می‌کردند. پرون‌ها حتی ادعا می‌کردند یک بار یک دیوار به طور کامل محو شده و از آن چیزی باقی نمانده بود.
این بخشی از دردسرهای سکونت در این عمارت بود، اما شاید در مقابل اتفاقات پیش رو، بخشی ناچیز به شمار می‌آمد. چهره‌ی ترس به زودی بیش از پیش خود را به خانواده نشان داد. در ورودی منزل نیمه شب باز می‌شد و سپس با صدایی بلند بسته می‌شد. بعضی از درها تکان می‌خوردند و بعضی قفل می‌شدند، یک بار گویی نیرویی کل خانه را می‌لرزاند. روح پسربچه‌ای چهار ساله هر شب در خانه پرسه می‌زد و مادرش را صدا می‌کرد: ماما مااااما. نیمه شب‌ها کسی به دخترها لگد می‌زد یا موهای آنها را می‌کشید. حتی روح کودکی به سیندی گفته بود که اجساد هشت سرباز در دیوار خانه‌ی آنها مدفون شده است، اما بدترین قسمت ماجرا زمانی فرا رسید که یک روح خبیث، کارولین را هدف قرار داده و شروع به شکنجه، آزار و اذیت او کرد.
نام این زن بتشیبا تایر بود. او در سال ۱۸۱۲ در ردآیلند متولد شد و تمام عمرش را به همراه همسرش جادسون شرم در حومه‌ی هریس‌ویل سپری کرد. گفته می‌شد او صاحب چهار فرزند شد که سه تای آنها در همان اوان کودکی جان سپردند. اگرچه در آن زمان آمار مرگ و میر کودکان بالا بود، اما مرگ فرزندان، بتشیبا را در مرکز سؤظن قرار داد. به خصوص به دلیل زخم‌های مرموزی که روی سر کودکان دیده شد، گویی کسی با یک وسیله‌ی تیز سوزن مانند، جمجمه آنها را سوراخ کرده بود. مردم فکر می‌کردند که دلیل این اتفاقات شوم، دست داشتن او در جادوی سیاه و شیطان‌پرستی است. بعدها گفته شد که او حتی نوه‌اش را هم در همین راه قربانی کرده است.

دادگاهی برای او تشکیل شد ولی به دلیل کمبود ادلّه‌ی لازم، رأی به بی‌گناهی او داده شد. بتشیبا شاید از نظر قانونی بی‌گناه بود، ولی این امر ذهنیتی که مردم از او داشتند را تغییر نداد. به ویژه که در آن زمان گفته می‌شد او خدمتکاران را به دلیل خطاهای جزئی مورد آزار و شکنجه قرار داده و به آنها گرسنگی می‌دهد. در نهایت او در ۲۵ ماه می ۱۸۸۵ با حلق آویز کردن خود از درختی در پشت اصطبل به زندگیش خاتمه داد. پزشک قانونی که او را معاینه کرد، گفت تا به حال چنین چیزی ندیده است. بدن لاغر بتشیبا به گونه‌ای خشک شده که گویی از سنگ ساخته شده بود. اکنون به نظر می‌رسید روح بتشیبای عصبانی این خانه را تسخیر کرده است.
در ابتدا روح از فشارهای فیزیکی برای مجبور کردن کارولین به ترک خانه استفاده کرد، او را نیشگون گرفته یا به صورتش سیلی می‌زد. اما رفته رفته این شکنجه ابعاد بدتری به خود گرفت. روح بعدا کارولین را با آتش مورد حمله قرار داد و حتی آن گونه که کارولین توصیف می‌کند، او را با چیزی شبیه به سوزن زخمی می‌کرد. او می‌گوید یک بار که روی کاناپه دراز کشیده بود، حس کرده که چیزی سوزن مانند به پایش فرو رفته است، وقتی به پایش نگاه کرده حفره‌ای خون آلود مشاهده کرده که گویی با سوزن خیاطی سوراخ شده است. اما ظاهرا کارولین و خانواده‌اش قصد ترک خانه را نداشتند. اینجا بود که روح ناراضی تصمیم گرفت این بار کارولین را از درون مورد هجوم قرار دهد. این حمله‌ها دیگر بیش از تاب و توان کارولین بود به طوری که خانواده حس کردند کارولین تسخیر شده است، برای همین دست کمک به سوی دو محقق عالم ارواح دراز کردند و اینجا بود که بالاخره زوج معروف وارِن وارد ماجرا شدند.
اما پیش از خانواده‌ی پرون، دیگرانی هم در این خانه سکونت داشتند، پس چرا بتشیباچنین رفتاری را با این خانواده در پیش گرفته بود؟
یکی از اولین فرضیات به محلی نبودن این خانواده می‌پردازد؛ آنها در اینجا غریبه بودند و همچنین باورهای مذهبی دیگر مسئله‌ی مورد اشاره بود. در آن زمان به نظر می‌رسید ایمان خانواده‌ی پرون چند مستحکم نیست.

