دخترک تنها

دخترک باخوشحالی رتبه کنکورش رادردست گرفت و دوان دوان به سمت خانه میرفت تا ان خبررا به خانواده اش بدهد....دربین راه خاطرات دوران سخت یادش می امد ...حرفهایی که درمورد او گفته بودند تهمت های ناروا و این برگ خمیدگی کمر پدرش را راست میکند لبخند به لبهای مادرش می اورد و اشک شوق درچشمان خواهرش..به خانه که نزدیک میشود قدمهایش سست میشود چقدر شلوغ است مگرمیشود مهمانی باشد و او خبرنداشته باشد؟؟قدمهایش را ارام ارام برمیدارد و وارد خانه میشود صدای گریه های گوش خراشی می اید ..وقلبی که فشرده میشودامکان ندارداو اینبار دیررسیده بود اونباید دیرمیرسید...خیلی دیررسیده بود...امکان نداشت ان شخص که زیر ملحفه رفته است پدرش باشد امکان ندارد حتما شوخیست برگ از دست دختر به زمین افتاد دیگر نمیتوانست جلو تر برود هیچ چیز را نمیفهمیدودرک نمیکرد...لبخندی برلب مادرنبوداشک شوق کجابود؟؟؟پدرش باخمیدگی رفت...اوماندو حرف هایی که تاابد ماند...کاش فقط چنددقیقه زودتررسیده بود...پ.ن:خیلی وقتها خیلی زوددیرمیشه مراقب فرصت هامون باشیم
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

سبحان بامداد ,ماریا-لشکری ,ابوالفضل مولوی ,زهرابادره (آنا) ,نگین پارسا ,پرستو زارعی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زهرابادره (آنا) (20/4/1397),کامران غفوری (20/4/1397),سبحان بامداد (20/4/1397),ماریا-لشکری (21/4/1397),نگین پارسا (21/4/1397),پیام رنجبران(اکنون) (24/4/1397),همراز محمدی (24/4/1397),مجتبی صمدیار (26/4/1397),ابوالفضل مولوی (27/4/1397),پرستو زارعی (11/5/1397),نگین پارسا (15/5/1397),نگین پارسا (6/6/1397),محمد جعفری (15/6/1397),جواد حدادپور (21/6/1397),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 19 تير 1397 - 01:08

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها
داستان تان را خواندم کاش بیشتر بسط می دادید و نتیجه گیری داستان را به عهده خواننده می گذاشتید
موفق باشید


@زهرابادره (آنا) توسط نگین پارسا Members  ارسال در سه شنبه 19 تير 1397 - 02:31

نمایش مشخصات نگین پارسا ممنون بابت نظرخوبتون حق باشماست..انشالله با نظرات شما دراین امرپیشرفت میکنم...بازم ممنونم@};-


نام: کامران غفوری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 19 تير 1397 - 02:53

نمایش مشخصات کامران غفوری سلام خسته نباشید وقتتون بخیر اکثر ما فکر میکنیم داستان کوتاه وقتی جذاب میشه که حتما یکی روتوش بکشیم و یا اتفاق خاصی توش بیوفته ن واقعا اینطور نیس شما به نظر من همون در مورد دخنر و اتفاق سال پشت کنکوری شدنش از فاصله ی کافی نت تا خونه می‌نوشتید داستان خیلی بهتر شیرین تر و باور پذیرتری می شد یبار دیگه این سوژه رو بنویسید از دختری بنویسید یک سال زحمت کشده نتیجه زحمتشو دیده زود زود فلاش بک بزنید به حوادث طول سال وقتی می‌خواید درصد ادبیات رو بگید با شعر شروع کنید با جریان کوچ عشقی که پیش اومده احتمالا در طول سال و هزار و یک جریان دیگه که لذتشم برای ما بیشتر بشه
قلمتون نویسا


@کامران غفوری توسط نگین پارسا Members  ارسال در چهار شنبه 20 تير 1397 - 22:41

نمایش مشخصات نگین پارسا ممنون بابت نظرتون دوست خوبم حتماازنظراتتون استفاده میکنم به امید پیشرفت بازم مرسی


نام: همراز محمدی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 تير 1397 - 18:03

نمایش مشخصات همراز محمدی سلام دوست عزیز
خب راستش به نظرم داستان حتما نباید چیزی رو به دیگران بیاموزه . باید این رو بذارید که خواننده از نوشته ی شما چه بر داشتی می کنه
خسته نباشید و ممنون از داستانتون


@همراز محمدی توسط نگین پارسا Members  ارسال در یکشنبه 24 تير 1397 - 21:56

نمایش مشخصات نگین پارسا حق باشماست عزیزم...حتماازنظراتتون استفاده میکنم ممنون بابت نظرخوبتون...



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.