زندگی!!

ازخانه بیرون می ایم وشروع میکنم به قدم زدن به سمت مقصدم به خیابان زندگی میرسم کافه ای که قراراست بروم اخراین خیابان است ..به خیابان نگاهی میکنم تاکسی های فراوانی به اخر ان میروند و بی مسافربرمیگردند بعضی هاهم پرازمسافر!!بی توجه به انها راهم راادامه میدهم وخوشحال ازاینکه خودم دارم این مسیرراطی میکنم..به سردر کافه نگاه میکنم و نام مرگ به من چشمک میزنددرست امده ام..این همان کافه است واردکه میشوم افرادمتفاوتی را میبینم که ازهیچ نظر بهم شباهت ندارند به تاریک ترین قسمت کافه راهم راکج میکنم وقتی روی صندلی مینشینم میبینم که بعضی ها باچه شوقی به خیاابان نگاه میکنند بیخیال به منو نگاه میکنم ومیبینم چه فونت زیبایی دارد و تعجب میکنم که چرااز این کافه و فونت سفارشاتش بد میگویند تازه قیمت هایش خیلی ارزان است طبق عادتم که درهرکافه لیست مخصوص میروم اینبارهم همین کارراکردم نوشیدنی مخصوص اینجا مرگ است باشوق سفارش میدهم حتما چیز خوشمزه ای است اسمش که بدنم را پراز هیجان کرده است سفارشم راکه تحویل میگیرم باولع شروع به خوردن میکنم و برای یک لحظه کل خیابان زندگی ازجلوی چشمم میگذرد ولحظه ای بعد سبک میشوم چقدرشیرین بود قهوه ی مرگ
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

پیام رنجبران(اکنون) ,زهرابادره (آنا) ,ماریه آزاد ,ابوالفضل مولوی ,نگین پارسا ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (آنا) (13/5/1397),ابوالفضل مولوی (13/5/1397),مهشید سلیمی نبی (13/5/1397),مهناز اکبری یگانه (14/5/1397),عماد دهنوی (14/5/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (14/5/1397),نگین پارسا (15/5/1397),پیام رنجبران(اکنون) (15/5/1397),ماریه آزاد (16/5/1397),مجتبی صمدیار (19/5/1397),نگین پارسا (23/5/1397),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در شنبه 13 مرداد 1397 - 17:06

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها خانم پارسای عزیزم
داستان فلسفی عمیق و پر مفهومی نوشته اید
خیابانی که انتهایش مرگ در کمین همه نشسته هست ، قابلیت گسترش هم داشت .
لدت بردم
قلم تان مانا


@زهرابادره (آنا) توسط نگین پارسا   ارسال در شنبه 13 مرداد 1397 - 23:30

واقعا ممنونم از نظره زیباتون من واقعا لذت میبرم ازاینکه شخصی مثل شما در مورد داستانم نظر میده...:x


نام: مهناز اکبری یگانه کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 14 مرداد 1397 - 10:38

نمایش مشخصات مهناز اکبری یگانه خیلی خیلی لذت بردم نگین عزیزم.


@مهناز اکبری یگانه توسط نگین پارسا   ارسال در یکشنبه 14 مرداد 1397 - 14:08

مرسی عزییییزم خوشحالم که وقت گذاشتینو داستان منو خوندین


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 14 مرداد 1397 - 13:12

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط نگین پارسا   ارسال در یکشنبه 14 مرداد 1397 - 14:08

:) :) :)


نام: پیام رنجبران(اکنون) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 14 مرداد 1397 - 02:22

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون)













خب گویا باز باید اعتراف کنم!

متن پیش را که خواندم این داستان را ندیده بودم، فکر کردم آخرین متن‌تان همان بود، آخر اغلب این‌گونه است وقتی از متنی خوشم می‌آید متن بعدی یک بلایی به سرمان می‌آورد که وجد قبلی ناپدید می‌شود...ولی از این روایت هم خیلی خوشم آمد...

فقط!

این متن در همین حالتی که هست نیز زیباست و تاثیرگذار، یعنی این متن در همین حالت هم بسیار خوب است و کارش را درست انجام می‌دهد...اما من در این اثر، یک قصه‌ی خیلی خوب می‌بینم که می‌تواند به داستانکی قدرتمند مبدل شود! شاید چنانچه واژگان «زندگی» و «مرگ» در همین متن به کار برده نمی‌شد ( منظورم این است که از مستقیم‌گویی پرهیز می‌شد که اینجا کجاست و چه می‌شود و چه و چه ) و به زبان اشارات و استعارات بسنده می‌شد، این اثر رازآلودتر و در همین فرم یک داستانک فوق‌العاده‌ عالی!

اتمسفر داستانی‌تر شود و چیزی جهت کشف برای خواننده باقی بماند...

درود و همچنان موفق باشید.


@پیام رنجبران(اکنون) توسط نگین پارسا   ارسال در دوشنبه 15 مرداد 1397 - 13:41

سلام و ممنون از وقتی که گذاشتید و از عینک ریز بینانه استفاده کردید حق با شماست اگر اندکی درنگ کرده بودم در نمایش کشیدن کلمات بهتر میشد ....خوشحالم که داستان منو خوندین..موفق پیروز باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.