عدل علی(ع)

بعد از مرگ "عثمان"، مردم مدینه با گریه و زاری در خانه علی(ع) حاضر شدند و از ایشان خواهش کردند که خلافت را بپذیرند.
علی(ع) حب حکومت در وجودش نبود و ابتدا با این خواسته مخالفت میکرد اما با اصرار مردم و با با قبول شروط علی(ع) از سوی نمایندگان مردم، ایشان امر خلافت را پذیرفت و بعد از بیعت مردم، دستور دادند که تمام مردم در مسجد پیامبر(ص) جمع شوند و برای آنها سخنرانی کردند...
- ای مردم وضع امروز شما به وضع همان روزگاری برگشته که خدا پیامبرش را برانگیخت...

همهمه ای در جمع بر پاخواست... "مالک اشتر" مردم را به سکوت و آرامش دعوت کرد.

امام ادامه دادند: قسم به خدایی که "محمد(ص)" را به حق مبعوث کرد؛ ای کسانی که ذره ای ظلم یا ناروایی در حقوق مردم و بیت المال کرده باشید؛ تکان سختی خواهید خورد و غربال جانانه ای خواهید شد... چنانکه در دیگ غذا به هم بخورید و زیر و رویتان با هم جابجا شود.
"طلحه" و "زبیر" که امید فراوانی به قدرت رسیدن در حکومت علی(ع) را داشتند و در ردیف اول مردم حاضر نشسته بودند از سخنان علی(ع) خشمناک و بر خود پیچیدند؛ خواستند دم به اعتراض بگشایند که با تکبیر و تهلیل مردم از نیت خود باز ایستادند.

بسیاری از جماعت ابتدا سخنان علی(ع) را شوخی گرفتند؛ اما وقتی دیدند غلام تازه مسلمان شده غیر عرب همان سه درهمی را از بیت المال می گیرد که اصحاب مهاجر و مجاهد قریشی، زمزمه های مخالفت ها شروع شد.
علی(ع) در باب حق و بیت المال ذره ای با کسی مماشات و گذشت نداشت. نه امثال "طلحه" و "زبیر" به این عدالت عادت داشتند و نه امثال "معاویه" در چنین حکومتی ماندنی بودند... اما علی(ع) از هیچکدام باکی نداشت.
حضرت می فرمود: اگر اموالی که ناعادلانه بخشیده شده را در مهریه زنان هم پیدا کنم به خدا بر می گردانمشان که در عدالت گشایشی در کار است.
حتی زمانی که "عایشه" از زنان پیامبر(ص) در اعتراض به قطع مواجب 4 هزار درهمی اش از بیت المال به ایشان شکایت برد، هیچ گذشتی برایشان روا نداشت و فرمود: هر کسی که از عدل به تنگ بیاید، ظلم برایش تنگ تر خواهد شد!.

سعید فلاحی
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

سعید فلاحی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسن ایمانی (22/8/1397),سعید فلاحی (22/8/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (23/8/1397),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 22 آبان 1397 - 14:07

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام مجدد. بسيار زيبا@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.