لورن وارن می‌گوید:
ایمان، حافظ شماست. من به خدا باور دارم و همین ایمان به من کمک می‌کند. خدا از من حمایت کرده و مرا در انجام مسئولیت‌هایم یاری می‌کند. در آن زمان خانواده‌ی پرون فاقد چنین باوری بود و این چیز خطرناکی است.
در تلاش برای رهایی خانواده از این طلسم و تسخیر، وارن‌ها سعی کردند با روش‌های مخصوص، خانه را از ارواح پاک‌سازی کنند. اما البته در جریان این کار آنها متوجه حقایق جالب دیگری نیز شدند. اینکه بتشیبا تنها روح ساکن این عمارت نیست. ارواح درگذشتگان، مدام در این خانه در جنب و جوش بوده و بعضی از آنها هم ظاهرا بی‌آزار و حتی مهربان بودند. به‌عنوان مثال روحی بود که بوی رایحه گل می‌داد، روح دیگری هر شب دخترها را برای شب بخیر می‌بوسید. مرد ریزه و میزه و بامزه‌ای هم بود که دوست داشت یکجا نشسته و بازی بچه‌ها را تماشا کند و گاهی دستی نامرئی ماشین‌های اسباب بازی را هل می‌داد. حتی یک روح عاشق نظافت و تمیزی نیز در منزل زندگی می‌کرد. پرون‌ها اشاره می‌کردند گاهی با شنیدن سروصدا به آشپزخانه رفته و می‌دیدند که جارو به گوشه و کنار آشپزخانه حرکت کرده و حتی یک کپّه آشغال در وسط آشپزخانه روی هم انباشه و در انتظار دور ریخته شدن است.
اما این ارواح آن چیزی نبودند که کارولین را از درون و بیرون مورد شکنجه قرار داده بود. تحمل این شکنجه‌ها دیگر خارج از تحمل کارولین بود. لورن‌ها به این نتیجه رسیدند که شاید جن‌گیری تنها راه نجات کارولین باشد. آنها برای انجام چنین کاری نیازمند اجازه‌ی مخصوص از واتیکان بودند، اما کارولین فرصت چندانی نداشت.برای همین اد خود مجبور به انجام جنگیری شد.
عمل جن گیری در آن شب سخت با وجود سختی های فراوان در نهایت موفقیت آمیز بود.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (3/5/1398),عارفه حیدری پور (4/5/1398),طراوت چراغی (28/5/1398),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 مرداد 1398 - 10:25

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) بسیار عالی.
فقط بر اثر قلم زدن در این زمینه کم کم قوه وهمتان تقویت می شود و احتمال دارد گاهی باعث رنجشتان شود.
توصیه دارم در مورد محتوای این مطالب حتما با یک مشاور مذهبی هم صحبت کنید.
@};- @};- @};-


نام: عارفه حیدری پور کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 مرداد 1398 - 10:19

معلوم است که ذهن خلا قی دارید پیشنهاد می کنم رمان های تر سناکی مثل ..... را بخوانید تا بهتر بنویسید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.