شمع و عاشقی

روزی پروانه ای بر رخ شمعی زیبا عاشق شد .
پس پروانه وار به دورش چرخید .
از شمع فریاد بر آمد : از من حذر کن که خواهی مرد .
اما پروانه بی اهمیت به گشتن دور شمع ادامه داد .
شمع که عشق او را دید اشک در چشمانش حلقه زد و اندک اندک مروارید اشکهایش بر تن بلورینش جاری شد .
شعله داغ بود و سوزان ، از لهیب عشقی که بی حد و مرز زبانه می کشید .
اما پروانه نمی دانست که برای عاشقی باید زنده بود .
و سرانجام بر آتش افتاد و سوخت .
پایان این رسم عاشقی ، وصالی نافرجام بود با پیکری سوخته و شمعی که از فرط غصه رو به خاموشی می رفت ...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (29/5/1398),حسن ایمانی (30/5/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (1/6/1398),محمد علی قجه (2/6/1398),محمد صادق پرواس (2/6/1398),طراوت چراغی (4/6/1398),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1398 - 10:55

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام بر محمد عزيز...
داستان قابل حدس و گماني بود با فراز و فرودهاي عادي كه خب ويرايش ادبي هم نياز داشت. چنين داستان هاي تمثيلي در ادبيات ايران زمين بسيار شنيده و خوانده ايم منتها با نگارش هاي متعدد... به اعتقاد من يكي از اركان مهم در داستان "بدعت" است. داستاني كه با بدعت و نوآوري و طرح موضوعي بكر همراه باشد قطع به يقين كار جذابي خواهد بود. در كل استفاده كرديم...
حسن ايماني@};-


نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1398 - 16:41

نمایش مشخصات طراوت چراغی تخیلیه قشنگه


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در جمعه 1 شهريور 1398 - 11:33

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.