پا

"مار" نگاهی پاهای کوچیک "مارمولک" انداخت و غمی جانکاه در چشمانش جا گرفت.
"مارمولک" که به حسادت درونی "مار" پی برد؛ پایهایش را چند بار توی هوا تکان داد.
- حال میکنی؟ جان من کیف میکنی؟ به اینا میگن پا! پا! بگو پا که یاد بمونه تو ذهنت!!!
"مار" صورتش را به طرف دیگه چرخوند و خودشو به بی خیالی زد. تو دلش با خودش گفت: آی خدا! ببین واسه دو جفت پای کج و معوج، چه زخم زبونی به من میزنه.
زیر چشمی نگاهی به پاهای "مارمولک" انداخت.
- باز خدا رحم کرده چهار تا پای درست و حسابی نداره. اگه پاهایی مث پای اسب داشت ، دیگه خدا رو بنده نبود.
"مارمولک" چپ و راست جلوی مار ویراژ میداد و پاهاشو به رخش میکشید.
"مار" چند لحظه خیره شده به "مارمولک". با خودش مارمولک رو با پاهایی شبیه اسب تصور کرد.
- ولی پاهاش اگه شبیه پای اسب بود واقعأ خنده دار می شد!!!
"مار" با ساختن این تصور، زد زیر خنده، "مارمولک" خیره شد به او. سرکوفته با خودش اندیشید:
- به چی داره میخنده؟!
"مارمولک" از جست و خیز و خودنمایی ایستاد و سرش را گذاشت روی سنگ و آهی کشید.
- غلط نکنم داره به پاهای من میخنده؛ آی خدا چی میشد اگه این چهارتا پای کوچیک و مسخره رو نداشتم.

سعید فلاحی

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

متین یحیی زاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مجتبی صمدیار (2/9/1397),سعید فلاحی (2/9/1397),مبینا صادقی (3/9/1397),

نقطه نظرات

نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 آذر 1397 - 10:48





سلام و عرض ادب!

همیشه حکایت و قصه در دنیا مطرح بوده و «اخلاق جهان» از همین قصه ها شکل گرفته است. البته امروزه کمی کم رنگ شده و کسی زیاد دنبال چنین داستانهای ساده و اندرزگویی نمیرود. در جهان نام این نوع روایت ها را فابل گذاشته اند. حال چرا دیگر مثل سابق مورد استقبال قرار نمیگیرد؟ شاید بخاطر رو بودن درون مایه اش باشد و چون فاقد پیچ و تاب و خلاقیت های داستان های امروزی است، زیاد مورد استقبال قرار نمی گیرد.
آنقدر در جهان نویسنده ها پیشرفت کرده اند که مخاطب امروزی اشتهای بیشتری پیدا کرده و این نوع داستانها شاید دیگر سیرش نمیکند. مثل یک پیش غذا است.
قهرمان فابل ها معمولا حیوانات و گاه گیاهان هستند که نویسنده به آنها رفتار انسانی میدهد. تا نکته ای اخلاقی و یا حتی شاید کنایه ای را به جامعه زده باشد.
در زمان های قدیم که شاهان فرمان روایی می کردند و کسی نمی توانست حرفش را مستقیم بگوید، نویسنده ها سعی میکردند با فابل نویسی حرف هایشان را بزنند تا از مستقیم گویی بپرهیزند و از تیغ شمشیر در امان بمانند.
حالا ما در عصر جدید هستیم. با این همه راه های ارتباطی که همه حرفهایشان را با صراحت بیان می کنند علم داستان نویسی باید پیشرفت بیشتری کند تا مخاطب فراری از کتاب و کتاب خوانی را جذب کند.
آقای فلاحی عزیز برایتان آرزوی موفقیت میکنم
و برقرار باشید.


@متین یحیی زاده توسط سعید فلاحی Members  ارسال در یکشنبه 18 آذر 1397 - 11:43

نمایش مشخصات سعید فلاحی سلام و عرض ادب
سپاس از شما
ممنون از همراهی و لطفتون
پاینده و برقرار باشید
ارادتمند



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.